کنشگران / عالمان دینی
سیدجلال الدین کاشانی (موید الاسلام)
روزنامه نگار
متن کامل گزارش
اوضاع کنونی ایران کسب منتها درجه اهمیت را در عالم سیاست نموده و هیچ مُستَبعَد [۱] نیست که منجر به یک انقلاب سیاسی عظیم گردد؛ چنانچه در شماره‌های گذشته اشاره به وضع پیشامد کار نموده‌ایم. علت‌العلل این انقلاب، همانا اختلافی است که بین ملت و شخص محمدعلی میرزا پیدا شده. مشکل اینجاست که این اختلاف به قِسمی استوانه محکم کرده که به این آسانی‌ها رفع نتواند شد و تا این اختلاف باقی باشد خوف انقلابات سیاسی نیز دامنگیر خواهد بود. این جا قدری تشریح لازم دارد. ایرانیان را مظالم استبداد خصوصاً از یک قرن به این طرف چنان در فشار آورده بود که بی‌اختیار صدا را [به مشروطیت بلند کرده از تنگنای استبداد به در آمدند] [۲]. رسیدگان قله بصیرت را پوشیده نیست که هیچ تاریخ نشان نمی‌دهد اینگونه اختلافات بین رعایا و حکمدار به هیچ وسیله مرتفع شده باشد، خاصه در صورتی که مناقشات بَیّن به قتل نفوس و نَهب اموال و توهینات مذهبی (آن هم به این وحشت در این دوره تمدن بعد از مشروطیت دوساله به ملت) رسیده باشد. چیزی که از همه بیشتر بر اسباب نفرت و بینونت [۳] ابدی بین این حکمدار جوان و ملت گردیده، همان تکفیری است که رؤسای مذهب روحانی شیعه از وی نموده‌اند. هرکس از کلیات، بل جزئیات اسلام، خاصه مذهب شیعه واقف باشد، تسلیم خواهد کرد [۴] که با آن همه مُنافَرت و این بینونت مذهبی که به حکم رؤسای روحانی بین این حکمدار و ملت واقع شده، محال است سلطنت ایران به این جوان، مسلّم گردد ولو این که نصف نفوس ایرانیه بر فرض محال از دم تیغ بگذرند. این سکوت و سکون موقتی بعضی بلاد، دلیل بر تقبل سلطنت او و امنیت مطمئنه مملکت نیست. این نکته حسی است که تا این جوان متصدی امور سلطنتی باشد هرج و مرج از ایران رخت بر نخواهد بست، و تا وقتی که هرج و مرج از این مملکت ... [۶] انقلابات سیاسی رفع نخواهد شد و تا زمانی که انقلابات سیاسی مرتفع نگردد، خوف جنگ عمومی و خونریزی بین دول برنخواهد خاست. گویا این مراتب، حسی و قابل انکار نباشد و دلیل و برهان هم لازم ندارد. در این صورت خوب است سیاسیون دول، خاصه ارباب درایت انگلستان، عقول خود را گرد آورده بسنجند که این هرج و مرج مملکت به حال که نافع و به حال کدام مضر است؟ یعنی از منافع و مضار دولت و ملت ایران چشم پوشیده، در عالَم سیاست نفع خویش را ملاحظه نمایند. جای انکار نیست که قبل از مشروطیت ایران، منفرداً نفوذ سیاست روس در دربار ایران حکمران مطلق بود. چیزی که مانع دولت روس از بعضی اقدامات بودی، همانا رعب و خوف از روحانیین که مخالفت ایشان مزید نفرت ملت از وی گردیده، اختلاف عظیم پیش [آورد] و در آن بین دولت انگلیس هم دستی در کار آورده، نفرت ملت از روس و جنگ اقصای شرق دست به هم داده، ایرانیان را یک دفعه متوجه انگلیسیان ساخت. همین قدر که اندک اقبال از انگلیسیان دیدند، در قلیل زمان توجهات ملی رسوخ و نفوذ انگلیس را تا درجه‌ای بر روس چربانیده، و هرگاه انگلیسیان با روس درباره ایران معاهده نمی‌کردند ملت ایران هرگز منحرف از دولت انگلیس نشده، هم ایرانیان کاملاً به مقاصد خود نایل می‌گردیدند و هم دولت انگلیس نظر به مَیَلان [۲] به جانب او، منافع عمده تجارتی و سیاستی خویش را از ایران حاصل می‌نمود. مسلّم جمیع سیاسیون است همین که ایران به پای خود می‌ایستاد به درجات شتّی، [۳] بهتر از این معاهده، هند را از تعرضات روس ایمن می‌داشت. با این همه، نظر به همراهی که انگلیسیان در مشروطیت ایران نمودند، ایرانیان بعد از آن معاهده نیز تا درجه‌ای توجه قلبی‌شان به دولت انگلیس بود و حزب غالب و بانفوذ ایران، طرفدار منافع تجارتی انگلیس بودند و گمانشان این بود که باز هم اگر روز سختی برای ایشان پیش آید، دولت انگلیس از روی وجدان انسانی و انصاف حقانی، آنها را اعانت خواهد نمود. تا اینکه ملاقات اعلیحضرتین پادشاه انگلستان و امپراطور روس در (ریوال) پیش آمده، فوراً یک قوه غیرمتصوره‌ای از روسیان به شاه رسیده، وقعه بیست و سوم جمادی‌الاولی پیش آمد که سبب بر هم خوردن مشروطیت و هدم اساس مدنیت ایران گردید. چون روس‌ها علنی حمایت از شاه نمودند و فوراً انگلیسی‌ها هم آواز بی‌طرفی خویش را که در این حین منتها درجه مضرت را برای ملت داشت اظهار داشتند، ازین رو یک شبهه قوی در ایرانیان پیدا شد که بر هم زدن اساس مشروطیت ایران، به مشورت اعلیحضرتین بوده است؛ خصوصاً وقتی که دیدند سر ادوارد گری، وزیر خارجه انگلستان در پارلمان انگلیس تقلا می‌نماید که دولت روس را از الزام تصرفات غیر مشروع بری نماید. اگرچه می‌توان تصور نمود که مدافعات سر ادوارد گری در پارلمان، از روس، پلتیکی بوده که از روی معاهده او را نیز مانند خویش مجبور به بی‌طرفی سازد، ولی این نکته را عامه افراد یک ملت ملتفت نتواند گردید و این امر سبب شد که به مفاد اَلغریقُ یَتَشَبَّثُ بکُل حَشیش [۴] در چنین موقع نازک، ایرانی‌ها نیز روی خاطر از انگلیسیان گردانیده، به وسیله عثمانی متوجه به آلمان شوند و موقعی بهتر و بالاتر از این برای ازدیاد نفوذ آلمان در ایران بلکه در تمام آسیا متصور نبود، و از طرق موثقه خبر رسیده که آلمان جداً در تأییدات ملیّه ایران می‌کوشد و خویشتن را اولین مؤید مشروطیت ایران جلوه می‌دهد. تکفیر شاه از چه مرکز صادر شده و توجه علنی ایرانیان به جانب عثمانی از کجا تراوش نموده، مبنی بر نکات سیاسی بسیار باریک است که عنقریب بالاتر از مراکو [۱] در ایران ظهور و بروز خواهد نمود. بقای مشروطیت و پیشرفت مکنونات ملت ایران مانند آفتابی در وسط‌السماء نمایان است؛ خصوصاً در حالتی که رؤسای روحانی مذهب شیعه، شاه را تکفیر کرده و بقای مشروطیت را واجب شمرده‌اند. با این پیشامد امور، و لو صد روس و انگلیس از این جوان حمایت نمایند، سلطنتش بر ایران محال است؛ حتی می‌توان گفت سلب استقلال ایران نزدیک‌تر به تصور است نسبت بر این که محمدعلی میرزا دوباره بر اریکه جهانبانی ایران، مستبدانه تکیه نماید. مسئله تکفیر خیلی اهمیت دارد و متصور نیست که در صورت اقتدار هم به قوه جبریه بتوان مردم را زیر بار سلطنت او آورده و با سلطنت محمدعلی میرزا با پانصد هزار قشون برای همیشه مردم را آرام و مملکت را امن کرده و بر فرض هم که موقتاً امنیتی حاصل شود، اسباب اطمینان که اُسّ اساس ترویج تجارت و اصلاحات مُلکی است میسر نخواهد گردید. به عبارت ساده‌تر، دیر یا زود فتح ملت در این میدان که عبارت از خلع محمدعلی میرزا از سلطنت و بقای مشروطیت ایران نمایان است، چنانچه آثارش عنقریب ظاهر خواهد گردید. و اگر به این وضع ماند، دیری نخواهد گذشت که اقتدار دولت، یک مرتبه تمام از سویه آذربایجان سلب و سرایت تامه به سایر صوبجات [۲] ایران هم خواهد نمود، چنانچه تا درجه‌ای نموده است. پس از این مقدمه بازگردیم به مقصد اصلی. خوب است ارباب سیاست انگلستان کلاه خویش را قاضی نموده، آخرین نتیجه مناقشه امروزه ایران را سنجیده، نفع خود را بجویند. مسلّم است اگر ملت و دولت را به حال خود گذاشته یا بگذارند، یعنی کُشتی دو نفری بوده یا بشود، نه یک ساعت محمدعلی میرزا می‌توانست در مقابل ...! [۳] ملت مقاومت نمود و نه مِن بعد خواهد توانست کرد. استقامت موقتی او در سایه حمایت علنی روس و سکوت شفاهی انگلیس می‌باشد که تا یک درجه آن را هم حمایت از شاه تصور کرده‌اند و این دو نکته سبب گردیده که بیش از پیش اهالی ایران نفرت قلبی از دولتین حاصل نموده، متوجه به عثمانی و آلمان شوند و همین، سبب قوت معنوی رقابت آلمان و عثمانی به انگلیس و روس شده، قوت و نفوذ آلمان ازین راه در ایران بل در تمام آسیا طبعاً زیاد خواهد گردید و بالمآل خسارتش به روس و انگلیس فوق‌التصور و تشریح آن خارج از این موضوع است. به عقیده ما فایده انگلیس و روس، امروز این است که میدان رقابت را برای جولان کُمیت سیاست آلمان تنگ نمایند، یعنی موضوع رقابت را - که مخالفت بین ملت حکمدار حالیه ایران است - از میان بردارند و بیش ازین، موقع پیشرفت به مقاصد سیاسی آلمان بدهند؛ چه، هر قدر این مناقشه به طول انجامد و این رقابت قوت گیرد، نفع آلمان و ضرر انگلیس است، یعنی همه روزه از رسوخ انگلیسیان در ایران کاسته و بر نفوذ آنان خواهد افزود. تنگ نمودن این میدان رقابت بر آلمان، منحصر بر این است که انگلیس و روس جداً بر دفع محمدعلی میرزا متفق شده، ملت را مشغول به اصلاحات مُلکی خود ساخته، از توجه به آلمان و عثمانی منصرف دارند تا طبعاً خودشان به مضار نفوذ و رسوخ آلمان پی‌برده، روگردان شوند. چه، ایرانیان اگر امروز توجه به عثمانی و آلمان نموده‌اند از راه علاج افسد به فاسد است، ورنه همه می‌دانند که هرقدر نفوذ و رسوخ تجارتی و سیاسی جنس اروپایی در ایران کم باشد به حال آنها نافع‌تر خواهد بود و یقین دانسته‌اند که تأییدات اجانب بالاصاله به حال آنها نافع نمی‌باشد. ایران را ایرانیان باید مالک باشند و این خاک باید به دست اولاد آن تعمیر [۱] شود. این توجهی که امروزه به عثمانی و آلمان دارند از راه ناچاری و لاعلاجی است. اگر روس تا این درجه از محمدعلی میرزا حمایت نمی‌نمود و انگلیس تا این حد بی‌طرفی اختیار نمی‌کرد و حمایت معنوی به حرکات روس نمی‌نمود هرگز ایرانیان متوجه به عثمانی و آلمان نمی‌شدند و رسوخ دولتین تا این پایه در ایران ترقی نمی‌نمود. گویا ارباب سیاست انگلیس از این نکته غافلند که توجه رؤسای روحانی مذهب شیعه به عثمانی مآلا توجه جمیع ملت ایران است. توجه ملت ایران به عثمانی، [با] رسوخ و نفوذ آلمان در ایران توأم می‌باشد. ازدیاد رسوخ آلمان در ایران، سلب نفوذ انگلیس از ایران است و پس از تکمیل راه آهن بغداد، چه اثرات وخیمه برای انگلیس بر هندوستان دارد، البته این نکات را خودشان بهتر می‌دانند. ازین بیانات یک درجه استنباط توان نمود که کشمکش حالیه ایران که به واسطه مناقشه بین ملت و شخص محمدعلی میرزا می‌باشد، تا چه اندازه به حال انگلیسیان مضر است و هر قدر محمدعلی میرزا زودتر از تاج و تخت ایران دور شود، صرفه دولت انگلیس و نفع ایران است. اینجا مشتبه نشود. فرض ما از این مقال آن نیست که انگلیسیان در برداشتن محمدعلی میرزا به ملت ایران تأیید نمایند؛ ما می‌گوییم انگلیسیان به مسلک خود که بی‌طرفی است در دخالت به امور داخله ایران جداً مستقیم باشند، ولی روس‌ها را هم که متعاهد با آنهاست سرا و علناً از حمایت شاه بازدارند و این کُشتی را دو نفری بین ایرانیان بگذارند که ملت به کمال سهولت پیشرفت مقاصد خویش را مقتدر است. نفع ما و صرفه انگلیس در این است، ورنه به هر صورت باشد ملت ایران به مقصود خواهد رسید، بعد از آنی که برای دولت انگلیس مضاری بسیار عظیم تولید شده باشد. **پاورقی‌ها:** [۱] بعید، دور از واقعیت [۲] عبارت داخل [ ] ناخوانا بود که به نظر نگارنده چنین است. [۳] جدایی [۴] مسلم خواهد شد [۵] نفرت داشتن، منازعه کردن [۶] چند کلمه ناخوانا [۷] منظور، جنگ ژاپن و روسیه در سال ۱۹۰۵ (یک سال قبل از انقلاب مشروطه) است که به شکست روسیه در آن جنگ انجامید. [۸] مایل شدن [۹] گوناگون [۱۰] الغریق ... حشیش: کسی که در حال غرق است هر چیزی را دستاویز نجات خود فرار می‌دهد. [۱۱] مراکش [۱۲] مناطق [۱۳] یک کلمه ناخوانا [۱۴] آباد کردن
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1287
برهه تاریخی: استبداد صغیر و فتح تهران
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: دولت انگلستان
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها