کنشگران / عالمان دینی
ادیب الممالک فراهانی
شاعر
خلاصه

شعر با طرح پرسشی درباره علت خواری و ضعف مسلمانان در مقایسه با پیشرفت و آزادی اروپاییان آغاز می‌شود. سپس به نقد وضعیت داخلی جوامع اسلامی می‌پردازد و عواملی چون عدم پایبندی به پیمان‌های الهی، فقدان دانش و دانشمند، بی‌رحمی بزرگان نسبت به کوچکتران، دروغگویی، خیانت به وطن، نفاق و رشوه‌خواری را از دلایل اصلی انحطاط مسلمانان برمی‌شمارد. در ادامه، با اشاره به وقایع تاریخی و مظلومیت‌های گذشته، از بی‌تفاوتی مسلمانان نسبت به دین و ارزش‌های آن انتقاد می‌کند و با مقایسه وضعیت مسلمانان با پیروان ادیان دیگر، آنان را به بیداری و بازگشت به هویت دینی و ملی خود فرا می‌خواند. در پایان، با لحنی حماسی، آرزوی ظهور منجیانی چون فریدون و نریمان را برای احیای شکوه گذشته مطرح می‌کند.

متن کامل گزارش
در این زمانه که یک سر جهانیان خرسند جهانیان همه گشتند انجمن وین قوم مگر مسلمان دیوست و دیگران چو مَلّک جهود و ارمنی و گُرج[۲] و روم و چَرْکَس[۳] و قِبْط[۴] ولیک هر یک از ایشان یکی مسلمان یافت هلند مرکز عدلست در اروپا لیک ز چیست ملت اسلام گشته خوار و نَژَند؟ اگر خود انجمنی داشتند پراکندند که دیگران همه آزاد و مسلمین در بند؟ همه رهیده ز زنجیر و برگسسته کمند چو دیو مست و چو پتیاره در طلسم افکند ز جاوه[۵] پرس که خون گرید از جفای هلند از آن که مردم جاوه همه مسلمانند بر این گروه روا باشد احتمال گزند کسان که کشتن گرگ و گُراز نپسندند چرا مسلمان باشد غمین به گاهِ طرب؟ سبب ندانی ای نور دیده از من پرس برای آن بُوَد این پستی و حقارت و ذُل[۶] شکسته‌اند به فرمان ایزدی پیمان نه خویش از ایشان خرم بُوّد نه بیگانه کبیر ایشان بر کِهتران[۷] ندارد رحم پسر نداند جز دزدی از متاع پدر فروختند به یک حبّه آبروی وطن رفیق صادقشان خانه از وطن پرداخت برای رونق بازار خویش، بازرگان چرا زبون نشود ملتی که قاضیشان ز گندِ رشوه‌خواران عالمی قرین بدیست به اهل قبله ندارند غیر کینه پسند چرا مسلمان نوشد شَرّنگ از پی قند؟ که با توگویم بی‌مکر و حیله و ترفند که نه در ایشان دانش بُوَد نه دانشمند گسسته‌اند ز آیین احمدی پیوند نه حق تعالی راضی نه انبیا خرسند صغیر ایشان از مِهتران[۸] نگیرد پند پدر نگوید غیر از دروغ با فرزند خریده‌اند به فَلّسی[۹] هلاک خویشاوند طبیب حاذقشان سینه از نفاق آکند همی خورّد ز پی یک دروغ، صد سوگند کَشَد ز رَشوت و آز و طمع، زمانه به گند که هست معنی رشوت به پارسی «بدگند» چنان که زاده ملجم برای وصل قُطام فروخت خون علی را به نیم شکّرخند متاع دین که حسین داد جان و باز خرید فروختند خِنِّیسان[۱] به شاهدان لَوّند ز جور حاکم بیدادگر ز خانه خویش گریختند اهالی خوی و خلخال و اردبیل و مَرّند در این مُلک و پیش تیر بلا چو گوسپند هدف شدند به جان نَزار و حال نَژَند اجلشان درید بر تن، پوست کباب کرد و بر آتش نهاد همچو سپند یکی نخواست دِیَتْشان[۲] ز گرگ آدمخوار یکی نبُرد خبرشان به خانه و فرزند ز سوگ اسلام است این که سالها پوشید عروس کعبه، تن خویش در سیاه پَرَند[۳] کجایی ای عَلی مرتضی که با شمشیر بتان دوباره به خاک افکنی ز طاق بلند کجایی ای عمرِ دادگر، که با انصاف دوا کنی به شب تیره، درد حاجتمند کجاست آن که به فرمان او همی بودی ز مصر تا به در چین ز روم تا به خُجَند کجاست آن که زر از گنج ریخت در گنجه کجاست آن که در از روی بست بر دربند کجاست عاشق صادق که نگسلد از دوست گرش ببرد دشمن به تیغ بند از بند خوشا به حال شهیدان دین که شهد بلا مکیده‌اند ز پستان شاهدی دلبند ز بس‌که ریخته خونشان به خاک تیره به جای لاله و گل، لعل خیزد از الوند هنوز تو ای مسلمان که اسلام را به ننگ آری به‌روز خویش بگری و به‌ریش خویش بخند مجوس رفت به مینو[۴] تو در سَقّر[۵] تا کی جهود تاخت به گردون تو بر زمین تا چند کدام کارت ماننده بر مسلمانست به خویش، نام مسلمانی از گزافه مبند ندانمت به چه دینی و بر چه کیش نه بر مسلمان مانی نه گبر را مانند ولیک نه راه دَیْر سپاری نه سوی کعبه روی نه فهم قرآن داری نه درک آیتِ زَنْد[۶] پی رضای حق این خال عار و جامه ننگ به روی و پیکر دین محمدی مپسند از آن سپس که پیاده شدی و کَندی رخت به خصم دادی اسب و سِتام[۷] و گرز و کَمند دوباره باز نپوشد ترا سَلیح نبرد دوباره بر ننشاند ترا به پشت سَمَند[۸] مگر فریدون آید دوباره در اصطخر و یا نریمان آید ز پای کوه سهند کنون به زخم رقیب و به نار هجر حبیب بساز همچو رباب و بسوز همچو سپند که خفته‌ای به خزان و دی و بهار و تموز[۲] خبر نیافتی از فرودین و از اسفند **پاورقی‌ها:** [۱] نیرنگ‌بازان، حیله‌گران [۲] اقوام ساکن گرجستان [۳] حریر ساده [۴] بهشت [۵] جهنم [۶] تفسیر اوستا که در عهد ساسانیان به زبان پهلوی نوشته شده است. [۷] لگام مخملی مزیّن به زر و سیم. [۸] اسبی که رنگش مایل به زردی باشد. [۹] فلس: پول سیاه، پشیز، پول کم ارزش [۱] پست، افسرده [۲] دیت: دیه [۳] از اقوام قفقاز [۴] سکنه قدیم مصر از نژاد سامی [۵] از جزایر اندونزی در جنوب شرقی آسیا [۶] خواری [۷] کوچکتران [۸] بزرگتران [۱] کنون ... سپند: اکنون همان طور که ساز رباب با زخم (ضربه) نوازنده می‌سازد تو هم به زخم رقیب بساز و مدارا کن و همان‌گونه که اسفند روی آتش می‌سوزد تو نیز در آتش هجران یار بسوز. [۲] تابستان
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1284
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها