کنشگران / عالمان دینی
شیخ بهاءالدین استیری سبزواری
عالم دینی
خلاصه

متن با تأکید بر وجوب جهاد و اهمیت آن در دین آغاز می‌شود. سپس به نقد پادشاهان و امرا می‌پردازد که به دلیل تن‌پروری و فسق و فجور، از وظایف خود در قبال رعایا غافل شده‌اند. به عنوان نمونه، به اسارت شصت هزار نفر از شیعیان خراسان توسط ازبکان اشاره می‌کند و بی‌تفاوتی شاه، امرا و سپاه را در قبال این فاجعه محکوم می‌نماید. در ادامه، سکوت علما در برابر این بی‌عدالتی را نیز مورد انتقاد قرار می‌دهد و این وضعیت را با دینداری و ایمان ناسازگار می‌داند. در پایان، با توجه به عدم حمایت حاکمان، بر وجوب دفاع شخصی هر فرد برای حفظ جان، مال و ناموس خود تأکید می‌کند و کسانی را که از این وظیفه غفلت ورزند، مستحق عذاب الهی می‌داند.

متن کامل گزارش
جهاد، امری است واجب و احادیث و آیات متکاثره متظافره [۱] در تحریض و تأکید آن وارد شده، و آن که: پادشاهی، عبارت از ترحم و اِشفاق [۲] و غیرت و حمیّت دین است. و پادشاه و امرا همه در این زمان به سبب تن‌پروری و راحت‌طلبی، دست از فضیلت این امر برداشته‌اند و همیشه مشغول به فسق و فجور و شَنایع [۳] و قبایح‌اند و بی‌خبری از احوال رعایا و زیردستان را شیوه و شعار خود نموده‌اند؛ چنان که مثل شیرغازی خان اوزبک ملعون، از بلاد خراسان شصت هزار کس از اُناث و ذکور [۴] فرقه شیعیان، از صلحا و عُباد و مؤمنین و زُهّاد و سادات، اسیر نموده و هیچ کس را از شاه و امرا و سپاه، درد دین و غیرت پیرامون خاطر نگذشت که این نفوس محترم را از دست این فرقه نواصب [۵] بی‌دین ظالم خلاص نمایند، و علما نیز مُهر سکوت بر لب گذاشت، مطلقاً در مجلس پادشاه و امرا، سخنانی که موجب تنبیه و آگاهی ایشان باشد هرگز بر زبان نیاوردند. این معنی چگونه با دینداری و ایمان جمع می‌شود؟ [۶] در این زمان پادشاه و امرا و تمام مردم دست از دفاع و جهاد برداشته‌اند و مردم را به دست دشمن حواله نموده، چه ضرور است که انتظار حمایت پادشاه باید کشید؟ بر هر کس فی‌نفسه واجب است که برای حفظ عِرض و ناموس و مال و جانِ خود به موجب حکم خدا و رسول، دفع شرّ دشمن نماید. و هر کس که از او کاری آید و تغافل نماید، در آخرت مستحق عذاب الیم و ورود جحیم [۱] خواهد بود. [۲] **پاورقی‌ها:** [۱] متکاثره متظافره: بسیار پیوسته [۲] دلسوزی [۳] جمع شنیعه: زشتی‌ها [۴] اناث و ذکور: زنان و مردان [۵] جمع ناصبی: دشمنان امیرالمؤمنین و خاندانش(ع) [۶] مجمع التواریخ، ص ۲۵، مؤلف مجمع التواریخ پس از بیان انتقاد استیری می‌نویسد: «از این سخنان حق، اکثری از علما مکدر شده، آن عزیز را متهم به تصوف و الحاد نموده، حکم به اخراج او کردند؛ چنانچه او را از اصفهان به اهانت تمام بیرون کردند. چون به خراسان وارد گردید به هر جا و هر مکان که می‌رسید، بعد از ادای نماز جماعت و امامت، در بین وعظ، مردم را ارشاد می‌نمود که...» [۷] جهنم [۸] همان، مؤلف مجمع التواریخ، سپس می‌نویسد: «مردم از روی غیرت و حمیت دینْ به قصد جهاد، جمعیت عظیم نموده، رفیق آن مرد گردیدند؛ چنان که به روایتی به قدر چهار پنج هزار کس از این جمعیت متنوعه جمع شدند.» اما صفی‌قلی‌خان که از سوی شاه سلطان‌حسین وارد خراسان شده بود، از اقدام وی نگران شده و وی را به قتل رساند. به نوشته استاد باستانی، سردار صفی‌قلی‌خان، مردی سفاک بود و به همین سب به «صفی‌قلی خان دیوانه» معروف بود. سیاست و اقتصاد عصر صفوی، ص ۳۸۹.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1130
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: فتوا
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: حکومت صفوی، علما و مراجع، ملت ایران

موضوعات و دسته‌بندی‌ها