کنشگران / عالمان دینی
رجبعلی ارداقی قزوینی
عالم دینی
خلاصه

متن با اشاره به گرانی‌های گذشته در زمان محمد شاه و مقایسه آن با وضعیت فعلی آغاز می‌شود. سپس به دو عامل اصلی نابسامانی‌های اقتصادی و اجتماعی اشاره می‌کند: اول، تحمیل مالیات جهادیه به مردم به دلیل اشغال بوشهر توسط انگلیس و سوءاستفاده ظالمان از این وضعیت؛ دوم، گرانی شدید و قحطی در سال ۱۲۷۷ قمری که از تهران تا زنجان گسترش یافته و حتی اعیان نیز به سختی نان گندم پیدا می‌کنند. قیمت غلات و حبوبات به شدت افزایش یافته و مردم برای تهیه نان با مشکلات فراوان روبرو هستند. نویسنده به مشاهده خود از فروش گندم به صورت بیع سلف با قیمت‌های گزاف و مرگ و میر روزانه از گرسنگی اشاره می‌کند. در ادامه، وضعیت اسفناک مردم را توصیف می‌کند که برای یافتن غذا به صحرا می‌روند و از گیاهان تغذیه می‌کنند. در پایان، به دستور سلطان برای شکستن انبارها و فروش غله به قیمت ارزان‌تر به نانوایان اشاره می‌کند، اما توضیح می‌دهد که مأموران وصول مالیات با دریافت رشوه و جریمه، این دستور را نقض کرده و وضعیت را بدتر کرده‌اند. متن با ابراز امیدواری به بهبود اوضاع به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش
سالی گرانی شدید شد که گندم خرواری ۱۲ تومان و نیم، و جو ۱۰ تومان و برنج و سایر مأکولات هم از ارزن و غیره به شرح آنها؛ لکن وفور نعمت بود و شنیده نشد که کسی از گرسنگی بمیرد. چند ماهی کشید بعد مبدل به ارزانی شد. در زمان محمد شاه مغفور هم چندین دفعه گرانی شد که غله به ۷ و ۸ تومان رسید لکن چندی نکشید. ولی در این عهد ابد مدت حوادثات چندی رخ داد که رعیت از دست رفته. اولا، مقدمه بندر بوشیر بود که انگلیس گرفته بود، مال جهادیه به ولایات حواله شد [۱]. دارا و ندار، غنی و فقیر در این آتش سوختند. ظلام بی مروت هم در این فقره مداخل زیادی نمودند. دویم، فقره گرانی ۱۲۷۷ امسال بود که در سنوات قبل در آذربایجان بود و غله در آنجا خرواری تا ۲۰ تومان و ۳۰ تومان رسیده ولی در این سنه ۱۲۷۷ از طهران تا به نزدیک زنجان مدت متمادی بلکه نزدیک به یک سال است که از گرانی گذشته و نزدیک به قحطی رسیده، چه اعیان شاهی را آکل [۲] نان گندم در ۲ روز و ۳ روز میسر نیست. برنج و غلّه، خرواری تا به ۳۰ تومان و نخود خرواری تا به ۴۰ تومان؛ و با وجود این قیمت، اگر کسی از صبح تا به شب در دکان خَبّازی [۳] معطّل شود، زیاده از ۱ نان یا ۲ نان، آن هم خمیر که اسمی از گندم یا جو ولکن در باطن غیر از گندم و جو، هر چه گویی هست - [به دست نمی‌آورد]. و گندم در قزوین و دهات آن نقدا خرواری ۱۵ تومان و ۱۶ تومان ولکن به نسیه، یعنی ۲ ماهه در ۲۰ تومان، آن هم نه به هر کسی، بلکه آنکه معتبر باشد می‌دهند. خود به مراتب [۴] دیدم که بیچاره رعیت گندم به بیع سَلّف [۵] به موعد ۲ ماهه خرواری در ۲۵ هزار [۶] می‌فروشد و در ۱۵ تومان می‌گیرد. روزی نیست که در محلی ۱ نفر یا ۲ نفر از گرسنگی نمیرند. بعد از سه، هشت بهار... تا الی حال که ماه سیم بهار است از هر قریه جمعی از رجال و نسوان و اطفال و بَهایِم [۸]، همه روزه به صحرا رفته [۷]، مثل حیوانات می‌چرند و از صحرا، گیاه آورده به جهت قوت شب می‌پزند و بسیاری هم بدین جهت، باد آورده و چند روزی مانده می‌میرند. بلی، پاره‌ای جهت تکه‌ای نان تا به طرف عصری فعلگی می‌نمایند به جهت شب. یکی برگ گندم یا جو تحصیل می‌کند و آن را آش پخته هر سری را دو سه قاشق می‌شود و به همین می‌گذرانند و آنانی هم که غنی باشند یعنی آذوقه خود را دارند از ترس گدا و کثرت فقرا، درِ خانه خود را باز نتوانند گذاشت، جهت آنکه از عهده برنیایند. و سلطان با مروت به جهت حفظ و ارشاد رعیت، قدغن نمودند در هر جایی که انبار باشد بشکنند و خرواری در ۷ تومان به خبّاز دهند و آنان نیز نان را به همین قیمت به فقرا و کسبه فروشند. ظلام بی مروت که این را شنیدند مُحصّل [۹] بر محصل بر سر رعایا گذاشته از انبارداران تعاریف [۱۰] و تفاوت [۱۱] گرفته معاف داشتند و به همه کسانی که بی دست و پا بودند و ملجا و ملاذ [۱۲] نداشتند در آویختند و آذوقه او را نیز با ترجمان و خدمتانه [۱۳] از وی گرفتند و به روز فقرای دیگرش انداختند و این بَلیٌه [۱۴]، باعث بر قحطی شد، و الا چنین هم نمی‌شد و حال هر اوقاتی که مطالبه غلّه می‌نمایند گرانتر و نایاب‌تر می‌شود. چند روزی که متارکه می‌شود ارزانتر و فراوانتر می‌شود. امید آنکه ان - شاءاللّه عاقبت به خیر باشد. **پاورقی‌ها:** [۱] منظور، اشغال بوشهر در سال ۱۲۷۳ ق توسط انگلستان است که دولت هزینه نبرد را از حواله مالیات ولایات تأمین کرد. [۲] خوردن [۳] نانوایی [۴] دفعات [۵] بیع سلف: سلف خری، خریداری محصول پیش از تولید [۶] هر یک هزار برابر با یک ریال یا یک قِران منسوخ [۷] عبارت نامفهوم. کذا فی الاصل. [۸] چهارپایان [۹] مأمور وصول مالیات [۱۰] جمع مجعول تعارف، در اینجا به معنی رشوه‌ها [۱{۱] جریمه [۱۲] پناهگاه [۱۳] آنچه به صورت هدیه و پیشکش به ویژه به مأموران دولتی و شاه می‌دادند. [۱۴] بلا، مصیبت
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1239
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران، حکومت ایران
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها