متن با خطاب به سالک، به نقد و بررسی وضعیت اقشار مختلف جامعه میپردازد. ابتدا به انتقاد از امرا و حاکمان میپردازد که مالیاتها و عوارضی وضع کردهاند که در شریعت اسلامی جایگاهی ندارد و این اقدامات را بدعتی در دین و مخالف با قواعد سلطنت اسلامی میداند. سپس به نقد علمای دنیاگرا میپردازد که با ارزان کردن اجازه اجتهاد، باعث شدهاند هر طالب علمی خود را مجتهد بداند و این امر را آفتزا و گمراهکننده برای عموم مردم معرفی میکند. در ادامه، به تجار و اربابان زمین میپردازد و معاملات و مزارعههای آنان را که بدون رعایت شرایط شرعی صحت و لزوم انجام میشود، حرام و خارج از دین محمدی میشمارد. در پایان، نتیجه میگیرد که هر صنفی دینی ورای دین احمدی اختیار کرده و این بدعتها به نسلهای بعدی نیز منتقل میشود و حتی برخی فضلا نیز با استناد به سیره ناس، اعمال غیرشرعی را حلال میدانند، در حالی که سیره ناس در تعارض با فقه، حجت نیست.