کنشگران / عالمان دینی
میرزا محمد معین الاسلام بهبهانی
عالم دینی
خلاصه

این متن با طرح پرسشی درباره کفایت اسلام برای پیشرفت جوامع اسلامی آغاز می‌شود. در پاسخ، نویسنده با استناد به آیات قرآن و سنت پیامبر (ص) و ائمه (ع)، اصول و قوانین اسلام را برای اداره امور دنیا و آخرت کافی می‌داند. سپس به بررسی تاریخ تمدن اسلامی می‌پردازد و فتوحات مسلمانان و پیشرفت‌های علمی آنان را نتیجه عمل به همین اصول معرفی می‌کند. نویسنده با اشاره به مذاکرات خود با فلاسفه غربی، اثبات می‌کند که تمام آرمان‌های ترقی‌خواهانه در اسلام موجود است. در ادامه، علت تنزل جوامع اسلامی را «علم بی‌عمل»، «نزاع خانگی» و «اختلاف مسئله خلافت» و به ویژه نفوذ مغول و تاتار در جهان اسلام می‌داند. در پایان، با ذکر مثال‌هایی از ضعف مسلمانان در برابر استعمار و از دست دادن سرزمین‌های اسلامی، تأکید می‌کند که دست غیب الهی تنها زمانی با مسلمانان است که به اوامر شرعی عمل کنند و از اصول اصیل اسلام پیروی نمایند.

متن کامل گزارش
سؤال: آیا ملت امروزه ایران که به علاوه مذهب مقدس اسلام، شیعه اثنی عشری هستند و دست غیبی صاحب الزمان علیه السلام با آنهاست، کفایت و صیانت امور دنیا و آخرت آنها را نمی‌کند که محتاج به مزخرفات تمدن جدید نباشند؟ جواب: ۱. وَ مَن یَبْتَغ غَیرَ الاسلام دیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنهُ [۱] در حدیث شریف است: حُبُّ عَلیٌّ حَسَنَةٌ لاَ یَضَّرُ مَعَها سَیِّئة [۲]. حضرت صاحب العصر و الزمان قلب عالم امکان است (عجّل اللهُ لَنا فرجه و سهّل الله علینا مخرجه). ایمان و عقیده ظاهر و باطن من همین است. ۲. تمام سخن در این است که: لَقَد کانَ لَکُم فی رَسُولِ اللهِ اَسوَةٌ حَسَنَة [۳]. روش آن بزرگوار در قانون جمع و خرج بیت المال و مشورت با کبار [۴] اصحاب قائم اللیل [۵] و صائم النهار [۶] و ترتیب فراهم کردن قشون و صف‌آرایی سپاه و تقسیم غنایم و ترغیب و تسهیل تجارت و مشق و ورزش و سواری و تیراندازی -که در مباحث فقه مبحث «سَبْق و رِمایه» [۷] از قمارهای حلال شمرده شده-. و مضامین نامه حضرت امیر علیه السلام به مالک اشتر و دستورالعمل به محمد بن ابی‌بکر و سایر نواب [۸] خود و فریضه بودن طلب علم بر مرد و زن و غیره و غیره، از قوانین و نوامیس الهیه اسلامیه است که همگی را به نص کتاب و سنّت، اطفال مسلمین ورد زبان دارند - به مقتضای عصر حاضر، عملاً حاضر نمایند و خود را متخلَّق به آن اخلاق ربّانیه نمایند؛ البته بار دیگر با جوهریت این نوامیس آسمانی، تخت سلطنت دول بشرْ ساخته روی زمین را به تزلزل خواهند آورد. ۳. کتاب خدا و سنّت رسول، صلی الله علیه و آله، که در دست ما ملت اسلام است دارای جواهر زواهر [۹] تمدن و ترقی تنزل ناپذیری است که امروز، در میانه تمام ملل مختلفه این زمین، این بنده نگارنده تَحدّی می‌نماید [۱۰] و متعهد می‌شود که برای یکی از کلیات اصلاحات امور ملی و مالی و ملکی از قرآن شریف و سنّت، متعدد آیه و نص صریحی بخواهند جواب بگویم و این التزام نامه را به تمام اهالی عالّم می‌سپارم و منتظر سؤال هرگونه مسئله هستم. ۴. به جوهریت همین اصول اصلیه اسلامیه بود که اساس سلطنت هشت صد ساله اَکاسِرّه [۱۱] را ده دوازده هزار عرب عور مُفلِس [۱۲] غیر مسلح بی‌آذوقه، در هم خُرد کرده به انضمام چندین سلطنت مستقل ایران دیگر در اصقاع [۱۳]. وَ به قوّت همان اساس هیئت جامعه اسلامیه بود که قَیاصِرَه [۱۴] چندین هزار ساله را معدوم کردند و مصر معدن تمدن و یونان منبع حکمت را از میان برداشتند و از گوشه مّعمورة [۱۵] عالّم، آخرین نقاط افریقا و خط استوا و جبل الطارق و دریای روم تا پشت دیوار عظیم چین، همگی لا اله الا الله، محّمد رسول الله گویان، به یک قبله سجده آوردند و باج و خراج به هارون الرشید می‌فرستادند. ۵. به اصول ترقی فصول اسلام بوده که مباحث الفاظ و علوم یَدی [۱۶] و حکمت عملی و هیئت و نجوم و شیمی ملل متمدنه را عرب‌ها [۱۷] گرفته، جرح و تعدیل کردند؛ چنانچه اگر ترجمه عربی آنها نبود اصل نسخه‌ها از میان رفته بود. همین قدر که تقریباً در مدت یک صد و پنجاه سال -که در دوره تشویق علوم و صنایع جدید بود- در ملت عرب این همه استحسانات [۱۸] و اختراعات بدیعه در آنها وجود یافت، از کجا معلوم است که تا امروز، پی به اغلاط [۱۹] شیمی و زیست و سایر فنون و علوم قدیمه نبرده بودند. از طول سخن و وضوح شواهد تاریخیه در مردم دانشمند حیا می‌کنم، و الّا بعون الله، یک یک بدایع تصرفات مدت کوتاه دوره تمدن عرب را در جزئی و کلی چنان بیان می‌کردم که گویی با تمام ملل قدیمه و فیلسوفان عرب بوده‌ام. ۶. با بسی [۲۰] فیلسوفان فرنگ و حکمای ملت‌ساز سلطنت بنیادکن آنها، مذاکرات علمیه و سیاسیه خالی از کلمات تعصب‌آمیز کرده‌ام و برای هر یک از اساس ترقی و تمدن و زیست ملی، اصلی در اصول مذهب مقدس اسلام آورده‌ام، و ثابت کرده‌ام که غایت آنچه را که کل فیلسوفان صوفی مشرب آزادی طلبِ حریت خواه ملت دوستِ علم پرستِ راحت‌جوی اخوت ستای فرنگ بخواهند، در قرآن مجید و سنت پاک اسلام موجود است. همه را تصدیق کردند به نص این جمله که: به موجب این اصول که شما از مذاهب اسلام بیان می‌نمایید، احدی را یارای سخن گفتن نیست؛ مگر اینکه با این اصول، راه تمدن و ترقی که جزو مذهب اسلام است، ما مردم فرنگ روزانه مشاهده می‌کنیم دول و ملل اسلام در تنزل و خرابی است و سرِّ باطنی و حکمت مخفی آن را نمی‌دانیم چیست. ۷. این سرٌّ باطنی در میانه عامه ملت اسلام روشن است به «علم بی عمل»، و در میانه دانشمندان اسلامی مسمّی به «نزاع خانگی» و «اختلاف مسئله خلافت بلافصلی»؛ لکن به علاوه اینها روشن است که در عصر خلفای بنی عباس چگونه تمدن عرب‌ها مانند سیر برق و سرعت حرکت نور رو به ترقی بود. یک سرِّ ناگفته مخفی هم امروز، از قلم این نگارنده جاری می‌شود که تاکنون احدی به زبان نیاورده و آن این است که از روزی که مغول و تاتار داخل اسلام شدند و در دربار خلفای بغداد راه پیدا کردند و تعصب یمین الدوله و امین المله [۲۱]، به سوغات از بغداد به خاک ترکستان چنگیز خیز بردند، گویی تمام سنگ‌های عالم یک پارچه شده و در فلاخن فلک در پیچ و تاب آمده، چشم چشمه خضر طبع تمدن و ترقی اسلام را نشانه ساخت. شواهد تاریخیه به کثرت موجود، و از شدت وضوح مثل سایر مطالب شرح و بسط نمی‌دهم. چند روزی، اگر چه امثال الّغ بیک [۲۲] و هلاکو دم از علم دوستی زدند، لکن چون اصل و اساس مغولی و تاتاری بود، تیرِ پرتابی بیش بلند نشد [۲۳]. اسرار سیاسیه را همین که بیان و آشکار کردند شواهدش فراوان است؛ اصل اشکال، در یافتن نکته است. ۸. چرا امنای دولت علیّه عثمانیه و آل عثمان خان رحمه الله پس از آنکه تا پایتخت اطریش به سُمّ ستورانْ آهن کمر کوفتند [۲۴] و تمام جزایر فرنگ از هول یلان [۲۵] جنگجوی آنها خواب و آرام نداشتند که یک نفر پادری [۲۶] می‌گوید: «وقتی‌که امیر تیمورگورگان به سلطان بایزید نوشت من قشون سواره وافر دارم، تو هم همراه و متحد باش برویم جزایر فرنگ را به کلّی متصرف شویم، جواب فرستاد: «من با تو کار دارم، و با تو جنگ». این بود که روح عیسی مسیح به فریاد ما نصاری رسید.» حالا پس از آن خبط بزرگ، چندین دولت مستقله و ایالات منضمه [۲۷] از آن گرفته شده قهراً و جبراً، مثل صرب [۲۸] و بلغار و یونان و غیره مثل جزیره کریت [۲۹]، که مهم‌ترین فتوحات خون بَهادُران [۳۰] آل عثمان مبذول شده بود و مثل سایر ممالک دیگر که در کار هستند. ۹. با وجود اینها [۳۱] چند ماه پیش که پاره‌ای از مشایخ نُسّاک [۳۲] عربٍ اسلام پرست به اسلامبول آمده و در اطراف مصر، از روی غیرت اسلامیه مواعظ اتحادانگیز نمودند و مردم را مّجلوب [۳۳] به سوی سُدّه سَنّیه [۳۴] مقدسه سلطان اسلام کردند، فریاد خوف و هراس از بیم «فتنه عظیم اسلام» ( به قول‌کفار فرنگ)، یا «جهاد»، از تمام روزنامجات فرنگی بلند شد و انگلیس در مصر اظهار حیات‌کرد و در هند، تملق از مسلمین‌گرفت و فرانسه در الجزایر، به هم چنین و غیره. ۱۰. حیله باریکی که مردم فرنگ کردند و در دماغ هرگز سیاسی ناشده ترک‌ها انداختند، این بود که بر سر مسئله جاف [۳۵] و صحاری قُطور [۳۶] سرحدی، اظهار مخاصمت با ایران کردند و این دو دولت متحد هم خاک -که اسلام راکه تاکنون به واسطه نفاق منافقین، چندین امارات و دولت را از متصرفات خود به تصرف معاندین اسلام داده‌اند به جنگ زبانی و جدال سیاسی انداخته‌اند. و یک نفر بیدار نیست که بگوید: آقای صدر اعظم عثمانی! این آن کعبه و قبله واحده اسلام نیست، بلکه واقعاً کردستان ایران است و اعرابی مشوفته امروزه کربلا از همان کلّه مغولی است. ۱۱. به همین دلیل، سرِّ مخفی باعث تنزل اسلام، با آن اصول اصلیه مغول است، مغول. بلی، هر گاه آن اصول مقدسه را پاک و آراسته کنیم و به همان سلامت و صرافت اولیه عرب معمول داریم، البته محتاج به اشخاص فرنگی نخواهیم بود. ۱۲. دست غیب و همت لارَیب [۳۷] وقتی با ما ملت اسلام است که مسلمان باشیم و به اوامر مشروعه، عامل. آیا مردم نخجوان و ایروان و قفقاز مسلمان نبودند و مساجد نداشتند؟ چرا اسیر چنگال روس شدند؟ آیا ممالک منتزعه از عثمانی هیچ خبر داری چه ظلم‌ها بر مسلمین وطنی آنجاها شد تا ناچار، اغلب مهاجرت‌کردند؟ هیچ خبرداری تاکنون، تقریباً پنجاه و شش بیرق مکتوب به لا اله الا اللّه، محّمد رسول اللّه، در افریقای تنها، سرنگون شده [۳۸]؟ هیچ خبر داری که قبر شیخ سودان را، که متهمش کرده بودند به متمهدی [۳۹]، محض عدم اتفاق مسلمین با او و اول عالِم مُسلِم غیور عصر ما بود، انگلیسی‌های متمدن [۴۰] خمپاره و توپ بر باد فنا دادند و ما در وطن خود به سگ آنها چخ نمی‌توانیم گفت؟! هیچ می‌دانی مقدس‌ترین و غیورترین سلاطین شیعه اثنی عشری تیپو سلطان هندی [۴۱] بود که تقریباً بیست و پنج سال با انگلیس جنگید با کمال بهادری، و عاقبت مسلمانان شیعه جیره خور او، مثل واجد علیشاه شیعه، پادشاه اوده [۴۲]، او را اسیر دشمن کردند و انگلیس همگی آحفاد [۴۳] او را معدوم کرد که امروز، اسمی از ذُرّیه او نیست؟ آیا سلاطین ذُرّیه محمود سبکتکین و بابرشاه و تیموریه و غیره مُسلِم هند، دست غیب با آنها نبوده و امروز این دست به تازگی بهره ایرانیان شده؟ نه، والله در ذات یگانه خداوند عزوجل اقتضا نیست؛ اجرای مشیت بر حسب استعداد و مشائات [۴۴] است. وَ اَعْبُدْ رَبَّکَ حَتّی یَأْتِیکَ الیَقین [۴۵]. پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز. البته، اگر تو مسلمان باشی همیشه دست خدا و اولیاء خدا با تو است لاشک و لاریب [۴۶]. ۱۳. در میانه تمام سلاطین مشرق و خلفای اسلام، تیپو سلطانِ مرحوم هر وقت می‌خواست کیف و مباشرت به حظوظ نفسانی نماید و نفس خود را آرام کند، از شدت غیرتْ صاحب منصبان انگلیس را که در وقت جنگ اسیر کرده بود، یکی دو نفر از آنها را حاضر می‌کرد و می‌گفت آنها را در قفس شیر بیندازند تا شیرها آنها را خُرد کرده بخورند و او تماشا نماید و کیف و حظ کند [۴۷]. سوای این حظّ بهادرانه، به تمام جهاتِ زهد و تقوا آراسته بوده، تنها زمان او را مهلت نداد که به جواهر بواطن اسلام پی برده، بیدار شود و عَود [۴۸] ناپلئون سوم [۴۹] هم او را مغرور و مطمثن ساخت. آن بیچاره هم قبل از رسیدن به کمک تیپو سلطان، کارش در فرنگ تمام شد [۵۰]. ۱۴. به عکس این وجود مقدس، واجد علیشاه بود که به علاوه ارتکاب به تمام حظوظ شهوت پرستی، سالی یک بار، خود را به صورت زن ساخته در رختخواب خوابیده، به تقلید از زن‌ها، درد زاییدن می‌گرفت و باید تمام ارکان و امنای دولت، تحفه و هدیه به جهت بچه عملی نوزاییده پادشاه تقدیم نمایند. مع هذا، یک حرف خوبی در جواب شاعر هندی‌گفت‌که؛ در ایام حبس او در باغی که انگلیس‌ها معیّن کرده بودند، چندان پرندگان تربیت داده، روزانه دانه می‌داد که هر جا در آفتاب می‌ایستاد، سایه بر او می‌افکندند. در حالی که پرنده‌ها سایه بر او افکنده بودند، آن شاعر طماع خواست قصیده خوانی‌کند، واجد علیشاه‌گفت: «مخوان که شما مردم را من سال‌ها نان دادم؛ عاقبت به قدر این پرنده وفاداری نکردید و مرا به دست دشمن سپردید.» ۱۵. در جایی که عمل سلطان این باشد و سلوک و فهم ملت چنین، و جوهریت اصول اسلامیه معدوم، آیا دست غیب چه کند؟ **پاورقی‌ها:** [۱] آل عمران، ۸۵: هر کس غیر از اسلام دینی بجوید هرگز از او پذیرفته نخواهد شد. [۲] محبت علی مرتبه‌ای از نیکی است که بدی ای بدان زیانی نمی‌رساند. [۳] احزاب، ۲۱: برای شما شخص رسول الله مقتدای پسندیده‌ای است. [۴] جمع کبیر: بزرگان [۵] شب زنده‌دار [۶] روز روزه‌دار [۷] سبق و رمایه (اصطلاح فقهی): پیمان شرط بندی در مسابقاتی چون اسب دوانی، شمشیر زنی و دیگر ورزش‌های رزمی قدیم به منظور پرداخت مبلغ تعیین شده به برنده. [۸] جمع نایب: نمایندگان [۹] جواهر زواهر: گوهرهای خوش سیما [۱۰] تحدی نمودن: در اینجا به معنای شرط گذاری کردن [۱۱] جمع کسری (معرب خسرو): لقب پادشاهان ساسانی [۱۲] بی چیز و تهیدست [۱۳] جمع صقع: نواحی [۱۴] جمع قیصر: لقب پادشاهان روم [۱۵] آباد [۱۶] علوم یدی: دانش‌های عملی [۱۷] منظور از عرب‌ها و تمدن عرب، مسلمانان و تمدن اسلامی است. [۱۸] جلوه‌های نیکو [۱۹] جمع غلط: شاید در اینجا به معنی رموز به کار رفته است. [۲۰] در اصل: لبسی [۲۱] شاید منظور، القابی بود که از طرف خلفای عباسی به امرای ترک ایران می‌دادند و آنان نیز در ازای آن، اسماً خود را مطیع خلیفه و مروّج اسلام می‌دانستند. [۲۲] الغ بیک (ح: ۸۵۰ - ۸۵۳ ق) پادشاه سلسله تیموری، وی پسر دانشمند شاهرخ تیموری و نوه امیر تیمور گورکان بود که در سال ۸۲۴ ق رصدخانه معروف سمرقند را بنا نهاد و علما و دانشمندان زیادی را به دربار خود آورد. [۲۳] تمدن به فشار موج خیز اسلام و فلسفه جدیده عرب بود که امثال هلاکو، چندی روی آب شناگری کردند و عاقبت، نظر به فطرت حَجَریّت خویش فرو رفتند؛ چرا که در ترکستان علم دوست نبودند، لکن اروپا در دوره محاربات صلیب به دست آورد و تکمیل کرد و به قعر فرو نرفت [؟] بلکه، به وسیله بالون در هوا کلیوان [؟] نمود [ نگارنده ]. [۲۴] منظور، پیشروی عثمانی‌ها تا وین پایتخت اتریش است. [۲۵] هول یلان: بیم پهلوانان. در اصل: هوله [۲۶] کشیش [۲۷] ضمیمه شده، در اصل: مختمه [۲۸] در اصل: سرب [۲۹] منظور همان جزیره کرت در دریای مدیترانه است. [۳۰] دلاوران [۳۱] کذا فی الاصل [۳۲] جمع ناسک: پارسایان [۳۳] مجذوب [۳۴] سُدّه سنیه: پیشگاه رفیع [۳۵] ناحیه‌ای در غرب ایران و از توابع کرمانشاه [۳۶] ناحیه مرزی ایران و ترکیه واقع در شمال غرب آذربایجان غربی [۳۷] خداوند [۳۸] منظور این است که ۵۶ دولت مسلمان، استقلال خود را از دست دادند و جزو مستعمرات شدند. [۳۹] مدعی مهدویت، منظور، محمد احمد سودانی، معروف به مهدی سودانی (۱۲۶۴ - ۱۳۰۷ ق) از رهبران برجسته مسلمان ضد استعمار سودان است. [۴۰] در اصل: متمدن ما [۴۱] آخرین حکمران مسلمان و شیعه میسور هند که مبارزات ضد انگلیسی گسترده و مشهوری داشت (۱۱۵۳ - ۱۲۱۳ ق)، در اصل: قلیپو سلطان [۴۲] در اصل: ادوه [۴۳] نوادگان [۴۴] جمع مَشاءَة: به معنی مشیت (خواست) [۴۵] حجر، ۹۹: بر پرستش پروردگارت مشغول شو تا روز یقین فرا رسد. [۴۶] لاشک و لاریب: بدون شک و بی‌گمان [۴۷] این، افترایی بیش نیست که چه بسا ساخته و پرداخته انگلیسی‌ها باشد. [۴۸] بازگشت [۴۹] نگارنده در اینجا دچار خطا شده، زیرا اواخر زمامداری تیپو سلطان مصادف با ظهور ناپلئون بناپارت در صحنه سیاسی اروپا بود، نه ناپلئون سوم که برادرزاده ناپلئون بناپارت بود. [۵۰] متاسفانه اطلاعات نگارنده در این زمینه مخدوش و نادرست است.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها