کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

متن با اشاره به تاریخچه کاربرد واژه «تصوف» و انحرافات اولیه آن آغاز می‌شود و بیان می‌کند که این واژه ابتدا برای گروهی از حکما و سپس برای ملحدان و دشمنان اهل‌بیت(ع) به کار رفته است. در ادامه، به چگونگی ورود برخی شیعیان به این مسلک و تبدیل شدن اعمالی چون غنا و رقص به عبادات در میان صوفیان می‌پردازد. سپس، دو عامل اصلی گرایش به تصوف را، یعنی رهایی از زحمت فراگیری علوم دینی و تمایل به لذت‌جویی، برمی‌شمارد و ریاضت‌های صوفیانه را بی‌فایده و مشابه اعمال کفار می‌داند. در بخش بعدی، به نقد علامه حلی از صوفیان اشاره می‌کند و ویژگی‌های پیشوایان صوفیه را از دیدگاه او بیان می‌کند که شامل عدم تمییز حق از باطل و بی‌اطلاعی از فضایل اهل‌بیت(ع) است. در پایان، دوازده صفت نکوهیده صوفیان معاصر را برشمرده که شامل بدبینی به احادیث اهل‌بیت(ع)، عدم حجیت قائل شدن برای احادیث، بیزاری از دانشوران، تأویل دستورات دین، اعتقاد به سقوط تکالیف الهی، جسمانی دانستن خدا، تمایل به مسلک فلاسفه، ادعای دیدار با ائمه و پیامبران، تحریم وقف و متعه، و روی آوردن به علوم نکوهیده و گریزان بودن از علوم واجب است.

متن کامل گزارش
برخی از پژوهندگان و بزرگان معاصر ما اظهار داشته‌اند: نام «تصوّف» در مورد گروهی از حکما که از راه راست منحرف شده بودند، کاربرد داشته و پس از آنها بر جمعی از ملحدان و بی‌دینان و مخالفین و دشمنان خاندان پیامبر اکرم (ص) مانند حسن بصری و سفیان ثوری و نظایر آنها اطلاق شده است. پس از افراد یاد شده، بر رهروان آنان نظیر غزالی که در رأس دشمنان اهل‌بیت(ع) قرار داشت، اطلاق می‌شد و هیچیک از شیعیان در زمان ائمه (ع) و پس از آن بزرگواران تاکنون واژه تصوّف را به کار نبرده‌اند؛ تنها برخی از شیعیان با مطالعه کتب صوفیان، در آنها به مطالبی برخورده‌اند که مغایرت چندانی با احکام و دستورات دینی نداشته، به همین دلیل به مطالعه دیگر کتب نپرداخته‌اند. سرانجام برخی از شیعیان به طور کلی به راه و رسم آنان درآمده و عمل برخی از افرادی که به شیوه آنان درآمدند، برای دیگران سند تلقی شد و بدان جا منتهی شد که غنا و موسیقی و رقص و دست‌افشانی، از دیدگان آنان برترین عبادات به شمار آمد و به اعتقاد اینان، دشمنان اهل‌بیت و بی‌دینان و ملحدان، افرادی برحق‌اند و بدین ترتیب، دست از احکام دین شستند و راه و رسم صوفیگری را برای توده ناآگاه، شیوه‌ای پسندیده جلوه دادند. در این راستا دو مسأله به آنان کمک کرد: یکی، برداشتن رنج و زحمت فراگیری علوم دینی و بیشتر تکالیف الهی از خود، تا آنجا که به چهل روز نشستن تنها در یک مکان (چله‌نشینی) اکتفا نموده و به هیچیک از امور دین احساس نیاز نمی‌کنند؛ دیگری، تمایل به لذت‌جویی؛ حتی نگاه کردن به چهره پسربچه‌های زیبا و لذّت جویی از آنان. بدین سان، افراد یاد شده در تحمل ریاضت‌هایی که در شرع مقدس ما از آن نهی گردیده خویشتن را به زحمت و مشقت وا می‌دارند تا ذهنشان جلا و صیقلی یابد. و ای کاش می‌دانستم اگر واقعاً چنین چیزی برای آنان حاصل می‌شود چه تفاوتی بین مؤمن و کافر وجود دارد؟ زیرا کفار هندوی دیگر جاها نیز همان گونه که صوفیان مدعی‌اند، بلکه به مراتب برتر از آنها، به پیشگویی می‌پردازند و از تسخیر کنندگان و شعبده‌بازان - کارهایی فراتر از آنچه صوفیان مدعی‌اند - به ظهور می‌رسد و از اهل کشف و کرامات، اموری غیر از این ریاضت‌ها ظاهر می‌شود. ولی انسان‌های با تقوا و پرواپیشه، هیچگاه مدعی چنین اموری نشده‌اند. از آن پس، کار بدان جا منتهی شد که گرایش تصوف مشروط به بهره‌مندی از علم و دانش نبود، بلکه به مجرد تغییر لباس معمول میان مردم و ظاهرآرایی به این کار، عملی می‌شد و باطن را یا عاری از علم و دانش رها می‌کردند و یا مدعی بودند بخشی از علم خدا را با خود دارند. و کسانی که از طریق آیین مقدس اسلام در وادی زهد و پارسایی و صلاح و وارستگی گام نهند، از دیدگاه صوفیان افرادی منفور تلقی می‌شوند؛ زیرا هرگاه از چنین شخصی پرسشی شود، در پاسخ می‌گوید: رسول خدا(ص) چنین و چنان فرمود، در صورتی که خود آقایان مدعی شده و می‌گویند: خداوند، بدون واسطه چنین و چنان فرمود؛ و چه بسا اظهار دارند که رسول خدا(ص) چنین و چنان فرمود. و نیز مدعی‌اند آن حضرت چهره به چهره با آنان سخن می‌گوید، با این که زمانی بیش از هزار سال میان آنان و رسول خدا(ص) فاصله است.[۱] علّامه بزرگ شیخ جمال‌الدین حسن بن مطهر حلّی، قدّس سرّه، در موارد متعددی از کتب خود، صوفیه را مردود دانسته که به یاری خدا به نقل برخی از عبارات کتب وی خواهیم پرداخت. او در کتاب مشهور خود در سخنانی طولانی چنین می‌گوید: «پیشوا و قطبی که صوفیان بدو رجوع می‌کنند و به او وابسته‌اند، شیطان را از دجّال تشخیص نمی‌دهد و میان حق و امر محال، تفاوت قائل نیست و بین بهشتیان و جهنّمیان تمییز نمی‌دهد و فضیلتِ جمع اندکی از بندگان خدا را بر جمعی زیاد، درک نمی‌کند. تنها به ذکر و یاد پیران روستایی و کوه‌نشینان و کرامات آنها دلخوش است و به شنیدن فضایل افراد سرگردان در بیابان‌ها و شهرها علاقمند است و شهرهایشان را بر می‌شمرد و به توصیف معجزات و کرامات زنان عابد و زاهد می‌پردازد و هرگاه سخنی در مورد علی و فرزندانش(ع) بشنود، رنگ از چهره‌اش می‌پرد و چشم بر هم می‌نهد و سیمایش برافروخته و لبانش به سفیدی می‌گراید و اظهار می‌دارد: «از سخنان رافضی‌ها و اخبار متناقض‌شان دست بردارید». او از حوادثی که میان مهاجر و انصار رخ داده و همدستی قریش بر ضد بنی‌هاشم، بی‌اطلاع است. فساد کنونی آنان، در حقیقتْ نتیجه همان فساد است. زاهد و پارسا از دیدگاه نابخردان، کسی است که در ظاهر ریشی بلند و زبانی به ظاهر خوش دارد که اظهار فروتنی می‌کند و آرام گام بر می‌دارد. مریدان ناآگاهِ هم‌مسلکش بر این تصورند که قطب و پیشوایشان به هنگام ذکر و یاد خدا و بهشت او، از شوق و به هنگام ذکر و یادِ آتش دوزخ و عذاب آن، از ترس نقش بر زمین می‌شود؛ از این رو، وی در جمع مریدانش می‌چرخد و خود را با حالت جنون و دیوانگی و گستاخی و تکبّر، میان آنان می‌افکند. یکی را با دست راست و دیگری را با دست چپ سیلی می‌نوازد و از اضافه کفی که بر دهان آورده بر مریدانش آب دهان می‌افکند. اموال این و آن را می‌خورد و با سبک مغزی، دیگران را به باد تمسخر می‌گیرد و به اتفاق غلامان و مریدان و شاگردانش، در وقت مناسب شراب می‌نوشد و می‌رقصد و آواز سر می‌دهد. و اگر دیگر اموری که آنها را در وادی هلاکت می‌افکند برشمریم، از نگارش آنها شرم داریم. و هرگاه در مجلسی سخن از اختلاف به میان آید می‌گوید: «ما پیرویم نه بدعت‌گذار، و تنها تسلیم کردار گذشتگان خود هستیم و بدان خرسندیم.» **صفات نکوهیده صوفیان** اگر کسی در حالات صوفیان این زمان بنگرد به خوبی پی خواهد برد که اینان نیز با سران و بزرگانشان در صفات نکوهیده و امور زشت و ناپسند، مساوی‌اند. آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟ و ما به جهت آگاهی و به نحو گذرا، بخش‌هایی کلی را - که هر یک از آنان مشمول یک بخش یا دو بخش و بیشتر از آن می‌گردند - یادآور شده و به بیان دوازده بخش بسنده می‌کنیم: ۱. اینان کسانی‌اند که در اعتقادات یا به تعبیری در اتکا و اعتماد خود نسبت به احادیثِ رسیده از اهل‌بیت عصمت و طهارت(ع) بدبین‌اند، به گونه‌ای که آشکارا به دشمنی با علما و محدثان پرداخته‌اند. یکی از آنان اظهار داشته: من کتاب‌های چهارگانه حدیث (تهذیب، استبصار، کافی، من لا یحضره الفقیه)[۲] را به یک درهم فروختم و با آن عشقی را خریدم! ۲. آنان از حد و مرز خود پا فراتر نهاده به صراحت هیچ‌گونه حجیّتی برای احادیث قائل نشده‌اند و گفته‌اند: احادیث، نه افادة[۳] علم می‌کنند نه افادة ظن؛ و عمل به آنها به هیچ وجه جایز نیست. با این که این سخنانْ ادعایی بدون دلیل است، با شرع و اجماع شیعه نیز مخالفت دارد. ۳. این افراد از دانشوران و شرع مقدس بیزاری می‌جویند و به بهانه‌هایی بی‌پایه و اساس، آن را توجیه می‌کنند و مدعی‌اند که در برخی امور غیر واجب کوتاهی کرده‌اند؛ در صورتی که آنچه هواداران شرع انجام می‌دهند و مدعی موافقت آنها با شرع‌اند، این دسته از صوفیان خواستار مخالفت با آن دستورات‌اند. ۴. این گروه، بیشتر دستورات دین را تأویل و توجیه می‌کنند و سایر دستورات موجود در کتاب و سنت را به ادعای این که از اهل باطن‌اند، از معنای ظاهری آن دور می‌سازند و همین عمل موجب می‌شود آنچه را خدا حلال کرده، حرام و آنچه را حرام نموده، حلال بشمرند. ۵. این دسته معتقدند تکالیف الهی از خود و امثالشان ساقط شده و بدان تصریح می‌کنند. و برخی از آنها اظهار می‌دارند که: برخی عبادات را تنها به جهت تقیه انجام می‌دهند. ۶. اینان خدا را جسم دانسته و برایش شبیه قائل‌اند و این موضوع را به صراحت بیان می‌کنند، مدعی‌اند که غیر از آنها کسی خدا را نشناخته است و دیدن خدای متعال را با چشم، جایز دانسته بلکه مدعی آن هستند. ۷. این جماعت، به مسلک فلاسفه و حکما تمایل نشان می‌دهند و اعتقاد به جبر و قدیم بودن جهان هستی و مطالبی از این دست دارند. از برخی آنها تمایل بدین امور بر می‌آید و بعضی نیز بدان تصریح کرده‌اند. ۸. آنان مدعی‌اند که پیامبران و ائمه و فرشتگان را در شب و روز و خواب و بیداری می‌بینند و با آنان دیدار می‌کنند و در خلوت با آنان سخن می‌گویند؛ حتی فاطمه زهرا(س)، با این که نسبت به شخص ادعا کننده بیگانه و نامحرم است. چه افتراء و گستاخی بالاتر از این می‌توان سراغ داشت؟ ۹. این افراد با جزم و یقین، مطلق وقف را حرام می‌دانند و بهره‌وران از وقف را فاسق می‌شمرند؛ حتی فردی که مورد وقف بر او وقف گردیده باشد، با این که مشروعیت و روا بودن آن برای اهلش از ضروریات به شمار می‌آید. و اگر صرفاَ در برخی مواردِ وقفْ شبهه‌ای حاصل شود - نظیر آمیخته شدن برخی از آنها با بعضی دیگر - به هیچ وجه موجب تحریم اصل وقف نمی‌شود و نسبت به کسی که از آن آگاهی ندارد و در مقام تحقیق و تفحص برنیامده نیز حرمتی ندارد؛ بلکه نظیر دیگر مواردی است که در همه اموالِ موجودِ در دست مردم - که شامل ربا وغصب و اموری از این قبیل شود - حلال و حرام بهم آمیخته است. و آیا در دنیا موردی وجود دارد که خالی از این آمیختگی باشد؟ ۱۰. این دسته قائل به تحریم متعه بوده و متعه‌کننده را به این دلیل که برخی از زنان، عده نگه نمی‌دارند، فاسق می‌دانند؛ در صورتی که جواز متعه در کتاب و سنت و اجماع ثابت است و اگر عده نگاه نداشتن برخی از زنان موجب تحریم همه می‌شود، لزوماً ازدواج دائم و کنیز خریداری شده نیز حرام خواهد شد! زیرا بسیاری از زنانی که در عده‌اند و یا شوهر داشته‌اند، همواره ازدواج می‌کنند و در حقیقت بسیاری از کنیزکان، آزادند. بنابراین، آیا می‌توان به تحریم همه موارد آن حکم نمود؟ و بنابر مذهب شیعه امامیه چگونه تکلیف بدون علم و آگاهی جایز است؟ بلکه این مورد، تکلیفی غیر قابل تحمل بوده و به اتفاق همه [فقها] باطل است. ۱۱. افراد یاد شده تمایل دارند به علوم و دانشی نکوهیده - که شرعاً از آن نهی شده و موجب شک و شبهه و اعتقادات فاسد و تلف کردن عمر در کارهای بیهوده می‌شود - روی آورند. ۱۲. اینان از کلیه علوم، حتی علومی که واجب عینی بوده و شرعاً باید آنها را آموخت، گریزانند و از اهلش دوری می‌گزینند. هر کس با این قبیل افراد معاشرت داشته باشد به خوبی می‌داند که هر یک از این افراد، مشمول کدام بخش‌اند، و به مصداق فرموده رسول خدا(ص): الجاهِلَ اِما مفرطَ اَو مفرَطُ (هر فرد نابخرد یا اهل افراط است یا تفریط). و الله اعلم. **پاورقی‌ها:** [۱] نقدی جامع بر تصوف، ص ۲۸ و ۲۹. [۲] از کتب معتبر حدیثی شیعه که به «کتب اربعه» مشهورند. [۳] فایده رساندن به ویژه از طریق بیان مطالب سودمند. [۴] همان، ۲۵۱ - ۲۵۳.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1103
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها