کنشگران / عالمان دینی
خلاصه
این روایت به ماجرای تقابل شاه اسماعیل دوم صفوی با میر سیدحسین مجتهد عاملی میپردازد. شاه اسماعیل از سید میخواهد که از همراهی «تبرائیها» با خود ممانعت کند و او را تهدید به مرگ میکند. سید در پاسخ، با تشبیه شاه به یزید و خود به امام حسین (ع)، به او هشدار میدهد که در صورت قتل او، مردم او را «یزید ثانی» خواهند خواند. این پاسخ، خشم شاه را برمیانگیزد اما او در نهایت نمیداند چگونه با سید رفتار کند.
متن کامل گزارش
ملا نظر علی، در رساله شرح حال شیخ بهایی، مینویسد: ملا زینالعابدین تبریزی گوید: در یکی از روزها، اسماعیل میرزا [۲] - که به کمال سلطه و قدرت خود رسیده بود - یکی از پیشخدمتهای خود را به خانه سید [۳] گسیل داشت و دستور داد: به سید بگوید بر او لازم است که تبرائیها [۴] را از حرکت کردن در رکابش ممانعت کند و متوجه باشد هرگاه به آیین پیشین خود رفتار نماید و تبرائیها در رکاب او حرکت کنند او را خواهم کشت. سید به پیشخدمت گفت: به وی بگو من از همراهی تبرائیها در رکاب خودم ممانعت نخواهم کرد و پیغام فرستاد: همانطور که یزید، جد بزرگوارم حسین ابن علی علیه السلام را شهید کرد و مردم تا به حال او را لعنت میکنند، هرگاه او هم مرا بکشد مردم خواهند گفت: یزید ثانی حسین ثانی را کشت و به خاطر همین عمل ناپسند، او را لعنت خواهند کرد. پیشخدمت پاسخ او را شنید و به دربار بازگشت. اسماعیل از وی پرسید: سید در پاسخ پیام ما چه گفت؟ جواب داد: سید گفت اختیار با خود اسماعیل است. اسماعیل گفت: پیدا است که سید چنین پاسخی نداده است، حقیقت را بازگو کن و در غیر این صورت ترا خواهم کشت. پیشخدمت از خجالت سر به زیر انداخت و گفت: نمیتوانم آنچه را سید گفته به اطلاع تو برسانم. اسماعیل اصرار کرد که به راستی گفته سید را بازگو کن. پیشخدمت ناگزیر جواب سید را به اطلاع وی رسانید. اسماعیل به سختی ناراحت و متغیر گردید و گفت: من نمیدانم با این سید چگونه رفتار کنم و با کمال خشم از جا برخاست و به حرمخانه رفت.
**پاورقیها:**
[۱] میرزا عبدالله اصفهانی یا میرزا عبدالله افندی، معروف به صاحب ریاض، نویسنده کتاب معروف ریاضالعلما.
[۲] منظور شاه اسماعیل دوم صفوی حکومت (۹۸۴ - ۹۸۵ق) است که پادشاهی خودخواه، بیرحم و خونخوار بود و ظاهراً تمایلات اهلسنت داشت.
[۳] منظور، امیر سیدحسین مجتهد عاملی، نوه محقق ثانی (شیخ علی کرکی) است. وی تألیفاتی نفیس در فقه و کلام و حقیقت مذهب تشیع نگاشت. چندی در قزوین ساکن بود و به امر شاه عباس اول، در اردبیل اقامت کرد و شیخالاسلام آنجا گردید و در سال ۱۰۰۱ ق که طاعون بزرگی در قزوین روی داد وفات کرد و به امر شاه، جنازهاش را به عتبات عالیات حمل کردند.
[۴] در آن روزگار معمول بود، هرگاه یکی از شرفا و سادات سوار میشد و عازم محلی بود، پیشاپیش او عدهای از افراد ویژه حرکت میکردند، و از مخالفان اهلبیت تبرا میجستند و به خاندان پیغمبر عرض سلام میکردند. این عده را تبرائی میگفتند.
[۵] ریاض العلماء، ج ۲، ص ۷۸ و ۷۹.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1106
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان