کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

این قصیده با توصیف عارفانه از عاشقان و سالکان آغاز می‌شود و سپس به مدح و ستایش شاه عباس اول صفوی می‌پردازد. در ادامه، قدرت، هیبت، عدالت و کرم شاه را با استفاده از استعارات و تشبیهات اغراق‌آمیز بیان می‌کند و او را به عنوان پادشاهی قدرتمند و عادل معرفی می‌کند. در پایان، با دعا برای طول عمر و دوام سلطنت شاه، قصیده به اتمام می‌رسد و از او می‌خواهد که به سرعت به فتوحات خود ادامه دهد.

متن کامل گزارش
در مدح پادشاه عالمیان شاه عباس بهادرخان آنان که از سرشک پیاپی، حَشَر کنند سوزد حرارتش جگر آفتاب را سوداییان غم، که به آهی خرند خُلد آید به چشم همتشان خاک و زر یکی شاهان مُلک حُسن، گدایان عشق را غیرت امان نداد که لب تشنگان غم از دیده می‌خورند فرو سیل‌های خون از گریه‌های تلخ حریفان بزم هجر این به که این دو بیت ز گفتار اهل شوق خوشوقت، آن صبوح پرستان که هر سحر چون سرو در نماز مدام‌اند روز و شب سجاده بر مچین نقی اینک رسید صبح خاصان کنند جمله دعای اثرقرین عباس‌شاه، خسرو غازی که خشک و تر سکان قصر قدر وی از رفعت محل از فرش او قوافل دعوات مستجاب از ظل چتر دولت او ساکنان ارض پُرچین شود مقعر ثوب جلال او جایی که مشتعل شودش آتش عتاب تفسیدگان آتش قَهرش بالعطش بر خیل غصه، در دل شب‌ها ظفر کنند از آه آتشی که دم صبح، بر کنند با دوست، این معامله وقت سحر کنند اکسیریان عشق، که از خاک، زر کنند از خود خبر کنند و ز خود بی‌خبر کنند از جوی آرزو لب اندیشه تر کنند آه از دمی که این همه سر در جگر کنند می‌های وصل را همه از سر به در کنند آرند بر زبان و دهان پر شکر کنند خودرا به بوی‌صبح، چوگل هفت‌سر کنند لیکن وضو چو گل، ز سحر تا سحر کنند چندان درنگ کن که دعاها اثر کنند خاص آن دعا که بر مَلک بحر و بر کنند در برّ و بحر آیت برش ز بر کنند سوی ثری به قصد ثریا نظر کنند تا عرش سال‌ها سوی سفلی سفر کنند سهم‌الحوادث فلکی را سپر کنند گر از محدب فلکش آستر کنند مریخ را نجوم خطاب شرر کنند از مالک، استغاثه نار سقر کنند گردد مهب هیبتش از کوه لاله‌ها طفلان حاسدش همه چون اشک عاشقان تعقیدهای لفظی بدگوش گوش را نه توی چرخ یک بصل آرند در حساب ای شهسوار چرخ رکابی که فتح را شب‌ها برای پاس درت اختران سعد از ضابطان کشور عدل تو دور نیست از جام و آبگینه به عونت عجب مدان آنجا که با ضمیر تو سودا کند سواد پروین شکوفه‌اش بود و آبی آفتاب طاووس باغ قدر ترا درخور محل شاهین امر و نهی تو در بیضه‌های عزم در عرصه وغا که ز سهم سران سهام از سیل خون کشته نماند در آن زمین اسبان بادپا کره خاک را به سُمّ در خود یلان ز غایت قطع طمع ز خویش گردد نفوس متحدالنوع با عقول از بس که پنجه از دو طرف صف صفِ خدنگ ارواح در عروج و بلیات در نزول و آن دم به عرصه آیی و زان فرج‌ها ترا از بطن آسمان و زمین گاه حمله‌ات از نه فلک پدید کنی هیجده صدف چون عزم رزم جزم کنی نصرت و ظفر حالا هنوز اول نوروز دولت است حالا تو نو نیاز و کند ناز تخت و بخت کو تا عموم شاهی و فرماندهی ترا مانند سنگ پشت سر اندر حجر کنند گر برکنند چشم به خونابه بر کنند چون قطره‌های زیبق محلول کر کنند آنجا که در خور کرمش ماحضر کنند از حلقه رکاب بلند تو در کنند تا روز پیش بخت تو مشق سهر کنند گر نوم را مربی سمع و بصر کنند خصمی که غالبانه به پتک و تبر کنند قطران، خمیر مایه قرص قمر کنند رای تو گر مربی نشو شجر کنند از طاق‌های سبز فلک بال و پر کنند یک بال از قضا و یکی از قدر کنند چون مغز در عظام دلیران مقر کنند خاک آنقدر که اهل مصیبت به سر کنند چون گرد از مکان طبیعی به در کنند بیگانه‌وار در صف هیجا نظر کنند قطع علاقه بس که ز شخص بشر کنند بر آسمان معرکه بر یکدگر کنند از فرج‌های پنجره صد جا گذر کنند کروبیان ملاحظه کرّ و فرّ کنند خلق استماع نوحه این المفر کنند گر با بلا رگ تو شمار گهر کنند از نصب رایت تو همه فتح جر کنند کو تا شکوفه‌های سعادت ثمر کنند کو تا نیاز پیش تو این هر دو سر کنند الیاس و خضر مملکت خشک و تر کنند کو تا منابر همه کشور ز تیغ تو کو تا دو دست پیش تو دارای روم و هند بشتاب و ملک گیر و بران کام دل ولی شاها مرا دعا و ثنا بس که زیرکان کز صاحبان همت عالی بود سوال یا آن که از سحاب در اثنای فتح باب آنجا که علم و قدرت وجود است بر کمال نی نی نهایت کرم آن اقتضا کند ما خود کنیم چاک چو گل پیرهن ز ذوق ما را که باغبانی باغ سعادت است آن را که داده آب گل از دیده کی توان با ما که بلبلان گلستان دولتیم آنان که از دعا سخن آغاز کرده‌اند چندان که بادهای خزانی وزان شوند زان گونه باد گلشن عمرت به ساز و برگ عمرت دراز باد که زر خاک راه تو است بر عرش فخر خطبه اثنا عشر کنند چون بنده سفید و سیه در کمر کنند چندان درنگ کن که دعاها اثر کنند از عرض حال پیش کریمان حذر کنند زان سان که‌روشنی طلب از ماه و خور کنند بیهوده استغاثه فیض مطر کنند بی‌خواهش التفات به قدر هنر کنند کز خاره زر ز خار گل از نی شکر کنند بر ما اگر به گوشه چشمی نظر کنند شاید اگر به بوی گلی بهره‌ور کنند فصل گلی چنین ز گلستان به در کنند صاحبدلان مضایقه کی اینقدر کنند باید همان سخن به دعا مختصر کنند در باغ و برگ‌های رزان را ضرر کنند کز هر گلیش ساز بهار دگر کنند خامان برای تو طلب سیم و زر کنند[۱] **پاورقی‌ها:** [۱] «دیوان علینقی کمره‌ای»، به‌کوشش ابوالقاسم سرّی، در: میراث اسلامی ایران؛ دفتر هفتم، ص ۳۳۰ - ۳۳۲.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1030
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: قصیده
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: شاه عباس اول صفوی