این نامه با حمد و ثنای الهی و ابراز ارادت به ائمه معصومین آغاز میشود. نویسنده با اشاره به عمر خود که در عبادت و خدمت به دین و مذهب شیعه گذشته و تصانیف بسیاری در این زمینه منتشر کرده، شوق خود را برای لقای الهی و شهادت بیان میکند. سپس، با لحنی گلایهآمیز، از شاه میخواهد که اگر کدورتی از او در دل دارد، آن را برطرف کند و اجازه دهد که به زیارت امیرالمؤمنین (ع) برود تا شاید به سعادت شهادت نائل شود. در ادامه، نویسنده به شاه یادآوری میکند که اگر سهوی از او سر زده باشد، نباید موجب این همه دلآزردگی شود. او با تأکید بر غیرت دینی شاه، از بیادبیهایی که به بهانه ناخشنودی شاه از او صورت میگیرد، انتقاد میکند و آن را شبیه رفتار سنیان متعصب میداند. نویسنده با ابراز اطمینان از محبت شاه نسبت به خود، به اهمیت نماز جمعه اشاره میکند و توضیح میدهد که پیش از این، با جمعی از علما و مؤمنین، نماز جمعه را در مساجد اصفهان اقامه میکردهاند و شیعیان این امر را غنیمتی در سایه دولت شاه میدانستند. اما به دلیل شایعاتی مبنی بر ناخشنودی شاه از اقامه نماز جمعه، آن را ترک کردهاند.