کنشگران / عالمان دینی
عبدالکریم قزوینی
عالم دینی
خلاصه

این رساله با تأکید بر دشواری و اهمیت وظایف پادشاهان و وزرا آغاز می‌شود و بیان می‌کند که اداره امور مملکت به تنهایی برای پادشاهان ممکن نیست و وزرا و ارکان دولت باید با دقت و تأمل، از تجربیات سلاطین گذشته عبرت گرفته و در حفظ ثغور و توفیر خزاین بکوشند، به گونه‌ای که آسایش مردم و آبادانی شهرها از بین نرود. در ادامه، با استناد به حدیثی از امیرالمؤمنین (ع)، به مقربان درگاه پادشاهان هشدار داده می‌شود که همواره مراقب اعمال خود باشند و از طمع‌ورزی و ارتکاب امور ناپسند پرهیز کنند. رساله بر اهمیت یاد خدا، دادخواهی مظلومان و ترغیب پادشاهان به عدالت و پرهیز از ظلم تأکید می‌کند و خیانت در این زمینه را موجب زوال دولت می‌داند. در بخش پایانی، مجدداً با استناد به حدیثی دیگر از امیرالمؤمنین (ع)، به خطرات تقرب به پادشاهان اشاره شده و توصیه می‌شود که در این مسیر با احتیاط و تواضع رفتار شود. همچنین، بر لزوم انتخاب کارگزاران شایسته و با بصیرت که به عدالت و مروت آراسته و از ظلم و تعدی دور باشند، تأکید می‌شود.

متن کامل گزارش
پر ظاهر است که پادشاهان را به نفس نفیس خود، پیوسته به دقایق امور عظیمه پرداختن و کلیات و جزئیات آن را به تنهایی تمشیت دادن از ممتنعات است و وزرا و وکلا و امرا و ارکان دولت همگی اسباب شغل خطیر جهانداری و به منزله اَطناب سَرادِق [۱] شهریاریند، باید پیوسته به نظر دقیق ثاقب و تأمل و تفکر صایب، دفاتر اوضاع ازمنه و دُهور [۲] و نسخه‌جات جمع و خرج روزنامچه امور سِنین و شَهُور، [۳] احوال سلاطین عدالتْ آیین سَلَف را منظور و از آن، تجربه‌ها و عبرت‌ها مستفاد و معلوم و در اجرای قوانین امور و تدبیر محافظت ثغور به کار بسته، دقیقه‌ای غافل نگردند و در توفیر [۴] مداخل خزاین و تقدیر [۵] مخارج آن - به نحوی که بنای آسایش عباد و معموری بلاد، از تعدی و بیداد منهدم نگردد و غبار بددعایی به دامن پادشاهان ننشیند - کوشند، والا توفیر و دولتخواهی نخواهد بود؛ زیرا که در این مقام مفاسد بیش از فواید آن خواهد بود. و بالجمله در همه ابواب بر وجهی سلوک نمایند که مقرون به رضای حضرت خالق و مشحون به صلاح دولت و مصلحت خلایق باشد. قال امیرالمؤمنین (ع): صاحِبُ السُّلطانِ کَراکِب الأسَدِ یُغبَطُ بِمَوقِعِهِ وَ هُوَ أعلَمُ بِمَوضِعِهِ: مصاحب پادشاه مانند کسی است که سوار شیری شده باشد، دیگران رشک می‌برند بر او و آرزوی منزلت او می‌کنند و او داناترست به منزلت خود از خوف و خطر. این کلام اعجازنظام به غایت عالی‌مقام، بر السنه و افواه خواص و عوام دایر و سایر است و مراد از آن - والله یعلم - تحذیر [۱] و تخویف [۲] و تعلیم نزدیکان و مقربان ملوک است که در همه حال مراقب احوال خود بوده و در جمیع امور، از دقایق احتیاط غافل نگردند و به التفات ایشان مطمئن خاطر نباشند و به ناخن طمع، رخسار اعتبار خود نخراشند و در ارتکاب امور غیرمرضیه ایشان، جسارت ننمایند و هلاکت و خسارت خود روا ندارند. و گفته‌اند: ز خندیدن شیر نگردی دلیر نه خنده است دندان نمودن ز شیر بدان که بهترین مراتب احتیاط مرفرقه مقربان بساط را، آن است که یک لمحه از ذکر و یاد خدا غافل نگردند و دادخواهی مظلومان و اعانت مَلهوفان [۳] و قضاء حوایج مؤمنان را در پاسداری مرتبه و دولت خود عمده شناسند و به قدر مقدور و میسور، ملوک را به عدالت - که سبب بقای عمر و دولت ایشان است - ترغیب و تحریص، و از ظلم و عُدوان [۴] و ستم و طغیان، توهیم [۵] و تخویف [۶] نمایند و به غایت‌الغایت حذر کنند از کلمه‌ای که در آن فی‌الجمله اشعاری باشد بر راضی بودن بر ظلم، که آن محض خیانت و نمک به حرامی است و به زودی خدای بزرگی که مقلب‌القلوب است، دل آن پادشاه را از او بگرداند و ضرر عظیم از جانب آن مَلِک عاجلاً به او برساند؛ چنانچه حدیث صدق مشحون مَن اَعانَ ظَالِماً سَلَّطَهُ اللهُ عَلَیهِ بر آن دلالت دارد و بر اهل تجربه این معنی واضح است حاصل معنی حدیث شریفِ این که کسی که اعانت ظلم کند بر ظلم نمودن او، الله تعالی آن ظالم را بر او مسلط کند و داد مظلوم از او بستاند. مجملاً، در هر حالی از احوال و هر امری از امور، صلاح دین و دولت پادشاه را منظور داشته، قلم و قدم از مَسطَر [۷] راستی و مَنهَج [۸] نفس‌الامر بیرون نگذارند و خوشنودی پادشاه پادشاهان و خالق زمین و آسمان را که مقرون به عدل و احسان و تحصیل دعای خیر مؤمنان و خسته‌دلان و ضعیفان و عَجَزه و بینوایان است، از اعظم توفیرات [۱] دیوانی شمارند و در غیبت و حضور، در مراتب اخلاص و دولتخواهی یکسان، و در شدت و رَخاء [۲] و سَرّاء [۳] و ضَرّاء [۴] و محنت، به یک عنوان طریقه وفاداری سپارند و مذاکره حکایت خواجه نظام‌الملک که در باب اقبال دولت در تِلو حکایت وزرا مذکور گشت، در این مقام نیز مناسب است. قال امیرالمؤمنین (ع): اِصحَبِ السلطانَ بِالحَذَرِ وَ الصِّدِیقَ بِالتَّواضُع وَ بِالبُشر، وَ العَدُةُ بِمَا تَقَومُ بِهِ عَلَیهِ حُجَتُکَ. المَکانَةُ مِنَ المُلوکِ مِفتَاحُ المِحنَهِ وَ بَذرُ الفِتنَهِ. أحرُس مَنزلَتَک عِندَ سُلطانِکَ وَاحذَر أَن یحُطَکَ عَنهَا التَّهاوُنَ عَن حِفظِ مَا یَرقَاک إِلَیهِ. ملازمت کن پادشاه را با آگاهی و احتیاط و دوست را به تواضع و شکفته رویی، و دشمن را به چیزی که قایم می‌شود به آن چیز دلیل حقیقت تو بر او. تقرب پادشاهان، کلید محنت و تخم فتنه است. و حفظ و حراست کن قرب و منزلت خود را نزد پادشاه خود و بترس از این که بیندازد تو را از آن مرتبه که داری، سستی و سهل‌انگاری در محافظت آنچه سبب بالا بردن تو به آن مرتبه شد. بدان که خدمت ملوک و سلاطین ذی‌شأن امری است به غایت صعبناک و به اندک مسأله و غفلت سبب می شود برای هَوان [۵] و هلاک؛ چنانچه از تتبع اخبار و حکایاتِ ملوک و خدمتکارانْ معلوم و به رجوع به تجربه و وجدان، مفهوم است؛ چه، کسی را که چنان که در طی عبارات شریفه مذکور می‌شود. عِتاب [۶] او به زبان شمشیر و عذر پذیرفتن او به اخذ نقیر و قطمیر [۷] باشد، سلوک با او کمال دشواری دارد و اندک خلاف او شعله غضب را در ضمیر ملوک - که موصوف به سَطوَت و شوکت‌اند - به اشتعال می‌آرد؛ لهذا ملازم درگاه بلندگاه پادشاهان ذی‌شأن می‌آید [که] همواره مترقب و مترصد مرغوب و مطلوب، و برحذر از سَخَط و غضب ایشان باید بوده، مراقبت حالات متنوعه ملوک را بر تأمل احوال خویشتن، و تحصیل رضای ایشان را از اکتساب لذت و راحت خود اهم شمارد. و در این باب نقل‌ها[ی] بسیار در کتب مسطور و بر افواه خواص و عام مستفیض و مشهور است. [۱] قال امیرالمؤمنین (ع): مَن کَثُرَ اِحسانُهُ کَثُرَ خَدَمُهُ وَ أعانُهُ أَحَقّ مَن تُطِیعُهُ مَن لا تَجدُ مِنهُ بُداً وَ لا تَستَطِیعُ لِاَمروِ رَدّا. أقَلّ ما یجبُ لِلمُنعِم أن لا تَعصِی بِنِعمَتِهِ: کسی که بسیار باشد نیکویی و انعام کردن او با خلق، بسیار می‌باشد خدمتگذاران او یاری کنندگان او در امور. سزاوارتر کسی که اطاعت او کنی، کسی است که چاره نباشد ترا از اطاعت او و قدرت نداشته باشی به نافرمانی او. اقل آنچه واجب است بر عطا کننده و نعمت دهنده، این است که معصیت او نکنی به سبب نعمت او. یعنی نعمت‌های او را آلت نافرمانی او نکنی، مثل این که الله تعالی به شخصی پادشاهی و بزرگی داده که او در میان بندگان که ودایع اویند، عدالت و دادخواهی کند و به محافظت عِرض و جان و اموال ایشان از اشرار و مفسدین قیام نماید؛ نه این که آن قدرت و پادشاهی را آلت ظلم و ستم نماید و عجزه را پایمال حوادث سازد و مِثل این است جمعی را که پادشاه از روی شفقت، حکومت و سلطنت اِنعام دهد و بر جمعی مسلط سازد که محافظت عِرض و مال رعیّت او نماید، آن حاکم آن تسلط و اِنعام او را وسیله ظلم و ستم و تعدّی بر رعیّت او از زیردستان و عجزه نموده، در اخذ اموال بی‌حسابات، دقیقه‌ای فوت ننماید تا عاقبتْ او در دنیا به معزولی و خفت و خواری، و در عُقبی به عذاب جباری منجر شود. پس باید پادشاه، کارآگاه، بیداردل و صاحب بصیرت باشد و به جمعی شایسته و امتحان فرموده، حلّ و عقد امور را مفوض دارد که به حلیه نجابتِ طبع و طریقه عدالت و مروت و کیاست مُتَحَلّی [۲] و از صفت ذمیمه و تَغلّب [۳] و تعدی و طمع و غفلت و بی‌خبری مُتَخَلّی [۴] باشند. [۵] **پاورقی‌ها:** [۱] اطناب سرادق: طناب‌های خیمه [۲] ازمنه و دهور: جمع زمان و دهر: زمان‌ها و روزگاران [۳] سنین و شهور: سال‌ها و ماه‌ها [۴] زیاد کردن [۵] اندازه گرفتن [۱] برحذر داشتن [۲] ترسانیدن [۳] ستمدیدگان [۴] دشمنی [۵] به وهم انداختن [۶] ترساندن [۷] در اینجا به معنی راه صاف [۸] راه روشن و فراخ [۱] توفیرات: افزایش‌ها [۲] ضعف [۳] شادی [۴] سختی [۵] خواری [۶] سرزنش [۷] نقیر و قطیر: کنایه از چیز اندک و بی‌ارزش [۱] بقا و زوال دولت . [۲] آراسته [۳] چیره شدن [۴] آزاده و رها [۵] همان، ص ۲۱۹، ۲۲۰.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1115
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: پادشاهان، دولتمردان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها