کنشگران / عالمان دینی
محمدمهدی شریف کاشانی
روحانی نوگرا
خلاصه

متن با ابراز تأسف از نبود افراد خالص و مآل‌اندیش در جامعه آغاز می‌شود که بتوانند ملت را از خیر و شر آگاه سازند. سپس به وضعیت اسفبار مردم غارت‌زده و گرسنه در شهرهای مختلف ایران، به ویژه تهران، اشاره می‌کند که در پی شرارت اشرار و ظلم و ستم، دارایی و عزیزان خود را از دست داده‌اند. در ادامه، به بی‌تفاوتی مسئولان نسبت به تحرکات قشون روس در تبریز، قزوین و انزلی انتقاد شده و ریشه این مشکلات را در نفاق، دسته‌بندی، غرض‌ورزی، عدم اتحاد، وکیل‌تراشی، فقر و دخالت اجانب می‌داند. نویسنده با طرح پرسش‌هایی درباره غیرت، همت، دیانت و مسلمانی، از تقویت کفر و غفلت پس از فداکاری‌های مشروطه‌خواهان گلایه می‌کند. در پایان، با تأکید بر هدر نرفتن خون جوانان و زنان بیوه، به شیوع اغراض فاسد، نفاق و افساد در جامعه اشاره کرده و از نبود وکلای شایسته و وزرای فعال انتقاد می‌کند. پیش‌بینی می‌شود که کدورت و نقار میان سرداران فاتح نیز به دلیل اغراض نفسانی و توقعات بی‌جای افراد بی‌خبر از ریاست و وکالت، ظاهر خواهد شد و نتیجه فداکاری‌ها بی‌اثر می‌ماند، مگر آنکه دستی از غیب به کمک آید.

متن کامل گزارش
خدا کند که اغراض از میان برداشته شود. بینی و بین‌الله، جای هزار افسوس است که در این شهر، ده نفر آدم ساده به نیت خالص نداریم که چشم دوربین و خیال مآل‌اندیشی داشته، که اتفاقات فردا را از واقعات امروز با مناسبات افکاری به دست و رشته کلام آورده، تا ملت قدری متنبه شود که ملتفت خیر و شر خود باشند. ای کاش اولیای امور، فی‌الجمله، ملتفت غارت‌شدگان و واماندگان[۱] برهنه و گرسنه بودند که هریک در سال گذشته، هر کدام صاحب هزاران مُکنت‌ها[۲] بوده و امسال درمانده و مفلس؛ چه پدرها بی‌پسر، چه پسرها بی‌پدر، چه مادرها بی‌فرزند، چه خواهرها بی‌برادر مانده؛ چه در آذربایجان، چه در شیراز و لار و اصفهان که از شرارت اشرار چه بر جان مردم آمده، به خصوص ظلم‌ها و جورها و ستم‌هایی که در دارالخلافه تهران به این مردم وارد گردیده. اینک، حرکات قشون و سالدات[۳] روس را در تبریز و قزوین و انزلی می‌شنوند، هیچ متأثر و متألم نمی‌شوند و هیچ بر حال ما تغییر و تبدیل حاصل نمی‌شود؛ زیرا که نفاق نباید داشته باشیم که داریم؛ دسته‌بندی و پارتی‌بازی نکنیم که می‌کنیم؛ غرض به خرج ندهیم که می‌دهیم؛ صفا و اتحاد که باید داشته باشیم \[که\] نداریم؛ وکیل تراشی نیست که هست؛ فقر و پریشانی نداریم که داریم؛ دست اجانب در کار نیست که هست؛ راهنمای اجانب نباشیم که هستیم. تغافل تا کی؟ تکاهل[۴] تا چند؟ می‌خواهند امور مملکت خود را به کجا برسانند؟ آخر، غیرت چه شد؟ همت چه شد؟ دیانت چه شد؟ مسلمانی چه شد؟ پیغمبر چقدر زحمت به جهت اسلام کشید؛ چگونه به این تجرّی[۵] تقویت کفر می‌نمایید؟ \[به\] این زحمت علمای اعلام و حجج اسلام و فداکاری جوانان، ما به سعادت مشروطیت و آزادی رسیدیم؛ به فضل الهی، دفع خُصَما[۶] و اشرار داخلی گردید. حالا، خودمان چرا به غفلت می‌گذرانیم؟ مشروطه‌ای که با آن فداکاری‌ها گرفته شد، از سوءِ اعمال از ما گرفته شده، منهدم گردید. بعد، به فتوت و شجاعت سرداران اسلامی، دوباره به دست آورده. حالا، از اغراض کناره گیرید، خون‌های جوانان و شیرخواران و بیوه شدن زنان را هدر ندهید. اغراض فاسد، مانند سیل از هر طرف جاری است؛ طوفان نفاق و تقلب و افساد، از هر طرف نمایان؛ علائم خانه‌خرابی، هویدا و آشکار. نه وکلاءِ قابل منتخَب[۷]، و نه وزراءِ دانای فعال متصدی. عنقریب، فیمابین سرداران فاتح، کدورت و نقار ظاهر خواهد گردید. چون، جمعی از منافقین در این مقصد کار می‌کنند؛ چه در عنوان استبداد، چه در عنوان پارتی‌بازی مشروطه‌خواهان؛ چون هیچکس به حق خود قانع نیست، و هیچیک از مردم حد خود را نمی‌دانند. هریک برحسب اغراض نفسانی، سودایی در دل و هوایی در سر دارد؛ هر بی‌خبری توقع ریاست لشکر و یا صدارت کشور و یا وکالت در مجلس دارد. بعضی که قلم از ذکر اسمش ننگ، و زبان از گفتن شأن و مقام و شغل و فامیلش عار دارد، و باطنشان حال حیوانات موذی و درندگان و بَهایم[۸] و سَبُع[۹]، بل هم اَضَلّ[۱۰] درباره آنها ظاهر و هویداست، برحسب ظاهر افتخارشان به آقاسازی و وکیل‌تراشی و پارتی‌بازی است؛ در وسط میدان ایستاده، منتظرند کدام آقازاده هم‌جنس خود، و یا کدام آرزوی وکالت و وزارت کشیده؛ آنها را صدا کرده، چند قِرانی[۱۱] به او داده، آلت کار و خیال خود نمایند و هزارها فضل جعلی و امتیازات دروغی برای یک جاهلی به شمار آرند. این شده است که نتیجه فداکاری فداییان ایرانی، بی‌اثر شده. مگر، دستی از غیب برون آید \[و\] کاری بکند. **پاورقی‌ها:** [۱] در اصل: وامانگان [۲] ثروت، دارایی [۳] واژه روسی سرباز [۴] سستی [۵] گستاخی [۶] جمع خصم: دشمنان [۷] منظور این است که وکلای شایسته، انتخاب نشده‌اند. [۸] جمع بهیمه: چهارپایان [۹] حیوان درنده [۱۰] گمراه‌تر [۱۱] قران: واحدی از پول ایران در دوره قاجار و اوایل پهلوی، معادل یک ریال. * واقعات اتفاقیه در روزگار، ج ۲، ص ۴۲۲ ، ۴۲۳:
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1288
برهه تاریخی: استبداد صغیر و فتح تهران
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: مشروطه خواهان
حاکم زمان: احمد شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها