متن با اشاره به گرانیهای گذشته در زمان محمد شاه و مقایسه آن با وضعیت فعلی آغاز میشود. سپس به دو عامل اصلی نابسامانیهای اقتصادی و اجتماعی اشاره میکند: اول، تحمیل مالیات جهادیه به مردم به دلیل اشغال بوشهر توسط انگلیس و سوءاستفاده ظالمان از این وضعیت؛ دوم، گرانی شدید و قحطی در سال ۱۲۷۷ قمری که از تهران تا زنجان گسترش یافته و حتی اعیان نیز به سختی نان گندم پیدا میکنند. قیمت غلات و حبوبات به شدت افزایش یافته و مردم برای تهیه نان با مشکلات فراوان روبرو هستند. نویسنده به مشاهده خود از فروش گندم به صورت بیع سلف با قیمتهای گزاف و مرگ و میر روزانه از گرسنگی اشاره میکند. در ادامه، وضعیت اسفناک مردم را توصیف میکند که برای یافتن غذا به صحرا میروند و از گیاهان تغذیه میکنند. در پایان، به دستور سلطان برای شکستن انبارها و فروش غله به قیمت ارزانتر به نانوایان اشاره میکند، اما توضیح میدهد که مأموران وصول مالیات با دریافت رشوه و جریمه، این دستور را نقض کرده و وضعیت را بدتر کردهاند. متن با ابراز امیدواری به بهبود اوضاع به پایان میرسد.