متن با اشاره به قتل امیرکبیر، وضعیت نابسامان مملکت پس از او را توصیف میکند. در ادامه، به نفوذ فزاینده دولتهای روس و انگلیس در امور داخلی ایران و تبدیل شدن بزرگان کشور به ابزاری برای منافع بیگانگان میپردازد. سپس، به فقدان عدلیه و اجرای قانون شریعت در کشور اشاره میکند و فساد گسترده در دستگاه قضا و سوءاستفاده ملاها و حکام از موقعیت خود را شرح میدهد. در بخش بعدی، نحوه واگذاری حکومت ولایات به بالاترین پیشنهاددهنده بدون در نظر گرفتن لیاقت و فساد مالی گسترده در این فرآیند را بیان میکند. همچنین، به ظلم و ستم حکام و اتباعشان بر مردم، تحمیل هزینههای گزاف به روستاییان و سوءاستفاده از موقعیت برای جمعآوری ثروت اشاره دارد. در ادامه، به وضعیت نابسامان ارتش، فساد در وزارتخانههای عدلیه، معارف، مالیه، بحریه و خارجه میپردازد و ضعف و بیکفایتی این نهادها را تشریح میکند. سپس، به از دست رفتن بخشهایی از خاک ایران به دست روس و انگلیس و نفوذ این کشورها در دربار و میان رجال ایرانی اشاره میکند. در پایان، به وضعیت اخلاقی و اجتماعی مردم ایران و ترویج خرافات و تفرقه میان آنان میپردازد و ناصرالدین شاه را فردی با عقاید مذهبی ساده اما بدون عمل به فروع دین، زنپرست و علاقهمند به افراد بیرحم و مغرور معرفی میکند که به جای اصلاحات اساسی، به عیش و خوشگذرانی خود اهمیت میداد.