کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

در پاسخ به درخواست شاه‌عباس دوم برای اقامه نماز جمعه و جماعت در اصفهان، ملا محسن فیض کاشانی با اشاره به سابقه خود در اقامه نماز جمعه در کاشان در زمان قحط‌الرجال و آرامش خاطر آن زمان، وضعیت کنونی خود را متفاوت می‌داند. او با بیان اینکه اکنون درگیر مال و جاه دنیا شده و از نظر شرعی و عقلی شایسته نیست که بر منبر انبیا نشسته و مردم را به ترک دنیا دعوت کند، به مشکلات ناشی از حضور در اجتماع اشاره می‌کند. او از وجود افراد مغرض و جاهل که به دنبال منازعه هستند و نیز کسانی که برای مقاصد دنیوی و دینی به او مراجعه می‌کنند، گلایه دارد. فیض کاشانی تأکید می‌کند که نماز جمعه که هدف آن ائتلاف قلوب است، اکنون به دلیل نفاق و تفرقه میان علما، موجب جدایی و اختلاف شده است. او با اشاره به بیماری و وحشت از اختلاط با مردم، درخواست می‌کند که به او اجازه داده شود تا مانند گذشته در گوشه انزوا و قناعت به دعا برای دولت و اقبال شاه مشغول باشد، زیرا این حالت به اخلاص نزدیک‌تر است و اجتماع مخلصان بیشتری را به همراه خواهد داشت. او در پایان، با تأکید بر ترجیح قناعت و گمنامی بر پاداش‌های اخروی و دنیوی، امیدوار است که درخواستش مورد قبول واقع شود.

متن کامل گزارش
بنده دعاگو محمدمحسن به ذروه عرض می‌رساند که این فقیر، قبل از آن که به حسب ظاهر مشمول عواطف گوناگون و موفق به تقبیل بساط همایون گردد، پیوسته در مظان اجابت دعوات و عقیب صلوات، ازدیاد منزلت این دولت ابد مدت \[را\] مسئلت می‌نمود و بدینوسیله جمیله، خیراندیشی جهانیان در نظر داشت. اکنون که به تفقدات سرشار، محسود صغار و کبار هر دیار فرموده‌اند، چه گنجایش دارد که لحظه‌ای ازین معنی غافل بوده، نفسی بی‌دعای خیر برآرد؟ اما چون در آن ایام، با جمعیت خاطر و اطمینان باطن و ظاهر، پای در دامن انزوا پیچیده، دست از زواید دنیا کشیده بود، هوی و هوس را یک سو گذاشته، ضرور می‌دانست که در زمان قحط‌الرجال نماز جمعه بگزارد و در ضمن خطبه، مردمان را بر ترک دنیا بدارد؛ و مردمان را نیز مناسب بود که اقتدا کنند و مسائل دینیه فراگیرند؛ از این جهت آن اجتماع در کاشان متحقق می‌گشت و آن دعای خیر که به جهت ذات بابرکات ولی‌نعمت می‌شد، در هیچ شهر کسی نشان نمی‌داد و احدی را شبهه به خاطر نمی‌افتاد؛ چه، در انتظام احوال معاش و معاد، رقم تقصیر بر ناصیه فقیر ظاهر نبود و سایر اهل‌علم آن دیار در جواز نماز، متفق و همزبان بودند. اکنون که اوضاع بنده شباهت به اوضاع خوانین و أمرا و خواطر مستغرق مال و جاه دنیا که باعث تفرقه حواس و وقوع در شبهه و التباس است، و غنا و ثروتِ به مرتبه‌ای که صرف آن در غیر اسراف میسّرند و این معنی روز به روز در تزاید و تصاعف، این احوال در نظر عقل و شرع پسندیده نمی‌آید که از خدا و رسول شرم ننموده، مقتدی باشد و بر منبر - که مقام انبیا و اوصیاست - برآمده، مردمان را ترغیب بر ترک دنیا نماید و در مسند حکم و فتوی جلوه‌گر آید. با این که از آغاز آفرینش، ناآشنای آمیزش اطوار و بیگانه دوستی و دشمنی اهل روزگار برآمده، امروز چگونه منظور طوائف انام و ملحوظ خاص و عام تواند بود؟ جمعی از \[صاحبان\] اغراض که دل‌هاشان آکنده است به امراض، در مقام مخاصمت و منازعت برخاسته، هدف تیر ملامت می‌نمایند؛ و طائفه‌ای از سرگشتگان به وادی مهمّات و حاجات، در کمین آشنایی و ملاقات نشسته، وسیله تحصیل مطالب دینیه و دنیویه می‌سازند. با آن جماعت اگر درصدد مقاومت و مقابلت برآید، مورث اخلاق رذیله می‌شود و الّا پایمال جهّال می‌گردد؛ و این طائفه را اگر اجابت کند، به دین و دنیا ضرر می‌رساند؛ و الّا وقت را بر خود شوریده و روز را تیره می‌سازد، و نماز جمعه که غرض اصلی از آن، اجتماع و ائتلاف قلوب است، امروز به مرتبه‌ای موجب جدایی و افتراق گشته که همگی \[امامان جمعه\] اتفاق بر نفاق نموده، قومی به اغوای ساده‌دلان خاطرها را در جواز نماز پریشان دارند، و بعضی در کمتر از فرسخ - که عقلاً و شرعاً مذموم است - جداگانه نماز می‌گزارند، و گروهی هر هفته مسافت دوری پیش گرفته، هنگامه ثالثی از تفرّق اتصال گرم می‌سازند و به قبح تفرقه و نفاق نمی‌پردازند. سائر ناس به نیروی فتنه، ائتلاف معنوی صفوف مسجد را از هم می‌پاشند و به ناخن فساد، سینه اهل صدق و صفا را می‌خراشند. نمازی که مقتدای آن صاحب این اوضاع، و اجتماعی که باعث این افتراق بوده باشد، چه نور تواند داشت و با آن چه حضور تواند بود؟ این همه، با زبونی مزاج و صداع بی‌علاج و وحشت تمام از اختلاط خاص و عام، و انس با تنهایی که طبع به آن در مدت مدید خوگر شده، \[چگونه دمساز خواهد بود؟\] بنابر این مقدمات، به خاطر فاتر می‌رسد که اگر رخصت عالی ارزانی شود، به دستور سوالف ایام، در همان گوشه انزوا و کنج قناعت خزیده و پای تردد در دامن پیچیده، دست تلاش از هر مطلب کوتاه داشته باشد و با کمال آرمیدگی باطن و ظاهر و جمعیت مدارک و مشاعر، به دعای تزاید ایام دولت و اقبال، و تضاعف مراتب جاه و جلال، اشتغال نماید و به این تقریب در کار ولی‌نعمت؛ ادخل بوده باشد؛ چه، با آن حال دعا به اخلاص نزدیکتر و اجتماع مردم مخلص در آن بیشتر خواهد بود، با فیضی که در خلوت به تنهایی یابد و جمعیت نمازی که با مردم بی‌غش گزارد. و به خدا سوگند که قطع نظر از مثوبات اخروی نموده، احوال دنیوی خود را در قناعت و گمنامی بهتر می‌داند. و چون هر کس حاجتی دارد، درین درگاه به انجاخ مقرون می‌گردد، این بنده ضعیف امیدوار است که دست رد بر جبین او نگذارند و حاجت او را برآرند. امرکم اعلی. **پاورقی‌ها:** [۱] مورد لطف و دلجویی [۲] انعام منعم: نعمت‌بخشی نعمت‌دهنده [۳] اتیان تحمید: انجام ستایش [۴] اکرام مکرم: حرمت بخشنده [۵] رفیع. منظور از طبقه معلی، علما است. [۶] یقین، ایمان [۷] هوشیاری [۸] به دست آوردن [۹] جمع سالفه: گذشته‌ها [۱۰] جای گرفته [۱۱] منظور شهر اصفهان (پایتخت) است. [۱۲] پیش انداختن [۱۳] استرضای فرمانروای صورت و معنی: خشنودی خداوند [۱۴] در اصل: محمد حسن [۱۵] بوسیدن [۱۶] دنباله [۱۷] محسود صغار و کبار: مورد حسد کوچک‌ها و بزرگ‌ها [۱۸] آرامش، آسودگی [۱۹] غرق شده [۲۰] اشتباه و درهم آمیختگی [۲۱] دو چندان شدن [۲۲] طوائف انام: گروه‌های مردم [۲۳] امور مهم [۲۴] موجب، سبب [۲۵] جمع جاهل: نادانان [۲۶] جایز بودن [۲۷] سائر ناس: بقیه مردم [۲۸] ضعف [۲۹] سردرد [۳۰] ناتوان [۳۱] جمعیت مدارک و مشاعر: آرامش قوای ذهنی و حواس [۳۲] مؤثرتر [۳۳] پاداش‌ها [۳۴] برآورده کردن [۳۵] نزدیک، پیوسته [۳۶] تاریخ کاشان، ص ۵۰۰ - ۵۰۴.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1066
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: نامه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: شاه عباس دوم صفوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها