کنشگران / عالمان دینی
حاجی سید احمد خسروشاهی
عالم دینی
خلاصه

این متن با اشاره به سفر نویسنده به عتبات عالیات در سال ۱۳۲۴ قمری آغاز می‌شود و به شایعه‌ای مبنی بر دریافت پول از ولیعهد برای تحریک علمای نجف به تحریم مشروطیت می‌پردازد. نویسنده این شایعه را توطئه‌ای از سوی مستبدین می‌داند و با توسل به ائمه، خواستار مجازات عاملان آن می‌شود. در ادامه، به مشاهده وضعیت پریشان مردم تبریز و تلاش مجاهدین برای ریشه‌کن کردن استبداد اشاره می‌کند. نویسنده پس از بررسی معنای مشروطه در یک جریده ملی، آن را عین مشروعه و مطابق با اصول عدل و انصاف اسلامی می‌داند. سپس، به دعوت از علما و تجار برای طرح دو مطلب می‌پردازد: اول، اثبات مشروعیت مشروطه و وجوب اجرای آن، و دوم، ارائه طرحی برای ترقی ملت و دولت ایران، افزایش درآمدها، تأسیس بانک ملی، قطع وابستگی خارجی، ایجاد کارخانجات و برقراری امنیت. در پایان، نویسنده به اتهامات وارده مبنی بر استبدادطلبی و مخالفت با مشروطه پاسخ می‌دهد و با تأکید بر سوابق خود در حمایت از دین و ملت، این اتهامات را رد می‌کند و بر بی‌میلی خود به ریاست و ثروت تأکید می‌ورزد.

متن کامل گزارش
مخفی نماند بر برادران دینی و اخلاء روحانی اینکه، حقیر در تاریخ ۱۳۲۴ غره شهر رجب المرجب عازم زیارت عتبات عالیات شدم. خبر وحشت اثر، تلگرافاً و کتبا رسید که شایع شده و ثبت روزنامه‌ها گردیده که حضرت اقدس ولیعهد [۲] دامت شوکته الکبری چند هزار تومان [به من] داده که بروی علمای عتبات [۳] را مشتبه نموده حکم به حرمت مشروطیت فرمایند. حقیر به فراست خود فهمید که این جاعل [۴] و ناشر، از شخص مفسد و فرعون مستبدین است که به جهت نهی از منکر، عداوت با آل علی دارد. از قضا در روضه مبارکه حضرت ابی‌الائمه علیه‌السلام [۵] بودم. قلیم محتّرق [۶] گردید. بی‌اختیار اشک از چشمم ریخته شده متوسل به جد بزرگوار خود شده عرض‌کردم: فدایت شوم، خودت می‌دانی این بهتان را آن مرد طاغی جعل نموده. حضرت موسی تاب تحمل یک بهتان را در نزد جماعتی نیاورد. این تهمت به تمام روی زمین منتشر شده، طاقت تحمل آن را ندارم. مقداری از جزای او را باید در دنیا بدهید تا تشفّی [۷] نفس شده بقیه به آخرت بماند. در مراجعت در اوائل ماه شوال در کاظمین کاغذ رسید که جاعل به جزای خود رسید. ذلِک هوّ الخُسرانُ المُبین [۸]. شکر خدا را نموده این آیه را تلاوت نمودم: و یَمکُرونَ و یَمْکُرُ اللهُ و اللهُ خَیرُ الماکرین [۹]. خلاصه به مساعدت استخاره، عازم تبریز شده هفتم ذیقعده وارد شده، اهل ملت و هم وطنان پریشانْ احوال و متغیرالالوان از کثرت ظلم و ستم مستبدین مشاهده نمود و اشخاص محترمین و متدینین را از مجاهدین فی سبیل الله در صدد قلع و قمع ریشه استبداد و مشروطه طلب دید و از آن طرف مشاهده نموده که بعض ارباب اغراض فاسده و معاندین دین به صدد القاء فتنه و اخلال به امر مشروطیت افتاده، حرکات وحشیانه و بعض حرف‌های ناشایسته راجع به مذهب و تفرقه فیمابین دولت اسلام و ملت می‌زنند و امر حکومت را ضعیف می‌نمایند و امنیت در شهر و خارج شهر به‌کلی مرتفع شده و امنای دولت اسلام را به واهمه انداخته‌اند. نزدیک است مفاسد کلیه مترتب شود و نزدیک است انقلاب کلی در شهر و اطراف شهر ظاهر شده به حیثیتی که ولایات اسلام به دست خارجه افتاده، شرع محمدی مضمحل گردد. از آنجایی که این احقر، تعصب مذهب و ملت اسلام را دارد چند شبانه‌روز فکر و تأمل در جواز مشروطیت و معنای مشروطه نمود تا اینکه جریده ملی را آوردند، معنی مشروطه در آن جریده بیان شده بود و عبارت جریده اینست: «آنچه ملت می‌خواهد مشروطه است که عبارت از حدود سلطنت و ترک استبداد و مداخله در امور مردم با مصلحت و شور علمای روحانی و وزرای عادل می‌باشد نه اینکه سلطان یا وزیر یا حاکم یا امیر، جان چندین‌کرور نفوس را در مشت داشته و هرچه به هوای، نفس خود بخواهند در حق ایشان جاری‌کنند، بلکه شرط سلطنت و ریاست این است که موافق قانون و قرارداد تمام عقلای مملکت رفتار کنند و عموم مسلمین در احکام قانون حق تساوی و برابری داشته باشند و احدی به دیگری بدون استحقاق، برتری نداشته و در حق یکدیگر تجاوز و ظلم ننمایند.» انتهی. حقیر هر قدر تأمل نموده دیدم که این معنی، عین مشروعه است؛ هرچند که وکلاء ملت در جای، دیگر همان جریده اصرار تام داشته‌اند که لفظ مشروعه را نمی‌خواهیم [بلکه] لفظ مشروطه می‌خواهیم. به نظرم آمد که این لفظ را خواستن از این جهت باشد که در دول خارجه به جهت صلاح ملت این لفظ به کار ملت اسلام می‌آید والا فی الحقیقة عین مشروعه است. شاهد این مطلب جواب وکلاء است که در جای دیگر همین جریده فرموده‌اند: «دولت ایران مشروطه است و نظامنامه قانون اساسی منوط بر شرع انور است.» انتهی. ماحصل یعنی همه آن الفاظ که در معنی مشروطه ذکر شده راجع به عدل و انصاف و رفع ظلم و دفع ظلم است از هر طبقه از شاه گرفته تا گدا؛ و نزاع، نزاع لفظی است. لهذا به حکم استخاره، شب ۱۰ ماه محرم‌الحرام جماعتی را از حجج الاسلام و سایر علما و تجار و اعیان و اهل انجمن مقدس و فدائیان ملت دعوت نمود که دو مطلب مطرح شود: مطلب اول، آنکه این مشروطه عین مشروعیت است و مطابق قرآن مجید است که می‌فرماید: إِنَّ الله یأمُرُ بِالعَدلِ والاحسانٍ و ایتاء ذی القُربی و یَنْهی عَنِ الفَحشاء والمُنْکَرِ وَالْبَغی یَعِظُکُم لَعَلَکُم تَذَکَرون [۱]. و امر به معروف و نهی از منکر است و ملت که غیرت نموده به این مقام آمده‌اند و در همچو امر معظمی اجماع ملت شرط است آن هم که بحمدالله تعالی حاصل شده. فعلی هذا اقدام به اجراء این امر، واجب و تقاعد [۲] از آن، موجب فسق، و منکر آن، کافر خواهد بود؛ به علت اینکه منکر احکام قرآنیه محکوم به کفر است بالضروره. مِنّ الذینّ لا یُنکِرُه أَهلُ القِبلَةِ و مُنتَسِبٌ إِلَی المِلَّةِ. پس نتیجه مجلس ما این خواهد بود که رفع شبهه از ملت خواهد شد که بعضی ارباب غرض، علماء اعلام را متهم نموده‌اند که آنها مشروطه‌طلب نیستند و طالب استبداد و بر ضد مشروطیت‌اند. آنوقت همة ملت دامن‌گیر علماء اعلام شده به اتفاق رؤسای دین، همین مشروطیت را که در جریده نمره (۴۸) تفسیر شده به احسن وجه اجرا خواهند نمود. واللهُ هو الهادی و هو المُستعان [۳]. مطلب دویم، آنکه علماء اعلام و عقلاء حاضرین مجلس و مجاهدین فی سبیل‌الله نقشه‌ای، بکشند که در اندک زمان، ملّت اسلام ترقی نموده اول ملت شوند و دولت ایران اول دولت، و بر عائدات ایران از وجه حلال، موافق قانون شرع محمّد (ص) به جهت حفظ بیضه اسلام هر سال اقلا ده کرور علاوه نموده و تمام عائدات را به بانک ملی تحویل داده و به تمام بلاد ایران و وکلاء حاضرین در دارالخلافه بنویسند. به همین وتیره [۴] رفتار شود. اولا، مصارف و مخارج پادشاهِ اسلام را معین نموده، نیم‌کرور علاوه بدهند و مخارج و مواجب قشون اسلام را با مخارج حکام و کدخدایان و فراشان وکلاء ملت و سایر ادارات معین نموده، بدهند و مقداری از قرض [را] داده الی چند سال تمام نموده علاقه خارجه از ممالک ایران گسیخته شود و کارخانجات آورده فقراء ملت در آن کارخانه‌ها مشغول عمل شده به ولایات خارجه نروند و یوماً فیوماً ملت ترقی نموده اوّل ملت شوند و نان در تمام بلاد ایران به آدنی [۵] قیمت فروش شده و ریشه محتکر از تمام ایران قطع شود. همه اینها بدون اینکه به احدی ظلم شده و از احدی اعانه بگیرند و بدون اینکه در شریعت بدعتی‌گذاشته شده و یک شاهی بر مالیات تضعیف [۶] شود و دولت چنانچه ظاهراً مشروطه را قبول نموده باطناً هم با ملت موافق شده، در ولایات ایران امنیت حاصل شده، ملت آسایش نمایند و بعض ارباب غرض و آنان‌که به طمع ولایات ایران و ایرانیان و اخلال به مذهب ایشان افتاده‌اند از این خیالات منصرف شوند. و حقیر، طرحی در نظر خود کشیده بود که در همین مجلس دعوتی مطرح نموده، عقلاء حاضرین در اصلاح معایب و مفاسد آن صحبت نمایند. از آنجایی‌که شیطان لعین در هر امر خیر اخلال می‌نماید همان شب‌که واعدین [۷] حاضر بودند خبر مضروبیت جناب حاجی میرزا حسن تاجر میلانی -که از جمله صاحبان غیرت و فدائیان ملت و از اهل خیر و صلاح و عقل کامل است -رسید. حضّارِ مجلس، پریشان شدند و نیز مفسدین و ارباب غرض، حقیر را متهم نمودند که فلانی استبدادطلب و انعقاد مجلس به جهت اخلال به امر مشروطیت و به هم زدن است. انواع و اقسام ترتیباتی دادند که مانع از صحبت‌گردید. لهذا حقیر به مقام شکایت آمده عرض حال می‌نماید: حقیر شخصی هستم نه طالب ریاست و نه صاحب مکنت و ثروت و نه طالب معاشرت با حکام و دیوانیان و نه صاحب املاک و نه وظیفه‌خور دیوان [۸] و غیر دیوان و نه صاحب لقب و نه صاحب قرابت با دیوانیان. جدّ من زیاده از هشتاد سال عمرکرده و متجاوز از پنجاه سال در ولایت تبریز ملائی نموده. بعد از وفات، تمام ترکهاش وافی به مهر زوجه‌هایش نشد و والد مرحوم زیاده از هشتاد سال عمرکرد و زیاده از چهل سال در تبریز ملائی نمود و از ترکه‌اش من جمیع الجهات به هر پسر دو هزار تومان نرسید. خودم سِتّم از شصت، یک سال کم است و نوزده سال ملائی نموده‌ام. سه برادریم یک خانه داریم و پنج دانگ ملک. عائد [۹] آن ملک، اغلب سنوات از سی خروار متجاوز نمی‌شود. به هر نفر ده خروار می‌رسد و از قریه ترکداری وقفی از هفتاد تومان الی دویست تومان می‌رسد و چند باب دکاکین وقفی و ثلثی راجع به خودمان داریم که قناعت به حاصل آنها نموده الی الآن به کسی اظهار حاجت ننموده‌ایم و در اطاق نمی‌گذارم یک نفر وکیل بیاید و به مرافعات بزرگ وارسی نمی‌کنم. در عرض نوزده سال پنج حکم قطعی نداده‌ام، امورات جزئیه را به صلح می‌گذرانم و در تمام عمر والد مرحوم و عمر خود، یک نفر از والد مرحوم و حقیر و برادران و اولاد حقیر به دیوانخانه متشکیأً [۱۰] عارض نشده، و در تمام ایام و از زمان ولیعهدی اعلیحضرت شهریاری [۱۱] خلّدالله ملکه و سلطانه گویا یازده سال بوده یازده دفعه شرفیاب نشده، وجه و دیناری از مال دنیای اعلی حضرت منتفع نشده‌ام و چند دفعه که شرفیاب شده‌ام جهت آن، قضاء حوائج مؤمنین بوده. و الله الغالب المهلک المدرک، همه اینها صدق است که می‌نویسم نه کذب و تعصب دینی و ملتی حقیر به اکثر اهل تبریز مخفی و مستور نیست، من جمله در فقره دخانیه [۱۲] و در فقره طرد امیر نظام [۱۳] و در فقره اجتماع علماء تبریز و غیرهم در تأیید علماء طهران در فقره مشروطه‌طلبی چه قدر ساعی و مجدّ بودم. فعلی هذا [۱۴] چه مناسبت دارد که معاندین نسبت استبداد به حقیر می‌دهند و مرا متهم می‌نمایند که فلانی طالب موقوف نمودن امر مشروطه است و طالب ریاست و جمع‌آوری مال دنیا؟ امثال مرا به رأی‌العین می‌بینید که در اندک زمان صاحب آلاف [و] الوف [۱۵] شده‌اند. با وجود اینکه اقبالی‌که به حقیر شده به اکثر آنها نشده و از اولِ بلوغ از خداوند مسئلت نموده‌ام که به حقیر نه ریاست‌کرامت فرماید و نه زیاده از قدر کفاف [ثروت]. و فعلاً هم در خیال اختیار [۱۶] مجاورت عتبات عالیات هستم و مادام که عازم نشده‌ام در امر ملت و مذهب بالنفس والمال حقیقتأ فدائی ملت هستم. غافلان از خدا چه عداوت با آل علی دارند که به مثل حقیر تهمت‌ها می‌بندند و حال آنکه متعصب‌تر از خود یک نفر را سراغ ندارم در راه دین و ملت؟ وَ سَیَعلَمُ الّذینَ ظَلموا اَئُ مُنقَلَبٍ یَنقلِبونَ [۱۷]. **پاورقی‌ها:** [۱] جمع خلیل: دوستان [۲] منظور محمدعلی میرزا قاجار است. [۳] منظور مراجع مشروطه‌خواه نجف اشرف است. [۴] جعل کننده، منقلب، در اصل: عاجل [۵] منظور، آستان مبارک امیر مؤمنان در نجف اشرف است. [۶] سوخته، آتش گرفته [۷] شفا یافتن [۸] حج، ۱۱: آن زیانی آشکار است. [۹] انفال، ۳۰: آنان که مکر کردند و خدا نیز مکرکرد و خدا بهترین مکرکنندگان است. [۱] نحل، ۹۰: خدا به عدل و احسان و بخشش به خویشاوندان فرمان می‌دهد و از فحشاء و زشتکاری و ستم نهی می‌کند. شما را پند می‌دهد، باشد که پذیرا پند شوید. در اصل: لعلکم تتقون. [۲] باز ماندن [۳] والله هوالهادی و هوالمستعان: خداوند هدایت‌کننده است و هم از او یاری خواسته می‌شود. [۴] روش [۵] پایین‌ترین [۶] دو برابر کردن، افزودن [۷] وعده دهندگان، حاضران [۸] وظیفه‌خوار دیوان: حقوق‌بگیر دولت [۹] محصول [۱۰] برای شکایت [۱۱] منظور محمدعلی شاه قاجار است. [۱۲] منظور واقعه تحریم توتون و تنباکو است. [۱۳] شاید منظور احضار امیر نظام گروسی (پیشکار آذربایجان) به تهران باشد که در ۱۳۰۹ ق (واقعه تنباکو) و یا ۱۳۱۴ ق صورت گرفت. [۱۴] بنابراین [۱۵] آلاف و الوف: هزاران و هزاران [۱۶] انتخاب [۱۷] شعراء، ۲۲۷: ستمکاران به زودی خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی باز می‌گردند.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها