متن با طرح این پرسش آغاز میشود که چرا با وجود اقدامات ظاهری مشروطیت، ایران به معنای واقعی مشروطه نخواهد شد. نویسنده دلیل اصلی را عدم وجود دو عامل اساسی میداند: «حس» در ملت و «علم» کافی در میان مردم. در ادامه، ویژگیهای ملتی که دارای «حس» است را برمیشمارد؛ از جمله آگاهی از آزادی، عدم پذیرش استبداد، درک حقوق مشترک، غیرت وطنی و پرهیز از وابستگی به بیگانگان. سپس به اهمیت وجود افراد عالم و دانا برای اداره امور کشور پس از استرداد حقوق ملت اشاره میکند. در بخش پایانی، نویسنده با ابراز تأسف از وضعیت ایران و بیحسی ملت، بیان میکند که مشکلات کشور فراتر از نبود نهادهایی مانند انجمنهای ایالتی و ولایتی یا عدلیه است و دو غم اصلی او، بیحسی ملت و نبود علمای کافی است. در نهایت، با انتقاد از انجمنهایی که به جای پرداختن به مسائل اصلی وطن، به کارهای فرعی مشغولند، بر لزوم بیداری و توجه به ریشههای مشکلات تأکید میکند و مجدداً دو عامل «حس ملت» و «وجود علمای کافی» را شرط اصلی آبادانی و استقرار مشروطیت میداند.