کنشگران / عالمان دینی
حاج سیاح محلاتی
سیاستمدار
خلاصه

متن با اشاره به قتل امیرکبیر، وضعیت نابسامان مملکت پس از او را توصیف می‌کند. در ادامه، به نفوذ فزاینده دولت‌های روس و انگلیس در امور داخلی ایران و تبدیل شدن بزرگان کشور به ابزاری برای منافع بیگانگان می‌پردازد. سپس، به فقدان عدلیه و اجرای قانون شریعت در کشور اشاره می‌کند و فساد گسترده در دستگاه قضا و سوءاستفاده ملاها و حکام از موقعیت خود را شرح می‌دهد. در بخش بعدی، نحوه واگذاری حکومت ولایات به بالاترین پیشنهاددهنده بدون در نظر گرفتن لیاقت و فساد مالی گسترده در این فرآیند را بیان می‌کند. همچنین، به ظلم و ستم حکام و اتباعشان بر مردم، تحمیل هزینه‌های گزاف به روستاییان و سوءاستفاده از موقعیت برای جمع‌آوری ثروت اشاره دارد. در ادامه، به وضعیت نابسامان ارتش، فساد در وزارتخانه‌های عدلیه، معارف، مالیه، بحریه و خارجه می‌پردازد و ضعف و بی‌کفایتی این نهادها را تشریح می‌کند. سپس، به از دست رفتن بخش‌هایی از خاک ایران به دست روس و انگلیس و نفوذ این کشورها در دربار و میان رجال ایرانی اشاره می‌کند. در پایان، به وضعیت اخلاقی و اجتماعی مردم ایران و ترویج خرافات و تفرقه میان آنان می‌پردازد و ناصرالدین شاه را فردی با عقاید مذهبی ساده اما بدون عمل به فروع دین، زن‌پرست و علاقه‌مند به افراد بی‌رحم و مغرور معرفی می‌کند که به جای اصلاحات اساسی، به عیش و خوشگذرانی خود اهمیت می‌داد.

متن کامل گزارش
واقعاً بدبختی بزرگ ایران، قتل او [= میرزا تقی‌خان امیرکبیر] بود. پس از قتل آن مرحوم، امورِ مملکت، بازیچه هواپرستان گردیده، بالکلیه نظر اطرافیانِ سلطنت بر اغفال ناصرالدین شاه بود و دسته‌ها با یکدیگر رقابت در تقرّب و جاه و داشتن نفوذ و منحصرکردنِ غارتگری و جمع مال و منال به خود داشتند. کم‌کم نفوذ دولتین روس و انگلیس و کشمکش ایشان در اغفال این مملکت بیچاره و سلب قوای باطنی آن، شدت پیدا می‌کند [ تا] بالاخره دخالت غیرمستقیم و مستقیم در رساندن کسان به صدارت و مقامات و حکومت‌ها نموده، بزرگان ایران را طرفدار منافع خود در ایران ساخته و این نادانان را به اقدام بر ضرر ایران وامی‌داشتند و اینان هم مقصودی جز عیاشی و زیاد کردن مال و لخت کردن رعایا و تسلط و تفوّق خودشان ندارند. امنیت ظاهری ایران بالکلیه شاه و درباریان و حکام و عالِم‌نمایان را از خیال خطر مملکت و تدبیر آینده و تکمیل قشون و اسلحه و علوم و صنایع و لوازم زندگانی منصرف کرده، تمام همت ایشان بر اجرای ظلم و استبداد و جمع املاک و اموال و اسباب عیاشی و جلال صرف شده. در مملکت، عدلیه و محل معین برای رجوع مظلومین و متظلّمین [۱] نبود و کسی هم در این صدد نبود که رفع ظلمی نماید، بلکه تنها اسم «قانون شریعت» بود که ابداً اجراء نمی‌شد به طوری که در تمام مملکت یک نفر جانی [۲] و مقصّر، به طبق قانون شرع مجازات نمی‌شد و از طرفی به اسم مجازات، هزاران نحو شکنجه به میل ظالم بر مظلوم جاری می‌شد و احقاق حق ابدا نبود؛ فقط عده‌ای از ملاها می‌بایست رسیدگی به تظلّمات کرده، احکام صادر فرمایند و حکّام و فرّاشان و داروغان [۳] و امراء و ملاکان و پاکار [۴] و کدخدا اجراء دارند. مجریان شریک دخل حاکمان شدند، حاکمان آلت اجرای مقاصد مجریان‌گردیدند. اداره قضاوت و حکم، مرکز دخل بعضی علما و اتباع و بستگان ایشان و دستجات شهود [۵] و وکلا گردیده، احکام را پول صادر کرد و اجراء که با بستگان دولت بود با ایشان شریک‌گردیده، به موافقت یکدیگر حق را نابود و باطل را مُجری [۶] نمودند. ترتیب حکومت در ولایات ایران را قطعاً اگر در یک مملکتی از ممالک دنیا انسان شرح دهد کسی باور نمی‌کند. اولاً یک نفر و ده نفر و صد نفر مثلاً از معروفین و درباریان، حکومت یک ولایت را طلب می‌کنند. شاه و صدراعظم به عنوان حراج، مثلا صد هزار تومان می‌خواهند؛ یکی بیشتر و دیگری بیشتر از او و هکذا تا هرکس از همه بیشتر داد بدون ملاحظة لیاقت و مناسبت و عقل و علم، به او می‌دهند. مثلا اگر دویست هزار تومان به شاه می‌دهند قطعاً دویست هزار تومان هم به صدراعظم و عمله خلوت [۷] شاه و یک ملای بانفوذ طهران و حَرّم [۸] با نفوذ شاه و از اولاد و اَقارِب [۹] شاه به حسب مراتب می‌دهند و گاهی قوّت واسطه و قُربٍ مقام هم سبب ترجیح بعضی به بعضی می‌شود و این معامله، فروختن جان و ناموس و مال آن ولایت است به این حاکم. حاکم هم به حسب مراتب، ممکن است پانصد نفر، هزار نفر، بیشتر یا کمتر از نایب‌الحکومة [۱۰] و فرّاش‌باشی [۱۱] و آبدارباشی [۱۲] و میرآخور [۱۳] و ناظر [۱۴] و طبّاخ [۱۵] و... که به شمار نتوان آورد، ازگرسنگان و گرگان و بی‌رحمان با تجملات شاهانه، برداشته به آن ولایت می‌رود. حالا باید از آن ولایت علاوه بر مالیات و هزاران تحمیلات، اینقدر با وسایل مختلفه دَخْل [۱۶] مثلا چهارصد هزار تومان که داده، درآورده و مصارف بی‌اندازه شاهانه خود او و اتباعش راه افتاده و خودش لااقل چهارصد هزار تومان و بیش یا کم برای ذخیره بیاورد و هر یک از اتباع به حسب مراتب، نصف قدرِ حاکم و رُبع [۱۷] و خُمس [۱۸] و عُشِّر [۱۹] و... ذخیره برای خود برگردانند. این حاکم هواپرستِ جوان نادان، هم حاکم آن ولایت، هم عدلیه، هم رئیس مالیه، هم رئیس معارف و هم رئیس تجارت و هم عیاش و هم مختار مطلق نفوس خلایق است. در مرکز هم حاجی آخوندی و پیشکاری دارد که هر غلط کند و هر شکایت از او شود با دادن پول به مقامات لازمه، آن را بشوید. از جمله مثلاً شنیدم سلطان مراد میرزا [۲۰] به حکومت فارس مأمور شده بود. سوای اسب و سوار و شتر و قاطر مِلکی خود و اتباعش، هزار قاطر کرایه‌ای زیرِ بار و بُنه [۲۱] او بوده، ده قاطر، چوب و فلک و زنجیر و اسباب شکنجه حمل کرده! میرغضب [۲۲]ها سرِ بار سوار شده بودند و تمام اسباب مطبخ و حتی مَبال [۲۳] را حمل می‌کردند. حالا در منزل بر مردم بیچاره چه می‌گذشت،کسی طاقت‌گفتن ندارد. هر یک نفر که لباس دیوانی در بر و تفنگی بر دوش دارد، خود را خدای بی‌رحم اهل دهات می‌داند؛ لذا آنها به هر جا که وارد شوند جبراً به بهتر منزل نُزول کرده [۲۴]، مخارج خود و اسب و نوکر خود را تحمیل به اهل آبادی می‌کنند. چای و چلو و مرغ و بره و تریاک می‌خواهند، حتی بسیار شده دهاتیان را به شلاق بسته‌اند که اسب من ناخوش است، ترحلوا می‌خواهد! حکام و بزرگان و اتباع ایشان پس از این که جبراً مهمان شده و آنچه در عمر این میزبان به دهنش نرسیده خواسته و گرفتند، ناظر هم در وقت پهن کردن سفره، انعام و خدمتانه [۲۵] می‌خواهد تا سفره پهن کند! این بزرگان هر جا مهمان شدند برای افتخار، صاحب منزل باید از هزار اشرفی یا بیشتر یا کمتر تقدیم کند؛ چون که به او زحمت داده نانش را خورده‌اند و این لطف را فرموده‌اند! بدبخت کسی که حکومت به او خلعتی ببخشد! هزار مقابل قیمت آن کفن را باید به حکومت و اتباع تقدیم نماید. بدبخت‌تر کسی که خدمات او پسندیده نشده، باید بعد از چوب و فلک و زنجیر و شکنجه، به کسانی که چوب و شلاقش زده و شکنجه‌اش کرده‌اند خدمتانه بدهد؛ یعنی حق‌الزحمه چوب زدن! به علاوه جریمه حکومت، تفنگدارباشی، آبدارباشی، طباخ‌باشی، صندوقدارباشی و... هر یک علیحده انعام‌ها از صاحبخانه مطالبه می‌کنند.کسی که اسبی تقدیم حاکم کرده باید به میرآخور مبلغی [به عنوان] سرافساری بدهد. بالجمله هدیه‌ها و تمام مخارج این بزرگان، به علاوه نقدها که می‌گیرند تحمیل به اهالی آبادی می‌گردد. حاکم تا به محلی که از سلطنت خریده می‌رسد مردم آنجا تا چندین منزل -خصوصاً معروفین - با مخارج گزاف باید استقبال کنند، مهمانی‌ها و مخارج بدهند، اسب‌ها و هدیه‌ها و پیشکش‌ها بدهند. در ورود [نماینده] حکومت، عموم خلق را به اجبار به استقبال برده، از کار باز می‌مانند و باید تمام به خاک افتاده سجده‌کنند،گاوها وگوسفندها قربانی نمایند. غالباً از مردم فرش زیادگرفته دارالحکومه [۲۶] را فرش می‌کنند و ظروف می‌گیرند. حاکم فرش نمی آورد زیرا از ولایت، بارها فرش اعلی به طهران خواهد فرستاد! بعضی لااقل دویست و سیصد پارچه و بیشتر قالی و قالیچه اعلی به طریق تقدیمی یا جریمه جمع می‌کنند. در این فرش‌گرفتن از مردم و چراغ و اسباب، فرّاشان دخل‌ها می‌کنند [۲۷]. گریبان هرکس را بگیرند که برای حکومت فرش بده، بیچاره امید ندارد فرش و اسبابش سلامت برگردد. [لذا] مبلغی به فرّاش می‌دهد که خلاص شود. بالاخره از بعضی می‌گیرند. بعضی را پس نمی‌دهند. بعضی را ضایع کرده [۲۸] و به اسم «گم شده» از صاحبش پول‌ها گرفته پس می‌دهند. حاکم که وارد شد هرکس به قدر قدرت و هنر، مجمعه [۲۹]های شیرینی و خروارها قند و کاسه نبات و فرش‌ها و پول‌ها و اسب‌ها و قاطرها برای تبریک باید بفرستد. اول عظمتِ حاکم، این است که خیلی ظالم و متکبر باشد! مردم، غیر چند نفرِ خیلی محترم، اِذن جلوس [۳۰] ندارند. به بهانه‌ها [ی مختلف]، محترمین را توهین می‌کند و حبس و زنجیر می‌نماید تا مردم از او بترسند و رُعبش به دل‌ها بیفتد؛ بعد شروع می‌کند به کار. ولایت را قطعه قطعه به حراج می‌گذارد. مثلا چند هزار تومان‌گرفته یکی [را] فراشباشی و یکی را نایب‌الحکومه و یکی را وزیر و یکی را نایب شهر و یکی را داروغه و یکی را نایب فلان بلوک و فلان ناحیه می‌کند و هکذا [۳۱]. ایشان هم چندین مقابل آنچه داده‌اند از دست مردم بیچاره درمی‌آورند. آب شهر را که وقف و احسانی [۳۲] است می‌فروشند به چند نفر که میراب [۳۳] قرار داده و آنها هم تا به قدر زور خود از مردم پول نگیرند، آب نمی‌دهند. شراب‌فروشی را انحصار داده پول می‌گیرند، زنان هرزه‌گردِ مقاطعه [۳۴]، ماهی مبلغی می‌دهند تا شب به هر جا بروند و قمارخانه‌ها هکذا. نانواها را به واسطه پول گرفتن [از آنها]، مرخص می‌کنند [۳۵]، نان راگران فروخته و بدکرده و کم می‌فروشند و هکذاگوشت. وای به حال مردم بیچاره ولایت در وقتی که کمی غلّه و گرانی و قحطی پدید آید. حاکم، جبراً و قهراً تمام محصول ولایت راگرفته و قیمت‌کم داده، غله‌فروشی را منحصر به خود می‌نماید و بسیار است که قیمت محصول را چندین مقابل بالا برده نان خراب سیاه مخلوط به خاکستر و کاه را با کم‌فروشی به مردم دارا خورانیده، دارایی آنان راگرفته، هزاران نادار ازگرسنگی و گرانی نان، جان می‌دهند تاکیسه این یک نفر و اتباعش پرگردد. این بلیّات [۳۶] است که ایران را دچارِ حال زاری ساخته است. اتباع حکومت و فرّاش و داروغه بسیار است که شب‌ها دزدی کرده دکان و خانه بریده، روز، چندین بی‌خبر راگرفتار می‌کنند که شما دزدی کرده‌اید و به همین گرفتاری، مبلغ‌ها گرفته آزاد می‌کنند. بسیار می‌شود به صاحب مال می‌گویند: زن یا عروس و دختر یا پسر یا نوکر خودت برده، او را بده به دست ما به اقرار بیاوریم. تحقیق ایشان در حق‌گرفتاران چیست؟ این است که به فلک بسته یا داغ کرده مجبور بکنند او بگوید: بلی! من دزدیدم و شریکم هم فلان است. بسیار است‌که پسرکسی راکه چیزی دارد به تهمتی‌گرفتار می‌کنند که این را مست‌گرفتیم یا قماربازی می‌کرد یا زن‌بازی و بچه‌بازی می‌کرد. هم آبروی آن مرد را می‌برند و هم پول‌ها گرفته رها می‌کنند. بسیار است به آهستگی و رندی، شیشه شراب را به جیب کسی گذاشته گرفتارش می‌کنند و پول‌ها می‌گیرند. بسیار است به زن فاحشه‌ای پول می‌دهند که گریبان شخص محترمی راگرفته بگوید با من عمل قبیح [۳۷] کرده پول بده! به همین حرف و تهمت، پول‌ها از آن بیچاره می‌گیرند. هرکس به هر وسیله از کسی شکایت کند که مرا زد یا فحش داد یا به من مدیون است یا مالم را برده فقط دعوی مدّعی کافی است؛ طرف راگرفته حبس و زنجیر و شکنجه می‌کنند یا او پول زیاد داده خلاص می‌شود یا مدعی پول زیاد داده او را در حبس و اذیت و بالاخره به خسارت مبتلا می‌کنند.کافی است که از اهل ده یک نفر از دیگری شاکی شود؛ چندین مأمور غِلاظ و شِداد [۳۸] به آن ده رفته بیچاره مُدّعَی عَلیه [۳۹] و اغلب کسان و برادر و اولاد او راگرفته و حبس و زنجیر و فلک کرده و فرضاً در آخر بگویند ادعا راست یا دروغ بود فرقی ندارد، به قدر تمکّن [۴۰] آن شخص پول از او می‌گیرند. اگر خطایی واقع شده کسی،کسی را بکشد یا این تهمت را به کسی بگویند، دارایی خود او و تمام اَقارِب او بلکه دارایی تمام یک قریه که در آنجا خون [جاری] شده، همه راگرفته با خاک یکسان می‌کنند و به کسانِ مقتول یک شاهی نمی‌دهند. اگر دزدی در دهی واقع شود یا کسی آنجاها کشته پیدا شود تمام دِه، ضامن آن مالِ رفته و آن شخصِ مرده‌اند که چندین مقابل از آن بی‌خبران بیچاره گرفته شده به‌کیسه کسان حکومت می‌رود. ای‌کاش تمام رعایا را غلام و کنیزکرده، خرید و فروش می‌کردند و کار آنان را معین نموده مکلّف می‌داشتند که باید روزانه یا ماهانه یا سالیانه این کار را بکنید و روزانه مثلاً این نان جو معاش شما باشد که بیچاره‌ها تکلیف معینی داشتند و یک نفر را آقا و مُطاع [۴۱] یا ظالم خود می‌شناختند. بدبختانه با این همه صدمات نمی‌دانند تکلیفشان چیست و مولایشان کیست و باید چند نفر را خدمت کنند. چند نفر از دزدان که حکام و دولت از اذیت و راهزنی ایشان به تنگ می‌آیند، برای این که ایشان را مشغول کنند قَراسوران [۴۲] می‌کنند که خود ایشان راهزنی می‌کنند و غارتگری می‌نمایند و با دزدان شریک هستند. قشون و سپاه در ایران ابداً وجود ندارد. غیرتوپچی و سربازِ اسمی که مواجب [۴۳] ایشان را صاحب منصبان دروغی گرفته بخورند و خودِ ایشان را به مردم مسلط کنند، نه مشق دارند نه تربیت و نه عِلم جنگ؛ با این که عده صاحب‌منصب فوج از نفرات [سرباز] بیشتر است! اسلحه و مخزن یعنی تفنگ و فشنگ و توپ‌های از کار افتاده خارجه را می‌خرند و در شهرها و پایتخت به اسم ذخیره می‌فرستند که مایه معاش کسانی می‌شود که مبلغ‌ها رشوه داده، رئیس مخزن شده، همان تفنگ و فشنگ را به مردم می‌فروشند و دزدان را مسلح نموده به جان رعیت می‌اندازند. وزارت عدلیه: تمام آخوندها و سادات، محاکمه کرده حکم می‌دهند و تمام کسانی که خود را به دولت منتسب ساخته یا به یک مالکِ مِلکی نسبت داده‌اند از پاکار و کدخدا و نایب و فرّاش و غلام و پیشخدمت و امیر و وزیر و داروغه و مالکِ مِلک و پسر و نوکر و زن ایشان همه محاکمه کرده حکم می‌دهند و نَسْخ حکم دیگری را می‌نمایند! یک عمل را صد دفعه عنوان کرده، تجدید محکمه می‌کنند و هیچ مرکز حُکَّم و محکمه نیست و همه جا مرکز حکم و محکمه است! قوه مجریه مشت و چماق و زور است. وزارت معارف و علوم: یک نفر را در طهران وزیر علوم می‌گویند که مبلغی به شاه و صدراعظم می‌دهد تا این اسم را داشته باشد و هرگاه کسی کتابی طبع [۴۴] کرد مبلغی از او برای خود می‌گیرد و غیر [از] این، وزارت علوم معنی دیگری ندارد. اما دستگاه مکتب و تعلیم (به غیر از آنها که می‌توانستند در منزل تحصیل کنند) برای دیگران چندکلمه از قرآن و خط فارسی و سیاق [۴۵] است. هرکس که از هر کاری درمانده و رانده شده، در سر کوچه عده‌ای بچه را به یک دکان جمع کرده با آن حال ناگوار زیر چوب و فلک و میان‌گرد و خاک و زباله و بخار و دود با کتک و فحش درس می‌دهد. وزارت مالیه: یک نفر در طهران مبلغی داده این اسم را می‌گیرد. افتخاری است و کاری ندارد جز این که شاید اگر نوبت به او برسد حساب مالیات و بقایای دوره طهران را ببیند.گرفتن مالیات با حکام است که در هر جا از یک نفر مبلغی‌گرفته او را مستوفی [۴۶] نامیده این‌کار را به او واگذار می‌کنند، بسته به زور و بی‌انصافی او است که چند مقابل بیشتر ازکتابچه‌ای که چندین سال پیش از این به هوای نفس و ملاحظات و رشوه نوشته شده، وصول نماید. بسا مِلکی بالکلیه خراب است [و] از مالک [آن] مالیات می‌گیرند و بسا ملک‌ها [ی] آباد شده که مالیات ندارند؛ آنچه هم‌گرفته می‌شود به مصرف وظیفه [۴۷] و مستمریات مفتخوران، بیجا صرف شده، به قدر یک خَردل [۴۸] برای آبادی مملکت و رفاه رعیت صرف نمی‌شود. وزارت بحریّه [۴۹]: ایرانیان هیچ ندانسته‌اند که امر آب و بحر هم کاری است که برای دولت و مملکت فایده دارد با این که از شمال، مهمترین دریاچه‌کره زمین بحر خزر را دارند و از جنوب خلیج مهم عالَم، خلیج فارس را دارند اما بحر خزر را یک وزیر مملکت‌گفت: «آب شور را می‌خواهیم چه بکنیم؟ دولت روس ببرد به سرش بزند!» خلیج فارس هم مقرّ کشتی‌های تمام دول عالم است، غیرایران و دری باز است به روی فاتحان. وزارت خارجه را عبارت می‌دانند از یک نفر که مبالغی داده این اسم راگرفته برای این که تذکیره [۵۰] در سرحدها به رعایای وِیلان [۵۱] ایران که به عملگی یا زیارت می‌روند، بیدهد و اذیت‌ها بکند و قونسول‌ها [۵۲] در خارجه گذاشته تا جان رعایای ایران را از تن درآورند. تذکره هم اجاره می‌شود مثل راهداری‌که اجاره‌کننده، به مبلغی از شاه و وزیر اجاره کرده. خود دانندکه چه بگیرند و چه دخل‌کنند و فعلاً شاید تذکره به سی هزار تومان اجاره شده و مباشرین قطعاً دویست هزار تومان بیشتر از مردم می‌گیرند و هکذا پستخانه و تلگرافخانه و راهدارخانه. در زمان ناصرالدین شاه با کمال سهولت و آرامی چندین ولایت معظم از شمال خراسان و طوایف ترکمان را روس‌ها تصرف‌کردند [۵۳] بدون این‌که جنگ و مقاومت بینند و از طرف بلوچستان [۵۴] هم انگلیس‌ها تصرفاتی کردند بدون این که کسی در صدد گفتگو برآید. افغان هم از طرفی به ایران فشار آورده و عثمانی هم کمی قدم پیش گذاشت اما در حقیقت شمال ایران به تصرف روس و جنوب را انگلیس تملّک کرده امتیازها به دست آوردند. در ایران روس‌ها قشونی به نام قزّاق برای خود تشکیل داده‌اند. راه خود را تا طهران از انزلی و رشت صاف کرده‌اند، رجال بزرگ [۵۵] را حامی خود گردانیده‌اند؛ بلکه شاه و ولیعهد را چنان در تحت نفوذ آورده‌اندکه ایشان چنان‌گمان کرده‌اند که سلطنت ایشان از روس است و اگر روس طرفدارشان نباشد مردم یا یک ایل یا طایفه یاغی پیدا شده سلطنت را از ایشان می‌گیرند. معنا ایران به فنا رفته، ایرانیان گرسنه و پریشان شده‌اند، ثروتشان رفته، غیرتشان رفته، صنعتشان رفته، تجارتشان رفته، عزتشان رفته، اخلاق فاسد شده، عیاش و تنبل و مفتخور و دزد و دغّل بار آمده‌اند، از جنگ و دفاع خبری ندارند، بَنگی و چرسی و شُربی [۵۶] و تریاکی شده‌اند. مردم را به ترویج زیارت ائمه و روضه‌خوانی و تعزیه‌خوانی و سر و سینه زدن و عصبیت بی‌جای شیخی و متشرعی [۵۷] و بابی و غیره اغفال‌کرده‌اند. پولتیک [۵۸] مملکتداری شاه و صدراعظم و امراء و حکام و علما و ملاکین و همه بر این است که میان اتباع و رعایا نفاق انداخته، به عنوان‌ها مردم را به یکدیگر مسلط کرده، دهاتی و شهری بلکه خانواده‌ای از نفاق و دوئیت خالی نباشد. ناصرالدین شاه با همه اینها باز در مالداری و بخشش‌های بیجا نکردن خوب بود و با مالیات‌ها و جریمه‌ها و پول‌ها که برای دادن منصب و لقب و حکومت می‌گرفت و امتیازها که به خارجه می‌داد و آنچه از مال کسی که مرده و مال زیاد گذاشته به وسایل [مختلف] می‌برد، با اینها طوری این مخارج بیجا را راه انداخته بود که دولت و مملکت مقروض نگردیده بود و دقت می‌کرد که عطای بی‌محل [۵۹] نکند و مواجب و مستمری بی‌محل مقرر ندارد؛ بلکه آن طورکه معروف بود پولِ زیادی در خزینه دولت موجود است و قطعاً جواهر زیاد و اشیاء پرقیمت و کتب نفیسه و اسباب قدیمیه خیلی زیاد در خزینه موجود بود. ناصرالدین شاه عقیده مذهبی صافی داشت لکن عمل به فروع نداشت [۶۰]، زن‌پرست بود و مرددوست نبود؛گاهی شعر هم می‌گفت. احساسات غلطی داشت که مردم را حیران می‌کرد از قبیل این که گربه‌ای را «ببری‌خان» نامیده برای آن گربه خرج و مواجب و خادم و اسب و تخت و رخت ساخته بود! «ملیجک» پسر میرزا محمد غیرمعروفی [۶۱] را محبوب خود قرار داد، با خود به فرنگ هم برد و دختر به او داد. امثال علاءالدوله [۶۲] و امیرخان سردار [۶۳] و غیرایشان را که جوان و بی‌رحم و مغرور بودند، مقرب‌تر می‌داشت و از مردمان عاقل کارآزموده و پیران مجرب، خوش نداشت. ملاها محض این که تعرّض به او نکنند، در همه جا مسلط بر مردم شده اقتدار زیاد پیدا کردند؛گرچه بسیار از اقتدار آنان دلتنگ بود لکن مدارا می‌کرد، چون مقصودش کار اساسی نبود؛ همین قدر مایل بودکه در زمان خودش خوش بگذراند و چیزی‌کسب اسباب عیش و راحت او را مُنّغَّص [۶۴] نگرداند. **پاورقی‌ها:** [۱] دادخواهان [۲] جنایتکار [۳] نگهبان‌ها، کلانترها [۴] کارگزار، مأمور محلی در روستا [۵] جمع شاهد: گواهان [۶] اجرا شده [۷] کارکنان دربار، درباریان [۸] همسر یا همسران [۹] جمع اقرب: خویشان، نزدیکان [۱۰] کسی که به نیابت از طرف حاکم، شهری یا ولایتی را اداره می‌کرد. [۱۱] رئیس فرّاشان (مأموران جزء دیوانی) [۱۲] متصدی آبدارخانه [۱۳] مسئول اصطبل [۱۴] مباشر، کارگزار [۱۵] آشپز [۱۶] درآمد [۱۷] یک چهارم [۱۸] یک پنجم [۱۹] یک دهم [۲۰] سلطان مراد میرزا، ملقب به حسام‌السلطنه (؟ - ۱۲۹۹ ق)، از شاهزادگان و رجال معروف ناصری بود. به دستور امیرکبیر خراسان را فتح کرد و فتنه سالار را فرونشاند. چند سال بعد هرات را در محاصره گرفت و ترکمانان یاغی را تنبیه کرد و حاکم خراسان شد و سپس عزل‌گردید. [۲۱] بار و اسباب [۲۲] جلاد [۲۳] مستراح [۲۴] نزول کردن: وارد شدن [۲۵] آنچه به مأمور سلطان و حاکم به طریق هدیه دهند. [۲۶] مرکز حکومت، حاکم‌نشین [۲۷] دخل کردن: درآمد کسب کردن [۲۸] در اصل: شده [۲۹] سینی بزرگی که بر روی آن ظروف غذا را جا دهند و حمل کنند. در اصل: مجموعه [۳۰] اذن جلوس: اجازه نشستن [۳۱] از این قبیل، همچنین [۳۲] بخششی [۳۳] کسی که متصدی تقسیم آب مشترک است و آب را به خانه‌ها، باغ‌ها، مزارع و غیره می‌رساند. [۳۴] زنان هرزه گرد مقاطعه: زنانی که در مقابل اعمال ناشایست، اجرت معین دریافت‌کنند. [۳۵] مرخص می‌کنند: آزاد می‌گذارند [۳۶] سختی‌ها [۳۷] زشت [۳۸] غلاظ و شداد: سخت و درشت [۳۹] مدعی علیه: کسی که دعوی بر او اقامه شود. [۴۰] دارایی [۴۱] فرمانروا [۴۲] محافظان قافله، امنیه [۴۳] حقوق، مستمری [۴۴] چاپ [۴۵] فن نوشتن محاسبات به روش قدیم و آن شامل علایمی اختصاری بود برگرفته از اعداد عربی. [۴۶] محاسِب عواید مالیاتی [۴۷] مقرری، مستمری [۴۸] از واحدهای وزن؛ بسیار اندک [۴۹] وزارت بحریّه: وزارت امور دریانوردی [۵۰] گذرنامه [۵۱] سرگردان [۵۲] واژه ترکی کنسول [۵۳] منظور بخش بزرگی از ترکستان یا آسیای مبانه کنونی است. [۵۴] اشاره به بلوچستان پاکستان است. [۵۵] منظور دولتمردان است. [۵۶] دودی [۵۷] عصبیت ... متشرعی: اشاره به تعصبات فرقه‌ای دو گروه شیعی شیخی و اصولی (متشرعه) است که در دوره قاجار رواج داشت. [۵۸] سیاست [۵۹] عطای بی‌محل: بخشش بی‌جا [۶۰] عمل به فروع نداشت: به واجبات دینی عمل نمی‌کرد، عامل به احکام دینی نبود. [۶۱] غیرمعروف: ناشناخته [۶۲] میرزا احمدخان علاءالدوله (فوت: ۱۳۲۹ ق)، از رجال و حکام دوره قاجار بود که در شیراز، کرمانشاه، استرآباد و... حکومت داشت و به خشونت و قساوت معروف بود. [۶۳] شاهزاده وجیه‌الله مبرزا (؟ - ۱۳۲۲ ق)، ملقب به امبرخان سردار، از رجال و امرای مشهور ناصری بود. او در زمان مظفرالدین شاه به نمایندگی دولت ایران در جشن ناجگذاری نیکلای اول در مسکو شرکت کرد و یک بار نیز به وزارت جنگ رسید. وی در حضرت عبدالعظیم (ع) دفن شد. [۶۴] تیره و تار
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1275
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: خاطره
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها