کنشگران / عالمان دینی
محمدعلی حزین لاهیجی
شاعر
خلاصه

این روایت با شرح ظهور میرویس افغان و قتل شاه‌نوازخان در قندهار آغاز می‌شود. پس از مرگ میرویس، پسرش محمود جانشین او شده و با لشکر خود به کرمان و یزد حمله کرده و سپس عازم اصفهان می‌شود. در ادامه، به ضعف و بی‌تدبیری پادشاه و امرای صفوی در مواجهه با این تهدید اشاره شده و ناتوانی آنان در دفع حمله افغان‌ها به تصویر کشیده می‌شود. سپس، نویسنده به محاصره اصفهان توسط محمود افغان و استقرار او در فرح‌آباد می‌پردازد و از غارت و تخریب روستاهای اطراف شهر سخن می‌گوید. در ادامه، نویسنده به فرصت از دست رفته شاه برای خروج از اصفهان و سازماندهی نیروها در سایر ولایات ایران اشاره می‌کند و این تدبیر را تنها راه نجات اصفهان و مردم آن می‌داند که به دلیل مخالفت برخی افراد ناسنجیده عملی نمی‌شود. در نهایت، متن به وضعیت اسفناک مردم اصفهان در دوران محاصره، کمبود مواد غذایی، شیوع بیماری‌ها و تلفات گسترده انسانی می‌پردازد و با ورود محمود افغان به شهر و به قدرت رسیدن او در محرم ۱۱۳۵ قمری و به اسارت درآمدن شاه سلطان‌حسین صفوی پایان می‌یابد.

متن کامل گزارش
طایفه افغانان غلزه‌ای [۱] که کمترین [۲] رعیّت قندهار و برخی از ایشان داخل در سلک سپاه آن سرحد و به چاکری حاکم آنجا قیام داشتند، میرویس [۳] نامی رئیس آن معدود بود. در شکارگاه قریه «ده شیخ» به خدعه و تمهید، شاه‌نوازخان - امیرالامرای آن سرحد - را بکشت و بر آن قلعه استیلا یافته، خزاین فراوان [۴] به دست آورد، و افاغنه با او موافقت کردند و از پیشگاه سلطان مالک‌رقاب شاه سلطان‌حسین صفوی، خداوند او را مورد آمرزش خود قرار دهد [۵]، تدارکی که در خاموش کردن آتش [۶] آن فتنه می‌شد منتج حصول مقصود نگشت، و افغان مذکور بر آن قلعه استیلا داشت تا در گذشت. بعد از او پسر او محمود نام، قائم‌مقام پدر شد و به نواحی خود دست تطاول دراز کرد. گاهی بساط سلطنت در آن مملکت می‌گسترد و گاهی نامه‌های [۷] نیاز به درگاه سلطانی می‌فرستاد. و چون قرن‌ها بود که آبادانی [۸] و آسودگی و اتمام جمیع نعمت‌های دنیویه در ممالک بهشتْ نشان ایرانْ نِصاب کمال یافته، مستعد آسیب عین‌الکمال بود، پادشاه و امرای غافل و سپاه آسایش‌طلب را که قریب به یکصد سال شمشیر ایشان از نیام برنیامده بود [۹]، دغدغه علاج آن فتنه به خاطر نمی‌گذشت، تا آن که محمود مذکور با لشکر موفور به ممالک کرمان و یزد رسید و غارت و خرابی بسیار کرده و عازم اصفهان شد، و این در اوائل سال ۱۱۳۴ بود. چون قریب به دارالسلطنه مذکوره رسید، اعتمادالدوله با جمیع امرا و سپاه که حاضر رکاب بودند مأمور به دفع او شدند. و این هم از اسباب اجرای تقدیر بود که بر یک لشکر، چندین کس که از رهگذر غفلت و نفاق، رأی دو تن از ایشان را با هم اتفاق نباشد امیر و سردار شوند. القصه، در نواحی شهر، تلاقی \[شد\] و افغان غالب و امرا مغلوب شدند و اکثر رعایای روستاهای نزدیک [۱] مکان‌های خود را ترک کرده [۲] با عیال به شهر درآمده، خلقی که هرگز خیال این گونه حادثه نکرده بودند بهم برآمدند؛ و چون چشم همگی بر امرای بی‌تدبیر بود، عامه را مجال چاره ضربه زدن [۳] خصم از خود نماند. محمود با لشکر خود بر در شهر آمده به عمارات فرح‌آباد [۴] - که آن هم شهری و قلعه محکم اساس بود - ساکن شد [۵]، و آنچه از ضروریات می‌خواست از دهات معمورة قریبه به خود که بی‌صاحب افتاده بود به لشکرگاه خویش کشیده، صاحب ذخیره چندین ساله شد، و آنچه نمی‌خواست تمامی را سوخته، نابود ساخت. در آن وقت، حرکت \[به خارج از شهر\] با منسوبان و سرانجام مقدور بود که راه‌ها هنوز مسدود نشده بود و تا دو سه ماه بیرون رفتن به سهولت میسّر می‌شد. و در آن هنگام صلاح در حرکت پادشاه [۶] بود؛ چه، مجال مقاومت با خصم نمانده و مقدور بود که خود با منسوبان و امرا و خزائن آنچه خواهد به طرفی حرکت [۷] کند \[زیرا\] تمامی ولایات [۸] ایران سوای قندهار در تصرف او بود. اگر از آن مخمصه بیرون رفتی، سرداران و لشکرهای متفرقه کل مملکت به او پیوستندی و چاره کار توانستی کرد. و الحق تدبیر در آن وقت منحصر در این بود. من این معنی را به یک دو کس از محرمان او فهمانیدم و تحریک کردم [۹] که از این رأی در نگذرند و استخلاص اصفهان نیز در این صورت بود؛ چه، بعد از رفتن پادشاه، خصم را بر سر اصفهان زیاده کوششی فرصت نبود و به فکر کار خود می‌افتاد و عامه شهر او را به هر عنوان از سر خود وا می‌کردند، و وی ناچار شدی که از همان راه که آمده و به مرور ایام و سعی فراوان آن را فتح کرده بود [۱]، به مقر دولت خود بازگردد، یا آماده جنگ‌های سلطانی شود. و به هر صورت تدبیری سودمند بود و آن همه خلق بی‌شمار به سختی تلف نمی‌شدند، اما موافق تقدیر نیفتاد و چند کس از ناسنجیدگان مانع آمدند تا آن که شد آنچه شد. مجملاً بعد از سه چهار ماه کار محاصره شدگان [۲] به سختی کشید و خوراکی‌ها [۳] در آن شهر بزرگ [۴] که مشحون به انبوهی و ازدحام بیرون از قیاس بود کاهش یافت [۵] و رفته رفته نایاب شد، و افاغنه به اطراف شهر آگاه شده، در هر دو فرسنگ و کمتر از جوانب، مکانی استحکام داده، جمعی به نگاهبانی و دائم‌الاوقات فوج فوج سواران ایشان به نوبت بر گرد شهر در گردش بودند. و در آن وقت مردم از تنگی [۶] معاش پیوسته از هر گوشه و کنار، پوشیده و پنهان از شهر بیرون می‌رفتند و افاغنه بر کسی ابقا نمی‌کردند. کمتر کسی جان به سلامت بیرون برده باشد. و در شهر چون اکثر اغذیه نامناسب به کار می‌رفت، هر روز جماعتی بیشمار به ورم [۷] و امراض مبتلا گشته هلاک می‌شدند. و از فراخ حوصلگی و جوانمردی مردم آن شهر مشاهده شد که قرص نانی به چهار پنج اشرفی رسیده بود، و کسی از غریب و بومی معلوم نمی‌شد که به گرسنگی مرده باشد، و احدی گدا [۸] به کف نشده بود، و آن که از گرسنگی [۹] بی‌تاب شده، حال خود از آشنایان پوشیده می‌داشت؛ تا کار به جایی رسید که \[خوراکی\] یافت نمی‌شد، آن وقت مردم تلف شدند و آخر چنان شد که‌اندک مایه مردمی ناتوان و رنجور باقی ماندند. و از هر طبقه، آن مقدار از هنرمندان و مستعدان و افاضل و اکابر و اشراف در آن حادثه درگذشتند که حساب آن خدای داند. و بر من در آن احوال روزگاری گذشت که عالِمُ‌السّرایر بدان آگاه است، و بر آنچه دست قدرتم می‌رسید صرف می‌کردم، و به غیر از کتابخانه چنان چیزی در منزل من باقی نمانده بود و با وجود بی‌مصرفی، قریب به دو هزار مجلد کتاب را نیز متفرق ساخته بودم و تتمه در آن خانه به غارت رفت. و روز دیگر که پانزدهم شهر محرم [۱۱۳۵ق] مزبور بود محمود به شهر داخل شده در سرای پادشاهی نزول \[کرد\] و خطبه و سکه به نام او شده، معدودی از مردم که مانده بودند امان یافتند و شاه سلطان‌حسین صفوی [۱] را در گوشه‌ای از منازل خود نشانیده، نگهبانان گماشتند [۲]. **پاورقی‌ها:** [۱] غلزه‌ای یا غلجایی، طایفه‌ای بزرگ با تیره‌های متعدد از افاغنه که پُشتو زبان بوده وعمدتاً در میان قندهار و غزنه زندگی می‌کنند. [۲] کمترین [۳] میرویس (وفات: ۱۱۲۷ق)، کلانتر قندهار و از رؤسای طایفه غلجایی و پدر محمود افغان. [۴] فراوان [۵] خداوند او را مورد آمرزش خود قرار دهد. [۶] اطفای نائره: خاموش کردن آتش [۷] جمع عریضه: نامه‌ها [۸] آبادانی [۹] منظور آن که جنگی رخ نداده بود. [۱] قرای قریبه: روستاهای نزدیک [۲] ترک کرده [۳] ضربه زدن [۴] مجموعه کاخ‌های سلطنتی امرا و اعیان صفوی [۵] مقام گرفتن: ساکن شدن [۶] شاه سلطان‌حسین صفوی [۷] حرکت [۸] ولایات [۹] تحریک کردن، برانگیختن. در اصل: تحریص [۱] فتح کرده بود [۲] محاصره شدگان. منظور اهالی اصفهان است. [۳] خوراکی‌ها [۴] مصر اعظم: شهر بزرگ. منظور، اصفهان است. [۵] تنقیص یافتن: کاهش یافتن [۶] تنگی [۷] جمع ورم [۸] گدا [۹] گرسنگی [۱] منظور، شاه سلطان‌حسین صفوی است. [۲] تاریخ و سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۱۹۷ - ۲۰۱ (گزیده).
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1154
برهه تاریخی: استقرار حکومت افشاریان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران

موضوعات و دسته‌بندی‌ها