کنشگران / عالمان دینی
حسن اصفهانی کربلایی
عالم دینی
خلاصه

متن با توصیف ورود کالاهای فرنگی به ایران و کسادی بازار صنایع داخلی آغاز می‌شود. سپس به تأثیر این مراودات بر تغییر افکار بزرگان ایران و تمایل آن‌ها به تقلید از پیشرفت‌های فرنگستان می‌پردازد. در ادامه، نویسنده به نفوذ فرهنگ و آداب فرنگی در جامعه ایران و کاهش دینداری و ارزش‌های اسلامی اشاره می‌کند. بخش بعدی به نفوذ اقتصادی خارجی‌ها در ایران و ورشکستگی تجار مسلمان می‌پردازد و از اعطای امتیازات به بیگانگان انتقاد می‌کند. در نهایت، متن به چگونگی اعطای امتیاز تنباکو به کمپانی رژی و پیامدهای آن، از جمله افزایش حضور فرنگیان و ترویج فساد و مسیحیت در ایران، اشاره کرده و وضعیت ضعف مسلمانان و اقتدار فرنگیان را به تصویر می‌کشد.

متن کامل گزارش
شرح این حادثه عظیم که سیل موج‌خیز و شورانگیز فسادش از جبال مکر و دستان فرنگستان برخاسته، مستقیماً روی به مملکت ایران و دارالملک ایمان آورده، چنان است که از چندی به این طرف که ایران را باب مُواده [۳] با فرنگستان باز و رسم مراوده از هر دو سو بیش از پیش آغاز شد، نخستین بهره و فایده‌ای که ایران را از این مواته و مراوده حاصل آمد، آن بود که به سبب شیوع و تداول امتعه و معمولات [۴] فرنگستان -که از هر جنس اسباب مایحتاج شبانه روزی عمومی به ایران نقل داده شده - بازار تمامی رشته‌های بزرگ و عمده صنایع مملکت را رواج و رونق بکاهید و کم‌کم هر چندی دایره تجارت خارجه در ایران وسعت گرفت، بازار امتعه و معمولات داخله مملکت را کسادی افزوده شد تا آنجا که بسیاری از شُعَب بزرگ و عمده صنایع ایران که سرمایه توانگری مملکت بود، یکسره باطل، و خلق‌کثیری از مردم ایران که ارباب این صنایع بودند با عده‌ای بالمره از کار افتاده و عاطل ماندند؛ و در ثانی و بدین‌وسیله، بزرگان ایران را تدریجاً از ترقیات صناعیه و تنظیمات مُلکیّه [۵] و سایر هنرمندی‌های فرنگستان تکامل حاصل آمده، صنایع پریشان ایران را چون با آن‌همه ساز و سامان فرنگستان سنجیدند، نسبت نقص مطلق با کمالِ مطلق دیدند. لاجرم - این معنی که با غیرت وطن‌پروری نمی‌ساخت - بزرگان غیرتمند ایران را به طرف ترقیات وطن‌گرامی انداخت. تدبیرِ فراهم شدن اسباب این آرزو را چون با هم اندیشیدند، در ضمن تحقیق و تحصیل اسباب و موانع این‌کار، بدین مقدمه رسیدند که با این حُسن عنایتِ طبیعت -که آحاد نوع انسانی را در قابلیت هرگونه کمالی یکسر و یکسان داشته - باید البته منشأ این اختلاف حال که میان مردم ایران و فرنگستان مشهود است، همانا خاصه غیرطبیعی هر طایفه باشد و پس از تحقیقات مقتضیه، ایشان را معیّن و مسلّم شد که سبب عمده و منشأ اصلی این اختلاف نسبت، همان التزام به ملّت [۷] است که خَلق ایران را با این حُسن استعدادِ خداداد، در تنگنای قیود و تکلّفات شریعتی، عاطل و باطل اسیر این ذُلّ و مَسکَنت غیرطبیعی داشته، و مردم فرنگستان چون در پناه آزادی مطلق از قید هرگونه تکلیف وارسته‌اند، لاجرم لازم افتاده که یک‌دل و یک جهت، با سر فارغ و خاطرِ جمع، سالک معارج ترقیات بی‌اندازه باشند. **ارتباط با فرنگستان و رشد فرنگی‌مآبی** این شدکه از این پس‌کلمه ملت راکه سبب اصلی خرابی کار ایران فهمیده بودند، نفوذ و موقع پیشین از دل‌ها برفت و افکار فرنگستان -که ضامن سعادت و نیک‌بختی ملت و مملکتش می‌دانستند-هر روزه در نظرها رونقی تازه گرفت و به تدریج مقام فرنگیان در ایران خیلی بلند و مُنتّسبات فرنگستان کلّیهً خیلی دل‌پسند افتاده و بدین وتیره [۱]، هرکار فرنگی و فرنگی‌مآبی را در ایران رواج افزوده شد و بازار اسلام و مسلمانی را همی رونق بکاهید، تا آنجا که بزرگان ایران را از سازش و آمیزش با مردم فرنگستان، عُظم [۲] بسیاری از منکرات اسلامیه یکسر از نظر به در رفت؛ سهل است که نوبت، کم‌کم به معلومات وجدانیه و مسلّمات فطریه رسید. الحق، آنجا هم قیامت کرد؛ چنان افعال و اطوار زشت و ناپسند فرنگیان در نظرها به زیبایی جلوه گرفت که مسلمان زادگان ایران، با آن وجدان‌های سلیم و سلیقه مستقیم، قبایح افعال و اطوار تنک مغزانة فرنگیان را از خود نیز به جَلافت [۳] پیرایه‌ها بسته، با شوق و شعف هرچه تمام‌تر، شعاثرِ خود گرفته، سهل است که مایه مباهات خود دانسته، بدان قبایح نیز بر مردم مملکت افتخار و مزیت جستند؛ و با همه این، باز هم فرنگی‌مآبی دست از مسلمانان برنگرفت تا بر طبایع ایشان نیز استیلا یافته، استعداد طبیعیه [۴] مسلمانان را هم از ریشه برانداخت. حقیقت، جای حیرت است. طبع لطیف مسلمان‌زادگان را با آن ناز و نزاکت به کدامین وسیله با قَلیة [۵] زالو و آبگوشت خوک و خورش خرچنگ، الفت و آشنایی انداخت؟ با همه اینها، جای تعجب هنوز اینجاست که به قول کسی گوییم تقلید و تشبّه به فرنگیان مِن کل الوجوه در سیرت، ممکن تواند بود؛ چنانچه اول دلیل بر امکان، وقوع است. ولی در صورت و خلقت مادرزادگی، چگونه می‌توان تقلید و تشبّه نمود، حال آن‌که بچه در ایران متولدگشته این‌گروه فرنگی‌مآب را می‌بینیم در صورت نیز با مولود فرنگستان، یک سیب دو نیم است. بالجمله؛ آمیزش با فرنگی، بدین حدها نیز از مسلمانان قناعت نداشته کار مسلمانان را به جایی، رسانید که در ضمن تَعریضات [۶] به علمای اسلام، افکار و خیالات فرنگستان -که جز تعمیر آخور [۷] نتواند نمود -علوم و معارف حقیقی خواندند و علوم و معارف اسلامی را -که سرچشمه هر چیز و فیض و سرمایه هر سعادت و نیکبختی و سبب پیوستن به عالم قدس و سرای انس و زندگانی به حیات مقدسه عقلیه است -اوهام جزئیه گفتند و بحث و تحقیق مسائل علوم متعالیه را مشاجرات لاطائل [۱] و ابحاث [۲] معکوس النتیجه نامیدند. و بالعکس، تصورگرفتن خیالات فرنگیان را خروج از تنگنای مشاعر حیوانیت به فضای واسع عالم انسانیت و إکمال غایات حرکات جوهری دانستند؛ و اخلاق و آداب ستوده انبیاء علیهم السلام، از آن رو که مبتنی بر التزامات ملّیه و تفرقه داشتن مؤمن از کافر و پاک از پلید است، اخلاق سَبُعّیه [۳] و حالات وحشیّه نام نهادند و رسوم و عادات فرنگیان را چون مبتنی بر آزادی مطلق و رهایی از قید هر التزام است، حالات حمیده و اخلاق پسندیده‌گرفتند، و احکام و حدود شریعت الهیه را بر خلاف صلاح نوع بشر دانسته و منافی آبادی بلاد و آسایش عباد دریافتند و قوانین و نظامات فرنگستان را سراسر مطابق احکام وجدان سلیم و مستقیم یافتند [و] نخستین شرط آسایش عباد و آرایش بلاد شمردند. و بالجمله،کار فرنگی و فرنگی‌مآبی به طوری در ایران اوج گرفته که بزرگان و کارفرمایان ایران، جمیع حرکات و عادات شبانه‌روزی خودشان را نقشه و سرمشق از روش و رفتار فرنگیان برگرفتند و به تدریج این معنی از بزرگان به زیردستان سرایت گرفت و به زمانٍ قلیلی، اوضاع و اطوار اسلامیه بزرگان و کارگزاران مملکت تغییر کلی یافت؛ چنانچه یکی از بزرگان که زمان و ضمان سعادت و نیک‌بختی مملکت را به کف کفایت و عهد: لیاقت خود سپرده می‌دانست، خبرخواهی، در ضمن نصیحت گفتش: مگر تو آن کسی نیستی که پیوسته مُصاجب صحیفه و قرآن بودی و چون فصلی از نهج‌البلاغه به حضورت می‌خواندم به رقّت تمام می‌گریستی؟ در این سفرِ فرنگستان تو را چه شد که چنین معکوس و منکوس [۴] گشتی و آن حال رغبت و رهبت [۵] و خداجویبت بدین غفلت و قساوت و دنباپرستی منقلب گردید؟ بزرگ محترم گفتش: آن وقت خر بودم. او نیز در جوابش گفت: اکنون سگ شدی! و همانا شرح داستان فرنگی‌مآبان ایران که در مجلدات بزرگ نگنجد، بیرون از وظیفه است؛ و برای این‌که آیندگان را از وضع حالی ایران در سر این مأئه [۶] ، آگاهی حاصل تواند بود مشتی خروار را نمونه و یادگار، بس است. **نفوذ خارجی‌ها در اقتصاد ایران** بالجمله، رواج فرنگی‌مآبی در ایران و ظهور این حال در [خود]باختگی ایرانیان -که در حقیقت‌کام مدعیانٍ طمع خام ایران را شیرین‌تر از حلوا می‌نمود-همسایگان طمعکار مملکت راکه تا این عهد و عصر، از این لعبت شیرین جز تلخ‌گویی و ترش‌رویی، معهود خاطر نبود -در هوس فضل‌جویی [۱] ایران، طمع بر طمع افزود. این شد که مردمان طمعکار فرنگستان را دست حرص و آز، از هر سو به جانب ایران دراز شد و هرکس به هر وسیله و دست‌آویزی ممکن بود، چنگ خود را به گریبان ایران درانداخت. از این سو، ایرانیان دلداده نیز این اقبال مردم فرنگستان را فوزی عظیم شمرده و مهام امور لشکری و کشوری مملکت را بی‌هیچ اندیشه، بدیشان سپردند و به تفصیلی که باخبران از اوضاع حالیة ایران را معلوم است، همه ساله جمعی از فرنگیان - خوانده و ناخوانده -به یک بهانه، خود را بر این خوان نهاده و سفره آماده ایران حاضر ساختند، و کم‌کم جمعی کثیر از فرنگیان در بلاد مسلمانان منتشر گشتند و از روی مساعدت بزرگان مملکت، در بسیاری از شُعَب آرباح و منافع [۲] ایرانیان بخت برگشته نیز، تصرف و مداخلتی جستند؛ سهل است که رفته رفته، تجارت‌های عمده را ازکف تجار مملکت گرفتند. چنانچه یکی از معتبران تجار که در یکی از بلاد عمده و معظم ایران تجارت دارد، در شرح‌حال خود و سایر تجار مملکتی، به حضور مبارک بندگانِ شریعت ارکان رئیس علمای ملت، عریضه و معروضه داشتند که به یک وسیله به دست ما افتاد. این مرد محترم از وضع حال تجارت ایران شکایت‌ها نوشته است. از جمله معروض می‌دارد که: نوع اهالی این بلد عمده و معظم که چشم و چراغ ایرانیان است، خاضه صنف تجار را، کار، این روزها خیلی دشوار شده و چگونه سخت و دشوار نباشد و حال آن که چندین سال است تاکنون که [به] سبب مداخله و استیلای فرنگیان، رشته تجارت ایران بالمزه از دست تجار مسلمان بیرون رفته است؟ این جماعت فرنگیان، گذشته از این که درکلیه بلاد ایران، خاصه در این بلد معظم، کم کم خبلی زیاد شده و در رشته بسیاری از کارها، مدخلیت جسته‌اند. این جماعت به یک وضع تقلّبی در کار تجارت ایرانیان داخل شده و رشته کارها را درهم و بر هم زده‌اند که تجار مملکت را علی الخصوص با التزام به احکام شریعت، دیگر داد و ستد صرفه و عائدی ندارد، سهل است که این وضع داد و ستدهای اسلامی به جز خارت، نتیجه و حاصلی نتواند داشت. این است که از چندین سال تاکنون، هر ساله در هر بلد، جمعی از تجار مسلمان، ورشکست و خانه‌نشین شده و این باقیمانده هم که امروزه علی الژسم به حجره و کاروانسرا می‌آیند، با کمال کسالت و افسردگی هر کسی در این خیال که هنوز به وسیله چرکن [۳] ورشکستگی، ننگین نشده، خود اختیاراً از کار تجارت کناره گرفته و ابتدائاً خانه‌نشین باشد. بالجمله، نه تنها حکایت این مکتوب و نه همین شکایت این مرد محترم است،که تجار ایران را هر یکی دل از دیگری، پرخون‌تر و شکایت افزون‌تر است و هنوز این قصه، در شرح‌حال چندین سال پیش است. از چندی به این طرف کم‌کم فرنگی در ایران زیاد آمد و شد می‌کنند. تجارت‌های عمده و معاملات کلیه ممالک محروسه را ضبط و استیفاء [۱] داشته، سهل است که مراتب نازله و رشته‌های، داد و ستد خیلی جزئی را هم مداخله کردند، چنان‌که در کاروانسرا و بازار مسلمانان برای هر جنسی از اجناس فرنگستان، نه یک و نه دو و نه ده، حجره‌ها و دکان‌ها گشوده و به داد و ستدهای خیلی جزئی قناعت نمودند تا به لطایف الحیل، رشته کار و کسب را از دست مردم این اصناف هم ربودند. داد و ستد اجناس فرنگستان که جای خود دارد، رشته‌های دیگری‌که به اجناس فرنگستان‌کار ندارد، چون صرافی و سودخوری را هم از دست مردم ایران گرفته‌اند. رشته صنایع عمده ایران راکه دیرگاهی بود از چنگ مسلمانان در ربوده، رشته تجارت و داد و ستد مملکت را نیز از آن پس ربودند. برای مردم مسلمان ایران نماند مگر پاره صنایع جزئی که از خارج نقل دادنی نیست و بایستی مخصوصاً در داخل مملکت ساخته شود؛ چون خیاطی و نجاری، و رنگ و روغن‌زنی و ساعت‌سازی و امثال اینها. مردم با انصاف فرنگستان این‌گونه راه مداخل و معاش را هم بر مسلمانان ایران روا نداشته، از هر صنف صنعتگر فرنگی جمعی در بلاد عمده و معظم ایران که محل رواج آن صنابع است، سکنی گرفتند. معلوم است با این درجه رغبت و میلی که عموم مردم ایران خاصه فرنگی‌مآبان [ را ] به کلیه منتسبات فرنگیان است، تا کار فرنگی باشد کار مسلمان کجا طرف رغبت خواهد بود؟ این اندام نازنینِ فرنگی‌مآبان جزکه لباس فرنگی‌دوز و فرنگی وضع باشد،کی تواند پوشید؟ این شد که رشته مداخل و معاشِ این‌گونه صنعتگران ایران هم مختل و پریشان‌گردید. لاجرم صنعتگران مسلمان نیز، هر کس را ممکن بود به ناچاری وضع و لباس مسلمانی را به کلی، تغییر داده، خود را چنان فرنگی‌وار می‌کردند که در این راسته بازارِ خیاطی تهران که پایتخت اسلام است - مردم غریب و بیگانه جای خود دارند - مردم بومی را هم تشخیص مسلمان از فرنگی به سهولت ممکن نیست. بالجمله، تا اینجا ایران را از مراوده و معامله با فرنگستان نتیجه و حاصل این شد که این دو رشته کسب و کار بزرگ - صنعتگری و داد و ستد مملکت - را که حقیقت، دو رشته کار عمده و مداخل‌خیز مسلمانان و دو رکن بزرگ آبادانی ایران بوده، فرنگستان یکسره ضبط کیسه خود برداشت و در مقابل، عالمی مفاسد بی‌پایان را به کیسه ملت و دولت ایران واگذاشت. ولی تا این زمان هنوز یکباره ته بساط جزئی و ناقابلی برای مسلمانان در بساط مملکت باقی مانده بود. یک چندی که گذشت آن را هم دولت یکباره به نپختگی فروخت. یعنی هنوز تا این آخری، از آن همه رشته‌های بزرگ کسب و کار و شعب مداخل و انتفاعات صنایع عمده ایران، یکباره رشته‌های کوچک و کوتاهی چون عمل صابون‌پزی و گچ‌پزی و نمک‌فروی و ذغال‌فروشی و مکّاری‌گری [۱] و امثال این‌ها که به دست ایرانیان بخت برگشته مانده بود، مردمان پر حرص و آز فرنگستان، همگی شعب عمده و رشته‌های بزرگ و قابل منافع و مداخل ایران را استقلال و استیلاء یافته هر چند تأمل کردند دیگر به اطراف ایران نظر انداخته، عمل سودمند مداخل خیز دیگری به جا ندیدند مگر این گونه کارهای پست و نالایقی‌که آن هم، هر چند تأمل کردند راه دخول و استقلالی برای خودشان _بدان وضع مداخله و استقلالی که در سایر کسب و کارهای ایران مفت و مجاناً یافته -در اینها نیافتند. و چون این معنا،گذشته از انتفاعات متصوره مالی، منافی تمامیت استقلالشان در ایران بود، لاجرم از اینجا، لابد و لاعلاج شدند که در این خصوض دولت را طرف کار و صاحب اختیار ملت گرفته، با دولت به اسم و عنوانٍ معامله، داخل شدند. دولت را در مقابل عوضی -البته ناچیز - تطمیع‌کنند تا بتوانند بدین وسیله رشته استیفای این باقی‌مانده را از کف ایرانیان‌گرفته، تمامیت استقلال و اقتدار خودشان را در ایران برقرار نمایند. این شد که در این مقام برآمده، به دولت این معنی را اظهار نمودند. واسطه کار دولت که هنوز از همه جا غافل بود -به خیالی که این‌گونه مداخل‌ها مفت و هوایی وگنج بادآور دولت است -رشته اختیار این باقی‌مانده را هم به اسم و عنوانِ «امتیاز» این عمل، خواه ناخواه، مفت و رایگان به ایشان واگذاشت. یکی از غیرتمندان ایران که از همه جا آگاه است در این خصوص می‌نویسد: در این اواخر در مملکت ما دو سه فقره امتیاز به اجانب داده شده است که امثال آن شرایط خفیفه [۲]، حقیقتاً در هیچ مملکتی دیده و شنیده نشده است. امروز دولت انگلیس با آن همه اقتدار در زنگبار [۳]، و فراتسه در داهومی [۴]، و دولت ایتالیا در حبشستان [۵] با آن شرایط خفیفه، امتیاز حاصل نتوانند نمود. حقوق هیچ مملکت و ملتی بدین پایه رایگان فروخته نمی‌شود. آیا واسطه‌کار، هیچ وجدان ندارد و به هوش نمی‌آید و پیش خود نمی‌اندیشد که این امتیازات متضمن حقوق عمومیّه است ؟ این مرد غیرتمند می‌گوید: باید امثال این‌گونه کارهای عمده به مشورت وزرای دولت که وکلای ملت‌اند صورت بربندد؛ در صورتی‌که همه این‌گونه کارها در پرده خواهد شد. پس معنی دارالشورای کبری چیست؟ هیچ! آن هم مانند سایر اسم‌های بلا رسم و بی‌مسمی. و می‌گوید: بدیهی است با وصف این حال، وضع مملکت اصلاح نمی‌پذیرد بلکه روز به روز تباهتر می‌گردد، مگر دستی از غیب برون آید و کاری بکند. بالجمله، مرسوم داشتن و برقرار نمودن این‌گونه عمل، یعنی عمل امتیاز در ایران، این آخرین مرحله‌ای بود که مردم فرنگستان به سوی مقصد اصلی خود پیمودند. حقیقت، این مردم‌کارآزموده، عجب به مهارت و استادی، مهره‌کاری خود را در ایران‌گردانیده تا بدین نقطه، پیوسته به مقصد رسانیدهاند! این حریفان رند و کهنه کار، ایران را چون این معنی مسلّم و معیّن است که تا مردم عمومی ایران را رام خود ندارند و به دام خود نیندازند، نایل به مقصد اصلی خود، از هیچ راه نتوانند شد و استیلای بر ایران از هیچ‌رو نتوانند یافت و این‌گونه مداخله و استیلایی‌که تدریجأ، تاکنون بر ایران یافته‌اند، اگر چه ابواب هرگونه مداخل و منافع عمده مملکت را بر روی عمومی بسته و رشته انتظام امورشان را از هم گسسته است که تا اینجا خود، مراحل خیلی بزرگی بود که در راه مقصد خود پیموده‌اند؛ چه، مردم از کسب و کار افتاده ایران را حاجت [۱] و ضرورت، خیلی رام و نزدیک به دام گردانیده است! ولی چون این رشته مداخله و این وضع استقلالی راکه تاکنون در ایران داشته‌اند چندان حاجت به وسایط و عمله‌جات زیادی نداشتندکه بدان وسیله بتوانند مردم عمومی ایران را به دام آورده و رام خود گردانند، لاجرم در عالم این اندیشه، رشته سر تا پا فساد و عمل امتیاز را که در جمیع جزئیات کارکردِ مسلمانان می‌توان ساری و جاری‌گردانید، باب الابواب مقصد خود یافته، ایران سیه روزگار را از آن در، درآمدند. چه، معلوم است این همه خلق مستمند ایران که دست از کسب و کار سودمند و نتیجه‌دار وطن گرامی‌شان بریده، و رشته منظم زندگانی خود و عیالشان از هم پاشیده است، این مسلمانان ازکسب وکار افتاده، آنان که هرزه‌گری و دزدی و گدایی را بر خود نپسندند، لابد و لاعلاج‌اند که به چاکری دولت و حکومت یا خدمتگزاری و عاملی فرنگیان تن در داده، به هر وسیله که ممکن باشد، تاری از این رشته‌ها به چنگ آورده، ساز و زندگی پریشان خود و عیالشان را از این رو سامان‌کنند؛ چون در میان شعب کار و خدمت دیوانی، رشته‌ای به تازگی جاری نگشته که گنجایش این همه مردم را داشته باشد، لابد و لاعلاج بازگشت‌شان به درِ خانه فرنگی خواهد شد و مسلم است مسلمانان فقیر و پریشان، هرکس باشد، و هر چند ملت‌پرستی [۲] سخت باشد، همین که محتاج به فرنگی شد و احسان دید، میل قلبی به فرنگی می‌آورد. و مسلمانان اگر در باطن دوستار فرنگی نباشند [۳] -حال آن که انسان بنده احسان است -اقلاً در ظاهرکه باید اظهار مودت و متابعت با فرنگی نمایند تا این رشته به هزاران وسیله برقرار گشته از هم نپاشد؛ که اگر او این گونه خوش رقصی را نکند، دیگران از روی حاجت، بیش از این‌ها را خواهند کرد. و پیش از این، به شرح آمدکه سازش و آمیزش با مردم فرنگستان، بزرگان مملکت را با آن مراتب دانایی و بینایی و آن وجدان‌های سلیم و سلیقه‌های مستقیم، چه‌ها بر سر آورد و تا چه پایه از رسوم ملت و شریعت بیگانه داشته، سهل است که تا چه اندازه در تمامی مراتب وجودشان از و جدان گرفته تا طبیعت تصرف نمود، حال بیشتر آن‌کسان که طرف خدمت و کار فرنگی می‌توانند شد -غرض، عوام الناس - از همة عالم بی‌خبرند. **نفوذ فرنگیان در مردم ایران** بالجمله، با وصف این مرتبه استعداد و قابلیت محلی که فرنگیان پیشاپیش در مردم ایران فراهم کرده‌اند، هر صاحب وجدان و با اطلاع از حال فرنگیان را مسلّم است که هرگاه این مردمان مزور و مُحیل [۱] را چنگ تعلق به گریبان عمومی مردم ایران در آویخت، یک چندی نخواهدکشید مگر این که مردم مسلمان ایران را رام خود ساخته، سهل است که از رسوم ملت و شریعت اسلام -که سبب اصلی این مباینت و منافرت است - به کلی بیگانه داشته، هم سهل است که از فطرت اصلیه و اولیه اسلامیت -که مناط بیگانگی ایران با فرنگستان است - بالمرّه مُنسلخ [۲] خواهد نمود؛ چنان که این معنی به قیاس و تجربه از رفتاری که این جماعت با طوایف وحشی عالم سلوک داشته و اکثر آنان، طوایف وحشی خون آشام را با آن طبع‌های سخت و زمخت رام و آرام گردانیده‌اند، به خوبی می‌توان دریافت. و از این گذشته، هر صاحب وجدانی را در عالم، بالعیان مشهود است که هر یک از دو سبب معاشرت و تربیت را جداگانه و مستقلاً در تغییر اخلاق و آداب انسانی تأثیر تام و تمامی است، بلکه اثراین دو سبب قوی‌التأثیر در اکثر حیوانات خیلی قلیل الادراک چون وحوش و سباع [۳] نیز به فزونی، مشهود است و برای هر یک از این دو سبب نیز پیرایه و خصوصیاتی است که بدان ضمایم البته قری‌تر و کاری‌تر خواهد شد. چنانچه این معنی نیز مسلّم است که در عالم، هر دو طبعی که با هم یک چندی صحبت و عِشرت [۴] بدارند و سازش و آمیزش نمایند، لامحاله از یک طرف در آن میانه تغییر خلق و خویی، خواهد به ظهور رسید؛ و مسلّم است که با اختلاف مرتبه و نسبت، البته جهت فاعلیت و تأثیر به طرف قوی خواهد شد، و انفعال و تأثر در طرف ضعیف. و مناط [۵] قوّت در این خصوص، همان پیش‌افتادگی و بزرگی و متبوعیت و عُلوّ کلمه است که فرمودند: اَلنّاسُ عَلی دینٍ مُلُوکِهِم وَ اَلمرأَةُ تَأخُذُ پدینِ زِوچها [۶]؛ خاصه که اگر آن متبوع را عنایت و اهتمامی در تغییر حال و وضع تابع باشد و بنای لطف و قهر خود را بر این گذارد؛ خاصه که به عواطف مهربانی و ملاطفت با تابعَ، مُسالکه [۷] دارد. **مقدمات اعطای امتیاز تنباکو** بالجمله، مردم رند و کارآگاه فرنگستان، پس از آن که باب الابواب مقصد خود را یافته و به سهولت هرچه تمام‌تر ایران را از آن در، درآمدند؛ یعنی پس از آن‌که اصل عمل امتیاز را در ایران برقرار نموده یک چندی رشته امتیازی را در کارهای داخله مملکت از جانب دولت به سهل و آسانی ضبط و استیفاء نموده، چون رشته‌های کوچک و کوتاهی بود و وافی به سراپای مقصودشان نبود، لاجرم در این اندیشه افتادندکه یک رشته بلند و همه‌جا رسایی را که بتواند مرجعیت عمومی را وافی باشد، به چنگ آورده و هرچه یک روز، زودتر خود را هم‌آغوش مقصود گردانیده. قضا را در همین اثنا،اعلیحضرت اقدس همایون پادشاه اسلامیان پناه در سنه ۱۳۰۶ [ق] سومین باره، عزیمت خسروانه به تجدید سیر و سیاحت فرنگستان و گلچین از اوضاع ترقیات آن سامان گرفت. در این سفر، جمعی از بزرگان مملکت را نیز به شرف التزام و رکاب همایونی مفتخر و سرافراز فرموده که پس از اطلاع و آگاهی کامل از اوضاع ترقیات و تنظیمات فرنگستان، تدبیر إدخال [۱] و اجرای آن‌گونه ترقبات و تنظیمات را در وطن گرامی با هم بیندیشند. این باره نیز مردم فرنگستان عموماً، مَقدَم خجستگی توأم همایونی را حَسَب الرسم، بیش از پیش‌گرامی داشتند و بر احترامات و پذیرایی موکب مسعود همایونی افزودند. خاضه انگلیسیان که عموم دولت و ملّت انگلیس، دادِ مهمان‌نوازی داده، مَقدّم همایونی را به قول روزنامه‌نگاران: «بیش از آنچه به خاطر گنجد» گرامی داشته، از لوازم احترام و تعظیم موکب مسعود به وجهی فروگذاری، نکردند. با این همه تمهید مقدمات، باز هم انگلیسیان متقن کار و مآل اندیش را بدین تمهیدات ضمنیّه قناعت نشده، در مجالس و میهمانی‌های خیلی باشکوهی که مخصوصاً به نام و احترام علی حضرت همایونی ترتیب یافته بود مکرراً به لسان آورده، از مراحم ملوکانه مستدعی شدند که مردم انگلیس را در وجوه انتفاعات از ایران، بیش از پیش مساعدت فرمایند. معلوم است حریف کهنه‌کار و هوشیار، پس از تمهید این همه مقدمات کار، البته استنتاج نتیجه را فرصت یافته و غنیمت خواهد شمرد. این بود که در همان ایام اقامت موکب همایونی در انگلستان، ماژور تالبیت [۲] نامی از مردم انگلیس که سابقه ادعایی با دولت ایران داشت، رشته خیلی، بلند و رسای امتیاز عمل دخانیة کل ممالک محروسة [ایران] را خواستگار و وصل‌جو شده، چنگ توسل به دامان شرف و شأن یکی از بزرگان [۳] -که مصدر کارهای بزرگ مملکت بود -در آویخت. **رفت و آمد فرنگیان در ایران و کاهش دینداری** بالجمله، پس از هفده ماه از معاودت همایونی از فرنگستان که مطابق با رجب ۱۳۰۸ باشد، هیئت کمپانی امتیاز دخانیات، وارد دارالخلافه تهران شدند و به معیّت آن هیأت، و متفرقاً به اسم و به بهانه این عمل -چنان‌که گفته می‌شد -مجموعاً دو لک نفر زن و مردکه عبارت از دو یست هزار باشد [۱] از مردم فرنگستان در عرض این هفده ماه در ایران نقل و تحویل دادند. فرنگیان پیش از اینها در همه جای ایران، خاصه در دارالخلافه، خیلی زیاد بودند؛ اینان نیز اضافه شده، ایران، فرنگی بازار درست و حسابی‌گردید؛ به خصوص تهران که در این تازگی‌ها از فرنگی، قیامت و محشر شده بود؛ هر جا می‌رفتی فرنگی: خانه فرنگی، دکان فرنگی، بازار فرنگی، کوچه فرنگی! بالجمله، این جماعت فرنگیان پس از ورود و استقراز بی‌هیچ توانی و تعطیلی، رشته شاهراه مقصد اصلی خودشان را پیش گرفته با استقلال هرچه تمام‌تر، آغاز مرحله پیمایی نمودند؛ یعنی پس از ورود به ایران و پراکندگی به اطراف بلاد محروسه، هر جمعیتی در هر بلدی پس از استقرار از هر سو، مسلمانان بیچاره را دام‌ها افکنده و دانه‌ها افشاندند.شرح این اوضاع فرنگی بازار جدید ایران، در خیِز تقریر و توصیف نگنجد. افسوس که هر عیانی را بیانی نیست تا بتوان مردم واپسین را درست کماهی [۲] از اوضاع بلاد اسلامیه در صدر این مائه آگاهی بخشید. بطور خلاصه، هر ملت و آیین را در ایران، قوّت یک به صد افزوده شد؛ مگر ملت اسلام را که قوت بی‌اندازه بکاهید. در این راسته بازار طهران که پایتخت اسلام است، از هر ملت حتی یهود، از چندی پیش از اینها، برای هر صنف کسب و کاری، دکان‌هاگشوده و به کمال اقتدار، داد و ستد نموده به تازگی افزوده شد. در این تیمچه و کاروانسراهای طهران، از دیرگاهی فرنگیان حجره و دکان‌ها گشوده مشغول داد و ستدهای جزیی با مسلمانان بودند؛ ولی مردان فرنگی به تازگی چندین حجره گشوده، همگی دختران فرنگی نورس و زیبا که بدان وضع‌های دلکش و دلربای فرنگیان، خود را ساخته و پرداخته، اجناس عالی و فاخر خود را به وضعی هرچه دلخواه‌تر به موقع نظر حیرت تماشاییان‌گذاشته و بدان عشوه‌های نازنین و لهجه‌های دلچسب و شیرین، در کمال فَتّاکی [۳] و بی‌باکی، مسلمانان دلداده را به اسم و عنوان داد و ستد، از هر سو در پی تاراج عقل و دین بودند. از این گذشته، جمعی از زنان بازیگر و جمعی دیگر از زنان بدکار، مخصوصاً برای ترویج کسب و کار خودشان به ایران آمده و به اطراف ممالک محروسهه منتشر گشته و در هر بلدی خاصه طهران، چندین بازیگرخانه و فاحشه‌خانه معیّن داشته و همه روزه فوجی از مسلمانان را بدین وسیله به دام خود کشیده، مالشان سهل است که عقل و دین‌شان را هم ربوده رها می‌کردند. و در همین طهران که پایتخت اسلام است چندین مهمانخانه گشوده که بالای سر در خانه به خط جلی نوشته بود و در آن از هر باب لهو و لعب و هر قِسم مُسکِرات [۱] فراهم داشته؛ مسلمانان را به مهمانی طلبیده و به انداز: پولشان پذیرایی می‌نمودند. در مجموع بازار و گذرگاه‌های طهران، شاید زیاده بر صد دکان خمر و مُسکِر فروشی باز شد که مسلمانان علانَیهُ و برملا، خمر می‌خریده و می‌خوردند؛ و طُرفه‌تر این بود که در نظر هیچ‌کس هیچ مطلب تازه و معتنابهی هم نبود! کار مسلمانان در ایران چندان اوج‌گرفته که در این پایتخت بزرگ اسلام، آشکارا و علانیةً با اطلاع دولت اسلام، زنان مسلمانی هستند - نه کم، خیلی زیاد - مخصوصاً که به نام بذعملی و فجور معروف و مشهورند، به طوری که اینان نیز مانند اصناف کاسبکار مملکت، سالیانه مبالغ‌ها مالیات اضافیه به دولت می‌رسانند و این زنان مسلمان را علانیةُ و برملا برای فرنگیان می‌بردند و هیچ‌کس را هم در این خصوص اصلاً تعرّضی نبود. ضعف ملت اسلام از این اندازه‌هاگذشته بود. با آن‌که از آغاز طلوع آفتاب عالمتاب اسلام تا این عهد و عصر در میان کل ملل عالَمْ وظیفه دعوت‌گری، پیوسته شعار مخصوص اسلامیان بوده، چنانچه مسلم همه ملل است که اسلامیان، از روز نخستین‌که مهر منبر اسلامیّت از آسمان نبوت لُمعه‌پاش [۲] انفس و آفاق گردید، تاکنون همیشه پایه بلند شرف و شوکت آیین‌شان را بر فَزق سایر ملل و ادیان عالم به وسیله دعوت‌گری آشکارا و علانیةً برقرار و استوار نموده‌اند. در این عهد و عصر، دین حنیف اسلام را نجم عِزّ و کوکب اقبال به حدی روی به انحطاط و زوال آورده که در ممالک محروسة ایران که به مَیامِن [۳] کوشش و اهتمام پیشوایان دین و سلاطین مسلمین -شَکَرَاللهُ مَساعِیهُم-چندین صد سال‌ها است تاکنون‌که پیوسته دارالملک اسلام و ایمان بوده،کار اسلامیّت در ایران به جایی رسید که در هر بلدی از بلاد محروسه - خاصه این طهران که پایتخت شوکت اسلام است - در محضر اطلاع و آگاهی ملت و دولت اسلام، دعوتگران مسیحی در کمال اقتدار و استقلال، از هر سویی پی صید مسلمانان دام‌ها افکنده و دانه‌ها افشاندند، چندین‌کلیسا و دعوت‌خانه و معلم‌خانه بناکرده‌اند و درباره مسلمانانٍ محتاج و پریشانی، که از دیرگاهی به سبب موادة و مراوده ایران با فرنگیان، رشته معاش خود و عیالشان از هم گسیخته بود، شهریه و مواجب‌های‌گران قابلی برقرار نموده‌اند؛ چنانچه درباره یک نفر مسلمان که در تمامی، یک ماه، از تحصیل [۱] یک تومان پولِ این زمان عاجز است، از ده تومان گرفته تا پنج تومان کمتر، مقرر نکردند. این‌گونه دانه‌ها افشاندند تا مسلمانان را به دام دعوت‌خانه‌ها کشانده و به آیین مسیحی خواندند. مسلمانان پریشانی که از روی حاجت و ضرورت به دنبال واهمه یک دانه، خود را به هزار دام می‌افکندند، این معنا را برای خود فتح باب فیروزی و اقبال دانسته و فوزی عظیم شمردند. این شد که جمعی از مسلمانان، همه روزه به دعوت‌خانه‌ها حاضر شده و تعلم آیین مسیحی گرفتند و درس انجیل خواندند و به پیروی مسیحیان به آیین مسیحی پرستش نمودند. بالجمله، درجة ذلت و ضعف مسلمانان و پایه اقتدار فرنگیان در ایران، جز [آن] که بالعیان مشهود می‌شد؛ و گرنه،گفتار و بیان در شرحش وافی نتواند بود. **پاورقی‌ها:** [۱] اشاره به انعقاد قرار داد ننگین رژی است. ۳ دوستی [۲] حیله تزویر [۳] دوستی [۴] کالاهای ساخته شده [۵] تنظیمات ملکیه: شبوه‌های اداره کشور [۶] درخوره شایسته [۷] دین، مذهب [۱] طریق [۲] بزرگی [۳] سبکی، بی‌مغزی [۴] نسخه دیگر: طبّبه [۵] نوعی خوراک ازگوشت که در نابه با دیگ بربان‌کنند. [۶] کنایه زدن‌ها [۷] تعمیر آخور:کنایه از آبادانی و رفاه زندگی دنیوی [۱] بیهوده [۲] جمع بحث [۳] درندگی [۴] واژگون [۵] بارسایی [۶] سده [چهاردهم هجری] [۱] فضل جویی: برتری‌طلبی [۲] شعب ارباح: رشته‌های سودآور [۳] جرکین [۱] تمام و کمال گرفتن [۱] شغل کی که اسب و شتر و سایر جهاربایان راکرایه می‌داد. [۲] مؤنث خفیف: سبک [۳] تانزانیای فعلی [۴] کشوری در آفریقا که در سال ۱۹۷۵ م به بنین تغییر نام یافت. [۵] اتیوبی [۱] در اصل: حاجب [۲] ملت‌برست: دیندار [۳] در اصل: ندارند [۱] مزور محبل: تزوبرکار و حیله‌گر [۲] تهی شده [۳] درندگان [۴] مراوده [۵] میزان [۶] مردم بر سبرت بادشاهان خوبشند و زن نیز بر روش شوهرش رفتار می‌کند. [۷] رفتار، سلوک [۱] داخل کردن [۲] منظور، همان ماژور تالبوت است. [۳] منظور، میرزا علی اصغر خان امین السلطان، صدر اعظم ناصرالدین شاه قاجار است که در آن سفر همراه شاه بود. و همان، ص ۷۲ - ۷۴ [۱] بیداست که این رقم باید اغراق‌آمیز باشد. به نوشته لمبتون شرکت رژی در سپتامبر ۱۸۹۱ / صفر ۱۳۰۹ ق میلادی، دارای ۲۶۶ کارمند بود (تاریخ ایران بعد از اسلام، ص ۲۱۶). طبعأًکارمندان ابرانی فراوانی هم داشته است. [۲] جنانکه هست. [۳] گتاخی، اسنادی [۱] نوشیدنی‌های مسنی آور [۲] روشتایی بخش [۳] جمع میمنت: مبارک بودن [۱] به دست آوردن
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1271
برهه تاریخی: نهضت تحریم توتون و تنباکو
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها