این متن با حکایتی از شیخی ریاکار و مریدان سادهلوحش آغاز میشود که چگونه شیخ با ادعای کرامات، مریدان را به خوردن سرگین الاغ وادار میکند و مریدان نیز از سر تقلید کورکورانه، آن را میستایند. در ادامه، گفتگویی بین موش و گربه مطرح میشود که در آن گربه به تعریف صوفی حقیقی و تفاوت آن با صوفیان دروغین و ریاکار میپردازد. گربه تأکید میکند که صوفی واقعی باید راستکار، پاکدل و پیرو شریعت باشد، نه آنکه با فریب و هوای نفس، مزخرفاتی را به نام تصوف عرضه کند. در بخش پایانی، موش از گربه میپرسد که چرا مردم با وجود ریاکاری صوفیان دروغین، همچنان به آنها گرایش دارند. گربه در پاسخ، دلایلی چون ضعف عقل و ادراک مردم، القائات فریبنده صوفیان، و حسن نیت برخی مسلمانان را برمیشمرد که باعث میشود در دام این افراد بیفتند. در نهایت، گربه با ذکر حکایاتی از ادعاهای دروغین صوفیان، نتیجه میگیرد که بسیاری از مردم برای معیشت و با حیلهگری، دروغ میبافند و مردم سادهدل نیز فریب میخورند.