کنشگران / عالمان دینی
میرزا علی آقا خراسانی
عالم دینی
خلاصه

متن با بیان اهمیت تجارت و جایگاه آن در سیاست و اقتصاد آغاز می‌شود. سپس به مقایسه تجارت رایج در اروپا که بر پایه تولید و صادرات محصولات صنعتی است با وضعیت ایران می‌پردازد که مواد اولیه را صادر و کالاهای بی‌ارزش وارد می‌کند. نویسنده این وضعیت را عامل فقر، بیکاری و از دست رفتن سرمایه ملی می‌داند و بر لزوم اکتفا به تولیدات داخلی تأکید می‌کند. در ادامه، راهکار اصلی برای ترویج مصرف کالای وطنی را دخالت و حمایت شاهانه معرفی می‌کند، با این استدلال که مردم از روش حاکمان خود پیروی می‌کنند. در پایان، از شاه درخواست می‌شود که خود و درباریانش از منسوجات داخلی استفاده کنند تا این امر به الگویی برای عموم مردم تبدیل شود و موجب ترقی مملکت و ثروت ملت گردد.

متن کامل گزارش
بیان این مطلب را مقدّماتی لازم و تذکراتی مهم است تا نتیجه روشن و مبرهن‌گردد. یک مقدمه بیان اهمیت تجارت و شمه‌ای از ملاحظات تجارت است. اولا، تجارت در اهمیت، مقابل سیاست است و چنانکه سیاستِ مملکت و حراستِ دولت و ملت، امروز در دنیا علمی دائر و فنی متدائر [۱] است، همین طور تجارت امری است محلّ نظر و دقت ابناء روزگار که در بلاد متمدنه مسئله تجارت بسیار مهم و پاس آن را متحتّم [۲] می‌دانند بلکه مقدمةالجیشِ [۳] تحصیل مستملکات و مستعمرات قرار می‌دهند و گاه است که دَوّران تجارت را در مملکتی بر استیلاء بر آن مملکت و تصرف آن ناحیت ترجیح و مزیت می‌دهند و به واسطه منافع تجارتی از حکمرانی صرف‌نظر می‌کنند. اینست اهمیت تجارت، و اما ملاحظات تجارتی: گرچه قلم ما از نگارش اصول این فن، قاصر است ولی به‌قدر میسور و اندازه مقدور می‌نگارم که: تجارت عبارت است از حمل و نقل متاع‌ها و مصنوعاتی که در یک مملکت، زائد بر مقدار حاجت باشد به مملکتی که فاقد آن متاع یا صنعت باشد، چون زیره از کرمان به سائر بلاد ایران و قالی از عراق به دیگر بلدان و در عوض، حمل آن مایحتاج راکه در خود مملکت نیست. تجار اروپا غالب مال‌التجاره آنها فقط از نتایج صنایع و حرفه‌هایی است که از مهارت در اعمال فنون و تشکیل کارخانه و فابریک [۴]ها از روی قواعد علمی حاصل است و هیچ از مواد زندگانی را به خارج حمل نکنند؛ نه چون ما که مواد معیشت و سرمایه ملت به خارج نقل کنیم و اسباب لعب و ملاهی که سریع‌الزوال و قریب‌الاضمحلال [۵] است عوض بگیریم، یعنی طلا و نقره مملکت را دادن و چیزهای غیرمفید گرفتن و پنبه که حاصل خود ایران است یک من چند قران به فرنگان دادن و یک من بیست تومان بازخریدن و به کلّ، دست اهل مملکت را از کسب و کار و صنعت و حرفت مقطوع ساختن. هرگاه کسی به صفحات تاریخ رجوع کند می‌بیند که مؤسس و مخترع تجارت، اعراب جنوبی بوده‌اندکه رسم ییلاق و قشلاق داشته، گاه در سواحل بحر احمر [۱] می‌زیستند و زمانی در شمال آسیا اقامت داشتند و بدین واسطه حمل و نقل بر آنها آسان بود. به هر سامان که کوچ می‌کردند لوازم معیشت یا متاع سهل‌المؤنه [۲] تهیه دیده می‌بردند و از آنجا به محل بازگشت، امتعه دیگر می‌آوردند. و این بودکه رسم تجارت در مکه و مدینه تا زمان ظهور حضرت خاتم انبیا برقرار بود و اعراب جنوبی غالباً به‌این حرفت مشغول و امروز نامشان در صفحه تاریخ به اختراع تجارت، ثبت است. و این نحو تجارت که در ایران معمول است لایق اسم تجارت نیست بلکه به اسراف و تبذیر اشبه [۳] است که خودشان به کل دست ازکار شسته و در تمام لوازم، خود را محتاج به خارجه کرده‌اند. قبل از راه دادن فرنگان به ایران آیا مردم چه می‌پوشیدند و به چه اسباب و آلات، زندگی می‌کردند؟ یقین است که برهنه نمی‌زیستند و همه گونه لوازم معیشت داشتند، اکنون خود را به اختیار خود محتاج خارجه کرده‌اند. مخفی نیست که آن پول که به تجار فرنگی داده و متاعی خریده می‌شود آن پول دیگر در مملکت عود [۴] نمی‌کند و به کل خارج می‌شود، ولی هرگاه در متاع داخلی صرف شود از جهت اهالی بیرون نرفته همین طور در میانه برادران وطنی دور می‌زند و همیشه ثروت مملکت در میانه اهالی موجود و وسعت و رفاه و برکت و جاه را مستلزم است. اینک در مملکت یک شعبه تجارت خارجه منسوجات است که متصل پول ما راگرفته پارچه - های سریع‌الفنا می‌دهند. آن پول از دست رفته، پارچه هم به کمال سرعت فانی شده محتاج به مثل آن خواهیم شد و بدین منوال سرمایه مملکت پیوسته رو به اتمام است. مملکت را مثل خانه‌ای فرض باید کرد که دارای یک کرور سرمایه باشد. هرگاه این سرمایه سال به سال صرف لوازم شود و در عوض چیزی نیاید، البته آن خانه نپاید و اهل آن، فقر و ذلّت را ملازم‌اند. شاید تمام بازارهای بلاد ایران سراپا امتعه و اقمشه خارجه است، مگر مردم کارگزار و خدمتکار خارجه‌اند که آن امتعه را پول نقد کنند و تقدیم آنان نمایند و یک چشم بینا و گوش شنوا ادراک نمی‌کند که چه قدر خسران و چه اندازه زیان می‌بریم و با خود و اخلاف خود چه می‌کنیم؟ بی‌جهت نیست که مرض فقر، عام‌البلوا [۵] است و بیکاری و بطالت در مملکت به حدیست که درصدی ده نفر به کار نیستند. سبب این همه بدبختی و سختی هماناگذاشتن رشته کسب و تجارت و صنعت و حرفت است به دست خارجه. بنابراین اهم امور اکتفا و اقتصار است به‌امتعه و اقمشه داخله و ترک فریب خارجه. کهن جامه خویش پیراستن به از جامه کز عاریت خواستن اگر اکنون اقمشه داخله در لطافت، پَست باشد جهت آنست که مردم استعمال نمی‌کنند که هرگاه دائر [۱] گردد و محل حاجت باشد مثل سابق گردد و همه‌گونه قماش در مملکت تهیه می‌شود و هیچ محتاج پارچه خارجه نخواهیم بود. ولیکن این امر بدیهی و روشن و این رنج مستحسن راکه هر صاحب حسّی ادراک تواند، به عموم مردم فهماندن و واداشتن بر این اقتصاد و صرفه، کاری بزرگ و امری سترگ است بلکه در بدو نظر محال می‌نماید و نگارنده این جریده که محض از برای مصالح عامه و خیرات شامله است در این باب فکرها کرده و التجاها جسته و راه‌های چاره تصور کرده فقط یک راه چاره پیدا کرده (التجا به آستان شاهانه) و آن این است که در این مسئله به ظل اللهی و فتوت و کرم شاهی پناه آورده که جز همت و عزم شاهانه و حرکت عرق عنایت و رأفت ملوکانه، ملاذ [۲] تصور نمی‌شود؛ بدین بیان که چون قضیه الناسُ علی دین مُلوکِهِم [۳]، به حکم عقل و استقراء قضیه‌ای است مسلّم و حکمی است محکم که جملگی برآنند که روش ملوک و سلوک سلاطین به جهت رفتار و کردار رعایا سرمشق وافی و دستور کافی است، خصوصاً هرگاه علاوه بر کار بستن مسلکی و استظهار به منش و عادتی ترغیب و تشویقی و در ترک حکم، تنسیقی [۴] هم در کار باشد که در این صورت طوعاً کرهاً [۵] به آن مسلک، منسلک [۶] و بدان سبک، منسبک [۷] خواهند بود. پس از اینرو در آستان اعلیحضرت قوی‌شوکت ملوکانه ملتجی و متوسل شده از آن معدن فتوت و کرامت و مظهر قدرت و معدلت به هزاران تضرع و زاری و ابتهال [۸] و کمال نزاری استدعا می‌کنیم به زبان حال ملت و ملاحظه مآل دولت که به همت ملوکانه و یک حرکت غیورانه مقرر فرمایند، افتخار و سربلندی و ابهت و ارجمندی در این بارگاه منیع و آستان رفیع -که اکتساء [۹] منسوجات داخلی و استعمال امتعه اهالی است - ملبوس ایرانی را به قامت قیامت آسا و اندام رعنای خویش مفتخر و مایه سرافرازی فرمایند و عموم رجال و خدم و حشم را به این وطن‌دوستی و دولت‌خواهی، امر محتوم فرمایند تا رعایا هم بدانند که نیات مقدسه شاهانه و منویات خاطر ملوکانه بر ترقی مملکت و سبقت و پیشرفت دولت و حصول ثروت ملت است و روش [۱۰] سلطان عادل و مَلِک باذل [۱۱] خویش را منشور رفتار و دستور کردار خود قرار داده از این فقر و فاقه رستگار گردند. و این حرکت ملوکانه، یک کرمی است نسبت به عموم رعایا؛ گویا اینکه تمام افراد رعیت به جود و کرم شاهانه به لباس غناء، و کِساء [۱] ثروت و استغناء، مُکتّسی [۲] و مخلّع [۳] گشته‌اند. مَن سَنَّ سُنّةَ حَسَنَةَ فَلَهُ أَجرٌ مَن عَمِل بها: هرکه سنت حسنه [ای] در میانه مردم جاری کند از برای اوست اجر تمام عاملین به آن سنت. یا رب دعای خسته‌دلان مستجاب کن. **پاورقی‌ها:** [۱] رایج [۲] لازم [۳] مقدمةالجیش: طلایه سپاه، در اینجا به معنی زمینه و مقدمات است. [۴] واژه‌ای فرانسوی، به معنای کارخانه [۵] سریع الزوال و قریب‌الاضمحلال: زود کهنه و نابودشدنی [۱] بحر احمر: دریای سرخ [۲] سهل‌المؤنه: کم‌زحمت، سبکبار [۳] شبیه‌تر [۴] بازگشت [۵] عام البلوی: گرفتاری عمومی [۱] رایج [۲] پناهگاه [۳] الناس علی دین ملوکهم: مردم بر روش زمامدارانشان هستند. [۴] تنسیق: نظم دادن [۵] طوعاً کرهاً: خواه ناخواه [۶] داخل‌شونده [۷] شکل‌یافته [۸] تضرع [۹] پوشیدن [۱۰] در اصل: پرورش [۱۱] ملک باذل: پادشاه بخشنده [۱] جامه [۲] جامه‌پوشیده، کسوت‌پوش [۳] خلعت‌یافته
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1286
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها