کنشگران / عالمان دینی
قطب الدین محمد نیریزی
عالم دینی
خلاصه
متن با اشاره به تاریکی جهل و شرک در دوران غیبت کبری آغاز میشود و از انحراف از مسیر علم و عرفان و بیتوجهی به معرفت حقیقی انتقاد میکند. در ادامه، به انقراض دولت صفویه اشاره شده و علت آن را ظلم و ستم شاه طهماسب و علمای ظاهرپرست بر فقرا و درویشان واقعی میداند. نویسنده، صفویان را به دلیل ترویج دنیاپرستی، ریاکاری و ممنوع کردن تصوف و عرفان، عامل اصلی سقوط خود معرفی میکند. در پایان، به فجایع حمله افغانها به اصفهان و کشتار شیعیان و سادات اشاره شده و این وقایع را نتیجه جهالت و گمراهی علمای ظاهرگرا و مترفین میداند که با سکوت خود، زمینه را برای این فتنهها فراهم آوردند.
متن کامل گزارش
اما بعد: چنین گوید: این کمترین بنده بیبضاعت، الراجی الی الله: «ابوالقاسم خویی بن اسدالله» طیب الله ثراه و جعل الجنة مثواه، که در این برهه زمان به واسطه طول زمان غیبت کبری ظلمات شرک و جهالت، تمامی آفاق عالم را گرفته و تاریکی کفر و ضلالت مجموع مشارق و مغارب را درهم پیچیده، آثار علم و عرفان به کلی مندرس و اعلام [۲] دین و ایمان به تمامی منطمس [۳]، از اسلام به جز اسمی و از کتابالله مگر رسمی باقی نمانده، مبانی علم و معرفت جمیعاً خراب و اساس شریعت و طریقت همگی تباه گشته، از شریعت غرّا به صورتی، و از طریقت بیضاء، محض اسمی قناعت کنند. علوم و معارف و حکمت الهیه به حکم صریح وَ ما خَلَقتُ الجنَّ و الإنسَ إلا لِیَعبُدونَ [۴] (ای لیعرفون) - علت خلقت و ایجاد است - به کلی از میان رفته؛ چنان که اصل بودن آن را انکار کنند، بلکه سلوک سالک طریقت را از جمله بدعت و ضلالت شمرند و ناهجان منهج [۵] فقر محمدی را که قرةالعین انبیا و سرور سینه اصفیا [۶] و اتقیا [۷] بوده با صوفیه اهل ضلالت فرقی نگذارند و علم معرفةالله را که وراثت انبیای عظام علیه السلام بوده، گاهی از حکمت یونانیان طلب کرده و گاهی از کلام اشاعره و معتزله جستجو نمایند و همان ایمان تقلیدی ظنی که از پدران و گذشتگان به میراث مانده، قناعت کرده و در کنج تنبلی و استراحت خزیده، ابداً در کسب تحصیل معرفت و یقین نباشند؛ چه، این مطلب را با مشتهیات نفسانیه [۸] و خوشگذرانی موافق یافتهاند و از مضمون و الّذینَ جاهَدوُا فِینَا [۱] یکباره غفلت ورزیدهاند. دیدی که خون ناحق پروانه شمع را
چندانامانندادکهشبراسحر کند
دولت صفویّه و سلطنت شیعه اثنیعشری که از میامن [۳] انفاس قدسیّه عرفای الهی و اهل حق، و درویشان کاملالولایه، خصوصاَ روح پرفتوح قطبالعارفین السید الجلیل النبیل الجامع بین منقبة العلم و العمل و السیادة و التقوی و العرفان والسعادة، سید صفیالدین معروف به شیخ صفیالدین اردبیلی نوّر الله مضجعه، مستقر و پایدار گردیده بود، چنان منقرض گردید که اثری از دوره سلطنت و بلکه خانواده ایشان نیز باقی نماند؛ چرا، که شاه طهماسب در اواخر سلاطین ایشان به عقوق [۴] گذشتگان خود برخاسته [۵] وعار عقوق آباء کرام و اجداد طاهرین خود را بر خویش بار کرده، محض پیشرفت سلطنت ظاهری خود با بعضی از جهّال عالمنما و شیطانْ سیرتانِ انسانْ صورت، دست به دست داده و اواخر ایشان، اوایل خود را لعن و طعن و تشنیع [۶] و تکذیب کرده و به حکم جاهلان، به فقرا و درویشان بیبرگ و نوا ستم کرده و آزارشان دادند و خون ناحق چندین از آنها را در گوشه و کنار ریختند.
و از آنجایی که در هر طایفه، نیک و بد و صالح و طالح [۷] میشود چون از درویشی بیسر و پا حرکت جاهلانه و عملی خارج از شریعت طاهره - مثل چرس و بنگ استعمال کردن و غیر اینها - سر میزد، پاکان و نیکان و اجله عرفای الهیین و علمای ربانیین را عمداً و از روی غرض ملحق به آن ناپاکان مینمودند، و حقیقت فقر و تصوف را که شیوه انبیا و اولیا و علمای اتقیای شیعه بوده، کفر و زندقه و تحرف [۸] خواندند، و دنیاپرستی و صورتگرایی و مسئلهبازی و مردمفریبی و تزویر و عمل
ریایی و اظهار تقدس خشک بیواقعیت و علم بیعمل و صفت و وسوسه بیجا در طهارت و نجاست را که سراپا ریب و ریاست، و حبّ ریاست و نماز بیحضور قلب و خضوع و روزه خالی از تزکیه و دهان بستن فقط و توجیه اخبار ائمه علیهم السلام را به غیر وجیه و تأویل بلادلیل و غیر اینها از صفات مهلکات را که پیوسته شیوه عامه و اهل بدعت و ضلالت است، در میان عوام رواج داده و بازار عمل و طریقت و معرفةالله و تزکیه و مجاهده نفس و سلوک الی الله و زهد و ریاضت و عزلت و فقر و درویشی و پشمینهپوشی و تصوف را که معمول بود، منسوخ و کساد نمودند و مردم را از این قبیل اعمال به کلّی ممنوع داشتند.
دانایان و عالمان نیز از خوف جهّال و غلبه اشرار و فساد فی الارض، دم درکشیدند تا کار به نهایت رسید و هنگام انقراض بر پستی گردن کشان فراز آمد، و بانک منادی وَ سَیَعلَمُ الذَّینَ ظَلَمُوا أیَّ مَنقَلَبِ یَنقَلِبونَ [۱] در اطراف عالم پیچید و صواعق محرّقه الهی از افق قهر ظاهر و آشکارا گردید و مضمون یَجعَلَونَ أَصَابِعَهُم فِی آذَانِهِم مِنَ الصَّوَاعِق حَذَرَ المَوتِ [۲] به ظهور پیوست و هشت هزار نفر از افاغنه بیسر و پا که غالباً عنان رکاب شکسته و شمشیر چوبین و پای برهنه بودند، در کمال جسارت و تهوّر از رود جیحون عبور کرده، با خونریزی تمام و هتک اعراض نفوس به اصفهان وارد شدند و به مقاد یُذَبِّحُ اَبنائَهُم وَیَستَحیی نِسائَهُم [۳]، چه خونهای ناحق از شیعه و سادات که ریخته گشت، و چه جانهای عزیز که مانند خس و خاشاک از التهاب نایره جدال و اشتعال آتش ظلم و قتال بسوخت و عرضهای محرّمه به تلف رفت و دودمان سلطنت صفویّه منقرض گشت و افرادش به تیغ بیدریغ کشته شدند و گلرخان حریم سلطنت به تجسّم اعمال خودشان اسیر افغانان دیوسیرت شیطانْ سریرت آمده و پرده حرمت شیعه به کلی دریده گردید.
عجبتر این که به مصداق اِنَّ لِلباطِل جَولَةٌ [۴]، اشخاص بد نهادِ جاهل خوش صورتِ بدباطن، که منشأ این فتنه و فساد بودند و همیشه دم از جهاد و حفظ بیضه اسلام میزدند، هر یک در گوشهای پنهان گردیده و بیچارگان را چاره نکرده و به دادشان نرسیدند تا کار به جایی منجر گردید که اهالی اصفهان و شیعیان خاندان چنان خوف و هراس در دلهایشان افتاد که اطاعت افاغنه را مجبور و ناچار
شدند. آنان روزهای جمعه مردمان را به اجتماع در مسجد جامع صلا میزدند، و مردمان با وجود این که مقصود ایشان را میدانستند، از شدت ناچاری و ذلّت و گرفتاری با قدمهای خود به مسجد رفته و به سوی مرگ میشتافتند و بعد از اجتماع، آن کافرکیشان بیدین و باقیماندگان شیطان لعین علیهم لعنة الله و غضبه ابدالابدین، آن بیچارگان را از دم شمشیر تیز گذرانده و هفته دیگر باز جمعی دیگر با وجود اطلاع از پایان کار خود، دانسته و فهمیده، بیاختیار راهی مسجد جمع و معرض فنا و دمار میشدند و به حکم وَإِذَا أَرَدنَا أَنْ نُهلِکَ قَریَةَ أَمَرنَا مُترَفِیهَا فَفَسَقوا فِیهَا فَحَقَّ عَلَیهَا القَولَ منشأ این همه خونریزی و گرفتاری، از جهالت و غوایت [۲] بعضی از جهّال عالمنما و علمای مترفین گردید.
**پاورقیها:**
[۱] سیدمحمدحسین، ملقب به قطبالدین، صوفی ذهبی و از اقطاب سلسله ذهبیه
[۲] مشاهیر و بزرگان
[۳] محو شده، ناپدید
[۴] سوره مبارکه ذاریات، آیه شریفه ۶۶: من جن و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا به یکتایی پرستش کنند.
[۵] ناهجان منهج: روندگان راه روشن
[۶] جمع صفی: پاکان، برگزیدگان
[۷] جمع تقی: پارسایان
[۸] مشتهیات نفسانیه: آرزوهای نفسانی
[۱] سوره مبارکه عنکبوت، آیه شریفه ۶۹: کسانی که در راه ما جهاد کردند، راههای (معرفت) خود را به آنان نشان خواهیم داد.
[۲] میزانالصواب، ص ۴.
[۳] جمع میمنت
[۴] نافرمانی کردن
[۵] در اصل: برخواسته
[۶] رسوا ساختن
[۷] مرد بدکار، تبهکار
[۸] منحرف شدن
[۱] سوره مبارکه شعرا، آیه شریفه ۲۲۷: و بزودی خواهند دانست به کدام جایگاهی باز خواهند گشت.
[۲] سوره مبارکه بقره، آیه شریفه ۱۱۹: و انگشتان خویش را از بیم مرگ و غرش رعد در گوشهایشان کنند.
[۳] سوره مبارکه قصص، آیه شریفه ۴: پسرانشان را سرمیبریدند و زنانشان را زنده میگذاشت.
[۴] امیرالمومنین (ع): باطل را جولانی است.
[۱] سوره مبارکه اسراء، آیه شریفه ۱۶: چون شهری را خواهیم که هلاک کنیم، کامکاران آنرا (به اطاعت) خوانیم و آنان راه نافرمانی در پیش گیرند.
[۲] گمراهی
[۳] همان، ص ۱۰۴ - ۱۰۶.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1143
برهه تاریخی: استقرار حکومت افشاریان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان