کنشگران / عالمان دینی
آقا سیدجواد مجتهد
عالم دینی
آقا محمدکاظم
عالم دینی
حاج محمد کریمخان قاجار
نویسنده
خلاصه

این نامه با اشاره به اخبار مربوط به اقدامات فریبکارانه انگلیسی‌ها در بوشهر آغاز می‌شود که موجب برانگیختن غیرت و حمیت مردم و علمای کرمان شده است. نویسندگان با استناد به آیات قرآن، بر لزوم مقابله با دشمنان دین و ملت تأکید می‌کنند و از عموم مردم، اعم از کوچک و بزرگ، زن و مرد، عالم و جاهل می‌خواهند که برای دفاع و مبارزه با متجاوزان آماده شوند. در ادامه، با اشاره به سابقه استعمارگری انگلیسی‌ها در هندوستان و تلاش آن‌ها برای تغییر سنت و ملت اسلامی، بر غیرت و حمیت ایرانیان در دفاع از اسلام تأکید می‌شود. نامه با اعلام آمادگی کامل نویسندگان و مردم کرمان برای جانفشانی در راه دفاع از کشور و دین، و انتظار برای فرمان شاهنشاهی برای آغاز مبارزه، به پایان می‌رسد. همچنین، به این نکته اشاره می‌شود که فریب وعده‌های انگلیسی‌ها را نخواهند خورد و زندگی ساده در راه اسلام را بر فریب و مکر آنان ترجیح می‌دهند و ابراز امیدواری می‌شود که مردم هندوستان نیز با مشاهده این غیرت، از خواب غفلت بیدار شوند.

متن کامل گزارش
در این اوقات از حدود بندر ابوشهر [۱] برخی از اخبار تلبیس [۲] فرقه انگلیس گوشزد پیروان ملت و داعیان دولت جاوید مدت گردید و وضیع و شریف [۳] را مهیج آتش غیرت و حَمیت [۴] و مجدد پیمان ایمان و میثاق وفاق آمد؛ خاصه پیشوایان ملت و دین را که مروج آئین‌اند و حامی اسلام و مسلمین به مصداق «وَ إِنَّ نَکَثوا أَیْمانَهم مِن بَعْدِ عَهْدِهِم وَ طَعَنوا فی دینِکم فَقاتِلوا أَئِمّةَ الکُفرِ اِنَّهم لاأَیْمانَ لَهُم لَعَلَّهُم یَنْتَهون» [۵] عزیمت خاطر و همت باطن و ظاهر، بدان پیوست که تا جان در بدن دارند و توان در تن، شقاق [۶] مخالف را به وفاق مؤالف [۷] از پی ادحاض و ابطال [۸] کوشند و اگرچه بدخواه، با وفور ثروت و سپاه خیزد، سستی ننمایند و به سختی بخروشند که «قاتِلَوهُم یُعَذَّبْهُم اللهُ بِأَیْدیکُمْ وَ یُخْزِهِمْ وَ یَنْصُرْکُمْ عَلَیهِمْ وَ یَشْفِ صُدورَ قَوْم مُوْمِنینَ». [۹] «فَاِنْ یَکُنْ مِنْکُمْ مِاَةً صابِرَةٌ یَغْلِبوا مِأَتَیْنِ وَ اِنَّ یَکُنْ مِنْکُمْ أَلْفْ یَغْلِبوا أَلْفَیْنِ بِاِذْنِ اللهِ وَ اللهُ مَعَ الصّابِرینَ». [۱۰] و از این در به حکم قاهر غالب قادر که: «خُذَوهم وَ احْصُروُهم وآقْعُدوا لَهُم کُلّ مَرْصَدٍ» [۱۱]، بی‌اندازه و حدّ در صدور [۱۲] محافل و رؤوس [۱۳] منابر، خاص و عام را به شورش و ازدحام، پیوسته از پی تحریص و ترغیب‌اند که سراسر از خرد [۱۴] و بزرگ و سیاه و سفید و اناث و ذکور و عالم و جاهل در تهیه اسباب دفاع و هنگامه اجتماع [۱۵]، خیزند و به مال و جان و خدم [۱۶] و حشم [۱۷]، جدال را شور قتال انگیزند و عوام را نیز اندیشه ازدحام در نهان و عیان، شور روان و ورد زبان است که: حاشا که جز به ایالت و ولایت سلطان جهان و خاقان زمان که شریعت مصطفوی را مؤسس بنیان قویم است و طریقت مرتضوی را مشید [۱] ارکان نظام، تسلیم جسته، رضا دهیم؛ یا قید اطاعت بر رقبه [۲] طاعت نهیم با اینکه «کالشمس فی رابعة النهار» [۳] آشکار است که اگر این جمع طغام [۴] بر ملت اسلام دست یابند و بدین سو شتابند، در آشکار و خفا هیچ از ستیز و جفا فرو نگذارند و عرض و ناموس مسلمان را بهره خویش انگارند. آنگاه از سوء سلوک آن فرقه بدخواه و حیله آن جوقه [۵] گمراه، اندک اندک حق‌پرست را رشته آئین از دست رود و نوبت نوبت، آسیب و آزار، رونق بازار گیرد. و آن کیست که بر این داعیه، انکار تواند یا وقوع این اجتحاف [۶] را لاف و گزاف خواند؟ آخر نه سیرت ایشان با اهالی هندوستان مشهور عرب و عجم است و نه مشهور ترک و دیلم! و گذشته از آنچه گذشت خاطرنشان ایشان، تبدیل سنت اسلام است و تغییر ملت [۷] سادات انام [۸] و با این اندیشه خام ما را نمی‌رسد که تغافل جسته، تحمل ورزیم و به خلوت، عزلت گیریم. با آنکه ایران چشم و چراغ اهل ایمان است و ایرانیان به حمیت [۹] مذهب و غیرت ملت، مشهور آفاق جهان. و این جمله که هستیم چگونه از اهل کابل و قندهار به حمیت کمتر باشیم با اینکه حق‌پرست و خدا شناسیم؟ و چون خداوند قادر قهار و پیغمبر مختار و ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین و مالک روزگار حضرت بقیةالله عجل الله فرجه، را ناصر و معین است که اسلامیان را پشت و پناهند و شاهد و آگاه. و «اِنَّ اللهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفسِدین» [۱۰]. و «لِلّهِ العِزّةُ و لِلرّسولِهِ و لِلْمؤمنین» [۱۱]. غیرت اهل کابل و قندهار شهره روزگار است با آنکه ایشان را چون دارای زمان و فرمانفرمای جهان سناد و عماد [۱۲] ی نبود و اینگونه دستگاه و سپاه و سطوت [۱۳] پیکار و صولت [۱۴] گیرودار که بحمدالله الملک المنان و با قلت عدت [۱۵] به اندک مدت دمار از روزگار دشمن غدار برآوردند و بر آنیم که تا توانیم اگرچه به وسیله تدبیر باشد، این فرقه خصم را از پی گیرودار خیزیم [۱۶] و به واسطه محال اگر به واسطه سستی برخی ناکسان بر یکی از حدود ایران روزی چند دست یابند بر این فتور [۱]، مغرور و جسور نشوند که همان هنگامه کابل است و ترک تحمل. «فَأَصبَحوا لایُری اِلَّا مَساکِنُهُم» [۲]. لهذا عرض این خاکساران در حضرت شهریار جهان مدار این است که از سر صدق و صفا و پیوند و وفا، بندگانیم جان و دل بر کف، چشم بر حکم و گوش بر فرمان. و کنون فرمان همایون را منتظریم که به اندک اشارت اولیای حضرت، به جان و مال و فرزند و عیال، لوای جدال افرازیم و جان فشانیم و سربازیم. و مخالف را آوازه این خبر آویزه گوش باشد که با وجود ایمان و اسلام، تمکین ما مسلمین از مخالف مذهب و دین، صورت امکان نبندد و حق و باطل به هم نپیوندد، و اگرچه این فرقه [۳] را به جهت مصلحت وقت، قرار بر این است که بخشش‌ها کنند و ریزش‌ها نمایند [۴]، آزار کشند و نیازارند و تطاول [۵] ببینند و تحمل آرند، لکن هر آینه لحظه آمیزش ایشان به ضرر و خطر، از سم قاتل [۶]، بیش است و موجب هرگونه تشویش. ما را به مواعید خویش نفریبند و به زرق [۷] و شید [۸]، قید [۹] از پی صید ننهند که نان جوین خوردن و شربت ناگوار نوشیدن و خرقه صدپاره پوشیدن و در حمایت اسلام کوشیدن و سلطان مسلمانان را پیرو فرمان بودن «وَ مایَسْتَوی الاَعْمی وَالبَصیرُ وَلا الظُلُماتُ وَلَاالنّورُ وَلَاالظَّلُّ وَلاالْحَرور» [۱۰] از حلوای [۱۱] و نوشی [۱۲] که دارند و غدر و مکری که پندارند و سرخ و زردی که شمارند بسی خوشتر است، و نکوتر که «یُریدونَ اَنْ یُطَفِّئوا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِم وَ یَأبی اللهُ اِلَّا أَنْ یُتِمَّ نوُرَه وَ لَوْ کَرِهَ الکافِرونَ» [۱۳]. و چون ممالک ایران، حوزه اهل اسلام و ایمان است و دیده اهل هندوستان به رفتار و گفتار علمای این سامان، انشاء الله اهل آن ولا [۱۴] نیز از آوازه این خشم و ستیز سر از خواب غفلت برگرفته، غیرت و حمیت را شعار و دشبار [۱۵] خود می‌نمایند و چنان می‌پردازند که در خور مذهب و آئین است و طریقت و دین. باقی ایام دولت جاوید مدت اعلیحضرت شاهنشاهی روحنا فداه روزافزون باد. **پاورقی‌ها:** [۱] بوشهر [۲] نیرنگ‌بازی [۳] وضیع و شریف: فرومایه و بلند مرتبه [۴] مردانگی، مروت [۵] توبه، ۱۲: اگر پس از بستن پیمان، سوگند خود شکستند و در دین شما طعن زدند، با پیشوایان کفر بجنگید که ایشان را رسم سوگند نگهداشتن نیست. باشد که از کردار خود باز ایستند. [۶] [در اصل: شعاق] دشمنی [۷] وفاق مؤالف: یکدلی موافق [۸] ابطال [۹] توبه، ۱۴: با آنها بجنگید. خدا به دست شما عذابشان می‌کند و خوارشان می‌سازد و شما را پیروزی می‌دهد و دل‌های مؤمنان را خنک می‌گرداند. [۱۰] انفال، ۶۶: اگر از شما صد تن باشند و در جنگ پای فشرند، بر دویست تن پیروز می‌شوند و اگر از شما هزار تن باشند به یاری خدا بر دو هزار تن پیروز می‌شوند و خدا با آنهاست که پایداری می‌کنند. [۱۱] توبه، ۵: آنها [= مشرکان] را بگیرید و بازداریدشان و در همه جا به کمینشان بنشینید. [۱۲] جمع صدر: بالا [۱۳] جمع رأس: سر، بالا [۱۴] کوچک [۱۵] تجمع [۱۶] جمع خادم: خدمتکاران [۱۷] خویشان، نزدیکان و بستگان [۱] استوار [۲] گردن [۳] کالشمس فی رابعة النهار: مانند خورشید در روز روشن [۴] اشخاص پست و فرومایه، در اصل: ظعام [۵] گروه [۶] ستم کردن [۷] دین، مذهب [۸] سادات انام: امامان، بزرگان مردم [۹] مردانگی، غیرت [۱۰] یونس، ۸۲: خداوند کار مفسدان را به صلاح درنمی‌آورد. [۱۱] منافقون، ۸: عزت تنها برای خدا و پیامبرش و مؤمنان است. [۱۲] عماد: تکیه‌گاه [۱۳] ابهت [۱۴] هیبت [۱۵] قلت عدت: کمبود سلاح و مال [۱۶] فرقه خصم را ... خیزیم: دشمن را از جلوی راه برداریم. [۱] سستی [۲] احقاف، ۲۵: [قوم عاد] چنان شدند که اکنون جز خانه‌هایشان را نبینی. [۳] منظور انگلیسی‌ها هستند. [۴] منظور آن است که به عنوان هدیه، رشوه دهند. [۵] گردنکشی، گستاخی [۶] کشنده [۷] دورویی، تزویر [۸] حیله، ریا [۹] دام [۱۰] فاطر، ۱۹- ۲۱: نابینا و بینا برابر نیستند و نه تاریکی و روشنی و نه سایه و تابش آفتاب. [۱۱] حلوای: شیرینی [۱۲] نوش: مایع شیرین قندی [۱۳] توبه، ۳۲: می‌خواهند نور خدا را با دهان‌هایشان خاموش کنند ولی خدا کامل‌کننده نور خویش است، اگرچه کافران را ناخوش آید. [۱۴] سرزمین، کشور (منظور هندوستان) [۱۵] جامه رویین، روپوش
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1235
برهه تاریخی: جنگ هرات
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: فتوای جهاد
قالب کنش: نامه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ناصر الدین شاه قاجار
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها