کنشگران / عالمان دینی
شیخ مهدی تبریزی (فخر العلما)
عالم دینی
خلاصه

این متن در پاسخ به سؤالات حاجی یوسف آقا تاجر تبریزی درباره مشروطیت، ابتدا به تعریف سلطنت مطلقه و مشروطه می‌پردازد. سلطنت مطلقه را حکومتی خودسرانه و بدون قید و قانون معرفی می‌کند که در آن پادشاه یا حاکم هر کاری بخواهد انجام می‌دهد و مردم هیچ اختیاری ندارند. در مقابل، سلطنت مشروطه را حکومتی می‌داند که پادشاه یا حاکم مقید به قانون شرع و قرارداد عقلا است و همه مردم در برابر قانون برابرند. سپس به تبیین کارکرد و فواید مجلس شورا می‌پردازد و با استناد به آیات قرآن و سیره پیامبر(ص) و ائمه(ع)، مشورت را از اصول اسلام می‌داند. در ادامه، به تفصیل به مشکلات و مفاسد ناشی از استبداد در ایران اشاره می‌کند که شامل فساد اداری، ظلم به رعایا، غارت اموال عمومی، ضعف نظامی، وابستگی اقتصادی به بیگانگان و از دست رفتن عزت ملی است. در پایان، مردم را به سه دسته تقسیم می‌کند: علمای دلسوز که مشروطیت را راه نجات می‌دانند، تجار و رعایا که اجمالاً فواید آن را درک کرده‌اند، و مستبدان و رشوه‌خواران که مخالف مشروطیت هستند. متن با تأکید بر ضرورت حفظ اسلام و ایران و با اشاره به حدیث «حب الوطن من الایمان» به پایان می‌رسد و از خداوند برای نابودی ظالمان طلب یاری می‌کند.

متن کامل گزارش
بسم اللّه الرحمن الرحیم. فدایت شوم! این انقلاب وضعْ مرا حیران ساخته، از چند مطلب سؤال دارم. جواب را به طور سهل و ساده و عوام فهم، مرقوم دارید. اول: معنی سلطنت مطلقه و مشروطه چیست؟ دویم: مجلس شورای ملی کارش چیست و فواید چه خواهد داد؟ سیم: مقصود از قانون که باید جاری شود چیست؟ چهارم: چرا اکثر علما و عموم تجار و رعایا طالب این مقصدند و بعضی امرا و اعیان راضی نیستند؟ جواب: اما معنی سلطنت مطلقه، آن است که یک نفر پادشاه مثلاً در یک مملکت، یا یک حاکم در یک ایالت، یا یک نایب در یک ناحیه و یک قریه، صاحب اختیار و خودسر باشد. هر کس را بکشد و بزند و حبس کند و مالش را بگیرد و عیالش را بگیرد یا ببخشد و انعام کند، ریاست دهد، منصب دهد، هر چه‌کند با آن هموطنان و هم مذهبان، خود می‌داند و مقید نیست به هیچ قاعده و قانون، هیچ دین و هیچ مذهب. همه چیز بسته به میل و رأی او است. امروز منصب به طفلی دهد، یا حکومت به نااهلی؛ دزدی را خود نگاهداری‌کند، یا رشوه‌گرفته به دزدی فرستد، یا مُخَلّع [۱] کند، یا جریمه کند، یا دست بِبُرد، یا پای، یا گوش، یا دهن توپ گذارد، با میل خودش است؛ صلح کند، جنگ کند، مملکت بگیرد و مملکت بدهد، اختیار دارد. طفل است یا پیر، عاقل است یا سفیه، عاجز است یا قوی، احمق است یا دانا، مردم باید اطاعت او کنند و او به هیچ قاعده اطاعت نکند. اتباع و آدم‌های او هر شرّ و خلاف‌کنند، آزاد باشند؛ سایر مردم در امر خیر و خوبی هم آزاد و مختار نباشند. چنین سلطنت در چین و هندوستان و ترکستان و بعض جای فرنگستان متدوال بود، اما در ایران پیش از اسلام سلطنت بود، به‌این درجه بی قانون و خودسر نبود. اما سلطنت مشروطه: معنی آن این است که پادشاه یا حاکم یا وزیر یا امیر یا نایب، مثلأ خودسر نیست‌که جان چندین‌کرور نَفس را در مشت داشته باشد، بلکه برای ریاست او شرط است که موافق قانون مذهب ودین و قراردادِ تمام عقلاء آن مملکت رفتار کند و عموم خلق در جریان احکام و قانونِ حق، مساوی و برابر باشند. پس مقصر را نتواند بخشید، بی تقصیر را نتواند گرفتارکند. اگر بایددزد را دست برید، خلعت ندهد و سر نَبُرد وگوش نَبُرد. بستگان او و دیگران تفاوت نکند. اختیار امور را به نااهل نتواند گذاشت و خود هم با هم مذهبان، موافق دین خود رفتار کند. اول سلطنت مشروطه بسیار با فایده که در عالمْ رخ گشود و روی زمین را نورانی کرد، سلطنت اسلامیه بود که به مذهب شیعه و سنّی، سلطنت اسلامیه مشروطه است. اما شیعه که رئیس کل را معصوم می‌دانند، محال می‌دانند که رئیس معصوم در یک جزیی مطلب به خلاف قانون مذهب رفتار کند، و قانون همان است که خداوند اکبر به دست حضرت پیغمبر اساس آن راگذاشته. و همچنین به مذهب شیعه، نایبان رئیس‌کل باید: اولا: [۲] عدالت شرعیه داشته باشند که اگر یک دفعه به خلاف قانون شریعت رفتارکنند، از آن عمل و حکومت و ریاست - حتی رسیدگی به عمل یک نفر صغیر، یا یک نفر که مرافعه با دیگری دارد.. از آن ریاست معزول می‌شوند. ابداً حق ندارند بی‌تقصیری را سیلی بزنند یا از تقصیر یک سیلی‌زننده بگذرند و ابداً اولاد و اقوام و خدمه رئیسان، با ادنی [۳] تر رعیت، فرق در هیچ مقام نتواند داشت. و همچنین به مذاهب اهل سنت، اگر چه رئیس را معصوم نمی‌دانند، لیکن شرط کرده‌اند که بهترین مردم باشند و ابداً حق مخالفت قانون شریعت در یک مطلب جزیی ندارند و عدالت را شرط می‌دانند. این بود که حضرت رسول(ص) درسفر و حضر و منزل و مسجد و بیرون، در خوراک و پوشاک و اعمال و افعال و نشست و برخاست و جنگ و صلح و نطق و سکوت، مثل یکی از رعیت و اصحاب بود، بلکه شکسته‌تر. و همچنین حضرت امیرالمؤمنین(ع) برتری بر قنبر نداشت و قنبر را با غلام حبشی دیگر فرق نمی‌گذاشت. و ابوبکر و عمر، رضی اللّه عنهما هم، مثل سایر مردم رفتار کردند. حتی اینکه عمر رضی اللّه پسر خود را حدّ زد و کشت [۴]. تفصیل را شما باید به تواریخ رجوع کنید. بلی، بعد از شهادت حضرت امیر(ع)که سلطنت به دست بنی امیه و بنی عباس افتاد، به تدریج قید قانون شریعت را از پای خود گشودند و به دلخواه خود حکم نمودند. و بعد از آنها، باز اطوار مختلفه ظاهر شد و لیکن هیچ وقت مثل این عصر حاضر ما، احکام اسلام و قانون شریعت ترک نشده و هر جا اقویا مطلق العنان و خودسر نگردیده بودند. اما سؤال دویم که مجلس شوری کارش چیست و چه فوائد دارد؟ بدان، که شنیدم بعضی نفس‌پرستان و شیطان‌صفتان گفته‌اند حکم شریعت معلوم است، دیگر مجلس شورا می‌خواهد چه کند؟ جواب: اولا، بگویید آیا حکم شریعت را پیغمبر نمی‌دانست؟ پس چرا خدای تعالی امر فرمود که مشاورت با اصحاب فرماید؟ قال اللّه تعالی: «وَ شارِرهُم فِی الأمرِ» [۵]. و آیا مؤمنان احکام شرع را نمی‌دانند؟ خداوند عالم مدح فرموده بر اینکه کار ایشان مشورت است در میان خودشان. قال اللّه تعالی: «وَ أمرُهُم شُوری بَینَهُم» [۶]. هر جماعت شوری ندارند محققاً مؤمنان کامل نیستند، احادیث ترغیب به مشورت بر عصر ندارد؛ و ثانیاً، مشورت برای این نیست که معیّن کنند حکم خدا و قانون شرع چیست، بلکه برای این است که به اتفاق آرا حکم شرع را اجرا دارند. احکام شریعت را می‌گویی همه می‌دانند. آیا غرض، همان دانستن یا در کتاب‌ها نوشتن است؟ انصاف بده، آیا از احکام شریعت به کدام عمل می‌شود؟ جز قلیلی طهارت و صوم و صلات، آن هم ناقص؟ آیا زکات به طور شرع عمل می‌شود، یا خراج، یا خمس و مال امام و معادن و مکاسب یا احکام جهاد و لشکر اسلام و دفاع و حفظ حدود و حراست بیضه اسلام، یا ترتیب مواجب و اسلحه لشکر، یا احکام موازین و معاملات، یا احکام وصیّت و موقوفات، یا احکام قضا و مرافعه و شهادات، یا احکام مواریث اموات، یا احکام و ریاسات، یا احکام قصاص و دیات، یااحکام اراضی و احیاء موات، یااحکام ارباب و رعیت و مزارعه [۷] و مساقات؟ دانستی شوری برای دست آوردن راه عمل است که به طوری اقدام کنند که مقصود، بی خطا به عمل آید. مثلاً تو می‌دانی در شریعتْ مرخصی [۸] برای پسرت زن بگیری، اما با اقوام و دوستانْ مشورت می‌کنی از کدام خانواده و کدام دختر، با چه مهریه، در چه فصل، در چه روز، در کدام مجلس، با چه قدر خرج، با چه لباس و با چه وضع اقدام‌کنی؛ آیا اینها تغییر شریعت است؟ و ثالثاً، بدان که بناء اساس اسلام و عمل اکثر خلق در این ایام بر این است که در امر دین و مذهب و امر دیار و مملکت، نفوس بشریه، همه را حق هست و همه با هم در حقوق انسانیت شریک هستند. چنین نیست که یک جماعت، خود را انسان و صاحب و مالک دیگران دانسته، دیگران را مثل گوسفند و مرغ، طعمه خود دانند و مثل مور پایمال گردانند. این مطلب را عدل و مساوات گویند که اهل یک دین و مذهب همه با هم برادر و برابر باشند و این را سایر خلق، از دین اسلام برداشته‌اند که فرمود: «إنَّما المُؤْمِنُونَ إخوَةٌ» [۹]. و فرمود در قرآن ایضاً: «إنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَر وَ أنثی. لی آخر آلایه» [۱۰]. و کرامت جز تقوی نیست و این مطلب عدل و مساوات الآن در اکثر روی زمین جاری است. الآن چهل و هفت دولت در روی زمین هست که نمانده در میان همه سلطنت مطلقه، که سلطان و امراء سایر خلق را مثل گوسفند دانند، مگر چهار یا پنج دولت که هم مصمم شده‌اند که عدل را جاری‌کنند. و این شوری و عدل و برابری مسلمانان با یکدیگر، اصل بنیادین اسلام است. من و تو اهل یک دین و یک مذهب و یک مملکت هستیم. چه می‌گویی به من که من باید تمام عمر خود را زحمت و مشقت بکشم و در صحراها بسوزم، نانی به دست آرم؟ تو حاضری مشت راگره‌کرده به کلّه من بکوبی نانم را از دستم بگیری؟ بلکه یک نفر مال صدهزار نفر را به ضرب چماق از دستشان‌گرفته، روی هم جمع کرده، همه را گرسنه و پریشان می‌گذارد تاکار به جایی‌کشیده که محققاً اکثر رعایای دهات و کسبه شهرهای ایران راضی هستند که اولاد و دختران خود را مثل غلام و کنیز حبشی به قیمتی فروخته که بروند و نانی بخورند و خدمت کنند، پدران و مادران هم از قیمت ایشان معاش کرده زنده مانند دیگر در صحراها و جنگل‌های گیلان و بیابان روسیه،گرسنه و عریان و ذلیل و پریشان در پیش چشم یکدیگر جان ندهند، و راضی هستند که این بزرگان ایشان را مثل اسب و الاغ خود نگاه داشته وقت کار، به کار کِشند و مثل‌گوسفند چاق‌کرده و در وقت بکشند. به خدا قسم، اسب و گوسفند در نزد ایشان عزیزتر است از رعیتِ انسانِ صحیح مسلمان. به یک ناگهان مسلمانان دیدند مال و مِلک و عزت و ناموس و راحت و اقتدار و افتخار ایشان فنا شده و اقامت در وطن مُتَعَذَر [۱۱] گردیده و کارد به استخوان رسیده، از هر طرفْ مِلک ایران را اجانب برده، تُلثش نمانده و آنچه مانده از ظلم و تعدی خراب‌گردیده و عزیزان و جوانان ایشان، عیال و اطفال و پدر و مادر راگذاشته فرار به روسیه و عثمانیه، به عملگی و گدایی رو کرده در آنجا هم خوار و ذلیل، مسکین و قتیل [۱۲] می‌شوند. دیدند کار به آخر رسیده، چند روز نمانده که روس و انگلیس یا عثمانی باقی ایرانِ بی‌لشکرِ بی‌قدرتِ بی مال و بی ثروت و خراب را تصرف کرده، آن وقت قانون اسلام را گذاشته و مذهب ایشان را مضمحل ساخته، خودشان را مثل قفقازیه و ترکستان و بلوچستان و هندوستان رعیت و عبید نمایند. در این حال، همه دیدند دیگر صبر کردنی نیست که باز فلان وزیر، یا فلان امیر خائن، باقی مملکت را فروخته به نام قرض از سایر دول پول گرفته در خزاین خودشان، یا بانک دیگران دفینه کنند و ایشان را به بندگی کفًار دهند. و دیدند اعلیحضرت شاهنشاه اسلامیان پناهِ عدل‌خواه هم به این ذلتٍ ملت و پریشانی مملکت و خیانت خائنانِ دین و دولت، ملتف شده و در دست این مَلاعین [۱۳]، مقهور مانده و ابداً راضی به این ظلم و جور نیست. و لذا استدعا کردند با کمال میل و مآل بینی، مرخص فرمودند که جمع شده چاره اندیشند. چون جمع شدن تمام نفوس در یک جا ممکن نیست، از این جهت مقرر شده که هر طبقه در هر ولایت جمع شده یک نفر عاقل امینِ خیرخواه از جانب خود، وکیل معیّن کرده بفرستند که با سایرین جمع شده ملاحظه دردها و گرفتاری‌های همه را کرده با اتفاق آراء و عقول اقدام به معالجه امراض کنند. وکیل هر طبقه حاضر است، مثل این است که تمام آن طبقه حاضر و از جانب همه نطق می‌کند و رأی می‌دهد. بعد از استقرار رأی در هر باب، به طوری‌که مقرر شده به آن راه، قانون اسلام را در مقام اجراء به همه اطلاع داده به اقدام همگی اجراء دارند. مجلس شورا این است و فایده آن نه شریعت تازه می‌آورند، یا شریعت را تغییر می‌دهند. پس در مجلس، ملاحظه خواهد شد که چرا مناصب و سرکردگی لشکر و ریاست‌کشور، بدون ملاحظه قابلیت و اهلیت به اطفال و جُهّال [۱۴] و سرمّستانِ هوا و هوس با پول فروخته شود یا محض ملاحظه، نسبت وارث عطا گردد، یا به شفاعت و رشوه‌گیری به جمعی بذل‌گردد و آنهایی که عقلا و اهل کارند بیکار مانده تبعید شوند؟ و چرا حکام، مبلغ‌ها تقدیم کرده، رعیت یک مملکت را بخرند و به هر یک از مقربین علی حده دلالی بدهند؟ آیا خریداران اهل باشند یا نباشند؟ و هکذا امراء لشکر به هر عنوان، صاحب منصبی از وزارت جنگ‌گرفته تا سرهنگ و یاور و نایب و توپچی تقدیم داده منصوب‌گردند؟ آیا خدمت هم می‌کنند و اجرت هم می‌دهند؟ و این را از کیسه کدامین بیچاره می‌دهند؟ و چرا حکام، هر یک با صد و دویست نفر از هر قبیل حریصانِ غارت، به یک ولایت وارد شده از کجا چند مقابل تقدیم و رشوه را درآرند و اقلا صدهزار تومان عوض داده‌ها بگیرند و صدهزار تومان به مخارج و تجملات و قاطرخانه و شترخانه و آشپزخانه و غیرها صرف‌کنند و چند صد هزار تومان، خود و اتباع ذخیره‌کننده و املاک خریداری‌کنند؟ و چرا مالیات مقرره دولت، سه و چهار مقابل گرفته شده و به مصرف دولت نرسد؟ و چرا چیزهایی که از دولت مالیات ندارد، بیشتر مالیات‌گرفته شود؟ و چرا نایب الحکومه و فراشباشی و داروغه [۱۵] و نُوّاب مَحال [۱۶] و دهات، هر یک علی حده تقدیمات داده، مردم بیچاره مجدداً فروش شوند؟ و چرا مسلمانان به حراج فروخته شوند؟ و چرا مَبلغ‌ها گرفته، ارزاق را کم و گران کنند؟ و چرا مبلغ‌ها از قصاب خانه دریابند؟ و چرا متاع‌ها را حمل قدغن کرده، یا مبالغی جهت رخصتِ حمل دهند؟ و چرا بسیار چیزها را از امثال‌گچ و آهک و سایر لوازم، منحصر به یکی کرده مبلغ‌ها بگیرند؟ و چرا برای هر یک نفر غنی ساکت، هزار بازی و بهانه و جریمه درآرند؟ و چرا میراث اموات را اکثر حکام ببرند؟ و چرا اجرت فروج نسوان بدکاره به حکام و اجزاء [۱۷] رسد؟ و چرا جزء شرکت [۱۸] قمارخانه و اجرت شُرب خمر به اجزاء حکام رسد؟ و چرا دیات [۱۹] جراحات و قتل نفوس را حکام و امراء، وارث شده‌اند؟ و چرا گماشتگانِ حکام در دهات، بدون سبب جبراً در خانه مردم نزول کرده، جبراً به ضرب شلاق چیزهایی که صاحب منزل ندارد از بریان و چلو و چای و تریاک بگیرند؟ و چرا هر بی پدر در لباس دیوانی به هر سَمْت‌گذرد یا عقب هر که رود یا هرکس را چوب بسته یا شکنجه کرده یا حبس و قید و زنجیر، چندین تومان خدمتانه بگیرد؟ یعنی اجرت بده ترا چوب زدم و پدرت را فحش دادم. و چرا مسلمان بیچاره، در مقابل ادنی فرّاش دیوان و کمتر مأمور، بید لرزان باشد؟ و چرا حق مساوات و برادری اسلامی محو شود؟ چرا فلان، محض این که غنی یا امیر است، دیگران را بدتر از عَبد زرخرید در مقابل، دست به سینه نگاه دارد و هرگونه هتک حرمت یا اذیت نماید، او قدرت مقابلت نداشته باشد؟ چرا مردم نتوانند به اهل دیوان و صاحبان مناصب قرض بدهند؟ چرا اگر دادند مطالبه کردن نتوانند؟ چرا رجال خاننِ دولت، از اطرافی حدودِ مملکت، به اجانب فروخته نقد ذخیره‌کنند؟ چرا اسرار دولت را به رشوه فروشند؟ چرا یک نفر وزیر، بی اطلاع ملت، امتیازات به خارجه دهد و کرورها رشوه گیرد و اجانب را مسلط نماید؟ و چرا سر خود،کرورها قرض کرده چند نفر خائن میان خود قسمت کرده در بانک‌های خارجه ذخیره کرده، ملت را ذلیل کنند؟ چرا در ظرف پنج سال، یک پیشخدمت یا یک نفر اهل خلوت، ده‌کرور بیست کرور مال یتیمان را برده صاحب ثروت شود؟ چرا دخل دولت را قسمت کرده به فلان بیکار، چندین هزار و به فلان احمق چندین هزار و به فلان خانم خروار خروار داده، خزینه خالی، لشکر پریشان، رعیت مضمحل، مِلکْ خراب، اسلحه نایاب باشد؟ و چرا سرکردگی لشکر - از صدرگرفته تا ذیل - منوط به علم و اهلیت نباشد، بلکه به رشوه یا اسم پدر یا شفاعت یک نفر باشد و اطفال و جُهّال، صاحب منصب شوند؟ چرا مواجب لشکر را صاحبان مناصب خورده، در عوضِ هزار نفر، دویست نفر موجود نباشد و آنچه موجود است جز دزد و دغل بی خبر از هر عمل نباشد؟ چرا لشکر اسلام بالکلیه بی اسلحه و از طریق [۲۰] جنگ، بی خبر با لباس کهنه، عملگی و گدایی کرده و اکثر کارشان دزدی و شرارت به مردم باشد و صاحبان مناصب در عوض جیره و مواجب، حمایت به شرارت و شراکت به دزدی ایشان‌کنند و ارزاق و مایحتاج مردم را ایشان به ضرب مشت اداره کرده، بایع [۲۱] و مشتری بی اختیار مانند و هر یک مسلط بر جان و مال مردم باشند، باغات مردم را خراب کنند و زراعات را غارت نمایند؟ این است حمایت لشکر اسلام بر مسلمین؟ و چرا املاک و دهات را به ضرب شکنجه از ملاک و زارعین تملک کنند این امرا و حکام؟ و چرا رعایای دهات هزار درجه بدحالتر از غلامان حبشی، قادر بر جان و عیال و مال خود نباشند؟ چرا هر چیز پسندیده، از مَرکوب [۲۲] و مَفروش [۲۳] و مَلبوس [۲۴] و مَأکول، بر ایشان حرام است باید مالک از دست ایشان بگیرد؟ چرا مالک و نوکر و کدخدا و پاکار [۲۵] همه چیز ایشان را حلال بداند؟ چرا در ظرف سال یک روز، راحت نباشند و همه را در زحمت باشند و بالاخره ماحصل ایشان را مَلّاک بُرده احتکار کرده، خودِ آن بیچارگان و سایر فقرا، مسلمانانِ پریشان و عریان، به گدایی و عملگی رفته بی نان در صحراها جان دهند؟ چرا در طرف یک نفر سرتیپ یا ایلخان یا مقتدری که جمعی اشرار خونریز به بر جمع کرده، سلطانٍ مستقل باشد، با جزیی رشوه به ارکان دولت، چند ناحیه و ولایت را در اندک مدت زمان جبراً تملک نماید؟ چرا مساجد، خراب و موقوفات را نااهلان بلع‌کنند؟ چرا به بهانه‌ها اموالِ اموات، تلف شود و مال یتیمان را خائنان بخورند؟ چرا برای جزیی حرف میان دو نفر، چند مقابل مابه‌النّزاع از هر طرف تلف شده، دعوی قطع نشود؟ چرا در یک مطلب، اسناد مختلفه ظاهر شود؟ چرا حکام دانسته و فهمیده، علمای صاحبان تقوی را ترک کرده یک، دو نفر بی فهم و بی دیانت را محل رجوع مرافعات‌کنند تا به شراکت غارت کنند؛ او رشوه‌گیرد این جریمه نماید؟ چرا یک عمل در هر تجدید حکومت، تجدیدِ عنوان پیدا کرده، مایه دخل هر حکومت و خسارت هر دو طرف شود؟ چرا همه کارها به افراط و تفریط باشد؟ چرا معادن ایران زیر خاک مانده، راه‌ها ساخته نشود، مزارع خراب ماند؟ چرا از بابت قند و چای و ادویه، واردات سماور و ساعت و بلور اسباب، و ظروف و اسلحه و ملبوسات و جمیع لوازم و صنایع، ایران محتاج دیگران باشد و کرورها نقود به خارجه رفته دفعتاً تمام ایران مُفلِس و پریشان ماند؟ چرا آنی فراغت نیابند تا تعلیم علوم و تأسیس مدارس و تأسیس شرکت‌ها کنند و صنایع دایر نمایند و معادن استخراج‌کنند؟ چرا از مقتضیات زمان و لوازم عصر، عموم مردم بی خبر و جاهل مانند؟ و چرا اهالی ایران کرور کرور در خارجه در املاک روس و عثمانی، عمله و ذلیل و اسیر و قتیل شوند و کسی در قید نباشد؟ چرا بر سر مسافرین ایران، از زوّار و حجاج و تجار و غیرهم، در خارجه از گماشتگانِ ایران و یرِ ایران بلاها وارد شود که زبان ذکر نتواند؟ چرا نعش‌ها که حمل می‌شود اهانت‌ها بیند؟ چرا رعیت ایران در ملک و وطن خود ذلیل، پست‌تر، نوکر یک نفر فرنگی و مسیحی باشد؟ چرا دولت‌های دیگر هر روز در طمع بردن ایران و تصرف این مملکت باشند؟ چرا ما را وحشی به علم نام‌گذاشته، بگویند تأدیب ایشان لازم است؟ چرا ما نفهمیم که برای ما چه حیله‌ها برانگیخته‌اند؟ چرا رعیت بیچاره ببیند دو حصّه [۲۶] آنچه به دست می‌آورد، با بهانه‌ها از دستش می‌گیرند و نداند این را به چه مصرف کردند و به مملکت و ترویج شریعت چه خرج شد؟ چرا این قدر مال ایشان را می‌گیرند؟ محلات کثیف، امور بی تربیت، همه جا خود مستحفِظ و قراسورانِ بی‌مواجب [۲۷]، دزد و غارتگرند؟ چرا این قدر بیشتر از نصف ایران بی کار و بی عار و مسلط بر دیگران شده و به اصرار و ابرام و حِیَل و ظلم و شرارت و دعوی‌های ناحق، مال ایشان را می‌گیرند و خودشان را یک روز راحت نمی‌گذارند؟ چرا به احکام شریعتِ طاهره عمل نمی‌شود؟ چرا اهل استحقاق، محرومْ و دیگران مال فقرا را می‌برند و می‌خورند؟ چرا این قدر کسانْ مال مردم را به عنوان قرض برده، به ناگاه نام خود را ورشکست‌گذاشته، بی تحقیق حق مردم را ضایع می‌نمایند؟ چرا هر کس به هر عنوان بر ضرر مسلمانان اقدام می‌کند، مانعی نیست؟ چرا برای هر کس حدی که شرع معین کرده از آن تجاوز می‌کند؟ این ماجراها که هر روز واقع می‌شود، چرا اصلاً به وقف [۲۸] شرع نمی‌شود؟ و غیر اینها که حصر نمی‌توان‌کرد؟ برادر! دانستی مجلس شورای چه می‌خواهد کند؟ یکان یکانِ این امور که خلاف حکم اسلام است، اینها را عنوان کرده با اتفاق آراء به راهی صحیح معالجه این مرض‌ها راکنند؛ تمام اهالی دولت و ملت به یگانگی راهی که ایشان مقررکردند بپذیرند، یا اگر ایرادی دارند بگیرند. مثلاً باید چه تدبیر کرد که ایران هم، لشکر منظم در حدود داشته باشد که دشمنان تجاوز نکنند؟ این را یک نفر، سرِ خود از امیر یا وزیر تدبیر و فکرکند بهتر است یا دویست نفر عقلاء برگزیده؟ مثلاً چه بایدکردکه ملبوس ایران از خودش درآید و از خارجه نیاید، تا لباس نماز و عمامه علما و کفن اموات از منسوجات کفار نباشد؟ یا چه باید کرد که کاغذ و مُرکّب و اسباب طبع در خود ایران باشد تاقرآن و کتب احادیث و عِلم، با مرکّب کفار و در کاغذ ایشان مطبوع [۲۹] نگردد؟ یا چه باید کرد این بیچاره‌ها که عیال و اطفال و پدر و مادر راگذاشته، در روسیه به عملگی می‌روند، در ایران‌کار کنند و باقیمانده هم نروند؟ یا چه باید کرد که این قدر قُطّاعُ‌الطریق [۳۰]، مردم را نچاپند؟ یا چه بایدکرد ایران برای توپ و تفنگ و سایر اسلحه و فشنگ محتاج خارجه نباشد؟ یا چه بایدکرد این مقدار دواها که صرف می‌شود برای طبابت، از خارجه خریداری نشود؟ یا چه بایدکرد این قدر کتاب به ردّ اسلام می‌نویسند، در مجمع علمی، ردّ بر ایشان نوشته شود؟ یا چه باید کرد این قدر کشیش در عالّم برای دعوت به دین مسیح‌گردش می‌کنند، چند نفر از شیعه هم دُعات [۳۱] به اطراف رود؟ یا چه باید کرد اقلاً ساختن تلگراف و راه‌آهن را ما هم بدانیم؟ یا چه بایدکردکه معدن آهن و مس و طلا و نقره و سرب و غیره و ذغال سنگ در ایران هم به کار افتد؟ یا چه باید کرد راه ظلم گماشتگانِ دیوان بسته گردد؟ یا چه باید کرد قرض ایران داده شود تا فردا به بهانه آن، خراسان یاگیلان را تصرف نکنند؟ و یا چه بایدکرد فایده جنگل‌گیلان و مازندران را روس نبرد، یا اگر وقتی ممکن شد چه باید کرد که این مِلک‌های ایران که دیگران تصرف کرده‌اندگرفته شود؟ یا چه باید کرد که ایرانیان هم کِشتی جنگ و تجارت داشته باشند و با شراکت، مزارع خراب را آباد کنند؟ یا کارخانه‌ها از فرش بافی و غیره را راه اندازند و غیر اینهاکه با اجتماع عقول، تدبیرکرده به کارهای با منفعت اقدام کنند و کارهای با ضرر را رفع کنند، هر قدر ممکن باشد و عموم خلق مدد نماید؟ آیا اینها تصرف به دین و شریعت است، یا از اینها، یکی منافی اسلام است؟ آیا اکثر اینها از بابت مقدمه حفظ حوزه اسلام، واجب نیست؟ آیا عاقل‌گمان داردکه اگر چند سال هم به حال سابق‌گذرد و چند قرض هم دولت نماید و رعیت بیشتر از این آواره شود، روس و انگلیس یا عثمانی و افغانی ایران را تصرف نمی‌کنند یا ما قدرت بر دفع ایشان خواهیم داشت؟ تعجب دارم از غفلت بعض بزرگان، چشم را بسته می‌گویند: «شب است، انشاءالله گربه است». مثل کبک سر به زیر برف برده، می‌گویند: «دیگران ما را نمی‌بینند». آه، آه، ای اسلامیان! فکری. ای شیعیان! امیرالمؤمنین تدبیری. ای صاحب غیرتان! غیرتی. ای اهل دین! همتی. مملکت رفت، ملت رفت، رعیت رفت، قدرت رفت، ثروت رفت، عزت رفت، شریعت رفت، آه، آه! نزدیک است مثل هندوستان و قفقازیه و ترکستان، این مشتْ باقی ایران به تصرف کفار رَوَد. آیا این علامت را نمی‌بینند؟ آیا برای شما ظنِّ به ضرر و خطر نمی‌شود؟ پس بسیار بی خبرید. اگر می‌دانید اعتنا نمی‌کنید، بسیار بی‌غیرت و بی حمیّت و بی دیانت خواهید بود. حضرت ختمی مرتبت فرمودند: «حُبُّ الوَطَنِ مِنّ الایمانِ» [۳۲]. این خاک ایران که معبد پدران و مقبره نیاکان و مأمن خودتان است و به نعمت‌های این مُلک پروریده و درآن با امن خوابیده‌اید، نگذارید اجانب قبور را شیار کنند و مساجد را تار و مار نمایند و نِعَم [۳۳] شما را تصرف نمایند، خودتان را اسیرگردانند. اما قانون که سؤال کرده‌اید. قانون دو قِسْم است: یکی، قانون کلی تشریعی، که آن همان شرایع اسلام است. مثلاً به طورکلی باید زکات گرفت، باید جهادکرد، باید در اسلام لشکر کافی در دفع هجوم کننده باشد و هکذا. یکی، قانون اجراء،که آن عبارت است از اینکه به طریقی اقدام کنند که این احکام کلیه، جاری شود؛ مثلاً چند نفر برای جمع زکات‌گذاشته شود، در کجا جمع شود، چگونه حفظ شود، چگونه اهلش را معین کرده؟ برسانند. مثلاً چقدر لشکر به حسب حالِ حاضر ضرور است؟ از چند نفر یکی عضو لشکر شود، چگونه مشق کنند، روزی چند ساعت مشق کنند، در کجا چقدر ساخلو [۳۴] باشد، از چند ماه عوض شوند، جیره و مواجب چقدر بگیرند، اسلحه به حسب حالِ زمان چه باشد، چقدر باشد، چگونه حفظ شود،چگونه به لشکر ملبوس و مأکول دهند، با چه ضروریات قشون را حمل و نقل‌کنند،سرکرده چند نفر باشد، چگونه باشد؟ و هکذا.کجا حاکم نصب شود، چقدر مواجب بگیرد، با چه اجرای احکام الهیّه کند؟ و هکذا. اما قانون کلی الهی تغییرناپذیر است و دین اسلام نسخ ندارد، بلکه سایر ملل هم اکثر احکام اسلام را جاری می‌کنند. و اما قانون اجرا که تکلیف خلایق است، به حسب اوقات و حالات تفاوت می‌کند. باید عقلا جمع شده مشاوره‌کرده، آنچه صلاح است جاری کنند؛ مثلاً در مِیمَنه [۳۵] لشکر چند هزار، یا در مِیسَره [۳۶] چند هزار، یا کجا باید کمین کرد، اینها دخل به امر مذهب ندارند. قانون‌که عقلاء باید با مشاوره مقرر کرده اجراء دارند، این دویمی است، و این خیلی ضرور است. اگر دین نباشد، قانون‌کلی جاری نمی‌شود؛ چنانچه تا الآن مدت‌ها است در ایران، نام قانون اسلام است و خودش اصلاً جاری نیست. و اما آنچه سؤال کرده بودید که اغلب علما و اعیان و تجار و اصنافی خلق طالبند، بعضی امرا و اعیان خیر؛ بدان که در این باب، مردم به چند قِسم هستند: یک قسم، علما و اهل معرفت که درد دین و ملت و رعیت و مملکت دارند، نمی‌خواهند اسلامیان بیشتر از این ذلیل و مذهب ضعیف گردد و فقراء بیشتر از این پایمال شوند و مملکت را اجانب تصرف کنند و ظلم را راضی نیستند و مسلمانان را برادر یکدیگر و برای همه، حق انسانیت، اسلامیت و مساوات قایلند. اینها علاج حال ایران را در همین مشروطیتِ سلطنت و مجلس شوری می‌بینند و دولت و مملکت را دوست دارند و جان و مال در این راه بذل می‌کنند. و قِسم دیگر،که تجار و رعایا هستند، اجمالا می‌دانندکه این عمل، فتح باب امن و امان و عدل و احسان و راحت انسان است؛ لهذا بر خود واجب می‌دانند سعی‌کنند، بیشتر از عوام اجمالاً می‌دانند. اگر این عمل مفید و صحیح نبود، کلیة علما و عقلا، اقدام نمی‌کردند و در این راه، رعیت روسیه کرورها جان و مال نمی‌دادند. و اگر این صحیح نبود، ژاپن به روس غلبه نمی‌نمود و حال آنکه به قدر پنج یک روس نبود و دولت‌های مشروطه، صاحبِ آنْ راحت و عزت و قدرت نمی‌شدند و بدترین ظُلّام [۳۷] و امراء ایران از این امر تَحاشی [۳۸] نمی‌کردند. و قِسم دیگر،کسانی که عادت نکرده‌اند مال ملت و دولت را بی جهت بُرده خزینه‌ها کرده، مردم را در حضور خود بدتر از غلام و کنیز و ذلیل‌تر از مار و مور دیده، تجملات عیش و عشرت را عادت کرده، غم دین و مذهب و دولت و رعیت را ندارند؛ تنها عیش خود را می‌خواهند. یا اینکه می‌دانند اگر این نباشد، ایران نیست. می‌گویند پول‌های ما در بانک روس و انگلیس است، اینها راضی نیستند. «قاتَلَهُهُ اللَّهُ اَنّی یُؤْفَکونَ» [۳۹]. اینها که عرض شد، رشته خیلی باریک است از مفاد مشروطیت، ولیکن هزار درجه از این بالاتر مفاد و مطالب مُهمه خوش خاصیت، موافق شریعت محمدی(ص) در قلوب حجج اسلام و وکلاء محترم مجلس مقدس ملی است. عنقریب از معاونت امام عصر عجل اللّه فرجه و مراقبت اعلیحضرت شاهنشاهی مجری و معمول خواهد شد. بدون استثناء از سلسله استبدادیون و رشوه‌خواران و ظالمان خواهش می‌نمایم از شیطنت و هوای نفس و از ظلم خودشان دست نکشیده و به این امرِ خیرِ هم‌وطنان راضی نشوند تا منتقم [۴۰] حقیقی انتقام کشیده، مّخذول [۴۱] و منکوبشان فرماید. به حَق صَاحب العصر والزمان، التماس دعا دارم. **پاورقی‌ها:** [۱] خلعت پوشاندن [۲] در ادامه مطلب، ثانیاً ندارد. [۳] کمترین [۴] عمر پسر عبیدالله را به دلیل شُرب خمر حد زد، اما نکشت. [۵] آل عمران، ۱۵۹: [ای پیغمبر!] در کارها با ایشان مشورت کن. [۶] شوری، ۳۸: کارشان بر پایه مشورت با یکدیگر است. [۷] در اصل: مزارع [۸] اجازه داری [۹] حجرات، ۱۰: همانا، مؤمنان برادران یکدیگرند. [۱۰] حجرات، ۱۳: ما شما را از نری و ماده‌ای بیافریدیم. [۱۱] دشوار [۱۲] کشته [۱۳] جمع ملعون [۱۴] جمع جاهل: نادانان [۱۵] پاسبان [۱۶] نمایندگان محله‌ها [۱۷] خدم و حشم، خدمتگزاران [۱۸] جزء شرکت: عضویت [۱۹] پول یا مالی که به سبب ارتکاب برخی از جرایم مانند قتل، از مجرم می‌گیرند و به زیان دیده از جرم یا قائم‌مقام قانونی او می‌پردازند. [۲۰] شیوه [۲۱] خریدار [۲۲] آنچه بر آن سوار شوند. [۲۳] فرش [۲۴] لباس، پوشاک [۲۵] عامل یا کارگزار دولت یا مالکان در روستاها [۲۶] قسمت [۲۷] مأموران برقراری امنیت در خارج از شهرها در دوره قاجار، ژاندارم‌ها [۲۸] کذا فی الاصل [۲۹] چاپ شده [۳۰] راهزنان [۳۱] جمع داعی: مبلغان [۳۲] دوست داشتن وطن نشانه ایمان است. [۳۳] نعمت [۳۴] سرباز [۳۵] سمت راست [۳۶] سمت چپ [۳۷] جمع ظالم [۳۸] انکارکردن [۳۹] توبه، ۳۰: خدا بکشدشان. چگونه از حق منحرفشان می‌کنند. [۴۰] انتقام گیرنده [۴۱] خوار و ذلیل
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها