کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

این رساله با حمد و ثنای الهی و درود بر پیامبر و اهل‌بیت آغاز می‌شود. در ادامه، به نقد و رد عقاید و اعمال صوفیه، به‌ویژه پیروان حلاج و بایزید، می‌پردازد و این طریقه را گمراه‌کننده و مخالف شریعت نبوی و طریقت مرتضوی معرفی می‌کند. نویسنده با استناد به اقوال علمای بزرگ شیعه مانند شیخ طوسی، ابن‌بابویه قمی، شیخ مفید، علامه حلی و شیخ طبرسی، به اثبات بطلان عقاید حلاج و پیروانش می‌پردازد و حکایاتی از ادعاهای کفرآمیز و اعمال خلاف شرع آنان نقل می‌کند. سپس، با ارائه دلایلی، ثابت می‌کند که طریقه صوفیه ریشه‌ای در تشیع ندارد و همواره در میان اهل سنت رواج داشته است. در بخش بعدی، به اهمیت پیروی از ائمه معصومین و کتب اربعه شیعه تأکید می‌کند و شیعیان را از پیروی جاهلان و مدعیان دروغین برحذر می‌دارد. در ادامه، به نقد برخی عقاید و اعمال صوفیه مانند ترک حیوانی، ادعای کشف و کرامات، مذهب جبر، وحدت وجود و استفاده از آلات موسیقی در مجالس ذکر می‌پردازد و آن‌ها را مخالف مذهب شیعه و تعالیم اهل‌بیت می‌داند. در پایان، با بیان شجره‌نامه طریقه نوربخشیه و ارتباط آن با صوفیان مورد نقد، شیعیان را به دوری از این فرقه‌ها و پیروی از علمای راستین دعوت می‌کند و رساله با دعا و استعاذه به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش
بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السّلام علی محمد و آله الطاهرین. امّا بعد، چون دید که بسیاری از شیعیان و دوستان علی بن ابی طالب - علیه السّلام - بنابر نادانی و بیگانگی از اهل‌علم، فریب جمعی از غاوان [۲] راه دین خورده، نعره‌کردن و دست زدن و برجستن و چرخیدن و عشقبازی با اَمْرَدان [۳] را طاعت و عبادت پنداشته‌اند و از راه شرع و دین به غایت دور افتاده‌اند، بنابراین بر خود لازم دانست که ایشان را دستگیری نموده و راهنمایی کرده، به شاهراه شریعت نبوی و طریقت مرتضوی برساند. ای شیعیان و دوستان اهل‌بیت! بدانید که این طریقه که مذکور شد، طریقه تابعان و پیروان حلاج و بایزید و امثال ایشان است؛ زنهار از این طریقه پرهیز نمایید. **رباعی** بیرون مرو از راه شریعت زنهار هر راه که بیرون ز شریعت باشد از راه علی و آل او دور شوی که پیرو «بایزید» خواهی بودن که تابع پیروان منصور شوی؟! فرداست که با «یزید» محشور شوی و بدانید که شیخ بزرگواره، شیخ ابوجعفر طوسی - که پیشوای علمای شیعه است - در کتاب خود که اقتصاد نام دارد، آورده که حلاج، ساحر بوده، و همین شیخ بزرگوار در کتاب غیبت حضرت صاحب الزمان- عج- این ملعون [۱] را از جمله جماعتی شمرده که به دروغ، دعوای وکالت صاحب الزمان - صلوات اللّه علیه - نموده‌اند و مدعایش آن بوده که مردمان را فریب دهد و مذهب باطل خود را در کار ایشان کند و چنین نقل نموده که باعث رسوایی حلاج، اسماعیل بن علی نوبختی بوده - که از اکابر دنیا و دین و صاحب تصانیف بسیار است - و حکایتی نقل کرده که «حلاج جماعتی از مردم ضعیف عقل را فریب داد و آخر به فکر فریب دادن این مرد بزرگ زیرک عاقل افتاد. عاقبت، حق تعالی او را به واسطه این مرد بزرگ رسوا گردانید.» و حکایت دیگر نقل نموده که مضمونش این است که: «حلاج به قم آمد و دعوی وکالت حضرت صاحب‌الامر علیه السّلام می‌نمود. عاقبت، علی بن بابویه رحمه الله اهانت و خواری به وی رسانید و بدین واسطه از قم آواره گردید.» و شیخ بزرگوار، ابن‌بابویه قمی- که ستون شیعه است و به دعای حضرت صاحب‌الزمان (عج) متولد شده - در کتاب اعتقادات، اشارت کرده که مذهب حلاج باطل است. و از برای تابعان او نشانه‌ها ذکر نموده و گفته که جمله نشانه‌های تابعان حلاج، یکی ترک نماز است و \[دیگری\] دعوای تسخیر جن. و در کتاب رجال، مذکور است که شیخ بزرگوار، شیخ مفید - که استاد شیخ طوسی و سایر علما است - در بطلان تابعان حلاج، کتابی تصنیف کرده. و علامه حلی - که از بزرگان علمای شیعه و مشهور عالم است - حلاج را در کتاب خلاصه مذمت نموده و لعن کرده. و شیخ طبرسی - که از اکابر علمای شیعه است - در کتاب احتجاج، حلاج را از آن دروغگویان شمرده که لاف وکالت حضرت صاحب‌الزمان علیه السّلام زده‌اند. و در کتاب تبصره العوام که تصنیف یکی از بزرگان شیعه است، مذکور است که حلاج در سِخر مهارت تمام داشت و شاگرد عبداللّه کوفی بود و او شاگرد ابوخالد کابلی و ابوخالد شاگرد زرقا و زرقا از شاگردان سَجاح بود. و سجاح زنی بود که دعوی پیغمبری می‌کرد، در زمان مُسیلمه کذاب. و مسیلمه نیز دعوی پیغمبری می‌کرد. و در این کتاب چند حکایت نقل کرده و مضمونش این است که حلاج دعوی خدایی می‌کرده و مردمان را به سِحر، فریب می‌داده و تکلیف می‌کرده که بعضی او را سجده کنند و می‌گفته که: «الله، خدای آسمان است و من خدای زمینم.» و مریدان را به شهرها می‌فرستاده که مردمان را به او بخوانند. و نامه نوشت به یکی از پیروان بدین نهج که: «مِنَ اللّه الی فلان بن فلان». او را گفتند که «این خط تو است؟» گفت: «بلی.» گفتند: «چرا چنین نوشتی؟» گفت: «این جمع‌الجمع است نزد ما.» او و خدا هردو یکی‌اند. و گفت که «این کتاب خداست و من و دوست در میانه عاریتیم». او را گفتند: «کسی دیگر است که در این قول با تو شریک باشد؟» گفت: «بلی. شِبلی و ابن‌عطا و ابومحمد جریری». و می‌گفته که «چون خواهی که حج کنی و نتوانی، در ایام حج، در خانه چهار سویی پاکیزه درآی و چنان کن که کسی آمد و شد نکند، و آن خانه را طواف کن و اعمال حج به جای آور چنان که رسم است. پس سی نفر یتیم را طعام ده و خدمت کن و هر یک را پیراهنی در پوش و به هر یک هفت درهم، یا سه درهم بده که این عمل، قایم‌مقام حج است.» و مدتی در زندان محبوس بود، آخر بنا بر فتوای قاضیان و مفتیان، وی را بر سر جسْر [۱] دجله بغداد هزار تازیانه زدند و دست و پایش را بریدند و سرش را از دار آویختند و تنش را سوختند و سرش را در مدت یک سال در تمام خراسان گردانیدند تا بر مردمان معلوم شود که سر زندیق [۲] است. و همچنین در این کتاب از بایزید و شِبلی و غیر ایشان از پیروان حلاج، کلمات کفر نقل کرده و از جمله چیزهایی که در حق بایزید گفته یکی آن است که بایزید می‌گفته که «خدا هر شب از آسمان به زمین آید تا با ابدالان و کسانی که عاشق اویند سخن گوید و نام‌های ایشان بنویسد تا روزی که روح را به روح و نور را به نور جزا دهد. آن گاه زمین را پرخیر و برکات کند و بعد از آن با عز و جلال و عظمت خود برود.» و می‌گفته که «بر آسمان رفتم، یک‌به‌یک آسمان را گردیدم و بر بالای آسمان هیچ کس را ندیدم. خیمه بر عرش زدم و نشستم.» یکی از ایشان - یعنی صوفیان - پیش او نشسته بود، گفت: «هرشب در خانه کعبه روم و طواف کنم و با موضوع خود آییم». چون مکرر گفت، بایزید گفت: «بهتر از کسی هست که کعبه هرشب به زیارت او آید؟» ای مسلمانان! ببینید که این بی‌دینان چه لاف‌ها زده‌اند و چه دعواها کرده‌اند و چه خرابی‌ها به دین اسلام رسانیده‌اند و بیچارگان را گمراه و حیران ساخته‌اند. اگر کسی خواهد که بداند که در حق ایشان چه گفته، باید که آن کتاب را مطالعه نماید. و از کتاب تذکرة الاولیاء نقل شده که «روزی یکی از مریدان بایزید گفت که در حدیث حضرت رسالت‌پناه مذکور است که روز قیامت حق - سبحانه و تعالی- لوای محمد را به من شفقت خواهد کرد و در زیر آن لوا جمیع کاینات از مؤمنین خواهند بود. شیخ مذکور در جواب آن شخص گفت: و اللّه که لوای من از لوای محمد اعظم است.» لعنت بر گوینده این کلام باد! باز نقل شده که یکی از بایزید پرسید که «چرا نماز شب نمی‌کنی؟ گفت: مرا فراغت نماز نیست. من گِرد ملکوت می‌گردم و هرجا افتاده‌ای است، او را دست می‌گیرم.» و دیگر می‌گفته که: «خدای را به خواب دیدم که گفت: بایزید چه می‌خواهی؟ گفتم: آن می‌خواهم که تو می‌خواهی. گفت: من تو رایم، چنان که تو مرایی.» باز نقل شده که یکی از این شیخ شیاطین سؤال کرد که: «عرش چیست؟ گفت: منم. گفت لوح چیست؟ گفت: منم. گفت: می‌گویند خدای را بندگان‌اند، بدلِ جبرییل و میکاییل و اسرافیل و عزراییل \[کیست؟\]، گفت: هر چهار منم. گفت: می‌گویند خدای را بندگان‌اند، بدلِ ابراهیم و موسی و عیسی و محمد - علیهم السّلام - \[کیست؟\]، گفت: آن همه منم. آن مرد خاموش شد.» و باز نقل شده که شخصی به بایزید گفت که «به عزت جوانمردی، که از آن فتوحی که تو را دوش بوده است مرا نصیبی کن.» شیخ ملعون گفت: «اگر صفوت آدم و قدس جبرییل و خِلّت [۲] ابراهیم و کلمه موسی و طهارت عیسی و حبیبیت محمد به تو دهند، زنهار که راضی نشوی و باید که ماورای این، چیزی دیگر طلب کنی و صاحب همت باشی و سر به هیچ فرود نیاری که به هرچه سر فرود آری، بدان محجوب گردی.» و نقل شده که بایزید گفت: «به خانه کعبه رفتم. خانه را دیدم. و دوم بار خداوند خانه را دیدم و سیم بار نه خانه و نه خداوند خانه را دیدم.» ای مسلمانان! ملاحظه این کلمات نمایید و فکری به حال خود کنید و از پیروی این خراب کنندگان دین خدا پرهیز نمایید. و صاحب کتاب تبصره [۱]، پیروان حلاج را شش قِسم کرده و از ایشان کفرها نقل نموده و در این کتاب گفته که سنیان، این جماعت را اولیا و اهل‌کرامت می‌دانند. و دلیل بر حقیت قول این مرد عالِم فاضل بسیار است. یکی آن که علمای شیعه که در قدیم بوده‌اند، کتاب‌ها تصنیف کرده‌اند و اسم‌های شیعیان و دوستان اهل‌بیت را جمع کرده‌اند و نام نبرده‌اند کسی را از شیعیان، که خانقاه‌نشین و وجد و سَماع‌کن و نعره‌زن و عشقباز بوده باشد، یا یکی از اعتقادات که به پیروان حلاج و بایزید نسبت داده‌اند، به وی نسبت داده باشند؛ و این، دلیلی است بر این که این طریقه هرگز در میان شیعه نبوده؛ که اگر می‌بود، می‌بایست که بگویند؛ بلکه این طریقه همیشه در میان سنیان بوده و پادشاهان سُنی، در هرزمان ایشان را عزت می‌کرده‌اند و از برای ایشان خانقاه می‌ساخته‌اند. دلیل دیگر، آن که شهری چند که مشهور به شیعی‌اند، مثل دارالمؤمنین قم و استرآباد و سبزوار و جبل‌عامل و حلّه، در آن شهرها، خانقاه قدیم نمی‌باشد با آن که در قم گنبدهای قدیم، بسیار است. و در شهرهای سُنیان خانقاه قدیم، متعدد به هم می‌رسد. و این دلیل است بر این که این طریقه، در میان شیعیان نبوده. دلیل دیگر، آن که شیخ عطار و ملا جامی و غیر ایشان، کتاب‌ها تصنیف کرده‌اند و پیران این طایفه را شمرده‌اند و ایشان را اولیا، نام کرده‌اند. و یک پیر ولیّ را نام نبرده‌اند که از اهل قم یا سبزوار یا حِلّه یا استرآباد یا جبل‌عامل بوده باشد. پس، معلوم شد که شیعیان در هرزمان، امامان خود را اولیا می‌دانسته‌اند و پیروی ایشان و فرزندان صالح ایشان می‌نموده‌اند و فریب چرخ و سَماع و کشف و کرامات حیله‌گران نمی‌خورده‌اند؛ بلکه این هنگامه، همیشه در میان سنیان گرم بوده. و این بنابرآن است که ایشان را، امام معقولی نبوده که دست بر دامن او زنند. بنابراین در هرزمان از برای خود پیران می‌تراشیده‌اند و کشف و کرامات بر ایشان می‌بسته‌اند و دست بر دامن ایشان می‌زده‌اند. اما شما ای دوستان و شیعیان علی بن ابی‌طالب! از امامان خود چه گله دارید که ایشان را می‌گذارید و به درِ دشمنان دین، به دریوزه [۱] می‌روید و طریقه و آداب ایشان پیش می‌گیرید؟ مگر امامان خود را خوب نشناخته‌اید؟! بدانید، که همچنان که در هیچ امت، پیغمبری مثل پیغمبر ما نبوده، همچنین در هیچ امت، امامی مثل امامان ما نبوده. و وصف ایشان نه چنان است که به زبان حکم بیان توان نمود. **بیت** کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست که تر کنی انگشت و صفحه بشماری و از حضرت پیغمبر (ص) روایت شده که فرمود: «من در میان شما می‌گذارم دو چیز بزرگ را که اگر پیرو آن دو چیز شوید، هرگز گمراه نخواهید شد. و آن دو چیز: قرآن است و عترت من.» و مراد آن حضرت از عترت، دوازده امام است. و دیگر از حضرت پیغمبر (ص) مشهور است که فرموده: «مَثَل اهل‌بیت من، مَثَل کشتی نوح است. که هر که در آن کشتی نشست، نجات یافت و هر که مخالفت ورزید، غرق شد.» پس، از این دو حدیث صحیح که در کتاب‌های شیعه و سنی مذکور است و در میان مخالف و موافق مشهور است، معلوم شد که هر که طریقی اختیار نماید که غیر طریق ائمه معصومین - علیهم السّلام - باشد، در بیابان ضلالت، گمراه و در دریای شقاوت، هلاک خواهد شد. ای شیعیان! بدانید که اگرچه در این زمان، دیدن امامان میسر نیست، اما آثار و اخبار ایشان، در میان است و علمای دیندار از احادیث ایشان، کتاب‌های بسیار جمع نموده‌اند. رباعی گر مهدی هادی ز نظر مستور است هرچند که جان ز دیده غایب باشد اما ز وجود او، جهان پرنور است از پرتو او، کشورِ تن معمور است **رباعی** مهدی که از او رونق ایمان باشد خورشید بُوَد ز وی جهان روشن هرچند نهان ز دیده، چون جان باشد هرچند به زیر ابر، پنهان باشد و از جمله آن کتاب‌ها، چهار کتاب به غایت عظیم است و در آن احادیث بسیار است. و این چهار کتاب، یکی کافی نام دارد و تصنیف پیشوای شیعیان، محمد بن یعقوب کلینی است. و او، این کتاب را نزدیک به زمان امام حسن عسکری (ع) تصنیف نموده، و یکی دیگر من لا یحضره الفقیه است که راهنمای شیعیان، محمد بن بابویه قمی تصنیف نموده. و دو کتاب دیگر، تهذیب و استبصار است که شیخ و استاد شیعه، ابوجعفر طوسی، تصنیف نموده و این چهار کتاب را، «کتب اربعه» گویند. **رباعی** دین را، کتب اربعه چون جان باشد هنگام جهاد نفس، این چار کتاب این چار، چهار رکن ایمان باشد چار آیینه صاحب عرفان باشد **رباعی** ای آن که تو را غلط‌روی، عادت و خوست می‌خوان کتب اربعه کز وی هرسطر رو کن به رهی که منزل رحمت اوست راهی است که راست می‌رود تا بر دوست و اگر جاهلی گوید که طریقه و اعتقادات ایشان، مذهب پیغمبر و اهل‌بیت - صلوات اللّه علیهم - است، اما چون اسرار بوده، به همه کسی نگفته‌اند و مشهور در میان شیعیان نشده، جواب می‌گوییم که هر که اندک عقلی دارد می‌داند که اگر این طریقه، حق می‌بود و از اسرار مذهب می‌بود، می‌بایست که سنیان از این اسرار محروم باشند و امامان ما که اهل‌سرّ پیغمبرند، این اسرار را تعلیم به غیر شیعه نکنند، و حال آن که می‌بینیم که این طریقه در میان سنیان و بیگانگان اهل‌بیت مشهور است و دوستان اهل‌بیت و علمای شیعه از آن بی‌خبرند. پس معلوم شد که آنچه آن جاهل گفته، دروغ و باطل است. پس ای شیعیان! اگر چنانچه میل دین و خداپرستی دارید، باید که طریق دین خود را از جمعی طلب نمایید که این کتاب‌ها را خوانند و دانند. و حدیث پیغمبر و ائمه - علیهم السّلام - در فضل اهل‌علم و طالبان علم، بسیار است و این رساله گنجایش ذکر همه آن ندارد. بنابراین به ذکر بعضی از آن اکتفا می‌نماید: اول، آن است که از حضرت رسالت‌پناه (ص) روایت است که طلب آمرزش می‌کنند از برای طالب علم، ماهیان دریا و مرغان هوا. دیگر، حدیثی فرمود که حاصلش این است که عالِم باش یا طالب علم باش یا گوش‌کننده باش به علما، یا دوست ایشان باش و غیر این چهار مباش که هلاک خواهی شد. بنابراین اکثر تابعان حلاج، در بیابان گمراهی به هلاک می‌رسند؛ چرا، که هیچ‌یک از این چهار که آن حضرت سفارش نموده نیستند. و پسر عمّار، حدیث از حضرت امام جعفر صادق(ع) روایت نموده که مضمونش به ظاهر این است که کسی که روایت‌کننده حدیث ما باشد و حدیث ما را در دل‌های شیعیان ما محکم سازد، افضل است از هزار عابد. **رباعی** باید به مژه که در مدارس رفتن بی‌علم، ره دوست نشاید پیمود فیضی از در اهل‌علم باید جستن راهی است که بی‌چراغ نتوان رفتن پس سعی نمایید و تخم دوستی اهل‌البیت (ع) و علمایی که پیروان ایشان‌اند، در دل بکارید؛ و محبت جمعی که از طریق اهل‌بیت بیرون رفته‌اند، از دل بیرون کنید؛ چرا، که حدیثی از حضرت امام جعفر (ع) روایت شده که اگر کسی با سنگی محبت داشته باشد، حق تعالی او را با آن سنگ محشور خواهد ساخت. دلیل دیگر بر این که طریقه این جماعت، طریقه سنیان است، آن است که در کتاب کلینی- که یکی از این چهار کتاب است - مذکور است که سفیان ثوری که یکی از پیران ایشان است، به مجلس امام جعفر(ع) آمد و بر آن حضرت اعتراض کرد و مضمون سخنش این بود که «این قبایی که تو پوشیده‌ای، قیمتی است و مناسب تو نیست.» حضرت امام - علیه السّلام - او را از روی قرآن الزام داده، آن شقی از مجلس آن حضرت بیرون رفت. بعد از آن، جماعتی دیگر از این طایفه آمدند که تلافی سفیان نمایند. آن حضرت ایشان را نیز از روی قرآن و حدیث الزام داده، آن مَلاعین نیز به در رفتند. و دیگر، روایت است که عباد بصری- که یکی از پیروان ایشان است - به مجلس آن حضرت آمد و او نیز به روش سفیان بر آن حضرت اعتراض نمود. آن حضرت او را نیز الزام داده، او هم خایب [۱] و خاسر [۱]، بیرون رفت. پس، معلوم شد که این طایفه، همیشه از جانب سنیان، با امامان ما اظهار دشمنی می‌نموده‌اند. دلیل دیگر بر این که طریقه این جماعت، طریقه سنیان است، آن است که ایشان ترک حیوانی را چهل روز کمال می‌دانند و آن را از عبادات می‌شمارند. و در کتاب کلینی، از امامان ما روایت شده که هر که چهل روز گوشت نخورد، بد خُلق می‌شود و اذان در گوش او باید گفت. و دیگر از امامان ما روایت شده که گوشت، سید طعام‌ها است. پس چون ترک آن عبادت باشد، چگونه ترک آن بنده را به خدا نزدیک گرداند؟! گوییا کشفی که این طایفه دعوی می‌نمایند، از این باب است که چون مدتی \[گوشت\] حیوان نخورند و در جایی تاریک نشینند، مزاج ایشان متغیر می‌شود؛ و چون با این حال متوجه شوند که سیر آسمان‌ها یا غیر آن نمایند، در عالم خیال چیزی چند مشاهده می‌کنند مانند کسی که بَنگ خورده باشد، یا بیماری که بیهوشی بر وی غالب شده باشد و گمان می‌کنند که آنچه دیده‌اند، در واقع آنچنان است. و ظاهراً شیطان نیز این جماعت را اعانت و یاری می‌نماید. و در کتاب فواتح از علاءالدوله سمنانی- که از پیران بزرگ این جماعت است - نقل نموده که گفته که «بعد از بیست و سه سال که سلوک طریق حق کردم، شیطان مرا وسوسه می‌کرد در بقای نفس بعد از خراب بدن. چون او را الزام دادم، به من گفت که من یار مخلصانم در معارف و مشوّش سازنده‌ام جماعتی را که در اعتقاد متزلزلند. پس پرسیدم که دست شِبلی را چون در شط افتاد، تو گرفتی؟ گفت: آری. من دست مردان می‌گیرم.» ای شیعیان! تماشا کنید که این احمق چه نامعقول‌ها گفته! اما یقین است که آنچه این جماعت می‌گویند و می‌کنند، بی‌یاری شیطان نمی‌شود. بیت هر که شیطانش، رهنما باشد سر به سر کار او خطا باشد باز در فواتح، از این جاهل کذاب نقل نموده که امام محمد بن الحسن العسکری، در وقت اختفا، از ابدال [۱] بوده و ترقی کرده. و چون علی بن الحسین بغدادی- که قطب آن زمان بود - فوت شد، امام محمد بن الحسن، قطب شد و نوزده سال قطب بود. پس فوت شد و او را در مدینه دفن کردند و عثمان بن یعقوب [۲] جوینی قطب شد.» یاران! نظر کنید و ببینید که این خدا ناشناس بی‌دین چه افتراها زده؟! به‌هرحال انصاف بدهید که با این‌طور طایفه محبت می‌توان داشت؟! و باز این مرد نقل نموده که در سال هفت صد و بیست و دو، شتربانان به آنان در مدینه، جنگ سنگ می‌کردند. سنگی برسر خضر پیغمبر آمد و سه ماه ورم داشت. و در فواتح از ملا عبدالرزاق کاشی - که یکی از مخربان دین است - نقل کرده که او رد سخنان علاءالدوله نموده و گفته که خضر و الیاس وجود ندارند. **مصراع** الحذر زین بی‌حیایان الحذر و از همین سنّی کاشی نقل نموده که در کتاب اصطلاحات از حضرت پیغمبر - صلّی اللّه علیه و آله و سلم - نقل کرده که فرمودند: «من و ابوبکر چون دو اسبیم که به گرو دوانند، که اگر او پیشی می‌گرفت، من به او ایمان می‌آوردم؛ و لیک من پیشی گرفتم. پس او ایمان به من آورد.» ای عزیزان! ببینید، حماقت این مرد را که ابوبکر را نظیر پیغمبر - صلّی اللّه علیه و آله - شمرده و به این حدیث دروغ متمسک شده! و با این حال که این جماعت دارند، بعضی از شیعیان ما، از نادانی مرید ایشان شده‌اند. دلیل دیگر آن که پیران این طایفه کسوت‌ها از برای خود تعیین نموده‌اند و مریدان را به تغییر لباس امر می‌نمایند. و از امامانِ ما، روایت شده که بهترین لباس، پوشش اهل‌زمان است و علمای شیعه، لباس غیرمتعارف را مکروه شمرده‌اند. و دلیل دیگر، آن که این جماعت خود را به رسوایی‌ها، می‌اندازند و اداهای قبیح ناخوش می‌کنند که در نظرها خوار و ذلیل شوند و مردمان ایشان را ملامت کنند. و امامان ما این طریقه را مذمت نموده‌اند و شیعیان خود را از معاشرتِ مردم لاابالی [۱]، به اجتناب امر فرموده‌اند و دوستان خود را به حیا و شرم امر کرده‌اند و لباسی را که در میان مردم از بهر تجمل پوشیده می‌شود، پوشیدن آن را در خانه از جمله اسراف شمرده‌اند. و در دعاهای ایشان، این معنی بسیار است که الهی مردمان را به من دوست گردان و طلب وجاهت دنیا و آخرت هردو کرده‌اند؛ چرا، که اجعلنی وجیها فی الدنیا و الآخرة، گفته‌اند. و در کتاب کلینی، حدیثی مذکور است که مضمونش این است که چون خدای تعالی خیری خواهد از برای بنده خود، او را به خوبی در میان مردم شهرت می‌دهد. و دیگر ائمه ما - علیهم السّلام - شیعیان خود را از کارهای سهل ولی نامناسب، به اجتناب امر فرموده‌اند که مبادا قدر ایشان کم شود. و علمای طایفه شیعه گفته‌اند که کسی که صاحب مروت نباشد، گواهی او را نباید شنید. و بی‌مروت، کسی را دانسته‌اند که کاری کند که مناسب حال او نباشد و مرتبه او را پست سازد؛ مثل سر، در بازار برهنه‌کردن و در بازار، چیزی خوردن و هرچیز که نشان بی‌باکی بوده باشد. و بدان که غلط‌های این طایفه که ملامت را کمال می‌دانند، بسیار است و سبب این غلط‌ها آن است که مردمان، اهل‌بیت پیغمبر را واگذاشتند و سفارشات حضرت رسالت را نشنیدند. و از جمله سفارشات آن حضرت یکی این بود که می‌گذارم در میان شما دو چیز بزرگ را که اگر بدان دو چیز متمسک شوید، هرگز گمراه نخواهید شد، و آن دو چیز کتاب‌اللّه است و عترت من که اهل‌بیت من‌اند. و این حدیث در میان شیعه و سنی مشهور است. پس چون با اهل‌بیت که پیروی ایشان سبب هدایت است، طریق بیگانگی پیش گرفتند، محتاج شدند که در مسائل حلال و حرام و در معالجه نفس از مرض‌های هلاک‌کننده مثل حرص و طول امل و تکبر و غیر آن، به عقل و رأی خود عمل نمایند. بنابراین، ابو حنیفه دین اسلام را به فتواهای خود، رسوا ساخت و عابدان ایشان، از بهر علاج نفس، خود را به رسوایی‌ها انداختند. اما اهل‌بیت (ع) مردمان را در معالجه امراض نفسی، به مداومت ذکر مرگ امر فرموده‌اند. و این جلایی است کامل که نفس را از همه عیب‌ها پاک می‌سازد و حاجت به دوای دیگر نیست. و از عبدالرزاق کاشی نقل شده که او طایفه ملامتیه [۲] را افضل اولیا شمرده. و دلیل دیگر، آن که نقل است که پیران ایشان مثل ملای روم [۱] و غیر او در مجلس ذکر خود، نای و بعضی سازها حاضر می‌کرده‌اند و تا این زمان در مولوی‌خانه بغداد این صحبت در کار است. و در مذهب امامان ما اینها حرام است. و طَرفه این است که بعضی از شیعیان، کمال اعتقاد به ملای روم دارند؛ با آن که این مرد اوزبک است، و چنان که نقل است او قاضی سنیان بوده و سنیان نهایت اعتقاد به او دارند و او را مقتدای خود می‌دانند و دیوان شعر او را نهایت عزت می‌کنند و این بنابرآن است که او را سنی می‌دانند و در دیوان او چیزی نمی‌بینند که دلیل شیعگی او بوده باشد. و ظاهراً بعضی از شیعیان، چون دیده‌اند که او در دیوان خود حضرت امیرالمؤمنین (ع) را مدح بسیار کرده، گمان کرده‌اند که شیعه است و غافل شده‌اند که این دلیل شیعگی نیست؛ چرا، که سنیانِ تفضیلی، کتاب‌های بسیار در فضیلت علی بن ابی‌طالب و باقی ائمه تصنیف کرده‌اند و ایشان را به غایت دوست می‌دارند و ایشان را خلیفه می‌دانند. و بدانید که این مرد در مثنوی خود چیزها گفته که با مذهب شیعه جمع نمی‌شود؛ از آن جمله اعتقاد باطلش این است که حضرت امیرالمؤمنین (ع) به ابن‌ملجم گفت: بیت غم مخور فردا شفیع تو منم خواجه روحم نه مملوک تنم ببینید ای شیعیان! که این شقی، اعتقاد دارد که ابن‌ملجم به شفاعت مرتضی علی (ع) به بهشت خواهد رفت و نفهمیده که بنابراین لازم می‌آید که حضرت مرتضی علی- علیه السّلام - مردمان را به خون فرزندان خود دلیر نموده باشد. و دیگر این گمراه از مریدان شیخ محی‌الدین است - او سر اشقیاست - و شعرها در اظهار اشتیاق این شیخ شیطان صفت بسیار گفته و وی را مدح نموده و یکی از آن شعرها این است که گفته: **بیت** ما عاشق و سرگشته سودای دمشقیم اندر جبل‌صالحه‌کافی‌است‌زگوهر جان‌خسته‌ودل‌بسته‌سودای‌دمشقیم کاندر طلبش، غرقه دریای دمشقیم و در بعضی از خطبه‌های مثنوی گفته که «چون حقیقت حاصل شود، شریعت باطل شود.» و شک نیست که این، کفر محض است؛ چرا، که معنی این کلام این است که آدمی چون به مرتبه حقیقت رسد، دیگر بر وی تکلیف نیست و شریعت، به نظر وی ساقط می‌گردد. و علامه حلّی- رحمة الله - در بعضی از کتاب‌های خود گفته آنچه مضمونش این است که: «روزی در حایر امام حسین - علیه السّلام - دیدم که جمعی نماز می‌گذارند. و یکی از ایشان نمی‌گذارد. پرسیدم که این شخص چرا نماز نمی‌گذارد؟ گفتند: واصل شده». و بعد از آن این طایفه را و طریقه ایشان و دوستان ایشان را مذمت نموده. و دلیل دیگر، آن که این جماعت، مذهب جبر دارند و این نیز برخلاف مذهب شیعه است. و بعضی از نادانان شیعه به محمود شبستری، کمال اعتقاد دارند؛ با آن که او در کتاب گلشن گفته: **بیت** هرآن‌کس‌راکه‌مذهب،غیرجبراست نبی گفته که او مانند گبر است و مضمون این بیت، آن است که شیعیان گبرند؛ چرا، که مذهب ایشان، غیر جبر است؛ بلکه جبر، مذهب سنیان است؛ چرا، که ایشان می‌گویند که هرچه از بنده صادر می‌شود، خدا می‌کند و بنده را در آن اختیاری نیست. و شیخ محی‌الدین، مذهب جبر را به همه عارفان نسبت داده و این در فواتح مذکور است. و این طرفه است که جماعتی با آن که لاف تشیع می‌زنند، به شیخ محی‌الدین نهایت اعتقاد دارند. و این مرد، در فتوحات چیزها گفته که با اسلام جمع نمی‌شود. و از این کتاب گفتگویی از او به عربی نقل شده که حاصل بعضی از آن این است که شیطان، شیعه را - خصوصاً امامی را - فریب داده؛ به این روش که ایشان را تعلیم داده که اهل‌بیت پیغمبر را دوست باید داشت و بعد از آن ایشان را واگذاشت تا آن که ایشان از حد، تجاوز نمودند و بعضی از ایشان، بغض صحابه بهم رسانیدند و ایشان را سبّ نمودند و گمان کردند که اهل‌بیت پیغمبر سزاوارترند به این منصب‌های دنیوی. و طایفه دیگر، خدا و پیغمبر و جبرییل را مذمت نمودند که چرا تصریح به مرتبه ایشان ننموده‌اند. و بعد از آن گفته که ایشان، گمراه شده‌اند و گمراه کرده‌اند. ای شیعیان! ببینید که این گمراه چه نامعقول‌ها گفته و چه دروغ‌ها به قالب زده و گمان کرده که امامت و خلافت رسول خدا، منصب دنیوی است و اعتقاد نموده که شیعه به واسطه سبّ \[...\] گمراه و گمراه‌کننده‌اند! و دیگر، این جاهل، مذهب شیعه را درست نفهمیده و ندانسته که ایشان را با خدا و پیغمبر و جبرییل اعتراضی نیست. بلکه تقصیر را همه از جاهلان صحابه می‌دانند. و در فواتح از این شقی، نقل نموده که در باب هفتاد و سیم از فتوحات می‌فرماید که دو کس از عدول [۱] شافعیه که هیچ کس گمان رفضی [۲] به ایشان نداشت، با یکی از اولیای «رَجَبیین» - که من او را در دیاربکر دیده بودم - صحبت داشتند. فرمود که من شما را به صورت خوک می‌بینم. و این علامتی است میان من و خدا که رافضیان را به این صورت به من می‌نماید. ایشان در باطن خود از مذهب رفض توبه کردند. فرمود که این ساعت که توبه کردید، شما را به صورت انسان می‌بینم. ایشان معترف شدند و از این تعجب نمودند». ای یاران! ملاحظه نمایید که این رئیس اشقیا، عنادش با دوستان اهل‌البیت در چه مرتبه‌ای است! پس چه گنجایش دارد که کسی او را مسلمان شمارد؟! و دیگر، در کتاب فواتح از او نقل نموده که گفت که «ختم ولایت به من شد.» و از شارح کتاب فصوص، نقل کرده که «شیخ محی‌الدین نُه ماه در خلوت نشست و طعام نخورد. بعد از آن او را امر نمودند که بیرون رود و بشارتش دادند که خاتم ولایت محمدیه(ع) است.» و گفته «دلیل برآن که او خاتم اولیاست، آن است که نشانه‌ای که در میان دو کتف پیغمبر - صلوات اللّه علیه - بوده که آن را خاتم نبوت گویند، در میان دو کتف شیخ محی‌الدین بوده.» و از این شیخ شیطان‌صفت، شعرها به عربی نقل نموده که مضمونش این است که ختم ولایت به من شده. و در فواتح ارجندی، در شرح فصوص از شیخ صدرالدین نقل نموده که از این شیخ کذاب شنیدم که می‌گفت: «چون رسیدم به دریای اندلس، با خود مقرر داشتم که آن زمان در کشتی نشینم که تفاصیل احوال ظاهر و باطن من تا آخر عمر بر من مکشوف شود. بعد از توجه تام و مراقبه کامله، همه ظاهر شد با احوال تو و پدر تو و اتباع تو از ولادت تا موت و احوال شما در برزخ.» ای شیعیان و دوستان اهل‌البیت! ببینید که این ملحدان بی‌دین چگونه دروغ‌ها ساخته‌اند و دین پیغمبر را خراب کرده‌اند؟! گنجایش دارد که گریبان چاک زنید و در ماتم دین، خون از دیده روان سازید؟ **رباعی** خواهم که کناره زین غماباد کنم در گوشه‌ای از بهر خدا بنشینم خود را بخرم ز نفس و آزاد کنم در ماتم دین، ناله و فریاد کنم باز در فواتح نقل کرده که شیخ محی‌الدین گفته که قطب - که او را غوث گویند - محل نظر حق تعالی است. و آن در هرزمان، یک شخص است. و گفته که گاه هست که خلافت ظاهریه نیز داشته باشد و بعد از آن جماعتی را شمرده که از جمله ایشان ابو بکر، عمر، عثمان، معاویه، پسر یزید، عمر بن عبد العزیز و متوکل است. ای عزیزان! ببینید که این مرد چه کسانی را قطب شمرده و اهل‌بیت پیغمبر \[ص\] را واگذاشته! و مزخرفات این مرد بسیار است. هر که خواهد که بداند، کتاب فتوحات را سیر نماید. ای شیعیان! از امامان خود شرم نمایید و از محبت این قوم حذر کنید و انصاف بدهید که محبت این جماعت را با محبت اهل‌بیت جمع می‌توان نمود یا نه؟ \[...\] باز صاحب فواتح، از این مرد عارف نقل نموده که او شافعی را از اوتاد شمرده و این طرفه که بعضی از نادانان می‌خواهند که از آسمان‌ها و اهل آسمان‌ها خبر دهند، با آن که مسائل واجبی خود را نمی‌دانند. و در کتاب کلینی حدیثی روایت شده که نشانه کذاب، آن است که خبر دهد از آسمان‌ها و زمین و مشرق و مغرب و چون از وی سؤال حلال و حرام خدا نمایی، چیزی نداند. و از حضرت امیرالمؤمنین(ع) روایت شده که جاهل متعبّد، همچون خر آسیا است که هرچند می‌گردد، به جایی نمی‌رسد. **رباعی** جاهل ز کجا راه حقیقت داند هرچند زند چرخ به جایی نرسد طی‌کردن این بادیه کی بتواند مانند خری که آسیا گرداند پس ای شیعیان! باید که دست بر دامن اهل‌البیت زده، فریب‌های و هوی و دعوی کشف و کرامات این جاهلان پرلافِ گزاف نخورید. **رباعی** جمعی جاهل که کشف، اظهار کنند دانی که ز چیست های و هوی این جمع دانایان را ز جهل، انکار کنند جمع آمده درس جهل، تکرار کنند ای شیعیان! از برای خدا، از روی انصاف بر این گفتگوها بنگرید و طریق حق اختیار نمایید؛ و تعصب را واگذارید و دین خدا را ضایع مسازید و بدانید که آنچه از مذهب امامان ما - علیهم السّلام - ظاهر و معلوم است، آن است که با دوستان خدا و رسول و اهل‌البیت، دوست باید بود و با دشمنان ایشان دشمن، که اگر کسی با ایشان دعوی دوستی نماید و به این حال دم از دوستی دشمنان دین زند، او از دشمنان دین خواهد بود. و دلیل دیگر این که از کتاب‌ها و گفتگوهای ایشان معلوم می‌شود که ایشان کسی را بد نمی‌دانند و صلح با کل کاینات کرده‌اند؛ بلکه ابلیس را که خدا و رسول مذمتش بسیار نموده‌اند، این طایفه او را به غایت دوست می‌دارند. و از ابن ابی‌الحدید سُنی نقل شده که در شرح نهج البلاغه گفته که «احمد غزالی از طوس به بغداد آمد و در آنجا وعظ گفت و طریق منکری در واعظی پیش گرفت و تعصب ابلیس می‌کشید و می‌گفت که او سید موحدین است. و روزی بر منبر گفت که هر که یاد نگیرد توحید را از ابلیس، پس او زندیق است.» و حکایات دیگر از او نقل نموده که از آن ظاهر می‌شود که این ملعون، ابلیس را بهتر و کامل‌تر از حضرت موسی - علیه السّلام - می‌دانسته و دیگر گفتگوهای ملحدانه از وی نقل کرده. و از نفحات جامی نقل شده که «احمد غزالی می‌گفته که شیخ ابو القاسم گرگانی نگفتی ابلیس، چون نام او بردی گفتی خواجه خواجگان.» ای عزیزان! بنگرید \[...\] که ابلیس را پیشوا و رهنمای خود می‌دانند و این طرفه که بعضی از دوستان اهل‌البیت، فریب این جماعت از این راه خورده‌اند که ایشان طریقه خود را به معروف کَرخی می‌رسانند. و معروف، دربان حضرت رضا - علیه السّلام - بوده و ندانسته‌اند که این طریق نوربخش است. و نقل شده که این مرد دنیا دوست خروج کرد و مریدان، وی را مهدی می‌خواندند تا آن که او را در زمان شاهرخ با مریدان گرفتند که بکشند. عاقبت نکشتند و او را مقید ساخته، هجده ماه در حصار اختیارالدین حبس نمودند. عاقبت او را به بهبهان بردند و نگاهداری می‌نمودند. پس بار دیگر خروج نموده، کردان فیلی به وی گرویدند. و این مرد با این حال طریقه خود را از جماعتی نقل نموده که بعضی به شقاوت مشهورند و بعضی مجهول و در میان شیعه غیرمعروفند و از جمله ایشان علاءالدوله سمنانی است و پیش از این بیان کردیم که این مرد از جمله اشقیا است و از مریدان خاص ابلیس است و پیروان این طایفه، کلاه و خرقه [۱] از وی دارند. و دیگر، دربانی، دلیل خوبی نیست؛ بلکه اگر او از صلحای شیعه می‌بود، متقدمان علمای شیعه او را در کتاب‌های خود ذکر می‌نمودند و از خوبی‌های وی می‌گفتند و او را در میان سُنیان، این شهرت عظیم نمی‌بود؛ بلکه ممکن است که مأمون او را به رسم جاسوسی دربان آن حضرت ساخته باشد تا از خصوصیات احوال آن حضرت مطلع شود. و دیگر، دربانی، دلیل خوبی نیست که اگر چنین می‌بود، اَنَس بن مالک که دربان حضرت رسالت بود، می‌بایست که از خوبان صحابه باشد و حال آن که از ملاعین است. دیگر، بدان که این طایفه چون به کمال رسند، نیک و بد و کفر و ایمان در نظرشان یکسان نماید و بنابراین است که ملای روم فرعون را موسی نام کرده، می‌گوید: بیت چون که بی‌رنگی اسیر رنگ شد موسی‌ای با موسی‌ای در جنگ شد پس هر که اندک عقلی داشته باشد و اندک فکری کند، یقین خواهد کرد که این مذهب، غیر مذهب شیعه است. و دلیل دیگر، آن که عشقبازی مجازی به دختران و پسران، نزد این جماعت کمال است و آن را سبب وصول به حق تعالی می‌دانند و فواتح به پیران این طایفه عشق‌بازی‌ها نسبت داده، مثل نجم کبری و شیخ روزبهان و غیر ایشان. و آنچه از مذهب امامان ما معلوم است، مذمت محبت دنیا است و تعلق به غیر حق تعالی. و دلیل دیگر آن که، این جماعت، رغبتی به مسجد و نماز جماعت و دیگر سنت‌های پیغمبر - صلّی اللّه علیه و آله - ندارند و نمازها را در غالب اوقات در خانقاه ضایع می‌سازند. و آنچه از مذهب شیعه ظاهر می‌شود، خلاف این است؛ و روایت شده که هر که همسایه مسجد باشد و نماز را در خانه گذارد، نماز او نماز نیست. به‌هرحال ای دوستان علی بن ابی‌طالب! تا کی کلام این طایفه را بسازید و تأویلات [۱] دور [۲] کنید؟ اگر چنان که این معقول باشد، همه مذهب‌ها را می‌توان \[تأویل\] کرد. به‌هرحال از خدای شرم کنید و از پیغمبر و اهل‌بیت او خجل شوید و از پیران خانقاهی که غاوان [۳] راه دین‌اند، گریزان گشته، پیروی علما که نایبان ائمه‌اند بنمایید. **رباعی** رو به‌صفتی چند که پیران تواند پرهیز کن از چله‌نشینان کین قوم چشمی بگشا که جمله شیطان تواند پنهان شده در کمین ایمان تواند **رباعی** آن قوم که در صومعه پنهان شده‌اند این قوم، ز امر حق گریزان گشته از مسجد و مدرسه گریزان شده‌اند در گوشه خانقاه، پنهان شده‌اند ای عزیزان! ظاهراً بعضی فریب این طایفه از این راه خورده‌اند که در کتاب‌های خود دم از تقوا و ورع و زهد بسیار زده‌اند و طریق مجاهده با نفس بیان نموده‌اند و علاج‌ها از برای هر یک از مرض‌های نفس، ادا کرده‌اند و گمان برده‌اند که تصوف همین است و خبر از اعتقادات باطل ایشان ندارند و غافل شده‌اند که در هرمذهب، ریاضت‌کشان و جهادکنندگان با نفس می‌باشند؛ خصوصاً در میان نصرانیان؛ مثل فرنگی و ارمنی. و دلیل دیگر، بر بطلان مذهب این جماعت، آن که ایشان قائل به وحدت وجودند و گمان کرده‌اند که غیر خدا چیزی نیست و هرچه هست عین خداست و تشبیه به دریا و موج می‌کنند؛ یعنی حق تعالی به منزله دریا است و خلق به منزله موج، اگرچه در خیال غیر دریا است. امّا در واقع عین دریاست. و آنچه از مذهب ائمه ما معلوم است، بطلان این قول است. و ظاهراً که تابعان منصور، این اعتقاد را از نصرانیان فراگرفته‌اند. و از شخصی شنیدم که از بعضی از ریاضت‌کشان ارمنی نقل می‌کرد که می‌گفته که مذهب ما در وحدت وجود، مثل مذهب گوشه‌نشینان شما است. و خود، از بعضی از ریاضت‌کشان فرنگ در بغداد شنیدم که اظهار اعتقادی می‌نمود که عین اعتقاد این جماعت است. **خاتمه** در بیان طریقه نوربخش که پیروان حلاج بدان می‌نازند و شیعیان را فریب می‌دهند که این طریقه معروف کَرخی است و او دربان حضرت امام رضا علیه السّلام، بود. سید محمد نوربخش، مرید اسحاق ختلانی است و اسحاق، مرید محمود مزدقانی است و محمود، مرید علاء الدوله سمنانی است و علاء الدوله، مرید عبد الرحمان اسفراینی است و عبدالرحمان، مرید نجم‌الدین کبری است و نجم الدین، مرید عمّار یاسر بدلی است و عمار، مرید ابونجیب سهروردی است و ابو نجیب، مرید احمد غزالی است و احمد، مرید ابوبکر جولاء است و او، مرید علی کاتب است و علی، مرید ابوعلی رودباری است و ابو علی، مرید جنید بغدادی است و جنید، مرید سریّ سقطی است و سری، مرید معروف کَرخی است. ای دوستان اهل‌بیت! نظر کنید و ببینید که پیروان حلاج، چه پیران اختیار کرده‌اند؛ و طریقه اهل‌بیت را که علمای دیندار، آن را روایت نموده‌اند، واگذاشته‌اند و طریق دشمنان اهل‌بیت\[ع\]، پیش گرفته‌اند! اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیاطین و اعوذ بالله ان اللّه هو السمیع العلیم. تمت الرسالة بعون اللّه تعالی. **پاورقی‌ها:** [۱] نام نویسنده در آغاز و پایان کتاب نیامده است، اما به نوشته شیخ آقا بزرگ تهرانی در الذریعه، ج۱۰، ص ۲۰۷، [۲] گمراه کنندگان. در اصل: غولان [۳] پسران بدکار، مفعول [۱] در اصل: معلون [۱] پل [۲] کافر، ملحد [۱] تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری، تصحیح محمد استعلامی، تهران، کتابخانه زوار، ۱۳۵۵، ص ۲۰۷. [۲] دوستی [۱] در اصل: تصره [۱] گدایی [۱] ناامید [۱] زیانکار [۱] نیک‌مردان [۲] در اصل: یعقب [۱] در اصل: لایبالی [۲] فرقه‌ای منشعب از صوفیه که در نیمه دوم قرن سوم هجری در خراسان و مخصوصاً نیشابور ظاهر شد. اصول عقاید پیروان این فرقه، مبنی بر عدم تظاهر به زهد و تقوا و عبادت و نفرت و اجتناب از ریا و بحث در عیوب نفس و زشتی‌ها و رزایل آن بود و از این راه هم خود را ملامت می‌کردند و هم به جهت عدم تظاهر به فضایل و عبادات، خویشتن را در معرض ملامت و سرزنش دیگران قرار می‌دادند، و از این رو ملامتیه خواندند. [۱] منظور، جلال‌الدین محمد بلخی است. [۱] در اصل: فرقه [۱] شرح و تفسیرها [۲] احتمالاً درو [۳] در اصل: غولان [۱] میراث اسلامی ایران، دفتر چهارم، ص ۱۳۱ - ۱۵۰.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1097
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: شیعیان، عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها