پرش به محتوا
کنشگران / عالمان دینی
آقا سیدجواد مجتهد
عالم دینی
آقا محمدکاظم
عالم دینی
حاج محمد کریمخان قاجار
نویسنده
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1235
برهه تاریخی: جنگ هرات
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: فتوای جهاد
قالب کنش: نامه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ناصر الدین شاه قاجار
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار
خلاصه

این نامه با اشاره به اخبار مربوط به اقدامات فریبکارانه انگلیسی‌ها در بوشهر آغاز می‌شود که موجب برانگیختن غیرت و حمیت مردم و علمای کرمان شده است. نویسندگان با استناد به آیات قرآن، بر لزوم مقابله با دشمنان دین و ملت تأکید می‌کنند و از عموم مردم، اعم از کوچک و بزرگ، زن و مرد، عالم و جاهل می‌خواهند که برای دفاع و مبارزه با متجاوزان آماده شوند. در ادامه، با اشاره به سابقه استعمارگری انگلیسی‌ها در هندوستان و تلاش آن‌ها برای تغییر سنت و ملت اسلامی، بر غیرت و حمیت ایرانیان در دفاع از اسلام تأکید می‌شود. نامه با اعلام آمادگی کامل نویسندگان و مردم کرمان برای جانفشانی در راه دفاع از کشور و دین، و انتظار برای فرمان شاهنشاهی برای آغاز مبارزه، به پایان می‌رسد. همچنین، به این نکته اشاره می‌شود که فریب وعده‌های انگلیسی‌ها را نخواهند خورد و زندگی ساده در راه اسلام را بر فریب و مکر آنان ترجیح می‌دهند و ابراز امیدواری می‌شود که مردم هندوستان نیز با مشاهده این غیرت، از خواب غفلت بیدار شوند.

متن کامل گزارش
در این اوقات از حدود بندر ابوشهر [۱] برخی از اخبار تلبیس [۲] فرقه انگلیس گوشزد پیروان ملت و داعیان دولت جاوید مدت گردید و وضیع و شریف [۳] را مهیج آتش غیرت و حَمیت [۴] و مجدد پیمان ایمان و میثاق وفاق آمد؛ خاصه پیشوایان ملت و دین را که مروج آئین‌اند و حامی اسلام و مسلمین به مصداق «وَ إِنَّ نَکَثوا أَیْمانَهم مِن بَعْدِ عَهْدِهِم وَ طَعَنوا فی دینِکم فَقاتِلوا أَئِمّةَ الکُفرِ اِنَّهم لاأَیْمانَ لَهُم لَعَلَّهُم یَنْتَهون» [۵] عزیمت خاطر و همت باطن و ظاهر، بدان پیوست که تا جان در بدن دارند و توان در تن، شقاق [۶] مخالف را به وفاق مؤالف [۷] از پی ادحاض و ابطال [۸] کوشند و اگرچه بدخواه، با وفور ثروت و سپاه خیزد، سستی ننمایند و به سختی بخروشند که «قاتِلَوهُم یُعَذَّبْهُم اللهُ بِأَیْدیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیهِمْ وَ یَشْفِ صُدورَ قَوْم مُوْمِنینَ». [۹] «فَاِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِاَةً صابِرَةٌ یَغْلِبوا مِأَتَیْنِ وَ اِنَّ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفْ یَغْلِبوا أَلْفَیْنِ بِاِذْنِ اللهِ وَ اللهُ مَعَ الصّابِرینَ». [۱۰] و از این در به حکم قاهر غالب قادر که: «خُذَوهم وَ احْصُروُهم وآقْعُدوا لَهُم کُلّ مَرْصَدٍ» [۱۱]، بی‌اندازه و حدّ در صدور [۱۲] محافل و رؤوس [۱۳] منابر، خاص و عام را به شورش و ازدحام، پیوسته از پی تحریص و ترغیب‌اند که سراسر از خرد [۱۴] و بزرگ و سیاه و سفید و اناث و ذکور و عالم و جاهل در تهیه اسباب دفاع و هنگامه اجتماع [۱۵]، خیزند و به مال و جان و خدم [۱۶] و حشم [۱۷]، جدال را شور قتال انگیزند و عوام را نیز اندیشه ازدحام در نهان و عیان، شور روان و ورد زبان است که: حاشا که جز به ایالت و ولایت سلطان جهان و خاقان زمان که شریعت مصطفوی را مؤسس بنیان قویم است و طریقت مرتضوی را مشید [۱] ارکان نظام، تسلیم جسته، رضا دهیم؛ یا قید اطاعت بر رقبه [۲] طاعت نهیم با اینکه «کالشمس فی رابعة النهار» [۳] آشکار است که اگر این جمع طغام [۴] بر ملت اسلام دست یابند و بدین سو شتابند، در آشکار و خفا هیچ از ستیز و جفا فرو نگذارند و عرض و ناموس مسلمان را بهره خویش انگارند. آنگاه از سوء سلوک آن فرقه بدخواه و حیله آن جوقه [۵] گمراه، اندک اندک حق‌پرست را رشته آئین از دست رود و نوبت نوبت، آسیب و آزار، رونق بازار گیرد. و آن کیست که بر این داعیه، انکار تواند یا وقوع این اجتحاف [۶] را لاف و گزاف خواند؟ آخر نه سیرت ایشان با اهالی هندوستان مشهور عرب و عجم است و نه مشهور ترک و دیلم! و گذشته از آنچه گذشت خاطرنشان ایشان، تبدیل سنت اسلام است و تغییر ملت [۷] سادات انام [۸] و با این اندیشه خام ما را نمی‌رسد که تغافل جسته، تحمل ورزیم و به خلوت، عزلت گیریم. با آنکه ایران چشم و چراغ اهل ایمان است و ایرانیان به حمیت [۹] مذهب و غیرت ملت، مشهور آفاق جهان. و این جمله که هستیم چگونه از اهل کابل و قندهار به حمیت کمتر باشیم با اینکه حق‌پرست و خدا شناسیم؟ و چون خداوند قادر قهار و پیغمبر مختار و ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین و مالک روزگار حضرت بقیةالله عجل الله فرجه، را ناصر و معین است که اسلامیان را پشت و پناهند و شاهد و آگاه. و «اِنَّ اللهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفسِدین» [۱۰]. و «لِلّهِ العِزّةُ و لِلرّسولِهِ و لِلْمؤمنین» [۱۱]. غیرت اهل کابل و قندهار شهره روزگار است با آنکه ایشان را چون دارای زمان و فرمانفرمای جهان سناد و عماد [۱۲] ی نبود و اینگونه دستگاه و سپاه و سطوت [۱۳] پیکار و صولت [۱۴] گیرودار که بحمدالله الملک المنان و با قلت عدت [۱۵] به اندک مدت دمار از روزگار دشمن غدار برآوردند و بر آنیم که تا توانیم اگرچه به وسیله تدبیر باشد، این فرقه خصم را از پی گیرودار خیزیم [۱۶] و به واسطه محال اگر به واسطه سستی برخی ناکسان بر یکی از حدود ایران روزی چند دست یابند بر این فتور [۱]، مغرور و جسور نشوند که همان هنگامه کابل است و ترک تحمل. «فَأَصبَحوا لایُری اِلَّا مَساکِنُهُم» [۲]. لهذا عرض این خاکساران در حضرت شهریار جهان مدار این است که از سر صدق و صفا و پیوند و وفا، بندگانیم جان و دل بر کف، چشم بر حکم و گوش بر فرمان. و کنون فرمان همایون را منتظریم که به اندک اشارت اولیای حضرت، به جان و مال و فرزند و عیال، لوای جدال افرازیم و جان فشانیم و سربازیم. و مخالف را آوازه این خبر آویزه گوش باشد که با وجود ایمان و اسلام، تمکین ما مسلمین از مخالف مذهب و دین، صورت امکان نبندد و حق و باطل به هم نپیوندد، و اگرچه این فرقه [۳] را به جهت مصلحت وقت، قرار بر این است که بخشش‌ها کنند و ریزش‌ها نمایند [۴]، آزار کشند و نیازارند و تطاول [۵] ببینند و تحمل آرند، لکن هر آینه لحظه آمیزش ایشان به ضرر و خطر، از سم قاتل [۶]، بیش است و موجب هرگونه تشویش. ما را به مواعید خویش نفریبند و به زرق [۷] و شید [۸]، قید [۹] از پی صید ننهند که نان جوین خوردن و شربت ناگوار نوشیدن و خرقه صدپاره پوشیدن و در حمایت اسلام کوشیدن و سلطان مسلمانان را پیرو فرمان بودن «وَ مایَسْتَوی الاَعْمی وَالبَصیرُ وَلا الظُلُماتُ وَلَاالنّورُ وَلَاالظَّلُّ وَلاالْحَرور» [۱۰] از حلوای [۱۱] و نوشی [۱۲] که دارند و غدر و مکری که پندارند و سرخ و زردی که شمارند بسی خوشتر است، و نکوتر که «یُریدونَ اَنْ یُطَفِّئوا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِم وَ یَأبی اللهُ اِلَّا أَنْ یُتِمَّ نوُرَه وَ لَوْ کَرِهَ الکافِرونَ» [۱۳]. و چون ممالک ایران، حوزه اهل اسلام و ایمان است و دیده اهل هندوستان به رفتار و گفتار علمای این سامان، انشاء الله اهل آن ولا [۱۴] نیز از آوازه این خشم و ستیز سر از خواب غفلت برگرفته، غیرت و حمیت را شعار و دشبار [۱۵] خود می‌نمایند و چنان می‌پردازند که در خور مذهب و آئین است و طریقت و دین. باقی ایام دولت جاوید مدت اعلیحضرت شاهنشاهی روحنا فداه روزافزون باد. **پاورقی‌ها:** [۱] بوشهر [۲] نیرنگ‌بازی [۳] وضیع و شریف: فرومایه و بلند مرتبه [۴] مردانگی، مروت [۵] توبه، ۱۲: اگر پس از بستن پیمان، سوگند خود شکستند و در دین شما طعن زدند، با پیشوایان کفر بجنگید که ایشان را رسم سوگند نگهداشتن نیست. باشد که از کردار خود باز ایستند. [۶] [در اصل: شعاق] دشمنی [۷] وفاق مؤالف: یکدلی موافق [۸] ابطال [۹] توبه، ۱۴: با آنها بجنگید. خدا به دست شما عذابشان می‌کند و خوارشان می‌سازد و شما را پیروزی می‌دهد و دل‌های مؤمنان را خنک می‌گرداند. [۱۰] انفال، ۶۶: اگر از شما صد تن باشند و در جنگ پای فشرند، بر دویست تن پیروز می‌شوند و اگر از شما هزار تن باشند به یاری خدا بر دو هزار تن پیروز می‌شوند و خدا با آنهاست که پایداری می‌کنند. [۱۱] توبه، ۵: آنها [= مشرکان] را بگیرید و بازداریدشان و در همه جا به کمینشان بنشینید. [۱۲] جمع صدر: بالا [۱۳] جمع رأس: سر، بالا [۱۴] کوچک [۱۵] تجمع [۱۶] جمع خادم: خدمتکاران [۱۷] خویشان، نزدیکان و بستگان [۱] استوار [۲] گردن [۳] کالشمس فی رابعة النهار: مانند خورشید در روز روشن [۴] اشخاص پست و فرومایه، در اصل: ظعام [۵] گروه [۶] ستم کردن [۷] دین، مذهب [۸] سادات انام: امامان، بزرگان مردم [۹] مردانگی، غیرت [۱۰] یونس، ۸۲: خداوند کار مفسدان را به صلاح درنمی‌آورد. [۱۱] منافقون، ۸: عزت تنها برای خدا و پیامبرش و مؤمنان است. [۱۲] عماد: تکیه‌گاه [۱۳] ابهت [۱۴] هیبت [۱۵] قلت عدت: کمبود سلاح و مال [۱۶] فرقه خصم را ... خیزیم: دشمن را از جلوی راه برداریم. [۱] سستی [۲] احقاف، ۲۵: [قوم عاد] چنان شدند که اکنون جز خانه‌هایشان را نبینی. [۳] منظور انگلیسی‌ها هستند. [۴] منظور آن است که به عنوان هدیه، رشوه دهند. [۵] گردنکشی، گستاخی [۶] کشنده [۷] دورویی، تزویر [۸] حیله، ریا [۹] دام [۱۰] فاطر، ۱۹- ۲۱: نابینا و بینا برابر نیستند و نه تاریکی و روشنی و نه سایه و تابش آفتاب. [۱۱] حلوای: شیرینی [۱۲] نوش: مایع شیرین قندی [۱۳] توبه، ۳۲: می‌خواهند نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش کنند ولی خدا کامل‌کننده نور خویش است، اگرچه کافران را ناخوش آید. [۱۴] سرزمین، کشور (منظور هندوستان) [۱۵] جامه رویین، روپوش

موضوعات و دسته‌بندی‌ها