کنشگران / عالمان دینی
شیخ محمدعلی تهرانی
سیاستمدار
خلاصه

متن با تشبیه فشار هوا به فشار استبداد، به نقد وضعیت بی‌قانونی و عقب‌ماندگی ایران می‌پردازد. سپس با برشمردن مشکلات جامعه ایران در حوزه‌های بیکاری، بی‌سوادی، عدم ثبت احوال، فقدان فضاهای عمومی و ضعف بهداشت، این وضعیت را با کشورهای متمدن مقایسه می‌کند. در ادامه، به ریشه‌های تاریخی اطاعت بی‌چون و چرا از سلاطین اشاره کرده و پیامبر اسلام (ص) را اولین کسی معرفی می‌کند که با دعوت به قانون الهی، بشریت را از بندگی سلاطین رهانید و تمدن اسلامی را پایه‌گذاری کرد. متن سپس به افول تمدن اسلامی و اقتباس قوانین از سوی اروپاییان اشاره می‌کند و در پایان، با تأکید بر اینکه اصول تمدن از اسلام نشأت گرفته، مسلمانان امروز را به اتحاد، مجاهدت در راه خدا و پیروی از سیره رهبران صدر اسلام برای احیای مجدد تمدن اسلامی و رهایی از ظلم و بی‌قانونی فرا می‌خواند.

متن کامل گزارش
حکما و فیلسوفان عصر جدید می‌گویند هوا صاحب فشار و دارای وزن و ثقل است. این مسئله برای عامه ناس محل تعجب و مورث[۱] حیرت است؛ لیکن وقتی دماغ، آشنا با قوانین فیزیکی شد و از آثار محیرالعقول آلت تخلیه هوا مطلب را مکشوف داشت، با کمال قوت قلب خواهد گفت: هوا صاحب فشار و دارای وزن و ثقل است. هر یک ذرع مکعب هوا تقریباً صاحب دو سیر وزن است و به طور تحقیق، مسلّم علماءِ این علم شریف است که هر یک نفر انسان معتدل الخلقه تقریبا حامل ثقل شش خروار هوا است. علت این که بنی نوع انسان ملتفت این بار سنگین نیست، حکما گفته‌اند این است که از ابتداءِ خلقت و تکوین، یعنی از وقتی که در نشأه طبیعت بوده تا زمانی که دارای حس بشریت گشته، متحمل این بار گران است؛ از این جهت نه احساس فشار هوا می‌کند و نه ادراک این مقدار وزن سنگین ... ملت ایران شش هزار سال است زیر بار سنگین هوای استبداد است. با این بیان ناقص نمی‌توان شرح معنی فشار ظلم را به آنان گفت. زبان قلم هیچ صاحب قلم، بیان بلیغ ناطق هیچ فصیحی نمی‌تواند تشریح معنی بی‌قانونی را کند. هر گاه ایرانیان به یک حرکت فوق‌الطبیعه - یعنی در لازمان - خود را در یک هوای لطیف مملکت متمدنه قانونی ببینند و مشاهده کنند که هیچ صاحب قدرت و هیچ صاحب قوه و هیچ فقیر و هیچ ضعیف و ناتوانی، نمی‌تواند تحکم کند، لاجرم خواهند گفت: این مملکت از زمین دیگر است، ساکنین آن نیز مخلوق آخری. هیچ در فضای عالم تصویر ایشان نگنجد، به دلیل آن که هر چه در ایران دیده از ظلم و فقر و فاقه و بیکاری و جهالت، در آن سرزمین یافت نمی‌شود؛ و هر که در ایران دیده، اغلب غیر تکبر و نخوت و خودپسندی موصوف به وصف دیگری نیافته. چه نوع می‌توان به یک ملتی که سه قسمت آن بیکار و یک قسمت آن مزدورند گفت که هر مملکتی از ممالک قانونی دنیا از صد نفر یک نفر بیکار نیست؟ قانون حکم نمی‌کند که انسان صحیح المزاج بیکار، بیعار بگردد و سایرین صدمات و زحمات او را متحمل شوند. چه نوع می‌توان به یک ملتی که از صد نفر، نود و نه نفر آن بی‌علم و بی‌سوادند و یک نفر الفبا را بیش‌تر امتیاز نمی‌دهد، گفت که ثلث عایدی یک ملت (ایالات متحده آمریکا)، صرف معارف و تحصیل صنایع ایشان می‌گردد؟ قانون حکم نمی‌کند که اغلب منافع یک مملکت صرف لهو و لعب گردد و ملت از او انتفاع نبرند. چه نوع می‌توان به یک ملتی که هزاران سال عده احیا و اموات آنها در هیچ دفتری ثبت نشده، گفت که در هر مملکت قانونی، هیچ فردی نیست که اسم یک نفر حیّ و میّت آن از دفتر اشخاص محو و نابود باشد؟ قانون حکم نمی‌کند که اهل یک مملکت مثل وحشی‌های آفریقا بی‌اسم و رسم باشند و از حیات و ممات آن‌ها دولت مستحضر نگردد. چه نوع می‌توان به یک ملتی که هزاران سال گردشگاه آنان مزار و گورستان بوده، گفت که در مملکت قانونی، پارک‌های معظم با فرح، محل گشت و تفرج عمومی است؟ قانون حکم نمی‌کند که تمام باغ و بستان‌های خوب، محل تفریح یک عده مردمان بی‌علم و نادان باشد و عموم ملت، محروم از تفرج گردند. چه نوع می‌توان به یک ملتی که سالی هزاران مریض از شدت مرض و نداشتن پرستار و طبیب عالِم، بدورد زندگانی می‌کنند گفت که در مملکت قانونی سالی میلیون‌ها، مصرف مریضخانه ملت می‌شود و چندین هزار مریض به توسط اطباءِ حاذق از مرض نجات می‌یابند؟ قانون حکم نمی‌کند که یک مقدار از مالیات و عوارض صرف مرضای ملت نشود. چه نوع می‌توان به یک ملتی که هزاران سال خود را جزءِ بنده حکام، دانسته و آنها را واجب‌الاطاعه می‌پنداشتند، گفت که در مملکتِ قانونی هیچ حاکم و هیچ سلطان مقتدر و هیچ رئیس جمهوری واجب‌الاطاعه و مفترض‌الطاعه نیست؟ قانون حکم نمی‌کند که هیچکس، غیر قانون، واجب‌الطاعه باشد. میلیون‌ها خون آزادیخواهان ریخته شد محض قانون، میلیون‌ها اموال حرّیت‌طلبان به یغما رفت محض قانون، قرن‌ها جنگ در ملل دنیا واقع شد محض قانون، سال‌ها تعطیل و مجازات شد محض قانون. ملت ایران هزاران سال در خواب غفلت غنوده بودند و معنی قانون را نفهمیده و اسم قانون را نشنیده بودند، حقیقت حرّیت را نمی‌دانستند، ماهیت آزادی را نفهمیده بودند، غیر بندگی و عبودیت سلاطین چیز دیگر تصور نمی‌کردند. چنین تصور می‌کردند که خدای زمین منحصر به سلطان است. تخطی از اراده سَنیّه سلطان، معصیت و گناه عظیمی است. خروج از اطاعتِ شخص سلطان، مستوجب عِقاب است. تجاوز از اوامر پادشاه موجب هلاکت است. پادشاه، فعال مایشاء و حاکم مایرید است. پادشاه، رب‌النوع و مربی کل است. کاملترین کسی که گوشزد ایرانیان و بلکه عالمیان کرد که باید چشم از شرک بپوشید و مسلک توحید را پیشنهاد کنید و قانون را رهنما بدانید و از قید بندگی سلاطین برهید و آزاد باشید تا از فقر و فاقه دنیا و آخرت نجات یابید، آن یگانه هیکل توحید، آن سیاستمدار اول، محمد بن عبدالله (ص) بود که عموم ملل دنیا را دعوت کرد به قانون؛ یعنی کتاب آسمانی و احکام الهی، همان قانون که عموم اعراب بی‌تربیت وحشی را که به خون یکدیگر تشنه بودند، متحد ساخت. همان قانون که ترتیب سیصد و سیزده تن را مشق پیاده نظام داد از آسیا تا پشت دیوار چین را متصرف شد. از اروپا، یک مقدار از مملکت فرانسه را مالک گشت. از آفریقا عمده ممالک شمالی و شرقی و غربی را به حیطه تصرف آورد. همان قانون که تمام مسلمین را در یک کلمه جامع قانون متحد ساخت، آسیایی را با اروپایی عِقد اخوت و برادری بست و هر دو را با آفریقایی. سطح زمین را یک مملکت قرار داد و قانون را حاکم مقرر داشت، همان قانون که اساس شور و بنیان مشورت را در امورات دنیوی مستحکم ساخت، همان قانون که صاحب مذاهب رسمی (صاحبان کتاب از قبیل نصاری، زردشتیان، یهود و غیره) دنیا را در کنف حمایت خویش محترم داشت، همان قانون که آزادی صنعت و کار (کسب حلال) و نفوس و اموال را اعلان داد، و همان قانون که انجمن بلدی را در هر قریه و دهی و انجمن ولایتی و ایالتی (نماز جمعه و جماعت) در هر شهر و ناحیه تعیین نمود، همان قانون که تشکیل پارلمان کبیر از نمایندگان با ثروت هر ساله در مکه مقرر داشت (حج)، همان قانون که جهانبانی و جهانگیری را بر عموم مجاهدین واجب نمود، همان قانون که رئیس قوه اجراییه را در این جزء از زمان (به اعتقاد تمام مسلمانان) انتخابی مقرر داشت، همان قانون که مساوات بین رئیس و مرئوس در اجراییات گذاشت، همان قانون که بنیان سلطنت هر سلطان مقتدر جائر و هر رئیس با نفوذی را خراب نمود، همان قانون که تحصیل علم را بر هر مرد و زنی واجب نمود، همان قانون که تهذیب اخلاق را به عموم دنیا اعلام داد، همان قانون که هر فردی را ناظر اعمال دیگران قرار داد. لیکن تابش این آفتاب قانون، این شمس حقیقت در وسط‌السماءِ افق آسیا، مدتی بیش نبود و اثر شعاع او تا مقداری از اروپا و قسمت عمده‌ای از افریقا را فرا گرفت و اثر این شعاع، باقی بود تا زمانی که قوه قانون، با قوه اجرا مخلوط و ممزوج گشت، تا زمانی که خلافت مبدل به سلطنت شد، آن روشنی مبدل به ظلمت گشت، آن حیات مبدل به ممات شد، شمشیر در میانه مسلمین حکومت پیدا کرد، اسلام رو به ضعف گذارد، مسلمین روز به روز رو به تحلیل گذاشتند، سایرین وقت را غنیمت شمرده جنگ‌های صلیبی (هفت جنگ) با مسلمین نمودند. اروپاییان روز به روز ترقی کرده و قوانین علمی را (از قبیل شیمی و گیاه‌شناسی و باروت کوبی و هندسه و غیره) از مسلمین اخذ کرده، کم‌کم اسپانیا و سایر نقاط را از تحت تصرف مسلمانان خارج نمودند. قوانین اسلامیه را ترجمه کرده (از قبیل بوناپارت، ناپلئون اول وقتی که امر به نوشتن کُد نموده بود) مقداری از قوانین مسلمانان را اختیار نموده، خود را به اوج اعلای تمدن رسانیدند و مسلمین صرفنظر از قوانین مسلمانی کرده، کارشان بدان جا رسید که قلم از شرح و بیان آن شرم می‌کند. بعد از غروب آفتاب تمدن اسلامی از ممالک آسیا، باز این آفتاب سر از افق آسیا بیرون آورد، جزایر ژاپن را فی‌الجمله منور ساخت. دولت جوانبخت ژاپن از خواب بیدار شد. کم‌کم روشنایی صبح صادق این آفتاب قانون، به افق مملکت ایران و عثمانی برخورد و به سایر ممالک نیز سرایت کرد. پس از جمیع این مقدمات، روشن شد که اصول تمدن از تدین اسلام است. هر کس واقف به اسرار قوانین اسلامی است و بنده هوا و هوس نیست، بی‌شک و ریب منکر امر نخواهد بود که اصول تدین را با اصول تمدن امروزه دنیا بیان کنیم. این مقاله گنجایش یک هزار از آن را نخواهد داشت، در این باب کتاب علیحده باید تألیف نمود؛ لیکن می‌گوییم ما را لازم است که تاریخ امروز فتح و مظفریت ملت را مطابق با تاریخ فتوحات اولیه اسلام نماییم؛ یعنی مسلمین امروز آن کنند که مسلمانان هزار و سیصد سال قبل کردند؛ یعنی ریشه نفاق برکنند و عموم مسلمین را از خود بدانند و برادر بخوانند. افغانی، ایرانی را مغایر نداند؛ ایرانی، عثمانی را مخالف نخواند؛ عثمانی، مراکش را از خود بفهمد. یعنی امروز اتحاد کنند و بنی نوع انسان را تربیت نمایند؛ یعنی مجاهدین امروز مثل مجاهدین صدر اسلام برای خدا شمشیر زنند و اسلام را تقویت نمایند؛ یعنی علما، روحانیون و رؤساءِ مجاهدین مثل روساءِ اول اسلام با عموم ملت و آحاد مملکت سلوک کنند. صدر اسلام، پیغمبر خدا و تمام خلفا با عموم بندگان خدا می‌نشستند و برمی‌خاستند. نفع شخصی را در پیوستگی نفع عمومی مستهلک می‌دانستند. بیت‌المال مسلمانان را صرف ملت می‌نمودند. از طریق حق منحرف نمی‌شدند. خاک‌نشین بودند. از رشوه و حکم به ناحق اجتناب داشتند. مجاهدین اسلام را محترم می‌شمردند، واسطه در امور نمی‌پذیرفتند. قرآن را مجری می‌داشتند. عالِم را بر جاهل فضیلت می‌دادند و قانون را حفظ می‌کردند. حق را حق می‌گفتند، باطل را باطل می‌خواندند؛ یعنی از زیر بار هوای سنگین ظلم برهند و در هوای لطیف قانونی زندگی کنند تا معنی اسلامیه را بیابند و قدر مسلمانی را بدانند. **پاورقی‌ها:** [۱] موجب
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1288
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: احمد شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها