متن با اشاره به نفوذ فزاینده دول خارجی در ایران و آمیزش وزرا و امرا با سفرا و رؤسای این دول آغاز میشود. این نفوذ منجر به ورود کفار به ایران، تصاحب مناصب و مشاغل توسط آنان و رواج فساد و منکرات در جامعه اسلامی شده است. در ادامه، به ماجرای اعطای امتیاز انحصاری توتون و تنباکو به یک یهودی انگلیسی به نام «رژی» اشاره میشود که با مخالفت گسترده مردم و تجار مواجه شد. با وجود اعتراضات، شاه و درباریان به این مخالفتها بیتوجهی کرده و حتی معترضان را آزار و اذیت میکردند. در پی این وقایع، مردم تبریز با ارسال عریضهای به شاه، ضمن یادآوری نقش خود در جنگهای گذشته، به او هشدار میدهند که اگر به سلطنت خود ادامه دهد و کفر را بر اسلام مسلط کند، دیگر او را به رسمیت نمیشناسند. شاه در ابتدا خشمگین میشود، اما با مشورت یکی از حاضران، تصمیم میگیرد آذربایجان را از شمول این امتیاز معاف کند. در نهایت، با اوجگیری ظلم و فساد ناشی از این امتیاز، حکم تحریم استعمال توتون و تنباکو از سوی میرزای شیرازی صادر میشود. این حکم با استقبال بینظیر مردم مواجه شده و حتی غیرمسلمانان نیز از آن تبعیت میکنند و به سرعت استعمال دخانیات در سراسر ایران متوقف میشود.