متن با ستایش از جایگاه شاه به عنوان سایه خدا بر زمین آغاز میشود و وظیفه او را پرستاری از بندگان و رعایت حال رعایا میداند. سپس به انتقاد از عملکرد ناصرالدین شاه میپردازد و به مواردی چون برکناری بیدلیل میرزاتقیخان اتابک، اسارت قوای ایرانی در جنگ مرو، قربانی کردن افراد بیگناه به بهانههای واهی، و ترجیح دادن افراد پست و اراذل بر عقلا و بزرگان مملکت اشاره میکند. همچنین، به حیف و میل اموال عمومی برای ساخت عمارتهای تفریحی و تخریب آثار باستانی اعتراض میکند. در ادامه، به وضعیت نابسامان حکام ولایات و ظلم و ستم آنها بر مردم اشاره شده و از بیتوجهی شاه به شکایات رعایا انتقاد میشود. متن با بیان اینکه کارد به استخوان رسیده و مردم دیگر طاقت اطاعت ندارند، به شاه هشدار میدهد که عاقبت ظلم وخیم است و خواستار وضع قانونی برای رفتار با رعایا به جای سلیقه شخصی افراد میشود.