کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

متن با بررسی سه عامل دیانت، قومیت و وطنیت به عنوان پایه‌های اتحاد و همبستگی انسانی آغاز می‌شود. در ادامه، برتری رابطه دینی بر روابط قومی و وطنی در ایجاد اتحاد و پایداری مورد تأکید قرار می‌گیرد و با استناد به آیات قرآن و شواهد تاریخی، نقش دیانت در پیشرفت و انحطاط ملت‌ها تبیین می‌شود. سپس، به وضعیت جامعه ایران و مسلمانان اشاره شده و جهل و غفلت به عنوان عامل اصلی ضعف و احتضار استقلال و شرافت آنها معرفی می‌گردد. در بخش پایانی، به نقش مطبوعات در بیداری عمومی پرداخته شده و از انحراف برخی جراید از مسیر دیانت‌پروری و تمرکز بر قومیت و وطن‌پرستی انتقاد می‌شود. این انحراف، موجب تفرقه و انزجار عمومی از مطبوعات و حکومت جدید دانسته شده و به عنوان عامل اصلی خسارات سیاسی، اخلاقی و اجتماعی معرفی می‌گردد. در نهایت، با تأکید بر اهمیت مطبوعات به عنوان ابزاری مقدس برای تعالی و ترقی جامعه، از سوءاستفاده از آن در ایران ابراز تأسف می‌شود.

متن کامل گزارش
دیانت، قومیت، وطن جامعه ودادیه [۱] افراد انسان در این عالم که شتات [۲] کلمه، آنها را متحد و در مضار و منافع با هم سهیم و شریک می‌سازد، و یکدیگر را به حمایت دفاع از لطمات وارده بر دیگری دعوت می‌نماید، از این سه عنوان است: دیانت، قومیت، وطنیت. رابطه دینی، گرویدن جمعیتی است به یک نظام مخصوص روحانی که منوط [۳] یکی از انبیاء علیهم السلام از جانب حضرت حق جل و علا بدانها تبلیغ شده و همه آنها فوز [۴] و سعادت نشأتین [۵] خود را در اعمال مواد آن نظام روحانی دانند، که اگر یکی از آنها اهمال در اعمال آن مواد نماید، او را مخل [۶] به سعادت دارین [۷] خود شناخته و از حوزه جمعیت خود بیرونش سازند. رابطه وطنی، تربیت شدن جمعیتی است در آب و هوای قطعه مخصوصه‌ای از کره، که همگی آن نقطه را مهد ولادت و محل تعیش [۸] و صندوق جسد [۹] خود و آباء و اجداد گرامی خویش دانند. هر یک از این روابط را اثری است خاص و تأثیری است مخصوص، در جلب یک نحو اتحادی فیمابین ابناء نوع بشر که در موارد بلایا و رزایا [۱۰] به جامعه آن اتحاد استعانت جسته و دفع آن بلیّه [۱۱] را جدا از هم خواستار می‌شوند؛ و این اتحاد تا درجه‌ای از لوازم فطرت و خصوصیات طبیعت انسانی محسوب است که اگر فرضا در یک فردی از افراد انسانی و یا در یک جمعیتی از آنها اتحاد و اتفاق با دیگری نباشد، البته واجد کمال انسانیت نیستند که سهل است، داخل در حوزه بشری و حلقه انسانی نخواهند بود. رسوخ و نفوذ و بقاء و دوام این روابط سه گانه فی‌الجمله، قابل بحث و تحقیق است که آیا در مزاج هیئت جامعه بشری نسبت به جلب اتحاد و اتفاق کلمه و به نام آنها بر حفظ حقوق یکدیگر از دستبرد ظالمانه اجانب، همه این روابط بر یک وتیره [۱] و متساویند؟ یا آن که بالنسبه و متفاوتند؟ این مطلب قابل انکار نیست که رابطه دینی و رسوخ آن در افاده تأثیر [۲] انفذ و اقوم [۳]، به هیچوجه طرف نسبت با رابطه قومی و وطنی نخواهد بود. رابطه دینی، چنان که دانستی، عبارت است از گرویدن یک جمعیت بشری به یک نظام آسمانی که از اثر اعمال و اعتقاد به آن در دار فانی به درجات رفیعه و مقامات عالیه در دارباقی نایل، یا به درکات سِجّینی [۴] وارد شوند. پس، فی‌الحقیقه رابطه دینی، رابطه‌ای است روحانی که بقاء و دوام آن، به بقاء و دوام حقیقت و جوهره انسانی است در هر عالمی از عوالم، چه در دنیا، چه در عقبا. و اما رابطه قومی و وطنی، رابطه‌ای است جسمانی و از آثار و شؤون نزول انسان است در این منزلگاه فانی، که بسا می‌شود کسی نظر به همین جهت که این دو رابطه را فنا و زوالی در کار است و مبدأ و منتهی ندارند، اثر بدان ترتب [۵] نکند و هرگز امر قابل‌الزوالی [۶] را لایق آن نداند که راحت خویش را از برای آسایش دیگری حرام سازد. رابطه دینی، رابطه‌ای است که در نهضت متدینین و تهییج [۷] آنها بر حفظ حقوق خویش، توحش و تمدن و تربیت اهالی و عدم آن دخالت ندارد، همان جامعه دینی و اتحاد کلمه آسمانی کافی است؛ برعکس رابطه وطنی و قومی که در نهضت قومیت و وطنیه، تمدن و تربیت اقوام وطنیین دخیل است، و الا هرگز نفوس جاهله و تربیت نشده تصورمعنی وطن نکنند و قومیت خویش را منشأ اثر ندانند. اتحادی که از پرتو دیانت در افراد امت تولید می‌شود، از امور قهریه و لوازم ذاتیه وحدت در دین است، هر چند که در اصل دین به هیچوجه نظر به تولید این اتحاد نباشد؛ چنان که دیانت مسیح که اصلاً نظر به احوال امم دراین عالم ندارد، و از بس تمام توجه انجیل در ترغیب و تشویق بر هدم [۸] و انعزال [۹] و انزوای از خلق است، رهبان‌های نصاری در مغاره [۱۰]های کره، حالت وحشیان را پیش گرفته، عبادت خالق خویش را به گوشه‌گیری و کناره‌جویی از خلق می‌داند. با وجود این، اتحادی که امروزه مسیحیین به همان جامعه مسیحی دارند، آنها را از حضیض [۱۱] ذلت به اوج سلطنت عالم رسانیده. پس، اگر دیانتی از طرف خدا به خلق ابلاغ شود که تمام اساس او مبتنی بر وجوب اتحاد و لزوم تضامن [۱] و تکافل [۲] عباد نسبت به یکدیگر باشد، بدیهی است که این دیانت، گذشته از تقاضای ذاتی خود، یک نحو مزیت دیگری دارد که در ادیان سائره [۳] نیست؛ و قهرا بایست متدینین به آن دین، دارای یک نحو اتحاد و مضامنه [۴] و مکافله [۵] نسبت به هم باشند که در دیگران نباشد؛ چنان که هیچیک از ادیان موجوده امروزه، چون دیانت مقدسه اسلام، متکفل وجوب و لزوم تضامن و تکافل و تأسیس مجامع و جوامع فیمابین افراد جمعیت بشری نیست. بنابراین، بایست که هیچ ملتی هم مانند مسلمین ضامن و متکفل حال یکدیگر و مجتمع با هم نباشند، ولی افسوس که غشاوه [۶] جهل، چنان مجامع حواس ما را احاطه نموده که به هیچوجه ملتفت چنین گوهر گرانبهایی که از خود داریم نیستیم، و از این نوری که در سایه او تربیت شده‌ایم محجوبیم حتی، حَقّ ما اَفادَهُ الشَّیخُ المُفتیّ: اَلاِسلامُ مَحجُوبٌ بالمُسلِمینَ [۷]. تضامن، تکافل، تهاون [۸]، تخاذل [۹] افراد بشر، هر یک بر حسب جعل الهی، عهده‌دار حوایج و نواقص هیئت جامعه خویشند، و همه آنها در قضای حوایج نوعیه و تکمیل نواقص، نسبت به یکدیگر، از هم ضامن و کفیل‌اند که اگر هر یک، تهاون و قصوری ورزند از آنچه در عهده او است، در انتظام هیئت جامعه بشری اخلال نموده، و مسئول سایر اعضاء خواهد بود؛ و بسا شود این اخلال، او را به پایه عقوبت و مجازات هم برساند؛ چرا، که قصور از ادای ضمانت و تهاون در انجاز [۱۰] کفالتی که در قضای حوایج هیئت نموده، موجب اختلال و خذلان [۱۱] تعیش جامعه بشری خواهد بود؛ خاصه، که اگر تضامن در امری باشد که مابهالاساس [۱۲] نظم و آسایش و اصل قوام امن و امان هیئت جامعه بشری است و همه افراد و اعضا به طور بالمساوات در کمال جدیت و فعالیت، بایست عهده‌دار حفظ و حراست او باشند که اگر خدای نکرده تهاونی در او ورزند، خذلان و اختلال در آسایش که سهل است، بلکه موجب اضمحلال و انهدام اساس جامعه خویش را فراهم آورده‌اند. اهم نوامیس بشری در دار وجود که مهمتر از او چیزی متصور نیست، ناموس دیانت امت است؛ و جهت آن هم در دو جزء اول و دوم الغری معلوم گردید که اساس بقای عمران عالم و دوام نسل بنی‌نوع آدم همان تعیین حدود و وظایف هیئت جامعه بشری است که در طی یک نظامنامه آسمانی به توسط یکی از انبیاء علیهم السلام تبلیغ شده و همه اعضا و افراد هیئت جامعه، ضمانت و کفالت اعمال و اجرای مواد مقدسه آن را دارند که اگر تهاون و سستی در ضمانت و کفالت خود ورزند، به اساس بقای عمران عالم و دوام نسل بنی‌نوع خود اخلال نموده و ریشه هستی خود را به تیشه دستی خود مضمحل و معدوم ساخته‌اند. و از اینجا است که در هر دوره از ادوار عالم، هر شعبه از جامعه بشری که در پیشرفت نظام روحانی خود منتهی درجه جدیت و فعالیت را به کار برده‌اند، کوس [۱] سعادت و استقلال را بر سایر شعبات جامعه کوفته‌اند؛ بر عکس، هر کدام که اهمال و تهاون در مواد نظام روحانی خود پیشه نموده، طوق رقیت [۲] و عبودیت دیگران را به گردن گرفته و بالاخره رهسپار وادی اضمحلال و انهدام خواهند شد؛ چنان که قطع نظر از براهین [۳] فلسفی، شواهد تاریخی هم این مطلب را به خوبی اثبات می‌کند که هر قومی از حضیض ذلت به اوج عزت نایل شدند؛ یا بر عکس، از اوج عزت به حضیض ذلت رسیدند، از پرتو جدیت و فعالیت یا اهمال و تهاونشان در امر دیانت و پیشرفت مواد نظامنامه الهی بوده است. بنی‌اسرائیل که بقیه السیف [۴] آنها فعلاً در هر جا تحت حمایت و تبعیت همانجا در کمال ذلت بسر می‌برند، پس از رقیت و عبودیتشان در تحت سلطنت فراعنه و قبطیان مصر، به واسطه ایمانشان به شریعت حضرت کلیم علی نبینا و آله و علیه السلام و جدیتی که در پیشرفت اساس تورات نمودند یک دفعه قبطیان را مخذول و منکوب [۵]، و سلطنت مصر را با قطعات سوریا و سواحل شمال و جنوب بحر ابیض [۶] را دارا شدند. وقتی که بنای تهاون و سستی در امر دیانت خود گذاشتند، و از اعمال اصول مقدسه دین خود اعراض نموده، و به خرافات و اوهام بعضی از جهلا عقیده به هم رسانیده و به اعمال آنها کَالوَحی المُنزَل مِنَ السَّماءِ [۷] پرداختند، و هرچه از طرف عقلا وکارآگاهان بنی‌اسراییل آتیه حال نکبت اشتمال آنها - که استیلا، قهر و غلبه روس و انگلیس آن عصر، بابلیین وکلدانیین - را تنبیه دادند ابدا نپذیرفتند، تا آن که قشون روس و انگلیس در محیط حکومتشان اختلال نموده و استقلال اسراییلیان را معدوم و مضمحل ساختند که پس از چندین هزار سال هم که می‌گذرد جز عده قلیلی که نشانه و علامتی از اسلاف [۸] خود می‌باشند، نامی و نشانی از ایشان باقی نیست. ملت مجوس [۱] که چندین هزار سال سلطنت معموره عالم را دارا بودند، وقتی که در شریعت و طریقه خود بنای اهمال و مساهله [۲] گذاشتند، در کمتر از ده سال چنان محو و معدوم گردیدند که اکنون در تمام وجه‌الارض، عده‌ای کمتر از مجوسیان نیست. قوم عرب که وحشی‌ترین ملل مجاوره ارض بودند، به ذریعه [۳] دیانت مقدسه اسلام و جدیت و مجاهدت که در تشیید [۴] اساس و اعلاء لوای دین حنیف خود به کار بردند، در کمتر از یک ربع قرن به ذروه [۵] علیای سیادت و سلطنت بر همه اهل عالم عن حق و حقیقه رسیدند. دوره خلفای اربعه که شیخ‌المورخین حالیه جرجی زیدان از او به عصر ذهبی [۶] تعبیر می‌نماید، دوره شوکت و اقتدار اسلام و اسلامیان بود و هر ماهی مملکتی را مسخر و امیری را دستگیر نمودند. پس از انقضای دوره ذهبی، بنای انحراف از صراط المستقیم دیانت گذاشتند و اولین اثر سویی که بر او مترتب شد، دولت امویه مجبور به دادن خراج به خارجه گردید و رفته رفته کار کشید بدینجا که فعلاً محسوس و مشهود همگی است، باقی است. و ما فعلاً در مقام تحقیق فلسفه یا بیان تفصیل تاریخی آن نیستیم، مقصود ما فقط اشاره بدین است که ترقیات هر ملتی نسبت به جدیت و فعالیت و مجاهدت در دیانت آنها است که اگر بر حسب ضمانت و کفالتی که در بقای عمران هیئت جامعه خود دارند، استقلال، شرافت و دیانت خود را ملحوظ [۷]، و قوانین الهیه را به موقع اجرا گذاشتند، البته ملاک تمام سعادات را دارا هستند، وگرنه مسلماً جامعه خود را متفرق و سعادت استقلال خویش را مضمحل و معدوم ساخته‌اند. خدای تعالی فرموده است: وَ اِذا اَرَدنا اَن نُهلِکَ قَریَه اَمَرنا مُترَفِیها فَفَسقُوا فِیها فَحَقَّ عَلَیهَا القَولُ [۸]. الخ. و ایضاً می‌فرماید: وَ ما کُنّا مُهِلِکِی القُری اِلاَ وَ اَهلُها ظالِمُونَ [۹]. و نیز می‌فرماید: وَ ما کانَ رُیُکَ لِیُهلِکَ القُری بظُلم وَ اَهلُها مِصلِحُونَ [۱۰]. النهضه نهضه الدین استیلای مرض جهل بر مزاج هیئت جامعه بنی‌نوع بشر، به اضمحلال و انعدام قوائم [۱۱] استقلال و سعادت جامعه بشری تقاضا خواهد نمود. دانشمندان هر قوم جاهلی، اول قدمی که در استنقاذ [۱] حقوق و احیای استقلال از دست رفته خود اعضای جامعه برداشته‌اند، جدیت و فعالیت در نشر معارف و بسط علوم فیمابین آنها است، به شرط آن که عموم اعضا، انظار [۲] آنها را به نظر قبول تلقی نمایند، و هر ارشادی که از طرف عقلای خود صدور یابد خالصانه بپذیرند؛ واین معنی بدون یک احساس و إنتباه [۳] عمومی از طرف اعضا به دوایر استیلاء مرض جهل به جامعه خود، هرگز صورت نخواهد گرفت؛ چه، شخص مریض مادام که التفات به مرض خود نکند، هرگز به نصایح خیرخواهانه پیرامون علاج نگردد، عِندَ الالتفات و الاحساس [۴]، از هر کس که حسن ظنی داشته باشد هرچه در مقام علاج شنود، فوراً به موقع قبول خواهد گذاشت. جامعه ملت ایران خصوصاً و اسلامیان عموماً، از فرط مرض جهل و طول زمان غفلت، استقلال، سلطنت و شرافت، دیانت و قومیتشان به حالت خطرناک احتضار [۵] افتاده، طریق علاج جز به تحصیل علم غیرممکن، و تحصیل این طریق هم بدون یک انتباه و التفات عمومی به دوایر حالت حالیه محال [است]. پس، حیات احساس عمومی را از یک مجرای سریع‌السیری در مجامع قلوب عموم باید سریان [۶] داد، و انظار عموم اعضا و افراد ملت را به مرض جامعه خود متوجه ساخت تا در مقام علاج به ارشادات مشفقانه عقلای خود گوش قبول فرا دهند و در مقام اعمال و انجاز آن بکوشند. سریان روح انتباه در مجامع قلوب هر ملتی قهرا از مجرای یکی از این روابط سه گانه خواهد بود: دیانت، قومیت، وطن؛ چه، بر حسب آنچه در صفحات قبل تقریر [۷] شد، جامعه ودادیه افراد انسانی در این عالم که در دفع مضار و جلب منافع، آنها را با هم سهیم و شریک می‌سازد، منحصر در همین روابط است؛ و بنا بر تضامن و تکافل ابناء نوع بشری در روابط جامعه خود بر همه آنها، حفاظت و حراست آن روابط، فرض و متحتم [۸] است که اگر تهاون در او ورزند، اضمحلال و انعدام [۹] اساس جامعه خود را فراهم آورده‌اند. از آنجایی که دانستی اهم نوامیس بشریه در دار وجود که بالاتر از آن چیزی نیست ناموس دیانت است، قیام افراد هیئت جامعه بر حفظ حقوق خود از غیر مجرای ناموس الهی امکان نخواهد داشت و تنبه [۱] و ایقاظ [۲] ملت غافل و سوق آنها به شاهراه تمدن از طریق دیانت باشد نه وطن و قومیت؛ چه، مجرای دیانت، رابطه‌ای است روحانی و دوام و بقای آن به دوام و بقای حقیقت و جوهره انسانی است؛ و دفاع از او علاوه از سعادت دنیوی، موجب ارتقاء به مدارج علیین در آخرت است. برعکس، رابطه قومیت و وطن که از آثار و شئون انسان است، در این منزلگاه فانی، مبدأ و منتهایی را دارا نیست. بنابراین مقدمات، دیانت مقدسه اسلام بالاتر و بهتر منبهی [۳] است که یک جمعیت بشری را از خواب غفلت بیدار کند و سریعاً به مدارج تعالی و ترقی ارتقا دهد؛ چه، اساساً بر حفظ حقوق و دفاع از دستبرد اجانب تأسیس شده و سیاسیون امروزه، آن پیشرفت خارق‌العاده اسلام را در کمتر از یک ربع قرن مستند به همین جهت دفاعیه و حیثیت جهادیه مسلمین می‌دانند؛ وفعلاً موقع شرح و بسط کلام در این خصوص نیست. غرض ما فقط این است که امروزه مسلمین عموماً و ایران خصوصاً هیچ طریقی از برای استخلاص [۴] مملکت و استنقاذ [۵] حقوق خود غیر از مجرای دیانت ندارند و از مجرای قومیت و وطن، به کعبه مقصود خود که نرسیده سهل است، به ترکستان اضمحلال و انعدام خواهند شتافت. قابل توجه عموم ارباب جراید و مطبوعات از اینجا توجه عموم ارباب جراید و مطبوعات ملی و وطنی را معطوف ساخته و با کمال احترام عرضه می‌داریم: امروزه کسانی که همت سامیه [۶] خود را به اظهار افکار عالیه و نشر لوایح و مقالات نافعه به حال ملک و ملت اسلام مصروف داشته‌اند، و ترقب [۷] آن بود که از یمن برکات انفاس آن ذوات محترمه اسلامیان، دوره سیادت و شوکت خود را به نحو اتم [۸] و اکمل [۹] و اوفی [۱۰] تجدید نمایند، مع‌التأسف می‌بینیم که زحماتشان هدر رفته و این عروه‌الوثقای [۱۱] تعالی و ترقی و حبل‌المتین [۱۲] هدایت و تمدن گسسته، رغبت و میلی که بایست یوماً فیوماً [۱۳] در قلوب اهالی نسبت به مطالعه مطبوعات ازدیاد پذیرد، رفته رفته به یک نفرت و اشمئزاز [۱] عمومی تبدیل شده، متصدیان مطبوعات فعلاً به اندازه‌ای در انظار موهون [۲]، و عالم مطبوعات به درجه‌ای انحطاط پذیرفته که هر چند حاوی مطالب نفیسه و معانی عالیه باشند، کسی گوش ندهد و به نظر قبول هرگز مطالعه ننماید. اشمئزاز و نفرت عمومی از مطبوعات به درجه‌ای کسب اهمیت نموده که خوف آن است بالاخره بیش از آنچه مسملین از طرف جهال [۳]، زیان و خسران [۴] دیدند از ناحیه همین سرکنگبین صفراءشکن جهل، متضرر [۵] شوند. و سر این مطلب هم در غایت وضوح از بیانات فوق، نمایان گردید که تنبه ملت جاهل و ارشاد امت جاهل، در بدو امر از غیر مجرای دیانت امکان نخواهد داشت. ولیکن ارباب مطبوعات ما اول قدمی که در دایره ارشاد و هدایت ملت خود گذاشتند، از این مجرای نافذ طبیعی انحراف ورزیده، و رابطه قومیت و وطن را وسیله پیشرفت مقصود خود دانسته‌اند؛ و از این نکته بدیهیه، بالمَره [۶] غفلت [ورزیده‌اند] که در مقام تهییج و قیام اهالی ایران بدین تهییج که: ای اهل ایران! مداخله قشون روس در مملکت شما ارکان استقلال سلطنت اسلام را منهدم ساخته و حفظ بیضه مقدسه اسلام بر همگی واجب است. یا این شیوه که: اولاد داریوش! مادر وطن، شما را عاق [۷] می‌کند؛ محققاً آن تهییج یک تأثیری در قلب هر مسلمانی که خود را به احکام اسلام مکلف بداند، تولید می‌نماید، برعکس این شیوه که به هیچوجه منشأ اثر نخواهد شد؛ چه در میان سی کرور [۸]، اگر سی نفر یافت شود که بدانند داریوش کیست و صد نفر دیگر که عرق وطن‌پرستی را دارا باشند، ولی در رشته اسلام‌پرستی همه سهیم و شریک و هر یک یک، خویشتن را ذمه‌دار [۹] حفظ بیضه اسلام و بر حسب عقیده دیانتی، قیام بر دفاع از آن را واجب می‌شمارد. گذشته از این، غفلتی که در اصل مجرای سیر خود کرده، جسته جسته در بعض از مطبوعات مقالاتی طبع و نشر می‌شود که بالمره مباین [۱۰] و مناقض [۱۱] با مسلک دیانت‌پروری و محول [۱۲] بغض و عداوت قاطبه متدینین نسبت به عالم مطبوعات و کلیه اوضاع جدیده و منشأ تولید نقار [۱۳] و نفاق و اختلاف کلمه فیمابین مسلمین است و فعلاً قاطبه ساده‌لوحان ملت، از روی همین نشریات، گاه گاهی حقیقت حریت را، آزادی دینی و حریت مطبوعات در نشر اوراق ضاله و کتب ضلال می‌دانند و هرچه انسان بخواهد این سوء تفاهم را اصلاح نماید، فوراً یک ورقه حاضر کرده از جیب و بغل خود درآورده، که شخص قهراً مفحم [۱] خواهد شد. تراکم این مندرجات خبیثه و تتالی [۲] این مقالات منحوسه، پی در پی در این پانزده ماه که از عمر حکومت جدیده گذشته به اندازه‌ای مورث [۳] خسارت سیاسی و اخلاقی و ادبی و اجتماعی بر ملت فلکزده ایران گردید، که بیش از آنچه در حیز تصور [۴] بود، ارکان استقلال سلطنت این ملک و ملت را معدوم ساخت؛ چنان که در ماه اول ولادت حکومت جدیده که اول وهله [۵] آرامی و سکون و وقت استراحت در سایه اتفاق و اتحاد کلمه فیمابین دولت و ملت بود، مقالاتی در بعض جراید طبع و نشر گردید که الحق خسارت وارده از ناحیه نشر این مقاله را به هیچوجه نمی‌توان کمتر از خسارت قشون روس یا انقلاب صفحه شمال و جنوب تصور نمود. دولت روس هر چند نقشه‌های علمی با صرف دو کرور تومان در القاء نفاق و نقار فیمابین مجاهدین گیلانی و بختیاری و انزجار قلوب عامه از تشکیل حکومت جدیده می‌کشید، بیش از آنچه در این واقعه نتیجه گرفت از پیش نمی‌برد. و پس از آن همه زحمات فراوان که عقلای کارآگاه در اطفاء نائره [۶] فساد متحمل شدند و فی‌الجمله هیجان، کسب سکونت [۷] کرده بود که مقاله عدم تستر و احتجاب [۸] زنان مسلمان در جریده صحبت در تحت عنوان "کج قبرقا" [۹] طبع و نشر شد، و از طرف نشر این مقاله چنان آب سردی به حرارت حریت و اسلام‌پرستی اهالی ترشح نمود که در این مدت، این همه ناملایمات که از ناحیه قشون روس بر آنها وارد شده، و این همه نقار و اختلاف کلمه در مرکز طهران که در دوره سابق فورآ از طرف آذربایجان در مقام اعتراض و جبران و اصلاح برمی‌شدند، اکنون ابدا در این مقام نیستند؛ چه، کارکنان روس و طرفداران محمدعلی چنان خاطرنشان اذهان ساده‌لوحان اهالی تبریز نمودند که نتیجه این همه سفک دماء [۱۰] و نهب [۱۱] اموال نشر جریده صحبت شد. پس از چند روزی که اذهان از اضطراب [افتاد] و کسب سکونت نمود، انکار حکم قصاص در تحت عنوان خاطره سنگین اعدام در جریده ایران نو و در شماره دیگری استخفاف [۱] به حکم استرقاق [۲] را طبع و نشر نموده و جریده شرق، روحانیین را در تحت عنوان قوای میته [۳] به بهانه روحانیون نصاری هتک می‌نماید. بالجمله اثرات سوء و مفاد مترتبه بر اینگونه نشریات مضر، همین اختلاف کلمه بین دولت و ملت و انزجار عموم از اوضاع حکومت جدیده است، چنان که حساً می‌بینیم که این آشوب و انقلاب که در هر جا رخ نموده و این قیامی که بر علیه دولت کرده‌اند، از ثمره همان نفرت و اختلافی است که از اینگونه اقدامات و نشریات خبیثه دست داده [است]. عجبا مطبوعات در تقارب [۴] افکار و تواصل [۵] انظار و جمع شتات [۶] آراء در امور کلیه نوعیه به منزله قوه برق و بخارند در تسهیل وسائل تعیش [۷] جامعه بشری در امور جزئیه محسوسه؛ چنان که به واسطه قوه بخار، سکنه این صفحه کره، از امتعه [۸] و اقمشه [۹] آن صفحه کره بهره‌مند و مستفید [۱۰] می‌شوند و به قوه برق، حوادث و وقایع یکدیگر را به هم می‌رساندند، همینطور هم بنی‌نوع بشر به واسطه مطالعه مطبوعات از افکار و انظار و آراء یکدیگر مطلع و مسبوق شده، صفحات جراید و مطبوعات را میدان جولان افکار و مطرح انظار و آراء خود قرار داده تا از این مسابقه فکری و مطارده [۱۱] نظری استفاده مطالب حقه را از هم نمایند. نفوس بشری که هر یک در کنجی خزیده و از دیگری جدا است، چه بسا کمالی در او هست و اموری مجهول او است که به واسطه همین جدایی، نه کسی از کمال او فیض یابد نه او از معلومات دیگری مستفید گردد؛ چه بسا نفایس علوم که در صندوقچه سینه‌ها به خاک رفت و طالبان او رهسپار دیار عدم شدند و از فقدان وسیله وصل به زلال علم و دانش یکدیگر محروم ماندند، و اگر هم رشته کمالی احیاناً صورت خارجی پذیرفت، افاقه [۱۲] به حال نوع نکرد تا آفتاب دانش و بینش، فضای وسیع عالم را نورانی و قلوب افراد انسانی را از زنگ جهل زدوده، اول قدمی که در وصول به سعادت خود برداشته، کمیت [۱] همت را در تهیه اداره مطبوعات - که اولین وسیله تعالی و ترقی جامعه بشری است - تاختند و به واسطه او کمالات کامنه [۲] در سینه‌های مختلفه ظهور خارجی گرفت؛ یکی را سیاست بود، دیگری را تجارت، ثالثی را فلاحت [۳]، رابعی را دیانت، خامسی را اخلاق، سادسی را حساب، سابعی را هندسه، و و و و. هر کس هر چه دارا بود در میدان مطبوعات ریخته، ابناء نوع بشر از مطالعه کمالات یکدیگر و استفاده علوم از هم، عروس سعادت جامعه بشری را به دامن گرفتند. این است که می‌توان عالم مطبوعات را بالاتر و مقدس‌ترین وسیله تعالی وترقی جامعه بشری گفت؛ چه، مقام مطبوعات، مقام تربیت و تهذیب [۴] و عالم او، عالم علم و دانش است که بالاتر از او چیزی متصور نیست؛ و هرچه از برای علم در شرافت و قدس ثابت کرده‌اند، از برای او هم ثابت نموده‌اند؛ زیرا که عالم مطبوعات، مظهر کمالات و مجلاء [۵] علوم است. عالم مطبوعات، خزانه معارف و میدان دانش است. عالم مطبوعات، عالم تجسم و تحقق علم است که از مرتبه خیال و مرحله ذهن به خارج قدم می‌گذارد. این است که حقیقت عالم مطبوعات، هادی سبل [۶] و دلیل رشاد [۷] است. ولی افسوس که این گوهر گرانبهای تعالی و ترقی، در چنگال ما ایرانیان از روی جهل و نادانی، الماسی را مانَد که در دست عربی به یاد نمک خورد شود، یا عطر گلی که در ظرف کثیف ریخته، ضایع گردد. **پاورقی‌ها:** [۱] دوستانه [۲] پراکندگی [۳] وابسته [۴] رستگاری [۵] دنیا و آخرت [۶] برهم زننده [۷] دنیا و آخرت [۸] زیستن [۹] آرامگاه [۱۰] بدبختی‌ها [۱۱] گرفتاری، رنج [۱] شیوه [۲] تأثیرگذاری [۳] نافذتر و استوارتر [۴] جهنمی [۵] واقع شدن، در اصل: مترتب [۶] زوال پذیر، فناپذیر [۷] برانگیختن [۸] ویران کردن [۹] گوشه‌گیری [۱۰] غار [۱۱] پایین‌ترین حد [۱] ضامن یکدیگر شدن [۲] سرپرست یکدیگر شدن [۳] جاری [۴] ضامن یکدیگر بودن [۵] سرپرستی یکدیگر را پذیرفتن [۶] پرده، در اصل: غشاره [۷] (سخن) حقی است آنچه شیخ مفتی گفته است: اسلام بوسیله مسلمانان در حجاب رفته است. [۸] سهل‌انگاری کردن [۹] یکدیگر را یاری نکردن [۱۰] وفا کردن به وعده [۱۱] خواری [۱۲] پایه، بنیاد [۱] طبل [۲] بردگی [۳] جمع برهان: دلیل‌ها [۴] باقیمانده و بازمانده [۵] شکست خورده [۶] بحر ابیض، یا دریای روم، همان دریای مدیترانه است. [۷] مثل وحی نازل شده از آسمان [۸] جمع سلف: گذشتگان [۱] زرتشتی [۲] سهل‌انگاری [۳] وسیله [۴] استوار کردن [۵] اوج [۶] طلایی [۷] در نظر گرفته [۸] اسراء، ۱۶: هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را نابود کنیم، مرفهین و خوش‌گذران‌هایش را فرمان می‌دهیم، چون در آن شهر به گناه و بدی روی آورند عذاب بر آنها لازم می‌شود. [۹] قصص، ۵۹: و ما نابود کننده شهرها نبوده‌ایم، مگر درحالی که اهلش ستمکار بوده‌اند. [۱۰] هود، ۱۱۷: پروردگارت بر آن نبوده است که شهرهایی را در حالی که مردمش درستکارند، از روی ستم هلاک کند. [۱۱] ارکان [۱] نجات دادن [۲] نگاه‌ها [۳] آگاهی [۴] در صورت توجه و احساس [۵] جان کندن [۶] حرکت دادن [۷] بیان کردن، شرح [۸] لازم، ضروری [۹] نابودی [۱] هشیاری، بیداری [۲] بیدار کردن [۳] آگاه کننده [۴] آزاد کردن، رهایی بخشیدن [۵] به چنگ آوردن [۶] بلند [۷] انتظار [۸] تمام‌تر [۹] کامل‌تر [۱۰] رساتر [۱۱] دستاویز، مستمسک محکم و استوار [۱۲] دستاویز محکم و قابل اعتماد [۱۳] روز به روز [۱] بیزاری [۲] خوار، ذلیل [۳] جمع جاهل: نادانان [۴] زیانکاری [۵] خسارت دیده [۶] به یکباره [۷] عاق کردن: عدم رضایت پدر یا مادر (یا هر دو) از فرزندی که آنان را رنجانده یا آزار داده است. [۸] پانزده میلیون [۹] متعهد [۱۰] ناسازگار [۱۱] مخالف [۱۲] برانگیزاننده [۱۳] رنجش، کینه [۱] درمانده در سخن [۲] توالی، پی‌درپی بودن [۳] موجب [۴] امکان گمان [۵] دفعه، بار، در اصل: وحله [۶] اطفاء نائره: خاموش کردن شعله آتش [۷] کسب سکونت: آرام گرفتن [۸] عدم تستر و احتجاب: بی‌حجابی [۹] کذا فی الاصل [۱۰] سفک دماء: خونریزی [۱۱] غارت [۱] خوار و ناچیز شمردن [۲] به بندگی گرفتن [۳] مرده [۴] نزدیکی [۵] پیوند دادن [۶] پراکندگی [۷] زندگی [۸] جمع متاع: کالاها [۹] جمع قماش: پارچه‌ها [۱۰] فایده گیرنده. در اصل: مستفیذ [۱۱] به یکدیگر حمله بردن [۱۲] گشایش [۱] اسب (سرخ رنگ که به سیاهی زند) [۲] پنهان [۳] کشاورزی، برزگری [۴] پاک و پیراستن اخلاق [۵] جلوه‌گاه [۶] هادی سبل: هدایت کننده راه‌ها [۷] دلیل رشاد: راهنمای راستی و ایستادگی و پیروزی
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1328
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: روزنامه نگاران، ملت ایران

موضوعات و دسته‌بندی‌ها