متن با تأکید بر نقش حیاتی رؤسا و بزرگان، بهویژه علمای روحانی، در ترقی و تنزل ملتها آغاز میشود. استدلال اصلی بر این پایه استوار است که تأثیر طبقه روحانی بر اخلاق و عادات مردم هزاران برابر بیشتر از حاکمان و صاحبان قدرت است، زیرا فساد عالم به فساد عالم میانجامد و اصلاح او نیز به اصلاح جامعه منجر میشود. در ادامه، به این نکته اشاره میشود که اگر علما با تمدن جدید آشنا شوند و حقایق زمانه را درک کنند، میتوانند با موعظه و نصیحت، پرده اوهام را از دیدگان عامه برداشته و مفاهیمی چون مدارس جدید، روزنامه و راهآهن را که پیشتر بدعت شمرده میشدند، به عنوان لوازم ضروری زندگی معرفی کنند. سپس، با اشاره به اطاعت بیچون و چرای ملت ایران از علما، مسئولیت سنگین هدایت مردم به سوی ترقی و جلوگیری از هلاکت آنها بر دوش علما گذاشته میشود و هشدار داده میشود که در صورت کوتاهی، خداوند از آنها بازخواست خواهد کرد. در پایان، با یادآوری جانفشانی ملت در راه مقاصد علما و امیدواری مردم به آنها برای سعادت آتیه، از علمای اعلام خواسته میشود که با جدیت و سرعت، به تدوین و اجرای قانون اساسی بپردازند، زیرا بدون قانون پایدار، تمام تلاشها موقتی و بیثمر خواهد بود و ترقی ایران محدود و مشروطیت آن موقت خواهد ماند.