کنشگران / عالمان دینی
علیقلی جدیدالاسلام
عالم دینی
خلاصه
این رساله با بیان اینکه مذهب تصوف ریشههایی در مسیحیت دارد، به نقد عقاید و اعمال صوفیه میپردازد. در ابتدا، نویسنده به شباهتهای اعتقادی صوفیه با نصارا، به ویژه در مورد اتحاد با ذات الهی و سقوط تکالیف شرعی، اشاره میکند. سپس، به مقایسه اعمال صوفیه مانند وجد، سماع و رقص با عبادات نصارا در برابر بتها میپردازد و این اعمال را بدعت و مخالف شرع میداند. در ادامه، نویسنده به نقد کسانی میپردازد که با صوفیه دوستی میکنند یا مجالس آنها را برپا میدارند و این کار را گناهکارانه میشمارد. در پایان، با اشاره به عقاید جبرگرایانه صوفیه و برخی بزرگان آنها، صوفیه را گرگهایی در لباس میش میخواند که به دین و ایمان شیعیان ضرر میرسانند و بر لزوم آگاهسازی مردم از فریبهای آنها تأکید میکند.
متن کامل گزارش
بدان ای عزیز که تتبع کتب نصارا و اقوال پیران و اوضاع و اطوار مذهب ایشان بر فقیر[۲] چنین ظاهر گشته که این مذهب تصوف از قدیم به نصارا تعلق دارد و حالا بالفعل در میان ایشان مستمر است؛ چرا، که نصارا اتحاد پادریان[۳] خود را با روحالقدس - که او را تشخصی از تشخصات الهی میدانند - مستند به ریاضت و کسب میدارند و صوفیه حال نیز به این اعتقاد دارند که بعد از آن که کسی به راهنمایی پیر کامل، طریق سلوک را مسلوک گردانید، با ذات الهی متحد میشود و جمیع تکلیفات از او ساقط میگردد. و مَثَلی که نصارا در باب اعتقاد خود میگویند، با امثال این نصارا[۴] موافق، و عذرخواهی نصارا که در برابر سؤال از کیفیت وحدت ثلاثه[۵] خود بر زبان جاری میسازند، با عذر صوفیه در باب وحدت موجود و واصل شدن به بحر وجود، کمال تطابق دارد.
[...] امید است که این رساله سبب آگاهی عوام مسلمانان، شده، از فریب این طایفه صوفیه غافل نباشند؛ زیرا که با وجود این که امروز به سبب دیوار رَزین[۶] اسلام که میان ما و نصارا فاصله است، توهم مردمفریبی ایشان کمتر میرود؛ اما این طایفه صوفیه که اسم مسلمانی بر سر دارند و به ما نزدیکترند، مردم فریبی ایشان زیاده از نصارا تأثیر میکند؛ شاید که بعد از اطلاع مردم بر این رساله، مِنبعد در دام صوفیه نیفتند و جماعتی که هنوز فریب ایشان را نخوردهاند، اما هنوز در ظلمات کفر ایشان چندان فرو نرفتهاند و پرده سیاه دل، دلهای ایشان را نگرفته، به سبب این رساله با خبر شده، خود را از مکرهای این قوم نگاه دارند و از سرچشمه مذهب و طریقه ایشان که نصارای قدیم است، آگاه گردند که منبعد عنان[۱] اعتقاد ایشان را نتوانند پیچید[...]
حالا جماعتی از مسلمانان که اکثر ایشان کاسب و بیچارهاند، به محض این که پیران صوفیه خاطرنشان کردهاند که انسان میتواند به مرتبهای برسد که حلقه بندگی از گردن او افتد وبلکه دیگران بندگی او باید بکنند، در مجامع صوفیه حاضر میشوند، از راه آن که از کثرت مشاغل دنیای فانی به یاد گرفتن امور واجب خود اقدام نمیتوانند کرد، به امید وصول به مرتبهای که واجبات ساقط تواند شد، آن مجمع را مکان وصول و حلول پنداشته، به خواندن اشعار مردم بدکردار، چون مغربی،[۳] شیخ عطار و غیره مشغول میگردند و گاهی به ذکر و گاهی به وجد و گاهی به سَماع،[۴] سمع خود را از استماع ذکر مناقب و فضائل اهلبیت رسول خدا محروم میدارند. و همچنان که آن مردم بدمذهب قدیم در برابر بتها وجد میکردند و شعر میخواندند، این جماعت نیز در برابر پسر خوشرویی که در آن مجلس است، یا به هوای مُطرب خوش نوایی به طرب میآیند و این قِسم حرکات را عبادت میدانند. پس معلوم میگردد که این طریقه غیرمرضیه صوفیه [که] از زمان قدیم تهمت زده، به نحوی مخالف ادیان و ملل[۵] بوده که حکمای یونان هم از سلوک طریقه ایشان عار میداشتند؛ حالا چه گوید کسی به این نصرانیان امت پیغمبر آخرالزمان که خود را از زمره، شیعیان، به این اسم صوفی جدا کردهاند، به غیر از آن که به قربان نصارای اَزمان قدیم بروند - هر چند میدانم که در جهنم، مرتبه عذاب این صوفیه از نصارای قدیم عظیمتر خواهد بود و با آنها در یک طبقه نخواهند بود - بلکه به سبب اعتقاد واصل شدنی که دارند، وصول ایشان به درکات جَحیم،[۶] غیروصول آن نصارا خواهد بود؛ چرا، که سبب گمراهی آن نصارا این است که از پرتو نور محمدی(ص) و تجلی انوار محبت اهلبیت، خود را محروم کرده، در ظلمتآباد کفر مخفی ماندهاند و بدین علت رفته رفته دلهای ایشان قساوت بهم رسانیده و سیاه گشته، حکم کسی دارند که در وقت احاطهُ لَمَعان نور آفتاب به جمیع دنیا، خود را در بیتالخلایی پنهان کرده، در به روی خود بسته باشند و با این حال، با کسی که او را تکلیف به روشنی و مستفیض شدن از نور آفتاب میکند نزاع دارد و میگوید که: خوشی و روشنی همین است که من دارم نه آن که تو نشان میدهی.
اما این نصرانیانِ حال (یعنی صوفیه) از آن نصارا بدترند؛ چرا، که چون لطف الهی شامل حال ایشان شده و در اسلام تولد نمودهاند و همین که خود را موجود دانستهاند، دست در دامان اقوال حکما و پیران جاهل صوفیه زده، چشم از احادیث اهلبیت رسول خدا پوشیده داشتهاند و راه و روشی تازه که در هیچ حدیثی اِشعاری[۱] به آن نیست پیش گرفتهاند؛ از قبیل رقصیدن و چرخ زدن و غنا کردن و عشقبازی نمودن و سایر رموزی که در میان خود دارند، همه را عبادت میدانند. پس از راه حرامزادگی حکم کسی دارند که دست از پستان مادر خود برداشته و چشم دل خود را بسته، به هر دو دست مادر خود را میزند و فریاد میکند که تو مرا در ظلمت جُوع[۲] نگاه داشته، از شیر سیر نمیکنی؛ بدین سبب خانه مادرهای دیگران رفته و گدایی کرده، خود را از شیر ایشان سیر میکند[۳] و مادر استغاثه میکند که: ای فرزند! چرا چشم خود را بسته، دست از پستان من برداشتهای و مرا آزار میکنی؟ چشم خود باز کن و پستان مرا به دست گیر تا این لذتها که در شیر من میباشد بیابی. هرگز دیدهای کسی دست از مرغ بریان برداشته و به خوردن گوشت سگ مرده مشغول شود؟ اما هر چند مادر سعی میکند که شاید این فرزند را به حیات ابدی زنده دارد، او جواب میگوید: من زندهام و احتیاج به زندگی تو ندارم.
در واقع این جماعت صوفیه همین حال [را] دارند که دست از طریقه و شیوه دین که از رسول خدا و ائمه هدی مانده است. برداشتهاند و به دامن پیران جاهل چسبیدهاند، از راه وحدت موجودی که مطمح نظر پیران کامل ایشان است، خود را در سلک نصارا مندرج گردانیدهاند؛ زیرا که اطوار و اوضاع این طائفه - مثل آن دستافشانیها که در حالت وجد و سَماع دارند و آن از خودرفتن را که در میان ایشان به وصول و ملاحظه انوار ذات خدا اشتهار دارد - هیچ مغایرتی با اطوار عبادتهای نصارا که در برابر بتها در کلیساها میکنند ندارد، و پیر و مریدی نصارا که منشأ پیر و مریدی در میان صوفیه شده است؛ و الا در هیچ کتب حدیثی وارد نشده است که سوای ائمه هدی (ص) مرشد و راهنمای دیگری هست، و به سوای متابعت علمای ابرار[۱] شیعه که در هیچ امری از مضامین آیات قرآن و احادیث پیغمبر و ائمه هدی تجاوز ننمایند، متابعت دیگری میتوان کرد.
پس در این زمان، اکثر مردم کاسب و عوامالناس و سایر شیعیان را چه ضرورتْ داعی[۲] شده است که به هزار زحمت، دو سه دیناری از کسب خود بهم میرسانند و شبهایی در خانه خود مجمعی میسازند و جمعی از متصوفه را که هر کدام به مطلبی فاسد طالب مجامع چنینی هستند، میطلبند و بعد از ذکر اوصاف مشایخ صوفیه - که از اقوال ایشان ظاهر میتواند شد که دین و مذهب درستی نداشتهاند - به خوانندگی و ذکر، با غنا و های و هو و دست و پا افشانی که سوای هضم آن طعام، فائدهای بر آن مترتب نمیشود، مشغول میشوند؟
در واقع مردمی که سعی در گرمی هنگامه این جماعت صوفیه میکنند و این قِسم مجالس میسازند، چه خیال کردهاند؟ اگر چنانچه به خاطرشان میرسد که پول صرف کردن در جمعیت اسباب این طایفه، ثواب دارد، یعنی اگر پول خود را صرف عیال خود و صله رحم و جاهایی که ائمه ما امر نمودهاند بکنند، بهتر از این نیست که جماعتی لاابالی بیدین که هر درویش شالپوشی را که یک مسأله از واجبات خود نمیداند ترجیح بر اعظم علما میدهند، بطلبند و کاری که بدعت و باعث ضلالت مردم عوام است رواج دهند؟
و اگر چنانچه صوفیه خاطرنشان ایشان کردهاند که در میان این جماعت، اولیاء و مقربان درگاه خدا میباشند و به این امید دست در دامن پیران صوفیه میزنند، این هم غلط است بلکه خیالی است که شیطان در دلها میاندازد که طریقه باطله ایشان را رونقی بدهد؛ چرا، که اولیاءالله شیعه اثناعشری، جماعتیاند که تحصیل معارف دینیه از طریق اهلالبیت (ع) نموده و متابعت آن حضرت را در اصول و فروع، از جمله لوازم میدانند و به صیقل فکر و یاد خدا دل را صفا دادهاند و با نفس امّاره جهاد کردهاند و بر نفس غالب آمدهاند و به دستیاری توفیق خدا، شیطان را مغلوب ساختهاند و به نور یقین، دل خود را منوّر گردانیده و تسلیم امر الهی نمودهاند و به قضای الهی راضی شدهاند. ساکت شوند، سکوت ایشان فکر باشد و تکلم ایشان ذکر باشد؛ و [اگر] ناطق شوند نطق ایشان پند و موعظه باشد؛ و نظر کنند، نظر ایشان عبرت باشد و دلهای ایشان از محبت خدا پر باشد؛ خدا را عبادت کنند از روی محبت نه از خوف جهنم و طمع جنّت؛ و با این حال، از عِقاب الهی بسیار ترسان باشند و به ثوابش امیدوار. چون شب در آید به خدا متوجه شوند و دل خود را به وی متوجه سازند و به خدا فرحناک باشند و از ذکرش لذت ببرند و به مناجاتش تنعّم کنند. صاحب حیا و شرم و آزرمند و باسکینه و وقار باشند و از لهو و لعب اجتناب کنند و رقصیدن و چرخیدن و غنا کردن را قبیح دانند و از آن پرهیز نمایند.
اولیاءالله، از جمله صحابه، سلمان فارسی و مقداد و ابوذر و حُذیفه و جابر بن عبدالله انصاری بودند. و از جمله اصحاب حضرت امیرالمؤمنین (ع)، مالک اشتر و میثم تمّار و اویس قرنی و کمیل بن زیاد و صعصعة بن صوحان و زید بن صوحان بودهاند. و از اصحاب سایر ائمه، جماعتی هستند که اسامی شریف ایشان در کتب رجال مذکور است و نزد علمای شیعه معروفند. و جماعتی از شیعه اثناعشری که بعد از زمان ائمه (ع) به توفیق و تأیید باری تعالی صاحب مرتبه ولایت بودهاند، نزد علمای شیعه اثناعشری مشهور و معروفند. پس اولیاءالله، این جماعتند و کسانی که در اعتقاد و اقوال و افعال ایشان باشند، نه پیران جاهل صوفیه که در اولّ مرتبه سلوک، پا از دایره بندگی بیرون گذاشته «أنَا الله» و «أنَا الحق» میگویند و گمانشان این است که الله تعالی به منزله دریاست، و خلق به منزله موج دریا، و از جمله اشعار ایشان در این باب این بیت است: این جهان موجهای این دریاست
موجودریایکیاست،غیرکجاست
ایشان گوسالهپرستی و بتپرستی و آتشپرستی را بد ندانند بلکه همه را عین حقپرستی میدانند. محیی الدین [ابن] العربی که از بزرگان صوفیه است، در کتاب فصوص الحکم گفته که سامری، گوساله ساخت و بنیاسرائیل را به گوسالهپرستی مشغول نمود و حق تعالی مانع او نشد؛ زیرا که خدا میخواست در همه صورت پرستیده شود. پس در کفر این و کفر کسی که او را کافر نداند، شکی و رَیْبی نیست.
پس هرگاه این صوفیه، چنین جماعتی باشند که به اعتبار متابعت پیران خود و پیروی رأی و اعتقاد ایشان خود را در زمره نصارا داخل نموده باشند، بهتر و واجب آن است که هر کسی خود را از دام و دانه ایشان نگاه داشته، گمان خوبی درباره ایشان نکند و به توقع زنده کردن دل خود، داخل مجالس وجد و حال این طایفه مرده دل نشود، زیرا که اگر در مذهب نصارا و صوفیه زندگی بهم میرسید، کمترین مدتی که در میان ایشان بودم و به مرتبه پادریگری[۱] امتیاز داشتم، میبایست که از برای تحصیل زندگی، دل ترک این طریقه ایشان نکرده، داخل دین اسلام نشوم.
مطلب این است که راه نجات از آن است که شخص کمر متابعت احادیث اهلبیت را بر میان بسته، از جاده شرع شریف تجاوز نفرماید؛ نه این که مثل صوفیه، اعتقاد فاسده از تتبع کتب و اقوال حکمای یونان پیدا کرده، خود را در نزد مردم عوامالناس، کامل به قلم بدهند.[۲]
و این غریب است که در این اوقات، مردم اَعِزَّه[۳] و غیره هستند که از راه تَسویلاتِ[۴] شیطان از اطوار متصوفه، شکفتهخاطر میشوند و هر چند که در ظاهر به مردم نمینمایند که ما صوفی میباشیم، هر وقت که میشنوند که متاع کاسد صوفیه نزدیک است که رواج بهم رسانَد ایشان دلال میشوند؛ و هر زمان که آوازه ذکر و های و هوی صوفیه برمیخیزد، اگر از ایشان برآید مطرب میشوند، و اگر نه لااقل طربناک میگردند. و به همین معنا که در میان مردم به صوفی اشتهار ندارند از آن مذمتی که بر صوفی وارد میآید، خود را سالم میدانند؛ اما نیافتهاند که هرگاه جمعی به امر نامشروعی اقدام داشته باشند و بدعتی را رواج و شهرت دهند و فِسقی را خواهند که منتشر سازند، هر کس که به فعل ایشان راضی باشد، در معصیت آن جماعت شریک و بلکه زیاده بر آنها گناهکار خواهد بود؛ چنانچه امیرالمؤمنین و امامالمتقین علی بن ابی طالب(ع) فرموده است که الرّاضی بفعل قوم کَالدّاخِل فیهِ مَعَهُم وَعَلَی کُلَ داخل فی باطل إثمانِ، إثمُ العَمَل و إثمُ الرِّضا بهِ. یعنی: راضی به فعل طایفهای، مثل آن است که داخل در آن فعل است با آن قوم. و بر هر داخل در باطلی دو گناه است: یکی گناه عمل به آن باطل و دیگری گناه رضای به آن باطل.
پس بنابراین کلام صدق نظام آن حضرت، بعضی از شیعیان که در مجالس و محافل، اظهار محبت و مودت به این طایفه صوفیه میکنند، و کسی که ایشان را ملعون و مردود میداند مذمت مینمایند، بسیار بد میکنند؛ چرا، که به مضمون أنتَ مَعَ مَن أحبَبتَ»،[۵] دوستی و ولایتی که به کار میآید، دوستی و ولایت اهلبیت عصمت(س) است و تبرّی از دشمنان ایشان، نه دوستی جماعت صوفیه قاطبةَ، خصوصاَ حلاجیه و امثال ایشان که چه بدعتها در دین احداث کردهاند و میکنند و دشمن اهلبیتند؛ چرا، که این طایفه قائلند به این که سالک چون به حقیقت رسد، شریعت و طریقت از او ساقط میشود. و به این اعتقادند که چون به آن مرتبه که در میان خود قرار دادهاند رسیدند، جمیع محرّمات برایشان حلال میشود و همه واجبات از ایشان ساقط گردد و بتپرستی و پسرپرستی و سگپرستی را بد نمیدانند. ملای روم[۱] و غیر او در مثنوی و غیره این را از حلاجیه[۲] ذکر کردهاند و شیخ عطار حکایت زُنّار[۳] بستن و بتپرستی کردن شیخ صنعان را که از اکابر صوفیه است به نظم در آورده. و علامه حلی که از عمده علمای امامیه است، در بعضی از تصانیف خود ذکر کرده که چون به حائر[۴] حاضر شد، مردمان نماز میگزاردند، ایشان دو نماز کردند. یکی از این طایفه نشسته بود و نماز نگزارد. پرسیدم: این مرد چرا نماز نمیگزارد؟ گفتند: این مرد واصل شده و نماز حجاب است و بعد از آن مذمّت این طایفه میکند. یکی آن که این جماعت، ابلیس را مرشد و یار و دوست مددکار خود میدانند و تعظیم او را بجا میآورند، با آن که حق تعالی فرموده است: انَّ الشّیطانَ لَکُم عَدوُّ فاتّخِذَوهُ عَدوّاً.[۵] یعنی: شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بگیرید.
احمد غزالی از اکابر حلاجیه[۶] است. از ابن ابیالحدید نقل شده که او به بغداد آمد و تعصب ابلیس میکشید و او را رئیسالموحدین میگفت و بر سر منبر میگفت: مَن لَم یَتَعَلّم التّوحیدَ مِن اِیلیسَ فَهُوَ زِندیقُ. یعنی: هر کس خدا شناسی را از ابلیس نیاموخت، پس او زندیق[۷] است.
دیگر از قبایح مذهب این طایفه صوفیه، این است که قائل به جبرند و افعال بد و نیک بنده را از خدا میدانند. صاحب گلشن (راز) ۸ گفته است:
هر آن کسرا که مذهب غیر جبر است
نبی گفته که او مانند گبر است
و ملای روم صاحب این مذهب بوده است؛ چنانچه از مثنوی او معلوم میشود که ابنملجم را قاتل امیرالمؤمنین نمیداند، بلکه قاتل او را خدا میداند. و از زبان امیرالمؤمنین این دروغ گفته که، یعنی آن حضرت به ابنملجم میگفت:
هیچ بغضی نیست در جانم ز تو آلت حقی تو فاعل دست حق
زان که این را می نمیدانم ز تو چون زنم بر فاعل حق طعن و دَقّ؟
پس هرگاه صوفیه از این قبیل جماعتی باشند، مشخص است که دوستی با ایشان کردن مخالف شرع مبین است. حالا حکمتخوانان و تابعان اقوال حکمای یونان- که این مذهب تصوف از خوشهچینی خرمن ایشان حاصل شده است - خاطر نشان کنند که اگر در حکمت افلاطون و ارسطو خیری میبود و دانستن حکمت به کار دینداری میآمد، از ابتدای بعثت حضرت خاتمالانبیاء تا آن روزی که حکمت را از فرنگ آوردند، مؤمنان آن زمان، به چه چیز دین خود را تمام میکردند و به کدام علم، کفار را ملزم میساختند؟[۲]
اگر صوفیه گویند که چنانچه در ایران، فرنگی و سنّی میباشد، چه میشود که ما هم در ایران از جمله اینها حساب شده، سکنا داشته باشیم؟ میگوییم که از بودن فرنگی و سنّی در ایران ضرری به دین پیغمبر و ایمان شیعیان عاید نمیگردد؛ زیرا که همه کس دین [خود] را میشناسند، هیچ شیعه فریب ایشان را نمیخورد، اما شما که اسم تشیع به ناحق بر خود بستهاید گرگهایید در لباس میش که همیشه در فکر آن هستید که گوسفندی از گله اسلام بربایید؛ لهذا چون شما در این لباس اذیت و ضرر میرسانید این است که کمترین سعی میکنم تا زندهام جهد خواهم کرد که شما را به شیعیان اهلبیت بشناسانم تا آن که آگاه باشند و از شما فریب نخورند.[۳]
**پاورقیها:**
[۱] وی آنتونیو دوژزو نام داشت که برای تبلیغ مسیحیت به ایران آمد، و پس از مسلمان شدن، نام علیقلی بر خود نهاد.
[۲] منظور، نگارنده رساله است.
[۳] کشیشان
[۴] منظور، صوفیه است.
[۵] منظور، وحدت اب، ابن، و روح القدس در یک وجود است.
[۶] استوار
[۱] عنان پیچیدن: روگردان شدن
[۲] «رساله در ردّ جماعت صوفیان»، در: سیاست و فرهنگ روزگار صفوی، ج۱، ص ۸۹۶ و ۸۹۷ (گزیده).
[۳] شمس مغربی (وفات ۸۰۸ یا ۸۰۹ یا ۸۱۹ ق)، معروف به ملا محمد شیرین، از عرفای قرن هشتم هجری. او در طریقت، مرید شیخ اسماعیل رستمی بود. از آثارش میتوان از: اسرار فاتحه، نزهة الساسانیه، جام جهان نما، درر الفرید فی معرفة التوحید نام برد.
[۴] وجد، سرور، پایکوبی و دست افشانی صوفیان.
[۵] جمع ملت: مذاهب
[۶] جهنم
[۱] اشعار: خبر دادن
[۲] گرسنگی
[۳] در اصل: میکنیم
[۱] نیکان
[۲] سبب
[۱] کشیشی، کشیش بودن
[۲] همان، ص ۸۹۸ - ۹۰۱.
[۳] جمع عزیز
[۴] گمراهیها
[۵] تو با کسی محشور هستی که دوستش بداری
[۱] منظور، جلال الدین محمد بلخی است.
[۲] پیروان مسلک صوفیانه منصور حلاج
[۳] کمربندی که مسیحیان برای متمایز شدن از مسلمانان، در کشورهای اسلامی بر کمر میبستند. نماد کفر در ادبیات عرفانی.
[۴] سرزمین (کربلا)
[۵] سوره مبارکه فاطر، آیه شریفه ۶.
[۶] اکابر حلاجیه: بزرگان مکتب صوفیه منصور حلاج
[۷] بیدین
[۸] منظور شیخ محمود شبستری (وفات: ۷۱۸ تا ۷۲۵ق) از عرفای نامدار و شاعر فارسی زبان ایران.
[۱] اعراض سرزنش
[۲] همان، ص ۹۱۰ و ۹۱۱.
[۳] همان، ص ۹۲۸.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1117
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان، شیعیان