متن با قسم به انسانیت و قومیت آغاز میشود و هدف خود را نمایاندن راه و برداشتن پرده از روی کارها بیان میکند. سپس به تحلیل علل خرابی مملکت میپردازد و ریشه اصلی مشکلات را «غرض شخصی» معرفی میکند که منجر به تعطیلی حقوق انسانیت، از بین رفتن شرف و عدم انجام وظایف شده است. در ادامه، به برابری حقوق انسانها در خلقت اشاره میکند و نقش سلطان را به عنوان ودیعهای الهی و پاسبان حقوق ملت تبیین میکند. وظایف سنگین سلطان در حفظ حدود و حراست حقوق داخلی و خارجی مملکت و لزوم عدالت و انصاف از سوی او مورد تأکید قرار میگیرد. سپس به مفاسد ناشی از وزرای سوء و امنای ظالم در دوره استبداد اشاره میکند که منجر به نفوذ اجانب، ظلم و غارت، کسادی بازار و از بین رفتن امنیت شده است. در بخش پایانی، به برچیده شدن بساط استبداد و تشکیل مجلس شورای ملی به یاری روحانیون و متمدنین اشاره میکند و از وکلای مجلس به دلیل عدم شناخت قدر و منزلت خود و کنار نگذاشتن اغراض شخصی انتقاد میکند. در نهایت، با یادآوری شجاعت و غیرت نیاکان، ملت را به اتحاد، تجدید عقد اخوت و دوری از دوئیت و نفاق فرا میخواند تا روزگار محنت سپری شده و علم و معرفت جای جهالت را بگیرد.