این روایت با شرح ظهور میرویس افغان و قتل شاهنوازخان در قندهار آغاز میشود. پس از مرگ میرویس، پسرش محمود جانشین او شده و با لشکر خود به کرمان و یزد حمله کرده و سپس عازم اصفهان میشود. در ادامه، به ضعف و بیتدبیری پادشاه و امرای صفوی در مواجهه با این تهدید اشاره شده و ناتوانی آنان در دفع حمله افغانها به تصویر کشیده میشود. سپس، نویسنده به محاصره اصفهان توسط محمود افغان و استقرار او در فرحآباد میپردازد و از غارت و تخریب روستاهای اطراف شهر سخن میگوید. در ادامه، نویسنده به فرصت از دست رفته شاه برای خروج از اصفهان و سازماندهی نیروها در سایر ولایات ایران اشاره میکند و این تدبیر را تنها راه نجات اصفهان و مردم آن میداند که به دلیل مخالفت برخی افراد ناسنجیده عملی نمیشود. در نهایت، متن به وضعیت اسفناک مردم اصفهان در دوران محاصره، کمبود مواد غذایی، شیوع بیماریها و تلفات گسترده انسانی میپردازد و با ورود محمود افغان به شهر و به قدرت رسیدن او در محرم ۱۱۳۵ قمری و به اسارت درآمدن شاه سلطانحسین صفوی پایان مییابد.