کنشگران / عالمان دینی
شیخ عبدالجواد نیشابوری
عالم دینی
خلاصه
متن با توصیف رؤیایی آغاز میشود که در آن نویسنده با حضرت آدم ابوالبشر ملاقات میکند. حضرت آدم در این رؤیا، ضمن تأکید بر اهمیت علم و جایگاه انسان در نظام هستی، به فواید مجلس شورای ملی اشاره کرده و آن را نمادی از مشورت و خرد جمعی میداند. در ادامه، به اهمیت اتحاد مسلمانان، پیروی از قرآن و احکام شریعت برای رفع ظلم و استبداد پرداخته میشود. سپس، به نقد وضعیت موجود کشور، نفوذ بیگانگان و وابستگی اقتصادی به آنها، و همچنین فساد و بیعدالتی حاکمان اشاره شده و از ملت خواسته میشود که قدر مجلس شورای ملی را بدانند و در رفع نواقص آن بکوشند. در پایان، بر لزوم همکاری دولت و ملت، اجرای قوانین عدل و داد، و پرهیز از تفرقه تأکید میشود و از پادشاه خواسته میشود که با وزرای منتخب و وکلای ملت یکدل باشد تا کشور از گزند اجانب در امان بماند.
متن کامل گزارش
تلاش و کوشش برای استقرار مشروطیت
رؤیای عجیبه و مشاهد غریبه
یکی از دانشمندان این عهد سعید و فیلسوفان عصر حمید -که نام شریفش را به امر مبارکش مستور داشتیم - میفرماید: غالب شبها در اندیشه آن بودم که این مجلس خُلّدمونس دارالشورای ملی که از مآثر خیریه و آثار مبارکهی شاهنشاه مبرور، البّسَهُ اللَّهُ تعالی حُلَلَ النّورٍکه کلمهی عدل مظفّر = ۱۳۲۴ تاریخ شد و اعلی حضرت اقدس محمد علی شاه خلّد اللهُ ملکه نیز در تأسیس آن اساس و قوانین مشروطه و ترتیب قواعد مشروعه اقتدا به پدر بزرگوار خود فرمود و عموم ملت و حجج اسلامی هر مملکت در پیشرفت این مقصود مقدس که اساس عدل بر آن استوار و مقیاس ظلم از آن خوار و زار است، چرا در مقام اجرای قوانین به تأنی و تراخی [۱] میگذرانند و همسایگان ما از دو سو به ما نگران، و منتظر فرصت و حاضر میدان؟
در شب سه شنبه هفدهم شهر صفرالخیر هزار و سیصد و بیست و پنج که تا دل شب در این رنج بودم، مرا خواب ربود. خود را در فضای واسعی دیدم و ندای «إنّی جاعِلٌ فِی الارضِ خَلیفَةً» [۲] میشنیدم که ناگاه هیکلی نورانی و جمالی شعشعانی [۳] نمودارگردید و مُلهّم [۴] شدم که جدّ ما حضرت آدم ابوالبشر است. خیلی شبیه بودند به صورت استادالاساتید المتأخرین، حاجی شیخ مرتضی الانصاری نَوَّراللَّهُ مَضْجَعَةُ [۵].
این بنده عرض نمود از زمان ایجاد واجب تعالی حضرت شما را، چه مدت زمان است؟ فرمودند: از برای ایجاد حق تعالی آدم را، وقتی نمیتوان معین نمود زیراکه انسان اشرف موجودات است در نظام احسن و از لوازم فیض واجب تعالی است و از آنجا که واجب تعالی اول الاولین است و زمانی نمیتوان معین نمود، همین طور از برای اشرف موجوداتِ زمان، وقتی نتوان تعیین نمود و الا مستلزم انقطاع فیض میشود. «تَعالی عَن ذلِکَ لاَنَّ فیْضَهُ تَعالی لَم یَزَل و لایَزال» [۶]. در ازل پرتو حُسنش ز تجلّی دم زد [۷].
این بنده عرض نمود در باب این مجلس شورای ملی چه میفرمائید؟
فرمودند: یکی از فواید، آنکه خداوند عالم به ملائکه فرمود: «إنّی جاعِلٌ فِی الارضِ خَلیفَةً»، ارشاد و تعلیم بنی آدم بود. یعنی: اولاد آدم! شما هم در هر کاری که میخواهید اقدام نمایید قبل از آن با یقات [۱] و دانشمندان مشاوره نمایید. «فَتَتَّبِعُونَ أَحسَنَ القَولِ و الرَّأی» [۲]. خوشا به حال اشخاصی که ادراک این زمان را نمودهاند و به فیض مجلس شورای ملی رسیدهاند و به واسطه تعلیم و تعلم أخلاف نیکوی من (حجج اسلامیه) به قانون شریعت خاتم النبیین رفتار مینمایند. «وَ أمرُهُم شُوری بَینَهُمْ» [۳] چنانکه مأمور به شوری بود: «وَ شاوِژهُم فِی الامر» [۴] خداوند به او فرمود:
عقل را با عقل دیگر یارکن
امر هم شوری بخوان و کارکن
به ابنای گرام من بگویید و تبلیغ نمایید: من و تمام انبیاء بعد از من، مقدمه ظهور وجود اطهر و بروز شرع مطهرش بودیم. «نام احمد نام جمله انبیا است». شرع آن جناب، اَتمّ شرایع و اکمل نوامیس الهی است و تا زمانی که اسلامیان کلمه واحده بودند و در کمال اتحاد و اتفاق، پیرو احکام کتاب او بودند هیچ اختلاف در بنیان و ارکان اسلامیان روی ننمود و دست قدرت ایشان بالای دستهای، سایر امم میبود، به واسطه علم به قرآن و عمل به احکام آن، که جمله در رفع ظلم و استبداد است و جریان قواعد عدل و داد و تعیین حقوق و مساوات بین عباد. و چون دنیاطلبان ظالم در پی هواهای نفسانی و اغراض شیطانی افتادند و به کتاب الله پشت نمودند - یعنی عمل به قوانین آن ننمودند [۷] اگر چه ظاهراً دعوی اسلام مینمودند - از اجانب و جوانب، دست تعدی به سوی آنها دراز گردید و سیل حوادث از هر طرف رسید، و رسید بر آنها آنچه رسید.
ای اولاد من! بدانید قرآن مجید اسباب برکت است در میان این امت. چرا در تعلیم و تعلم آن مساهله [۸] و در خواندن آن از روی تدبر و تفکر، مسامحه مینمائید؟ خصوصاً در این آیه شریفه: «و عَلّمٌ اَدَمَ الاسماءَ کُلّها» [۹]. تمام موجودات اگر چه مظاهر اسماء و صفات حق تعالی است، ولی، فرستادگان حق مظهر اتمّ و اکمل اند که: «الکَونُ الجامِعُ هُوَ الانسانُ الکامِلُ اَلمُسَمّی بِادَم» [۱۰] و علم ایشان، همه هستی است و باید در پیروی و اطاعت آن مظاهر اتمّ و اکمل، کوتاهی ننماید. و وقتی در پیروی صادق باشند که به حقایق معانی قرآن از ظاهر و باطن و اسرار آن، علم به هم رسانیده به قدر علم خود به احکام مبارکش عمل نمایند تا آنکه صدق اولاد آدم بر ایشان بشود. از آنکه شرافت آدم بر ملائکه به علم است.
ای ابنای گرام من! ملاحظه نمایید که پدر شما به واسطه تعلیم علم الهی اشرف شده و هر یک از اولاد من به این مقام نایل گردد، مصداق: «لَقَد کَرّمنا بَنی اَدَمّ» [۱] و آنانیکه در جهل و نادانی بماندند و از علم و معرفت بی بهره و گمراه شدند، بنی آدم نیستند. مصداق «إنْ هُم الّاَکَالانعام بَل هُم اَضَلّ سَبِیلاً» [۲]. و علم اگر چه حقیقت واحده است، ولی صاحب مراتب و ساری [۳] در تمام موجودات است و اوست خلیفةالله و در هر نقطه که علم است حیات است، و آنجاکه علم نباشد زندگی نباشد. پس به سبب علم است آسایش عباد و آبادی بلاد؛ و به سبب علم است تأسیس قواعد عدل و داد، و از قوانین علم است مجلس مقدس شورای ملی؛ و اساس آن جز به قیاس عقل و علم و انتخاب عقلا و علمای تمام ملت مقیاس ندارد. و تشکیل این هیأت و اتحاد تمام یک ملت و وصول به این نعمت، بدون محبت مَلِک با اهالی مملکت متشکل نشود. این محبت هم نتیجه دانش است.
کی گزافه بر چنین تختی نشست
و تا در میانه مَلِک و اهل مُلْک، محبت و یک جهتی نباشد پیشرفت مقاصد مقدسه پادشاهی و انتظام دوایر دولتی و اجرای آرای مجلس محترم شورای ملی و اعطاء کل ذی حقّ حفّه به حصول نرسد.
از محبت تلخها شیرین شود
از محبت دُردها صافی شود
از محبت خارها گل میشود
از محبت مرده زنده میشود
به تبرد
از محبت مسها زرین شود
وز محبت دردها شافی شود
وز محبت سرکهها مل [۴] میشود
وز محبت شاه بنده میشود
محبت دولت به ملت، محبت پدر به فرزند؛ محبت ملت به دولت، محبت فرزند به پدر باید باشد؛ و محبت افراد ملت با یکدیگر محبت برادری، تا شرایط نظام در میان ایشان محفوظ بماند. و اصل محبت است که موجب ایجاد قوابل اعیان علمیه اشیاء گردیده است [۵] به فیض اقدس الهی که عبارت از تجلی حی ذاتی باشد، چنانکه فرموده است تعالی شانه: «کُنتُ کنزَاً مَحَفیّاً فَاَحْبَبْتُ أَن أَعرَفَ فَخَلَقْتُ الخَلقَ کَی اُعْرَفَ» [۶] و فیض مقدس که عبارت از ظهور آن اشیاء است، در خارج مترتب بر فیض اول است.
چو اراده کرد ذوالکرم به ظهور خود تعلّقی
بهکمال داشت شَهقدم به جمال خود تشفّعی [۷]
«خَلَقَ اللَّهُ اَدَمَ عَلی صُورَتِهِ وَ عَلّمَهُ الأَسماءَ وَ جَعَلَهُ خَلیفَةً فِی اَرْضِهِ» [۸]. و مراد از که بیان شد، آن است که مَلِک با اهل مملکت در شفقت و تربیت و تَعَطّف [۱] و طلب مصالح و دفع مَکارِه [۲] و جذب خیر و منع شرّ، به پدران مشفق اقتداکند و ملت در تعظیم و احترام دولت، به پسران عاقل پیروی نمایند.
و افراد ملت با یکدیگر به برادران موافق هر یک به قدر استحقاق و استیجابی [۳] خاض که وقت و حال اقتضاکند تا عدالت به تَوفیَت [۴] حظّ و حق هر یک قیام نموده باشد نظام و ثبات یافته و الااگر زیادت و نقصان راه یابد و عدالت مرتفع گردد فساد ظاهر شود و ریاست، ریاست تَغلّبی [۵] و تقلبی گردد و محبت به مَبِغَضّت [۶] مبدل شود و موافقت به مخالفت، و اُلفَت به نِقار، و تَودُّد [۷] به نفاق، و هر کسی خیر خود خواهد اگر چه بر ضرر دیگران مشتمل بُوَد و هرج و مرج که ضد نظام است، پدید آید و حقوق ملک و ملت ضایعگردد.
ای ابنای من! شما با ظلم خو گرفتهاید و لذت عدل را نچشیدهاید. باید قدر این مجلس شورای، ملی را بدانید و در رفع نواقصش بکوشید و به حضور علمای عامل که ورثه انبیاءاند حاضر شوید و در رفع جهل ساعی باشید. احکام و قوانین خاتمی که تماماً بر وفق حکم عقل است از ایشان اخذ نموده، محکم بدارید تا از هجوم اجانب در امان بمانید، و به مواعظ حسنه و کلمات مستحسنه در نهایت ادب و فروتنی، پادشاه را به اجرای قوانین عدل و داد و انتخاب وزرای دیندار با رأی و سداد [۸]، اندرز دهید.
جهاندارگر دادگر باشدی،
ازیرا که پرورد: پسادشا دگر با خردمند مردم نشین
که دانا اگر دشمن جان بود
ز فرمان او کی گذر باشدی،
نباید که باشد مگر پارسا
که نادان نباشد بر آئین دیین
به از دوست مردی که نادان بود
ای ابنای من! پادشاه ظل الله است، سزاوار این لقب وقتی است که همچون ظِلّ تابع ذیظِلّ باشد؛ یعنی پادشاه پیروی احکام الهی نماید و از هواپرستی منزه باشد و از شایبه انفعالات و کدورات نفسانی مبرّی، و عالم باشد به علم حقوق و اجرای عدالت در حق مخلوق. و اینها جز به محبت حاصل نشود و حصول محبت جز به علم و معرفت وصول نگردد.
پس سلطان که ظل الله است، باید عالم ربانی باشد که به حق عارف و به حال خلایق واقفگردد و در مقام محبت با نوع، چون شخص فرزند خود باشد. و امروزه تحصیل این علم به سهولت و آسانی ممکن است و آن پیروی و اجرای رأی رَزین [۹] مجلس شورای ملی است که شخص سلطان با وزرای منتخب، یکدل و یک جهت چون بدن یک شخص واحد شوند؛ یعنی سر -که به منزله سلطان است -و بدن -که به منزله اعضای وکلای ملث -متحدگردند. و نعوذ بالله اگر سر از بدن و بدن از سر جدا شود، سلب حیات از هر دو گردد و نصیب جانوران اجانب خواهند بود. پس ملت و دولت باید دو لفظ باشد که معناً صدق بر یک حقیقت نماید [...]
شیطان امروزه شما ای پسران آدم، نامسلمانانی هستند که میخواهند شما را از وطن اصلی و مملکت موروثی به انوع جیل، از نعیم جنّت که ایران است محروم نمایند و جریان نفوذ آن شیاطین در عروق شما مانند جریان خون در ابدان شماگردیده و در تمام حوایج، شما را به خودشان محتاج نمودهاند. «مِنَ المَهد إلی اللَحُدِ» [۱]، یعنی از وقتی به دنیا میآیید تا وقتی که از دنیا میروید، اثاثیه زندگی و مردگی شما به منسوجات آنهاست و شما را مجبور نمودهاند به البسه خود. «یواری، سَوئاتِکُم» [۳]، یعنی اگر روزی از سرحد، نخواهند قُماش بفرستند، طفلکان بی لباس، و مردگان بیکفن، و همگی برهنه و مکشوف العوره بمانند. و اگر از سر حد، شمع و نفت نرسد، در شب دیجور [۴] از نور مهجور بمانید؛ و اگر چای و شکر و قند نباورند تلخکام باشید.
ای پسران آدم! شیطان در میان دستهای شما و از پشت و یمین [۵] و شمال شما است.
دام سخت است مگر لطف خدا یار شود
ورئه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم
و امروز لطف خدا یاری نموده و برای سد دخول شیاطین در ملک شما مجلس شورای ملی، فراهم آورده، چرا اولیای دولت و وکلای ملت! یک دل و یک خیال نمیشوید و در تأسیس اساس و اجرای قوانین مسامحه مینمایید؟ خدای چینیان مگر نعوذ بالله بت است که کاشیان را آن بت نیست. خیر، اشتباه نیست که خدا رب العالمین است، نه تنها رب المسلمین است. ژاپونیان، معناً به دستور کتاب و قانون اسلامی وطن پرستی و محبت با هر زیردستی و اتحاد ملت با دولت، مشاوره در هر امری با عقلای ملت خود نمودند، گوی سبقت به اندک زمانی از همه ربودند. و ما مسلمانان، ظاهرأ دعوی اسلام نمودیم وباطناً بر خلاف اسلام راه پیمودیم. دروغگفتن و طمع در مال و منال یکدیگر داشتن و لوای ظلم را برافراشتن و نور عدل را خاموش داشتن الی غیر ذلک، ما را از یکدیگر جدا نمود.
طَرفه حکایتی از بزرگوار اولاد آدم میشنیدم، قلم به اینجا رسید بی مناسبت ذکرش ندیدم. میفرمود: چون وارد ژاپن شدیم، رسماً و غیر رسمی از شخص سلطان و سایر مردم، ما را چون اهل یک خاک میدانستند درکمال محبت پذیرایی نمودند و چنانچه رسم آن مُلک بود ارباب طَرّب در تمام مجالس سماع به زبان بودایی تَغزّل و تَرَنَّم [۱] و سرود میخواندند. مترجمی که با ما بود آن اشعار را قریب به این مضامین تفسیر نمود که ما را معشوقهای است به این اوصاف: روی اگر هیچ بی نقاب کند
رایگان زلف او چو تاب دهند
از لبش جان کور کوثر نوش
در تماشای آن دو تا گلنار چشم
گوشی شود چو سازد چنگ
بوسة عاشق روان پرداز
اجل از دست آن لب خندان
حالش از رنگ و بوی او بر میاه
روز را باد و آفتاب کند
چینیان نقش خود به آب دهند
وز ژخش چشم عور دیبا پوش
مرد بر هم فتد چو دانه نار
گوش چشمی شود چو آرد چنگ
دهنش را بهخنده بیابد باز
سرانگشت مانده در دندان راست
چون خال بای بسم الله
و خیلی آرزومندیمکه خون خود را در پای آن معشوقه نثار نماییم و جان آن محبوبه را از دست همسایة بی شرم رهانیده، به جان خود بخریم و آن معشوقه نام شریفش وطن مقدس ما منچوریا [۲] است. و عاقبت دیدید که به واسطة عِلم و قواعد عدل و قوت اتحاد، یک تنه بر عدوی قوی پنجه [۳] چه کردند و دشمنِ معشوقه خود را ذلیل نمودند. سبحان الله، این حال جمعی است که ما ایشان را بی دین و بیکتاب میخوانیم و ماکه بحمدالله صاحب دین اسلام و کتاب میباشیم، هیچ در خیال معشوقه خود نیستیم [...]
امروز در تمام وطن مقدس ما چیزیکه به آن، سِتر عورت توانیم نمود منحصر است به امتعه و منسوجات اجانب، و بازار تجار ما رواج است از بافتههای دشمنان دین و دنیای ما، و کساد است از أقمشه [۴] هموطنان.
کهن جامه خویش پیراستن
به از جامه عاریت خواستن
اگر به مفاد کریمه: «الرّجالُ قَرَامُونَ عَلَی النّساء» [۵] مردها به مُخَدَّرات [۶] خود به موعظه حسنه حالی مینمودندکه یکی از سببهای عمده فقر و فاقه شوهران شما آن است که از معنی عفاف و شرافت دورافتاده، سوءرفتار مینمایید و هر روزه از ما لباسهای نوظهور فرنگی میخواهید، چادر فاق و مادام [۷] چه برتری و بهتری دارد به چادرهای یزد و گیلان و سایر بافتههای ایران؟ آیا شما مخدّرات مگر به حضرت صدیقه کبری علیها السلام اعتقاد ندارید و نشنیدهاید که چادرش از لیف خرما و وصلهدار بود و از مولای متقیان امیر مؤمنان هیچ وقت خواهشی ننمود؟ [...]
و بدیهی است در وطن مقدس ما آنچه را که لوازم زندگی و رفع حاجت نماید آفریده شده است؛ از معدنها و جنگل و انواع گیاه و مزارع و میاه [۱]، مگر آنکه بی علمی و جهل و یا تنبلی و بی غیرتی و یا خیانت رجال که به منزله اعضای رئیسه بدن وطن ما بودند، طوری بر سر وطن ما سیل حوادث را جاری نمودند که بنیان وطن را منهدم و لباس تقوی را در ظلمت ظلم از ما ربودند. باید پنبه و ابریشم و پشمینه مملکت و سایر چیزها که اساس لباس و تجمل ماست، بیگانگان ببرند و ما خود به انتظار بنشینیم که مثلاً پنبه راکه در سر حد، یک من یک تومان -اگر بخرند - بعد از دو ماه دیگر، یک من پنج تومان به عوض داده اخذ نماییم؛ و اگرنه، زندهها بی لباس و ساتِر [۲]، و مردگان بی، -کفن بمانند.
ملک توران و مُلک ایران
عالمی پر سباع [۳] و دیو و ستور [۴]
بر چپ و راست غول و پیش نهنگ
شده از جور یکدگر ویران
صد هزاران ره و چه و همه کور
راهبر گشته کور و همره [۵] غول و رهبر لنگ
و این غولان پیش آهنگ و پیشوایان بی نام و ننگ، برای نفع دو روزه دنیای خود، چنان دولت و ملت ما را پریشان نمودند که: «إِتّسعَ الخَرقُ عَلَی الرَّفْع» [۶]. و اگر بعضی دولت خواهان و ملت پرستان حرف خیری و سخن حقی میگفتند، آن بیچارهها را در شب تار با نردبان ظلم از دیوار خانهاش بالا میرفتند و دور بسترش راگرفته، نه شرم از خدا و نه ترس از سلطان داشتند. از پهلوی عیالش کشیده، سلب حیاتش یا نفی بلدش مینمودند. و اگر از هزار یک ظلم آنها پادشاه را خبری میرسید و مجال پرسشی میفرمود، میگفتند ما شاه پرستیم و اینها آشوب طلب و یا فاسد العقیده و بی مذهبند. شاه پرستی آنها این بودکه آنچه در خزینه دولت بود بردند، اکتفا به آن هم ننمودند؛ به انواع حیله و اقسام جریمه به دستیاری حکام و فراعنة ولایات، آحاد ملت و رعیت را چاپیدند و آن بیچارگان آنچه فریادکردند و تظلم نمودند دادرسی ندیدند. آنانکه توانستند به بلاد اجانب پناه برده، مزدور آنها گردیدند و آنانی که توانایی فرار نداشتند به گدایی و سؤال [۷] افتادند.
شاه پرستان بعد از فراغ از ویرانی و خرابی مُلک و ملت به فکر بکری و مداخل [۸] دیگری افتادند که برای اصلاح امور مملکت و انتظام امر لشکر و کشور و بستن سد اهواز وکشیدن خط آهن از تبریز به شیراز، به دستیاری سفرای خاین کرورها دولت را زیر بار استقراض از اجانب درآوردند و معلوم نشدکه چهکردند. آنچه کردند -اگر چه خاثنین رسوای همه دنیا هستند و معروف همه عالم به تقلب شدند -اما بیچاره ملت و دولت تباه ماندند تا آنکه به مقتضای: «إذا جَاوَزَ الشَّییُ عَن حَدِّهِ إِنعَکَس الی ضِدِّهِ» [۱]، خداوند تبارک و تعالی، پادشاه مظلوم ما را از دست گروه شاه پرستان نجات داد و امر به انعقاد مجلس دارالشورای ملی فرمود و جَدّ خود حضرت ابوالبشر را از خود خشنود نمود. ای اولاد آدم! قدر این نعمت را بدانید و شکر خدای را به جای آورید و در روز و شب برای پادشاه ماضی، طلب رحمت و مغفرت از خدای تعالی نمایید و برای ازدیاد عمر و شوکت این پادشاه معدلتپناه [۲] دعاکنید که در پیشرفت اجرای قواعد و قوانین مبین با وکلای مجلس شورای ملی، یکدل و همدست باشند و گوش ندهند به سخنان مغرضان که به لباس شاه پرستی، خانه و وطن مقدس دولت و ملت را رایگان به بیگانگان میخواهند واگذارند و نیکنامی شاهنشاه ما را به سکه بدنامی مشهور نمایند [...]
ای اولاد گرام آدم! بعثت انبیا از آن سبب شد که انسان بالطبیعه مدنی است، یعنی برای رفع حوایج ضروریة خود باید هیأت جامعه تشکیل نماید تا بتواند زندگانی نموده، بر خلاف حیوانات. و این هیأت جامعه، به واسطة اغراض مختلفة أحاد و افراد -که هر کس چیزی خواهد که دیگری، نخواهد -بدون قانون اساسی، استدامه نپذیرد و بر ضد مقصود، اختلاف زیاد شود و هرج و مرج گردد؛ لهذا از راه لطف و مرحمت، خدای تعالی نظم معاش عباد خود را به ارسال رسل و انزال کتب مقرر فرمود و کَمله [۳] و خواص اولاد آدم را که از نوع بشر باشند، برانگیزانید تا مصالح آنها را در تحت قوانین عقل نظام دهند تا امر معاش و معاد هر یک -چه شخصاً و چه نوعاً-معلوم باشد و هرکس بخواهد بر خلاف آن قانون رفتار نماید، مجازاتی معیّن و معلوم و مقیاس ظلم و خودسری را معدوم نماید و ایشان فیالحقیقه عقل کل و خلیفة حق اند چون جدّ خود [...]
و انتظام معاش مقدم بر معاد است، چنانکه علم آبدان مقدمة علم ادیان است، زیرا که موضوع علم طب، ابدان است و تا بدن صحیح نباشد دین را نتواند آموزد، و اگر امر معاش منظم نگردد، زندگی مختل و تدبیر منزل و سیاست مدن معطل و تهذیب اخلاق ممکن نباشد؛ لهذا به حکمت نظریه و عملیه -که جامع هر دو، انبیا هستند -به موهبت الهی، ناموس حق را در میان خلق نهادند تا به اجرای آن قوانین، امر معاش و معاد عباد به نظام آید و اتمّ نوامیس الهی به حکم «وَلا رَطَبِ وَ لا یابس إلا فی کِتاب مُبین» [۴]، قرآن است که اجمالاً تمام نظام معاش و معاد خلایق را جامع است. علمای عظام که ورثه انبیا و حافظین حدود و کتاب میباشند و عقلا و حکمای فِخام [۵] که به منزلة پیمبران باطنی در شمارند، تفصیل آن اجمال را مبیّن و مشروح بفرمایند و همه روزه در مجلس مقدس دارالشورای ملی فصول آن قوانین عدل و داد را مذاکره نمایند و به عرض پادشاه رسانند که در اجرای آن به حکام، فرمان لازم الاذعان بفرمایند تاهرج و مرج برنخیزد و ناموس ملک و ملت در زی سایة خدا محفوظ بماند. و تا همسایه ما دچارکیفر خودپسندی است [۱] و ما را فرصت از دست نرفته، در تدبیر معاش و رفع نکبت قرض [دولت] بکوشیم و برای سرفرازی پادشاه ما (زنده باد) باده از جام اَلست بنوشیم و عیب جویان مجلس مقدس را به این ترانه بگوییم: «عیب جویان را از این دم دور دار.» [۲]
[...] ای ابناء آدم! وقتی به حقیقت، ابن آدم هستید که همچون پدژ عالِم باشید به معنای اسماء، به ارث از جدّ خود. «وَ مَنْ یُشابه اَبَهُ فَما ظَلَمَ» [۳]؛ چنانکه در آبادی وطن بکوشید و تکمیل صناعات و کارخانجات و انکشاف معادن و عمارت ارض و اجرای میاه [۵] و تسهیل طُرُق و شوارع نمایید، نه این که به لفظِ وزیر معادن و تجارت اکتفا و افتخارکنید، زیرا که اگر دارای علم مذکور نباشید با وزیر دَواب [۶] چه امتیاز دارید؟ سهل است، آن قدری که سابقین عمارت نمودند، خراب و و یران میفرمایید؟ ای وزیر معادن! نعل کفش و اسب شما را باید از خارجه آورد و این همه معادن آهن که خداوند برای ما آفریده که: «وَ أنزّلنا الْحَدیدَ فِبه بَأس شدید» [۷] در مملکت ما پنهان گذاشتهاید. [...] حال که از توجهات امام زمان و اعلی حضرت سلطان، دارالشورای ملی برپا فرمودهاند، چرا قلبأ و حقیقتاً بر رأی رزین آن مجلس مقدس در اجرای فواید عمومی و انتظام قواعد خصوصی، مسامحه مینمایید و میانه دولت و ملت را جدایی میخواهید؟ برای پیشرفت مقاصد مغرضانه خود، متصل آتش فساد را دامن میزنبد و غافل از آنکه اول کسی که آتش خانهاش را بسوزاند اوست؟
که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت
بر پنبه آتش نباید فروخت
ای ابنای آدم و پیروان دین خاتم! متمسک شوید و چنگ بزنید در حال اتفاق و اتحاد مجتمعاً در مجلس شورای ملی به کتاب خدا و ائمه هدی که ریسمان نجات شماست از چاه جهل و نادانی، و تفرقه میان خود راه ندهید تا ثابت بمانید بر ارتفاع لوای عدل، و یاد بیاورید نعمت خدای راکه قرآن است در میان شما که به سبب آن قانون الهی، تألیف و تحبیب [۸] فرمود دلهای شما را با یکدیگر و رفع نمود دشمنیهای قدیم راکه به واسطه بی قانونی و هرج و مرج که با هم داشتید. پس به سبب نور صبح صادق و مراحم حضرت خالق با یکدیگر برادر و برابر شدید و از جهنم ظلم و اختلاف خلاص گردیدید؛ چنانکه یک صد و بیست سال میان دو طایفة اوس و خزرج، بلکه بین تمام طوایف اعراب نزاع بود و جز غارت نمودن یکدیگر فخری نداشتند و از برکت قرآن و دین اسلام، نفاق ایشان به اتفاق مبدل گردید.
جانٍ جانها محمد آمد و بس
آمد اندر جهان جان هر کس
هر دو یک رنگ از برون و درون
او چو موسی علی ورا هرون
پس ای مسلمانان! به قوت اعتصام به حبل قانون قرآن عرشی و هیأت اجتماع در مجلس دارالشورای فرشی، ریشه ظلم را از بیخ و از بن برکنید و از این که ابدانتان جمع و قلوبتان پراکنده باشد احتراز کنید.
**پاورقیها:**
[۱] سستی، کوتاهی کردن
[۲] بقره، ۳۰: من در زمین جانشینی میآفرینم.
[۳] تابان
[۴] الهام شده
[۵] خداوند مرقد او را منور گرداند.
[۶] بلند مرتبهتر از آنست زیراکه فیض او، تعالی (شأنه) نه زایل میشود و نه زوالپذیر است.
[۷] از حافظ
[۱] افراد مورد اطمینان
[۲] سپس بهترین سخن و نظر را پیرویکنید.
[۳] شوری، ۳۸: کارشان بر پایه مشورت با یکدیگر است.
[۴] آل عمران، ۱۵۹: در کارها با ایشان مشورت کن. در اصل: شوری، ۳۸، ۶ در اصل: انفاق
[۵] فرزندان
[۷] در اصل: نمودند
[۸] سهل انگاری کردن
[۹] بقره، ۳۱: و نام تو را به تمامی به آدم بیاموخت.
[۱۰] وجود جامع، انسان کامل است که آدم نامیده میشود.
[۱] اسراء، ۷۰: ما فرزندان بنی آدم را کرامت بخشیدیم.
[۲] فرقان، ۴۲: اینان چون چهارپایانی بیش نیستند بلکه از چهارپایان هم گمراهتر هستند.
[۳] جاری
[۴] شراب
[۵] کذا فی الاصل.
[۶] من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم تا شناخته شوم، پس انسان را آفریدم تا شناخته شوم.
[۷] در اصل: چو اراده شد ذوالکرم به ظهور داشت تعلقی به کمال داشت شه قدم به جمال خود تشفعی.
[۸] خداوند آدم را بر صورت خویش آفرید و اسماء را به او آموخت و وی را در زمین جانشین خویش قرار داد.
[۱] مهربانی کردن
[۲] سختیها، رنجها
[۳] سزاواری
[۴] به تمامی اداکردن
[۵] تغلب: جبر، تجاوز، تعدی.
[۶] دشمنی، کینه
[۷] دوستی
[۸] درستی، راستی
[۹] محکم، استوار
[۱] از گهواره تا گور
[۲] در اصل: اساسه
[۳] اعراف، ۲۶: [ای فرزندان آدم! برای شما جامهای فرستادیم تا] شرمگاهتان را بپوشد.
[۴] بسیار تیره و تار
[۵] سمت راست
[۱] تغزل و ترنم: غزلسرایی و ترانهخوانی
[۲] منچوری، از ایالات بزرگ و حاصلخیز چین
[۳] عدوی قوی پنجه: دشمن قدرتمند. منظور روسیه است که در ۱۹۰۵ از ژاپن شکست سنگین خورد. در اصل: عدوی قری بنجه.
[۴] جمع قماش: منسوجات
[۵] نساء، ۳۴: مردان بر زنان برتری دارند.
[۶] پردهنشینان (همسران، دختران)
[۷] فاق و مادام: انواعی از پارچه فرنگی
[۱] جمع ماء: آبها
[۲] پوشش
[۳] درندگان. در اصل: سماع
[۴] حیوانات چهارپایی که سواری دهد یا بار برد.
[۵] در اصل: راهبر گشته غول و رهبر
[۶] پارگی چنان زیاد گردد که قابل رفو نباشد.
[۷] مسکنت
[۸] درآمدها
[۱] هرگاه چیزی از حد و اندازه خودش تجاوز کند، به ضد خودش باز میگردد.
[۲] منظور، محمدعلی شاه قاجار است.
[۳] جمع کامل: کمال یافتگان. در اصل: کمل
[۴] انعام، ۵۹: هیچتری و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی روشنگر آمده است.
[۵] جمع فخم: بلندمرتبگان
[۱] منظور شکست سنگین روسیه از ژاپن است.
[۲] در اصل: کور دار
[۳] فرزند، پسر
[۵] اجرای میاه: جاری کردن آبها
[۶] جمع دابه: حیوانات بارکش
[۷] حدید، ۲۵: آهن راکه در آن نیرویی سخت و منافعی برای مردم است فرو فرستادیم.
[۸] تألیف و تحبیب: دلجویی و ایجاد دوستی
[۹] در اصل: با یکدیگر
[۱۰] رسایل مشروطیت، ج ۱، ص ۶۸۰-۶۶۶
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1286
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران، محمدعلی شاه قاجار
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار