کنشگران / عالمان دینی
خلاصه
متن با گلایه از وضعیت فکری جامعه و جمود علمای قشری آغاز میشود که فهم و دانش را از افق وجودشان غروب کرده و تفکر در امور ربانی را بدعت میشمارند. در ادامه، به نقد این گروه از علما میپردازد که به دلیل دشمنی با علم و عرفان، از علوم الهی محروم ماندهاند و جاهلان را بر دانشمندان ترجیح میدهند. سپس، به انزوای خود در قریه کهک قم اشاره میکند که به دلیل مشاهده تباهی علم و حقیقت و رواج آراء باطل، از معاشرت با مردم زمانه دوری گزیده است. در پایان، بیان میشود که به دلیل رنجها و سختیهایی که از اهل زمان میکشد و مشاهده بیانصافی، ستم و رواج نادانی، دیگر مجالی برای تدریس و تألیف و حل مشکلات علمی باقی نمانده است.
متن کامل گزارش
من گرفتار مردمی گشتهام که فهم و دانش از افق وجودشان غروب کرده و دیدگانشان از نگرش به انوار حکمت و رازهای آن - مانند شبکوران - از تابش انوار معرفت و آثار آن نابینا و کور است. آنان، تفکر در امور ربانی و اندیشیدن در آیات سبحانی را بدعت شمارند و مخالفت با مردم عادی و فرومایگان را گمراهی و مکر پندارند. آنان نسبت به کتب حدیث، همانند حنبلیاناند (یعنی متحجرند و نسبت به معارف جمود دارند) که واجب و ممکن و قدیم و حادث نزدشان متشابه و همانند است، چون نظرشان از اجسام و قیود آن فراتر نرفته و فکرشان از این کالبدهای تاریک و ظلمتزا گامی بیرون نگذارده است؛ لذا به واسطه دشمنی با علم و عرفان و رها کردن راه حکمت و یقین و برهان، از علوم مقدس الهی و اسرار شریف ربانی که پیامبران و اولیاء، آنها را به رمز و کنایه و حکما و عرفا به ایماء و اشاره بیان داشتهاند، محروم ماندند.
در این حالِ جهل و نادانی، رایت برافراشته و نشانههای خویش را آشکار ساخته و جاهلان دانش و برتری آن را از بین برده و عرفان و اهل آن را خوار شمرده و از حکمت روی برگردانده و از روی ستیز و انکار، آن را از اهلش باز میدارند؛ لذا طبایع را از حکما رمانده و دانشمندان و عارفان و برگزیدگان امت را مردود شمرده و خوار میدارند، از این روی هر کس که در مرداب جهل و کودنی بیشتر فرورفته و از نور علوم معقول و منقول عاریتر است، به اوج اقبال و قبول پیوسته و در نظر دنیاداران داناتر و شایستهتر است.
بسا عالِمی که با کوبیدن درِ آرزو، به درون راهی نیافت و جاهلی که پیش از کوبیدنِ در، ره به درون یافت
چرا چنین نباشد؟ در حالی که پیشوایان ایشان گروهی هستند به دور از فضل و درستی که شانههاشان از لباس عقل و راستی خالی، و سینههاشان از زینت آداب و علم تهی است و جهات خیر و نیکی در چهرههاشان ناپیداست.
و چون حال را بر این گونه مشاهده کردم، شهر را از کسی که ارزش اسرار را بداند و قدر دانش آزادگان را شناسد خالی دیدم و دریافتم که علم و اسرار آن از بین رفته و حقیقت و انوارش به خاموشی گراییده، روش معتدل و راستین، تباه و نابود گشته و آراء باطل و دروغین منتشر و پخش شده، آب حیوان در زمین فرورفته و تجارتِ اهل آن به کسادی و چهرههاشان - پس از شادابی- به پژمردگی گراییده و سرمایههاشان موجب زیان شده است؛ روی از فرزندان زمان گردانده و پهلو از معاشرت آنان خالی نمودم.
در این حال به واسطه دشمنی زمان و عدم یاری دوران، مرا خاموشی فِطنَت[۱] و خشکی طبیعت به پناهگاهی استوار کشاند تا آن که در یکی از نواحی شهرها (قریه کهک قم) منزوی گشته و با گمنامی و شکستهبالی به گوشهای خزیده و از تمامی آرزوها بریدم. آنگاه با خاطری شکسته، همت را صرف کردم تا واجب را بجا آورم و آنچه را که پیش از این در آن زیادهروی کرده بودم تلافی و جبران نمایم. در این صورت نه درسی گفتم و نه کتابی تألیف نمودم، زیرا تصرف در علوم و صنایع (نظری) و بیان مباحث و دفع مشکلات و روشن کردن مقصود و رفع دشواریها، نیاز به تصفیه اندیشه و زدودن خیال از آنچه که موجب افسردگی و نابسامانی و پایداری بر اوضاع و احوال، همراه با آسایش خاطر دارد.
از کجا برای انسان به این رنجها و سختیها که از اهل زمان میکِشد و میبیند، و از آنچه که در این دوره مردم بر آن سرشته شده و بدان خو کردهاند مشاهده مینماید؛ [آیا] از کمی انصاف و بسیاری ستم و فروشمردنِ بزرگان و بزرگ شمردن فرومایگان و ظهور نادان بدکار و عامی ناشناس، به صورت و لباس عالِم دانشمند و غیر اینها، از زشتیها و مفاسدی که منتشر است، مجال سخن گفتن و پاسخ پرسش دادن میماند، تا چه رسد به بیان و حل مشکلات؟ [۲]
**پاورقیها:**
[۱] هوشیاری
[۲] ترجمه اسفار، ج ۱۱، ص ۸ و ۹.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1037
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان