متن با اشاره به مرگ ثروتمندان به دست پزشکان آغاز میشود و بیان میکند که پزشکان برای کسب منفعت، بیماران را به بهانه معالجه بیماریهای واهی، در مسیر بیماری پیش میبرند تا در نهایت به مرگ آنها منجر شود و سپس با توجیه عدم رعایت توصیهها، از خود سلب مسئولیت میکنند. در ادامه، به وضعیت فقرا اشاره میشود که به دلیل نیاز معیشتی، خود را در معرض خطرات شغلی قرار میدهند. سپس، نویسنده به آفات پزشکان جاهل میپردازد که با تجویز پرهیزهای بیموقع و افراطی، طبیعت بیمار را ضعیف کرده و توان مقاومت در برابر بیماری را از او سلب میکنند. در پایان، نویسنده با نقل قولی از یک طبیب که مدعی است بدون پزشکان، مردم از بیماری تلف میشوند، به طعنه پاسخ میدهد که اگر پزشکان نبودند، مردم به دست بیماریها میمردند، اما اکنون که پزشکان خود عامل هلاکت هستند، نیازی به بیماریها برای از بین بردن انسانها نیست.