کنشگران / عالمان دینی
میرزا علی آقا خراسانی
عالم دینی
خلاصه

متن با طرح این پرسش آغاز می‌شود که چرا با وجود اقدامات ظاهری مشروطیت، ایران به معنای واقعی مشروطه نخواهد شد. نویسنده دلیل اصلی را عدم وجود دو عامل اساسی می‌داند: «حس» در ملت و «علم» کافی در میان مردم. در ادامه، ویژگی‌های ملتی که دارای «حس» است را برمی‌شمارد؛ از جمله آگاهی از آزادی، عدم پذیرش استبداد، درک حقوق مشترک، غیرت وطنی و پرهیز از وابستگی به بیگانگان. سپس به اهمیت وجود افراد عالم و دانا برای اداره امور کشور پس از استرداد حقوق ملت اشاره می‌کند. در بخش پایانی، نویسنده با ابراز تأسف از وضعیت ایران و بی‌حسی ملت، بیان می‌کند که مشکلات کشور فراتر از نبود نهادهایی مانند انجمن‌های ایالتی و ولایتی یا عدلیه است و دو غم اصلی او، بی‌حسی ملت و نبود علمای کافی است. در نهایت، با انتقاد از انجمن‌هایی که به جای پرداختن به مسائل اصلی وطن، به کارهای فرعی مشغولند، بر لزوم بیداری و توجه به ریشه‌های مشکلات تأکید می‌کند و مجدداً دو عامل «حس ملت» و «وجود علمای کافی» را شرط اصلی آبادانی و استقرار مشروطیت می‌داند.

متن کامل گزارش
البته خواننده در ابتدای نظر، این عنوان را شبیه به هذیان می‌پندارد و مرقومات ذیل این عنوان را مهمل و دماغ نویسنده را معتل و مختل [۱] تصور خواهد نمود؛ چه، از مشروطه به جز اسمی بیش نشنیده و چنان گمان می‌کند که به مجرد آنکه این لفظ در السنه دائر است و ملت، قولاً در حفظ حقوق خود جانا و مالاً حاضر، مملکت مشروطه خواهد بود و ایرانیان در اندک زمانی به مدارج عالیه ترقی صعود خواهند نمود. هیهات از این خیال خام و تصور باطل. خواهید فرمود نقص کار ما چیست؟ اگر معنای مشروطه، انتخاب وکلاء است که کردیم، اگر تشکیل مجلس شوراست که شد، اگر مسئولیت وزرا است که قبول کردند، و اگر تأسیس انجمن‌های کثیره است که روز به روز در ازدیاد است، پس چطور می‌گویید ایران مشروطه نخواهد شد؟ بلی، صحیح است تمامی این امور صورت گرفته، با وجود این ایران مشروطه نخواهد شد، چرا؟ به جهت آنکه هر امری از امور، مستند به علتی است که تا آن علت وجود پیدا نکند معلول، قدم به عرصه شهود نخواهد گذارد. و علت عبارت است از وجودِ مقتضی و رفع موانع، که تا مقتضی حاصل نشود و موانع زایل نگردد معلول وجود پیدا نخواهد نمود. پس از فهم این مقدمه، با دوربین عقل، نظری به جانب ملت ایران افکنده و از طرفی دقت در اهمیت مشروطیت کرده مکشوف خواهد شد که امروزه مقتضی مشروطیت در این مملکت، نایاب و موانع، افزون از حساب است (پس ایران مشروطه نخواهد شد). مقتضی مشروطیت چیست و مانع آن کیست؟ مقتضی مشروطیت دو چیز است: اول با حس بودن ملت، دوم وجود مردمان عالم به قدر کفایت، و این هردو در ایران نیست (کیفیت اقتضای امر اول چه نحو است؟ ملت صاحب حس چه می‌کند؟). ملتی که صاحب حس شد می‌داند که تمام مردم، آزاد خلق شده‌اند و در اعمال و اقوال مشروعه خود، مختارند و با حیوانات فرقشان آنست که نباید تابع هوی و اراده دیگری باشند؛ آن وقت نخواهند گذارد که یک نفر بدون جهت، طوق عبودیت به گردن آنها انداخته با آنان معامله اولویت و مولویت [۲] نماید؛ یا چون جمار، آنها را افسار کرده، به هر جانب که میل اوست بکشاند. ملتی که صاحب حس شد می‌داند که تمامی مردم بر نفوس و اموال خود مختار و مسلط هستند که «النّاس مُسلَطونَ علی اموالِهِم و اَنفُسِهم.» [۳] و هیچ‌کس را نمی‌رسد که متعرض نفوس و اموال مردم بشود، آن وقت نخواهد گذارد که یک نفر مستبد، دست تعدی دراز کند و در نفوس و اموالشان «کیف ما یشاء» [۴] تصرف نماید. ملتی که صاحب حس شد می‌داند که تمام افراد ملت دارای حقوق مشترک هستند که حفظ شرف انسانیتِ آنان منوط به حفظ آنها است، در این صورت نخواهد گذارد که یک نفر ظالم بیرحم، حقوق مشترکه آنها را پایمال نماید و از حظوظ [۵] انسانیت محرومشان گرداند. ملّتی که صاحب حس شد، استبداد را به خوبی می‌شناسد و در هر صورت و لباس که درآید آن را تشخیص داده از آن پرهیز می‌نماید. ملتی که صاحب حس شد، می‌داند که پرستش و عبودیت، مختص ذات واجب‌الوجود است، آن وقت عبادت مخلوق را روا نمی‌دارد و گوساله استبداد را پرستش نخواهد کرد. ملتی که صاحب حس شد معنی مشروطه را می‌فهمد، تمام فکر او عدالت و ذکر او مساوات است؛ جز این دو، چیزی نمی‌گوید و غیر از این \[دو\]، طریقی نمی‌پوید و خود را آلت‌کار مفسدین و دستخوش اغراض مغرضین قرار نخواهد داد، و ملتی که صاحب حس شد خیلی، استقامت و ثبات دارد، هیچ چیز او را از کار باز نمی‌دارد، نه از کشته شدن می‌ترسد و نه از ملامت می‌هراسد؛ در راه وصول به مطلوب، تمام زحمات را سهل می‌شمارد و تمام مشقات را آسان می‌پندارد. ملتی که صاحب حس شد غیرت وطنی دارد، خانه خود را دوست می‌دارد و به جهت جیفه دنیا، به دست خود مملکت را بر باد نمی‌دهد و خانه خود را تسلیم اجانب نمی‌نماید و به دراهم معدوده [۶]، وطن عزیزش را به خارجه نمی‌فروشد و شب‌ها در انجمن قونسولخانه خارجه حاضر نمی‌شود. ملتی که صاحب حس شد خیلی با حزم و احتیاط است و در موقعی که می‌بیند دشمن درصدد به دست آوردن بهانه است، راه بهانه را بر او سد می‌نماید و فوج چهار محال را تحریک نمی‌کند که به جهت استیفای حقوق خود به قونسولگری روس پناهنده شوند. نتیجه حساسیت ملّت چیست؟ نتیجه با حس بودن ملت آنست که پافشاری می‌کند و جانفشانی، می‌نماید تا دست تصرف مستبدین را از امور، قطع و آنان را از اداره کردن شئون امت، منع می‌کند و همی داد و فریاد می‌کند تا حقوق خود را استرداد می‌نماید. پس از آن، حیران و سرگردان می‌شود؛ چه، می‌بیند حقوق خود را به جاهل نتواند سپرد؛ زیرا که شخص جاهل اگرچه امین باشد حقوق او را باطل خواهد کرد. در این موقع به مقتضای ثانی محتاج می‌شود و می‌فهمد مردمان عالمی در مملکت لازم است که ازمه [۷] امور را در کف کفایت گیرند و حفظ حقوق ملت را ضمانت کنند و اداره شئون امت را از روی حکمت نمایند. «وا حسرتا علیک» [۸] یا ایران که هر وقت خرابی ترا مشاهده می‌نمایم و بی‌حسی ملت را ملاحظه می‌کنم، عقل از سرم به در می‌رود که چگونه ما مردمان بی‌بصر [۹] این راه پرخطر را طی خواهیم نمود و با پای لنگ در این وقت تنگ به سر منزل مقصود خواهیم رسید و با این نبودن قابلیت و عدم لیاقت، روی زیبای مشروطیت را خواهیم دید. خدایا! ما با نداشتن بال علم و عمل چگونه از حضیض توخش به اوج تمدن پرواز توانیم و با این حالت عجز و ناتوانی، خود را از نشیب به فراز رسانیم؟ از برای این بیمار که در چنگال موت گرفتار است دوای برءالساعه [۱۰] از کجا آریم و او را به کدام طبیب حاذق سپاریم؟ بارالها! چاره‌ساز. ما قوم جاهل چگونه بی‌ناخدا، کشتی طوفانی خود را به ساحل نجات توانیم رسانید و به چه وسیله، خویشتن را از چنگ دشمنان عاقل رهانید؟ «وا اسفاها علیک، یا ایران!» تو را به دست خود خراب کردیم و از عهده تعمیر [۱۱] تو برنمی‌آییم، غصه نمی‌خورم که چرا انجمن ایالتی و ولایتی نداریم، ندبه نمی‌کنم که چرا انجمن بلدیه نداریم: گریه نمی‌نمایم که چرا عدلیه نداریم، افسوس نمی‌خورم که چرا وزیر و وکیل صحیح نداریم، بر سر نمی‌زنم که چرا رؤسا به تکلیف خود عمل نمی‌کنند، ناله نمی‌کنم که چرا امنیت در مملکت وجود ندارد، زاری نمی‌نمایم که چرا خون‌های محترم مسلمین بی‌جهت ریخته شود و در چنگال ظلم مستبدین بی‌شرف بی‌دین اسیریم و این خدانشناس‌های بی‌غیرت هر روز یک نقشه تازه از برای خرابی و بر باد دادن وطن ما می‌کشند، فریاد نمی‌کنم که چرا هرج و مرج این سامان را فراگرفته، صورت نمی‌خراشم که چرا هر روز به یک نحوی چند تن قزاق روسی به خاک ما وارد می‌شود؛ ولی دو غم است \[که\] مرا خواهد کشت: یکی، بی‌حسی ملت، و دیگر نبودن عالم به قدر کفایت. شما را به خدا قسم، این درد را کجا می‌توان برد که امروز در اصفهان قریب سی انجمن منعقد است و تمامی آنها به اسم حمایت مشروطیت تأسیس شده ولی آنها معنای مشروطه را نمی‌فهمند، لذت حریت را نمی‌دانند و ذلت استارت را ادراک نمی‌کنند؟ یک انجمن کرباس می‌بافند، یک انجمن قالی می‌بافند، بعضی از آنها کاشی می‌سازند، اما در فکر مخاطرات وطن نیستند. تصور می‌کنند که مشروطه دارند در صورتی که از آن جز اسمی بیش نیست. ای اهل ایران، ای کسانی که لاف زیرکی و دانایی می‌زنید! چرا در این موقع وحشتناک از خواب غفلت بیدار نمی‌شوید؟ بدانید و آگاه باشید که خانه شما خراب و بنیان مشروطه‌تان بر آب است. امروز فقط روز قالی‌بافی و کاشی‌سازی نیست، نقش و نگار ایوان فایده ندارد (خانه از پای‌بند ویران است). اگر علاج درد، کرباس و قالی بود که در سابق بیش از این داشتیم، پس چرا درد ما را دوا نکرد و امراض ما را شفا نداد؟ ای کسانی‌که فریاد «جهاد اکبر» در شما اثر نمی‌کند و مواعظ او نتیجه نمی‌بخشد! مکرر گفته باز هم می‌گویم عمده عیب کار ما دو چیز است که تا آن دو عیب رفع نشود مملکت آباد نخواهد شد و مشروطیت صورت نخواهد گرفت: با حس بودن ملت، و وجود مردمان عالم به‌قدر کفایت. [۱۲] **پاورقی‌ها:** [۱] معتل و مختل: بیمار و پریشان. [۲] معامله اولویت و مولویت: رابطه آقایی و نوکری، ارباب و رعیتی. [۳] مردم صاحب اموال و جان‌های خود هستند. [۴] کیف ما یشاء: هرگونه که بخواهد. [۵] جمع حظ: بهره‌ها. [۶] مونث معدود: کم، اندک. [۷] زمام، در اصل: ازمه. [۸] وا حسرتا علیک: ای حسرت بر تو. [۹] بی‌بصر: بدون بینش. [۱۰] برءالساعه: شفا و بهبود یافتن فوری. [۱{۱] آبادانی. [۱۲] [روزنامه] جهاد اکبر، س ۲، ش ۴۲، مورخ ۲۳ صفر ۱۳۲۵ ق، ص ۴۰۱.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1286
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها