کنشگران / عالمان دینی
حاج سیاح محلاتی
سیاستمدار
خلاصه

متن با ستایش از جایگاه شاه به عنوان سایه خدا بر زمین آغاز می‌شود و وظیفه او را پرستاری از بندگان و رعایت حال رعایا می‌داند. سپس به انتقاد از عملکرد ناصرالدین شاه می‌پردازد و به مواردی چون برکناری بی‌دلیل میرزاتقی‌خان اتابک، اسارت قوای ایرانی در جنگ مرو، قربانی کردن افراد بی‌گناه به بهانه‌های واهی، و ترجیح دادن افراد پست و اراذل بر عقلا و بزرگان مملکت اشاره می‌کند. همچنین، به حیف و میل اموال عمومی برای ساخت عمارت‌های تفریحی و تخریب آثار باستانی اعتراض می‌کند. در ادامه، به وضعیت نابسامان حکام ولایات و ظلم و ستم آن‌ها بر مردم اشاره شده و از بی‌توجهی شاه به شکایات رعایا انتقاد می‌شود. متن با بیان اینکه کارد به استخوان رسیده و مردم دیگر طاقت اطاعت ندارند، به شاه هشدار می‌دهد که عاقبت ظلم وخیم است و خواستار وضع قانونی برای رفتار با رعایا به جای سلیقه شخصی افراد می‌شود.

متن کامل گزارش
قربان خاکپای جواهرآسای اقدست‌گردیم. عرض رعیت بیچاره فلک زده بخت‌برگشته سیه‌روزگار، در خاکپای اقدس اعلیحضرت ظِلّ‌الله فی الارضین [۱] این است که لامحاله باید ظِلّ را به ذی‌ظل [۲] شباهتی باشد. خدای متعال بندگان را بدون این که نفعی به خود منظور دارد به وجود آورده، انواع نَعْماءِ [۳] خود را بر ایشان جاری فرموده، در میان جنسِ انسان، سلاطین را برگزیده، ایشان را به دیهیم [۴] شاهی مُزیَّن گردانیده، پرستاری بندگان به عهده ایشان قرار یافت. رعایا ودایع الهیه و سپرده به مُلوک [۶] هستند و بر رعایا اطاعت اوامر شاهانه لازم است؛ لکن بدیهی است معلوم و معیّن نبودن اوامر و نواهی شاهانه، جز سرگردانی مطیعان را سبب نتواند بود؛ زیرا نمی‌توانند بدانند با کدام حرکت و سکون، محبوب و باکدامین، مّبغوض [۷] خواهند شد؟ و اعلیحضرت هم مادامی که تکالیف را معین نفرموده، ممکن نیست مطیع و عاصی و خادم و خائن را بشناسد. از ابتدای سلطنت اعلیحضرت شهریاری به هر چه اراده همایونی تعلق گرفته، بندگان جز راه اطاعت نپیموده‌ایم. مثل میرزاتقی‌خان اتابک [۸] را که امیدگاه یک ملت و نجات‌دهنده یک مملکت و استوانه [۹] محکم سلطنت بود، بی‌تقصیر برافکندید، همه سکوت کردیم. شصت فوج [۱۰] ایرانی را در سفر مرو به دست ترکمان اسیر دادید [۱۱] بدون‌کلمه‌ای اعتراض؛ هرکس توانست عزیز خود را مثل‌گاو و خر خریداری‌کرد. هرکس را از برادران اسلامی ما به محض تَفرّج [۱۲] و دلخواه، به هر تهمت و اسم و رسم قربانی‌کردید، چشم پوشیدیم. از اراذل و اشخاص پَست از زن و مرد و سفید و سیاه حتی‌گربه [۱۳] را به هر مقام و منصب و لقب مفتخر فرموده بر عقلا و بزرگان و نجبا و علما مملکت ترجیح دادید، تذلّل [۱] کردیم. جیران خانم [۲]ها، ملیجک [۳]ها، ببری‌خان‌ها، بزرگان مملکت واقع گردیدند. هر نقطه را محض این‌که شاید در سالی یک دفعه خاطر مبارک به تفرج تعلق‌گیرد، با کرور [۴]ها مال رعایا و فقراء، عمارت ساخته جز تماشا،کاری نکردیم. هر نقطه‌ای که از آثار بزرگان و ملوک گذشته ایران مایه افتخار باقی بود خراب و ویران کردید، با تأسفِ قلبی سکوت کردیم. دادِ شاه‌پرستی داده، شکایت از بی‌مرحمتی‌ها نکردیم. اگرپادشاه آلمان، بیسمارکی را تربیت نمی‌کرد، امروز به آن عظمت نایل نمی‌گردید. بدبختانه در ایران در هر سری شور مملکت‌خواهی و عدل و نظم و وطن‌پرستی دیده شد مثل میرزاتقی‌خان اتابک، لگدکوبِ اراذل و وطن‌فروشان گردید که بحر خزر را آب شور خوانده و گفتند: «به چه کار آید؟ نه خوردنی است نه نوشیدنی!» [۵] این حکام حریصِ ظالم وحشی را که به هر ولایت مسلط کردید فرشته نبودند، از آسمان نیامده بودند؛ هر شکایت از آنان شد اعتنا نکرده، رعایا را مجبور کردید که هر بلا به سر ایشان آید اظهار ندارند. یک بی‌سر و پایی یک ولایت را در یک سال تاراج کرده، صد هزاران \[ تومان\] به درباریان و واسطه‌ها داده و خود یک دستگاه سلطنتی فراهم کرده، \[اما\] اهل ولایت، عور و عُریان رو به بیابان گذاشته، در خارجه به عملگی و گدایی و حمّالی رفتند، \[ولی\] اعلیحضرت توجهی نفرموده، باز خونخواران را مالک رقاب [۶] رمه گوسفند بی‌شبان فرمودید. به فرنگستان تشریف بردید. آیا در بندر و لنگرگاه تمام ممالک، غیرایرانی حمال و ذلیل و عمله دیدید که اکثر ایشان در غرب به ذلت جان می‌دهند؟ آیا به قلب مبارک اثر نکرده که از ابتدای سلطنت تا امروز به کدام تظلّم، صد دینار احقاق حق شده؟ اگر بفرمایید هست، مانند شب قدر و اسم اعظم از انسان‌ها پنهان مانده! اگر بفرماییدگاهی ظالمی را معزول کرده‌ام، اولا، عزل، مجازات نیست؛ ثانیاً، عزل، هم یک راه دخلی است برای درباریان و مسلط کردن گرگ گرسنه دیگری بر رعیت آواره از خانمان. فرضاً بر ضعفاء رحم نمی‌فرمایید، لااقل خود، عیش و نوش و اقتدار می‌خواهید، \[که\] آن هم بسته است به وجود رعیت. رعیت چو بیخ است وسلطان درخت درخت ای پدر باشد از بیخ سخت توجهی به حال مردم بیچاره فرمایید، عاقبتِ ظلم، وخیم است که گفته‌اند: پادشاهی که طرح ظلم نمود پایه راکند و بام را اندود با وضع امروزه دیگر طاقت اطاعت نمانده، از بندگان چند هزار ساله ایران جز اطاعت سلطان دیده نشده، لکن بار ظلم این اطرافیان چنان گران است که لابُدّند [۱] بارِ برادران از دوش بیفکنند و مغرضین، آن را عصیان جلوه خواهند داد و خواهندگفت: چنگ به روی دولت می‌زنیم و برای تقرب خودشان و خوردن خون مظلومان، عارِض [۲] را مقصر به خرج داده تا اعلیحضرت را بر رعیت متغیرتر گردانند. خدا آگاه است کار به جان، و کارد به استخوان رسیده.گر تو صبور باشی طاقت نمانده ما را. امید امر به وضع یک قانون -ولو هر قدر سخت باشد -داریم که از روی آن با رعایای مطیع، رفتار شود نه به میل اشخاص. تا چه کند همت شاهانه‌ات؟ **پاورقی‌ها:** [۱] ظل‌الله فی الارضین: سایه خدا در همه سرزمین‌ها [۲] ذی‌ظل: صاحب سایه [۳] جمع نعمت [۴] تاج [۵] جمع رعیت: مردمان [۶] جمع مَلِک: پادشاهان [۷] مورد بغض و خشم [۸] در اصل اتابیک؛ منظور امیرکبیر است. [۹] در اصل: اسطوانه [۱۰] گروه یا دسته نظامی [۱۱] اشاره به جنگ فرای دولتی با ترکمانان بود که به شکست و اسارت قوای دولتی انجامید (۱۲۷۶ ق). [۱۲] به محض تفرج: از سر تفریح [۱۳] اشاره به گربه ناصرالدین شاه است که به وی لقب «ببری خان» داده بود. [۱] فروتنی [۲] جیران خانم تجریشی، از زنان سوگلی ناصرالدین شاه بود. [۳] غلامعلی خان عزیز سلطان، معروف به ملیجک دوم (۱۲۹۷ ق - ۱۳۱۹ ش)، برادرزاده یکی از زنان ناصرالدین شاه (امین اقدس) بود که مورد توجه و محبت فوق‌العاده شاه قرار داشت. او با وجود کمی سن، نفوذ فراوانی در شاه داشت و بعداً یکی از دختران شاه را به زنی گرفت. [۴] هرکرور معادل پانصد هزار [۵] اشاره به یکی از سخنان حاج میرزا آقاسی، صدراعظم محمد شاه قاجار است. [۶] مالک رقاب: فرمانروا، حاکک مطلق [۱] ناگزیرند [۲] عرض‌دهنده، شاکی
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1269
برهه تاریخی: نهضت تحریم توتون و تنباکو
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی
قالب کنش: نامه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ناصر الدین شاه قاجار
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها