کنشگران / عالمان دینی
حاج محمد کریمخان قاجار
نویسنده
خلاصه

این فتوا با اشاره به تجاوز انگلیس به بوشهر و نقض عهد و پیمان توسط آنها آغاز می‌شود. در ادامه، به قدرت و شوکت مسلمانان و پادشاه ایران اشاره شده و تأکید می‌شود که دفاع در برابر کفار بر همه مسلمانان واجب است. سپس، به محال بودن استیلای کفار بر ایران به دلیل وجود دین و ایمان در این سرزمین و همچنین حمایت خداوند از آن اشاره می‌شود. در بخش بعدی، به مضرات دینی و دنیایی دوستی با کفار و تبعات آن برای مسلمانان پرداخته شده و تأکید می‌شود که دوستی با کفار به منزله خروج از دین اسلام است. در ادامه، نویسنده به عواقب تسلط انگلیس بر ایران از جمله تغییر مساجد به کلیسا، ترویج بی‌بندوباری و آزادی زنان، و مرتد شدن مردم اشاره می‌کند. در پایان، با ابراز تأسف از بی‌غیرتی برخی از مردم و تملق آنها نسبت به فرنگیان، از خداوند درخواست می‌شود که پادشاه اسلام را بر کفار پیروز گرداند و ایران را از لوث وجود آنها پاک کند و مردم را از جهاد عام بی‌نیاز سازد.

متن کامل گزارش
طایفه کفره انگلیس از مدارای اولیای دولت قاهره آن حضرت، مغرور خاسته[۲] و جسورگشته، اندیشه اغتشاش مملکت ایران صانَها اللهُ عن طوارِقِ الحِدثان[۳] را به خاطر گذرانیده، دست عُدوان[۴] و تُطاول[۵] به بندر ابوشهر باز داشتند و اندازه خویش از دست بگذاشتند و در زمانی که از کثرت امن و امانِ خطه ایران، به حفظ ثغور حاجت نبود و از این جهت بندر ابوشهر خالی از جُنود[۶] مسعود و آنگهی که طایفه انگلیس در وِثاق عهد و میثاق[۷]، شاهنشاه آفاق بودند و علی الاتصال به دولت خواهی و اخلاص ورزی اظهار ارادت می‌نمودند، مکر و شَیْد[۸] و غَدْر و کَید[۹] آغاز نهاده، خویش را به نقض عهد و میثاق و شِقاق[۱۰] و نفاق به نزد جمیع اهل دول،رسوا و مفتضح ساختند و بدین مکر و دَعْل[۱۱]، در نزد همه اهل دول معروف‌گردیده و مورد طعن و لعن امده، بَغتة[۱۲]ً از خلیج فارس بیرون آمده بندر ابوشهر را متصرف شده و غافل از این که سلطان ایران و شهنشاه زمان اگر تاکنون با آن فرقه دون، مدارا فرموده از غایت رأفت و رحمت بوده و محض آنکه جمیع فِرَق از نکوخواهان و بد اندیشان در کَنّف رأفت و رحمت ایشان بیاسایند. و اگر بنای انتقام و زیر و زِبّر کردن بنیان آن قوم طَغام[۱۳] باشد به اندک اشارت آمنای دولت قاهره آن حضرت، خاک بنیاد دولت ایشان را به آسمان رسانیده و استیلا و شکوه آن‌گروه را از سرحد ایران بلکه مملکت هندوستان، دوان دوان به سامان اصلی ایشان می‌رساند چنانکه مقاومت نیارند و مخاصمت نتوانند؛ چنانکه بسیاری از بلاد مشهوره روی زمین سابقاً سلاطین اسلام را از در طاعت و تمکین در زیر نگین بود با آنکه ایشان را اعلی الله درجاتهم - هرگز این‌گونه استعداد و سَطوَت[۱۴] پیکار و صَولت[۱۵]ِ گیر و دار آماده نبود و مر ایشان را به هیچ زمانی این‌گونه استیلا رخ ننمود و بدین مقدار آتش خانه و لشکر و سپاه و وسعت دستگاه و کارگزاران آگاه و تجربت و تدبیر،گرد نیاورده بودند و فراهم نکرده، و مع ذلک بسیاری از ممالک مَعمُوره[۱] روی زمین را مسخر داشتند و لوای اسلام را در هر یک از آنها افراشتند و امروز مسلمین، همان مسلمین‌اند بلکه هزار نوبت قوّت ایمان و دین ایشان زیاده گشته و مُکنّت[۲] و ثروت ایشان از پیش درگذشته و مر ایشان را بِحمدالله الملک المنّان، سلطانی است دین‌پرور و معدلت‌گستر و از هر جهت با ثروت و شوکت و مکنت و قدرت. و همین قدر که رأی جهان آرایش قرارگیرد و به خاطر مبارکش بگذرد، به أسهل[۳] وجهی سرحد ایران بلکه ناحیه هندوستان از لوث آن بی‌دینان پاک خواهد شد که دفاع [در برابر] آن فَجره کَفره[۴] امری است که بر قاطبه مسلمین و برایا[۵] لازم است و دفع از حوزه اسلامْ مُتحَتّم. و در این واقعه، جمیع اهالی ایران از علما و دانایان و هر که جز ایشان از جُنود مسعود و جیش[۶] نامعدود آن وجود ذی جود خواهند بود و عسکر نصرتْ اثر، بدین واسطه برون از اندازه و مَر[۷]، فزون از اِحصا و شُمَر[۸] است و سراسر از عالِم و جاهل و وضیع و شریف و اناث و ذکور و عَبید و احرار[۹]، مال و جان و قدرت و توان را بی‌سستی و دریغ نثار رِکاب ظفرْ انتساب پادشاه اسلام پناه خواهند کرد و بدین‌وسیله تقرب به خداوند عالم خواهند جست و قتال و جدال در این رکاب را در این واقعه و امثال آن، مساوی با جهاد در رکاب حضرت خاتم انبیا علیه و آله آلافُ الصلوةِ والثناءِ و قائم اصفیاء عجّل الله فرجه خواهند دانست. پس این خیالِ محال از آن فرقه ضال[۱۰]ّ، خیالی خام است و از ممتنعات لاکلام[۱۱]، و از این گذشته مملکت ایران و پادشاه جهان، محفوظ به حفظ خداوند دین پرور و سید و سرور جنّ و بشر و حکمران قضا و قَدَر حضرت بقیةالله عجّل الله فرجه می‌باشند و احدی از دول خارجه قصد این مُلک را نخواهد کرد مگر نیروی تقدیرش به مغز فرود آرد و دست غیبش دمار از روزگار برآرد. و اگر این طایفه بر بعضی از ممالک دست یافته‌اند مغرور نشوند و طمع بلاد ایران را ننمایند چرا که اوضاع آن ممالک، اوضاع دین و مذهب نیست؛ به خلاف ایران که با وجود دین و ایمان، محال است که احدی از آن‌ها تمکین نماید و مخالف مذهب را به خود راه دهد و راضی به استیلای آنها شود و کافر بی دین را حکم بر جان و مال و عِرض و ناموس مسلمین خواهد و مملکتی را که هزار سال به نور عبادت و طاعت و بانگ اسلام منوّر و معمور دیده، حال مملوّ از صدای ناقوس و تخته [؟] و صفیر[۱] کفر تواند دید و غیرت اهل ایران از اهل کابل و قندهار و نواحی آن دیارکمتر نیست و اگر از طمع آن بلاد، طَرفی بر بسته‌اند هوای ایران را هم بنمایند. و از این گذشته کسی که در این مدت هزار سال ایران را از شرّ مخالف اسلام نگاه داشته بعد از این هم قدرت دفع آنها را دارد و این فقره را دانسته باشند که مملکت ایران، ساحت دین و ایمان است نه عرصه شرک و طغیان، و سلطان ایران مروج مذهب و آئین است نه تارِک[۲] ناموس ملت و دین. و اولیای دولت ایران یک رنگ و صداقتْ شعارند نه هوس پیشه و غَدّار، و رعیت اسلام در قید حلال و حرامند نه خودسر و خودکام، و پیشوایان شیعه با راستی و دیانتند نه سستی و خیانت، و چنانند که اگر سلطان مسلمانان ایشان را بر دیده و سر آسیاب گرداند، بر ایشان از نوازش غیر اسلام گواراتر است و هزار مرتبه خوشتر. و با وجود این احوال، استیلای آن فرقه ناکس خیالی محال است. عنقا شکارکس نشود دام بازگیر کانجا همیشه باد به دست است دام را باری، از باب آنکه از هر یک از رعایا و بَرایا به قدر مقدور و اندازه میسور خدمتی شایسته است و بایسته، عجالةً به تسوید[۳] این رساله پرداختم تا جمیع مسلمین و تمام مؤمنین از روی بصیرت و یقین بدانند که این جنگ همان عبادتی است لازم، و فریضه‌ای است متحتّم که باید به مال و جان، اندر آن کوشید و نصرت اسلام و سرافشانی در رکاب ظفر انتساب پادشاه انام را بی سستی و دریغ، تیغ قتال از نیام جدال کشید، اگر چه باید تلخی زحمت چشید و سرانجام شهد شهادت نوشید که گفته‌اند: سرگر نه به راه دوستان است \* \* خاتمه آن سر نبود وبال جان است در مضرت‌های دینی و دنیایی که به واسطه استیلای این کفار بر بلدی، برای مسلمانان آن بلد حاصل می‌شود و چون اغلب مردم جاهلند و اطلاع بر عواقب امور ندارند و بسا آنکه به واسطه بعضی چو رو[۴]ها و اراجیف که فرنگان و مُحبّان ایشان در میان مردم می‌اندازند آنها هم باورکرده و نعوذ بالله قلباً میل کنند به ایشان و مخالفت‌کنند قول خدا راکه می‌فرماید: وَ لا تَرکَنُوا اِلی الّذین ظَلَموا فَتَمَسَّکُم النّارُ. یعنی: میل نکنید به سوی آنان‌که ظلم کردند پس برسد به شما آتش. وخدا می‌فرماید که: اِنَّ الشّرکَ لَظُلمٌ عَظیم[۶]. یعنی: شرک ظلم بزرگی است. و کی مشرکتر و ظالم‌تر از فرنگی است چنانکه خواهد آمد؟ و داخل شوند بر مفاد قول خدا که می‌فرماید: و مَن یَتّوَلّهُم مِنْکُمْ فَإِنَّهُ مِنهُم. یعنی: هر کس ایشان را دوست دارد از ایشان محسوب می‌شود. پس هرکس به فرنگی دوست شود از فرنگیان محسوب می‌شود و به او خواهد رسید آتشی که به آنها می‌رسد. بلکه عرض می‌کنم که هرکس ایشان را واقعاً دوست دارد از دین اسلام بیرون رفته و به‌دین فرنگی داخل شده زیراکه دین، چیزی غیر از حبّ نیست. دین حُبّ است، و حُبّ دین؛ چنانکه در احادیث بسیار وارد شده است که: هَل الدّینُ الا الحبُّ. آیا دین چیزی هست غیر از حب؟ پس هر کس ایشان را دوست داشت خدا را دشمن داشته چراکه خدا فرنگیان را دشمن می‌دارد. و اگر فرضاً کسی گوید که خدا ایشان را دوست می‌دارد، که اولِ کفر اوست و اولِ انکار مر قرآن و پیغمبر و آل پیغمبر را؛ چرا که مقتضای بداهت[۲] فرمایشات آنها و ضروری امر ایشان این است که خدا کافران را دشمن می‌دارد. و اگر اقرار دارد که خدا ایشان را دشمن می‌دارد پس اگر او دوست می‌دارد دشمن خدا را، دشمن خداست. باری، کسانی که ایشان را دوست می‌دارند غافلند از ثمره این دوستی که به چه چیز ایشان ضرر می‌رساند و چگونه دین ایشان از دست ایشان می‌رود. روز اول هم که کسی مسلمان می‌شد غیر از این نبودکه با پیغمبر صلی الله علیه و آله و مسلمانان دوست می‌شد و به طور مسلمانان و به رضای پیغمبر صلی الله علیه و آله حرکت می‌کرد. پس اگر امروز هم کسی با فرنگیان دوست شود و به سیرت ایشان راه رود البتّه از ایشان محسوب می‌شود. خداوند عالم وحی فرمود به یکی از پیغمبران‌که: به بندگان من بگو که نخورند از طعام دشمنان من و نپوشند لباس دشمنان مرا و سلوک نکنند مانند سلوک دشمنان من،که اگر چنین کنند آنها هم دشمن من خواهند بود چنانکه آنها دشمن منند. پس خداوند چون راضی نشود که کسی سلوک کند به طور دشمنان، چگونه راضی خواهد شد که دوست دارند دشمنان او را؟ از یکی از اکابرکه به‌لندن رفته بود و پناه به دولت انگلیس برده بود شنیدم که گفت چون به لندن رفتیم از ما میثاق‌گرفتندکه با دوستان ما دوست باید باشید و با دشمنان ما دشمن، و ما میثاق دادیم و برای ما مواجب قرار دادند. نعوذُ باللهِ مِن غَضَب اللهِ. و الله که اگر جمیع روی زمین چنین میثاقی دهند جمیعاً کافر و مخلّد در آتش جهنم می‌شوند. آیا فکر نمی‌کنی که با دشمنان ایشان دشمن شدن، معنیش دشمن خداوند عالم و دشمن یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر و دشمن خاتم انبیاء و ائمه هدی و دشمن جمیع مؤمنین از اول دهر تا آخر دهر و دشمن جمیع ملائکه و دشمن جن مؤمن و سایر مخلوقات مؤمن شده است؛ زیراکه این جماعت، همه دشمن کافرند و فرنگی کافر است و اگر شخصی ایشان راکافر نمی‌داندکه خودش‌کافر است، و اگرکافر می‌داند و دشمن دشمنان او می‌شود، دشمن‌کل حق و اهل حق شده است و بازکافر می‌شود. خلاصه این طورکفرها ثمره عامی بودن و معاشرت با علما نکردن و از اول سن تا آخر، یک کلمه حق نشنیدن و همه عمر را به لَهو و لعب و هوا و هوس گذرانیدن و مُنهَمِک[۱] در دنیا شدن و اعتناء به دین و اهل دین نکردن است. آخر، انسان که پیغمبر نیست که خود حق را از کسی تعلیم نگرفته بداند، پس باید تعلیم‌گرفت یا از پیغمبر یا از آنان‌که از پیغمبر روایت می‌کنند تا حقی فهمید. و مردم‌که آن قدر مشغول به دنیا و لهو و لعب و هوا و هوسند که فرصت معاشرت با عالِمی ندارند، به همان جهالت می‌مانند تا بزرگ می‌شوند پس مستبد به رأی خود می‌شوند و رأی خود را می‌پسندند و تن خود راگنده و بزرگ می‌بینند، می‌پندارند که عقل ایشان هم حال بزرگ است، پس می‌افتند به کفرها و ضلالت‌ها و جهالت‌ها و نمی‌دانند که ثمره اعمال ایشان کجا بروز می‌کند. باری، غرض این است که میل کردن به فرنگی این قدر بد است، چه جای آنکه به سنت و سیرت او راه روند؟ چه جای آنکه آنها را راه به بلاد اسلام دهند و آن اشرار را بر رِقاب[۳] مسلمانان مستولی نمایند؟ والله العلی العظیم که اگر بفهمند اهل ایران، باید راضی باشند به دولت پادشاه اسلام اگر چه آسیاب بر تخم چشم ایشان بگرداند و میخ بر فرق ایشان بکوبد و اکراه داشته باشند دول خارجه کافره را اگر چه الوف الوف[۳] انعام‌ها و جایزه‌ها دهند و عزت‌ها و منصب‌ها بخشند؛ چراکه با آن عذاب در دولت اسلام دین محفوظ و آخرت معمور و گناه مغفور می‌شود؛ و با این راحت، دین واژگون و آخرت سرنگون و گناه افزون می‌گردد. و فرق میان این دو بسیار است برای مؤمن، لکن آنچه من از مزاج اکثر اهل زمان و زمین مشاهده می‌کنم کاری به دست دین ندارند و اعتقادی به معاد و جهنم ندارند و اقراری به خدا و رسل و صحف و کتب ندارند. هرکس مستقل در بَند[۴] خود است و در پی دنیای خود؛ بلکه عقل دنیایی هم ندارند، چه جای دین! از این جهت به این چاه‌های ضلالت و گمراهی می‌افتند؛ بلکه چه بسیار مردم که سال‌های دراز است که دست تولا به دامن کفار زده‌اند و هر وقت که نکبتی به ایشان می‌رسید محزون، و هر وقت که دولتی به ایشان می‌رسید مسرور بودند و مواجب‌ها می‌گرفتند، و فرنگی ایشان را برای چنین روزی ذخیره‌کرده بود. و امروز روز ایشان است و خداوند رقیب هم از پی ایشان و در ابطال‌کیدشان. و چه بسیار که به همین آرزو جوان مرگ شدند و آن بقیه هم که مانده‌اند خداوند ایشان را ابداً ظفر نخواهد داد و مدار مُلک را خدا به دست بندگان خود نداده و هرکس که از اسلام روگردان و به کفر بگرود نفعی نخواهد دید و زیانکار دنیا و آخرت است. و اسلامی راکه خدا وعده فرموده که در مغرب و مشرقِ عالم پهن کند و بر جمیع دول غلبه دهد، مقهور دست مشتی کافر نخواهد فرمود. باری، این سخنان من به آنان که به‌واسطه خودپسندی در کفر و ضلالت افتاده‌اند ثمر نمی‌کند و سخن را روی با صاحبدلان است. و مخاطب من جمعی از ضعفای مؤمنین که احتمال می‌رود که گول شیاطین جن و انس را خورده، میلی به کفار کنند، می‌باشد. و این سعی و کوشش من برای حفظ قلوب ایشان است. پس عرض می‌کنم‌که: اولا، بدیهی است که انگلیس دوست با شما نیست و به ایران هم نمی‌آید که نماز و روزه خود را اصلاح کند بلکه می‌آید برای تسخیر بلاد ایران و مقهور کردن مسلمانان و سلطنت در این مرز و بوم. پس اگر بر این بلاد مسلط شود آیا این مبالغی که خرج می‌کند و این همه بذل و بخششی که می‌کند قربةً الی الله می‌کند و صدقه می‌دهد؟ نه والله، بلکه تجارتی است که می‌نماید و اَضعاف مضاعف[۱]ِ این را از رعیت می‌گیرد و به هر اسم و رسم که باشد اموال و املاک مسلمانان را صاحب می‌شود و خود ایشان را هم نوکر و سرباز خواهدکرد و به جنگ سایر مسلمانان خواهد فرستاد. پس باید از برای خاطر کافر بی دین، با دوستان امیر المؤمنین علیه السلام دعواکنند و خون ایشان را برای آن بت پرستان بریزند و زن و بچه موالیان[۲] ائمه طاهرین را از برای خاطر دشمن خدا و رسول صلی الله علیه و آله اسیرکنند و بلاد ایشان را برای خاطر آن اشرار تسخیر نمایند. تفکر کن که در این معامله، دنیای تو معمور می‌شود یا دین تو؟ و از این‌گذشته مزاج آن نابکاران مزاجی است که از اجتماع و ازدحام خلق، بسیار بسیار ترسان است. و پس از استیلای خود نهی خواهند کرد از اجتماع در مساجد و تکایا و مجالس تعزیه و غیر آنها.آیا هیچ مُسلِمی راضی می‌شود به برطرف شدن آثار جماعات اسلامیه؟ و هم چنین آیا هیچ مسلمی را طاقت دیدن هست که مساجد عظیمه بلاد اسلام راکلیسا نمایند و بر گلدسته‌هایی که هزار سال اشهد ان لا اله الا الله و اشهد انّ محمداً رسول اللّه و اشهد انّ علیاً ولی اللّه علیهما السلام‌گفته شده است ناقوس بیاویزند و برای تبرک، به زعم خودشان پنبه به شراب بزنند و بر در و دیوار مساجد بمالند؟ و آیا هیچ مسلمی راضی می‌شود که اختیار در دست زنان بی‌شعور باشد که هر جا خواهند بروند و با هرکس خواهند بنشینند و هر وقت خواهند از خانه بیرون روند؟ اینها هنوز بر ایران مسلّط نشده حکم می‌کنند که زنان از مردان رو نگیرند. آیا هیچ مسلمی راضی می‌شود که زن او آرایش کرده در میدان‌ها بر سر دکان‌ها بنشیند و به تماشاگاه‌ها برود؟ و آیا هیچ مسلمی راضی می‌شود که در بازار مسلمانان چندین دکان شراب فروشی باشد و هرکس می‌خواهد علانیه بخرد و بخورد و از زن و مرد منعی نباشد، و زنش مختارش باشد و زینت‌کند و بیاید در بازار شراب بخرد و بخورد و مست بشود و در بازارها و میدان‌ها و صحراها و باغ‌ها با حال مستی بگردد و با الواط و اوباش بنشیند و آنچه می‌خواهد بکند؟ نعوذ بالله، آیا هیچ‌کس راضی می‌شود که اسم «آزادی» بر سر مردم بگذارند و هیچ‌کس صاحب اختیار دخترش و زنش و پسرش و غلامش و کنیزش نباشد؟ هر جا می‌خواهند بروند و هر کار می‌خواهند بکنند و با هرکس می‌خواهند بنشینند و در هر مجلسِ شرابی که خواهند حاضر شوند و با هر لوطی بخواهند بنشینند و نتواند حرف بزند که فلان کافر حکم کرده که ولایت آزادی باشد؟ و نیک و بد در هر ولایت و اهل هر مذهب هست و از این جهت در هر بلدی چندین زن بد پیدا می‌شود. اگر آن اشرار استیلا یابند آیا نه این است که آن زنان بد، با آن کفار راه پیدا می‌کنند و چون قرار بر آزادی است احدی نمی‌تواند متعرض شود و شبی چندین هزار فرج به زنا شسته شود و چه بسیار نطفه‌هاکه بسته شود از فرنگی؟ ببین که عاقبت این امور چه خواهد بود. و دیگر آنکه این بلهوس‌های به جوانی و جهالت و دولت مغرور که طالب سرخ و زرد و رسم جدیدند، وقتی که ندای آزادی بشنوند جمیعاً خود را به شکل و صورت فرنگی بیارایند و مجالس و محافل به رسم آن‌کفار بسازند و رسم نشست و برخاست و سایر خصال خود را بر نَهج[۱] آنها بکنند و به کلی از اسلام و رسوم اسلام عری و بری شوند. و دیگر آنکه دیوان خانه[۲]آها بسازند و حکام از جانب خود بنشانند و در مال و جان و عِرض و ناموس مسلمانان به رسم خود حکم کنند و حدود به قاعده خود جاری‌کنند و به کلی رسم دین و حکم و قضای پیغمبر صلی الله علیه و آله را بر اندازند. و اگر زنت یا دخترت با کسی نزاعی کرده آن را در دیوان خانه عدالت حاضر کنند و هر طور می‌خواهند درباره آنها حکم کنند. و اگر زنت از تو اکراه به هم رساند و بخواهد ارمنی شود برود کشیشان، آن را در ملاء عام غسل دهند و داخل دین ارمنی‌کنند و به انواع حِیَل[۳] جمیع اموال مردم را صاحب شوند و پول‌های مردم را از دستشان به اسم قرض نفعی بگیرند و تکه کاغذی به دست ایشان بدهند و مردم مثل شتر، مهارشان در دست آنها باشد و از پی آنها بروند؛ چنانکه در هندوستان به همین روش سلوک کرده‌اند. و دیگر آنکه هر بلهوسی که به واسطه میل به سرخ و زرد یا زنان هرزه ایشان یا از راه بی‌دینی بخواهد مرتد از اسلام شود احدی نتواند متعرض شودکه آزادی است و به این واسطه، جمع کثیری مرتد می‌شوند و احدی از علما و غیر هم را جرأت تَنَطّق[۴] نباشد خاصه که مکتب خانه‌ها بسازند و معلم از خود بنشانند و کتابهای خود را به مردم بیاموزند و اطفال ساده را از بچگی به طریق نصرانی بار آورند و به اسم آنکه مواجب از دولت می‌دهیم، مردمان خام طمعٌ اولاد خود را به مکتب آنها برند و اطفال خود را به کلی نصرانی‌کنند و در مجالس و محافل اشراف و سادات و علما،گبر و یهود و ارمنی را بنشانند بلکه آنها را مقدم دارند بر علمای شیعه و سادات و ذریه رسول صلی الله علیه و آله به جهت عداوت باطنی که دارند و احدی نتواند حرف بزند. و اشرف[۱] مسلمین برای آدنا[۲]ی نصرانی کُرنِش و تعظیم نماید به جهت آنکه دولت دولتِ ایشان است، بلکه از قرار مذکور حکمی است که باید بکنند؛ و چنانکه یهودی و نصرانی و مجوس در دولت اسلام از اهل ذمه و خوار است، مسلمین هم در دولت آنها ذلیل و خوار. و اگر حُرمتی امروز دارند از اندیشه مُلک اسلام است و اگر مُلک اسلام به دستشان آید دیگر اندیشه ندارند. و یهودی که حال از راه ترس نفس نمی‌کشد در دولت ایشان جَسور شود و فحش به اسلام و روسای اسلام و ائمه انام گوید و کسی نتواند که حرف بزند که فلان کافر حکم‌کرده که موسوی به دین خود و عیسوی به دین خود، همه رعیت پادشاهند، هر یک به دین خود راه روند. و زن با هر نصرانی که رفیق شود آن نصرانی سر زده در خانه تو در آید و شب در خانه تو درکنار زن تو بنشیند و بخوابد که آزادی است و اختیار با زن است و زن‌های مسلمین مثل زنان آنها از بلهوسی لباس پوشند و مثل آنها در میهمانی‌های عام در مجلس عام برقصند و شراب خورند چنانکه خود آنها می‌نشینند و می‌خورند و می‌کنند. زن‌ها با مردها در مجالس بر کرسی بنشینند و با مردمان غریب شوخی کنند و با آنها شراب خورند و در حمام‌های مسلمین و مسجدهای ایشان مرد و زن فرنگی داخل شود و نتوان سخن گفت. امروز به آنها می‌توان گفت شما نجسید ولی فردا که دولت آنها شد دیگر این حرف را کسی جرأت نمی‌کند. و سر زده و بی اذن هرکس از زن و مرد فرنگی خواهد داخل خانه شود مانعی نباشد، زیرا که این منع به جهت عصمت زنان است و اگر عصمت نباشد دیگر چه منع؟ آه، آه، این بلهوس‌های ایران که هنوز که چیزی نشده تدارک فرنگی شدن، می‌گیرند و بعضی شده‌اند و از ترس شمشیر اسلام بوی اسلامی می‌دهند، آن روزکه آزادی شد و ترس اسلام بر طرف شد چه می‌کنند؟ واللّه که الوف اهل ایران به کلی فرنگی می‌شوند و از اسلام مرتد می‌شوند علانیه، و احدی نفس نمی‌تواند کشید.کولیهای خود را بیارایند و درکوچه و بازار برقصانند و از هرگوشه صدای سازی بر آید و از هر طرف عر و عر مستی آید و از یک طرف صدای ناقوس بلند باشد و از یک طرف یکی از اولاد رسول خدا را به دیوانخانه کشند که تو به فلان نصرانی بی حرمتی کرده‌ای و از یک طرف یکی از علما و صلحا را به محل مؤاخذه بوند که تو به فلان ارمنی بی ادبی کرده‌ای، دختر فلان عزیز را بکشند که آزادی است و این عاشق آن نصرانی شده و پسر فلان شریف را ببرند که باید سرباز و توپچی باشد و افواج مسلمین را بگیرند و سربازکنند. آنوقت به‌هر فوجی صد کولی بدهند که در سفر و حضر همراهشان باشد و نوکر برای پادشاه به عمل آید و این خلق بی دین بی - مروت علی الاتصال حرام‌زاده بسازند و باک نداشته باشند و گمان‌کنند که زن مفت است و قدغن هم که نیست. و مردم در معاصی، مانند آن بیمار شوند که از پرهیز درآمده یک دفعه به غذاهای بسیار رسد و از هر چه هر قدر می‌تواند با نهایت حرص بخورد، ببین چه خواهدکرد. امروزکه دار اسلام است و ترس و حیا از مؤمنین و علما باقی، اگر سه روز حاکم ولایت رخصت عام دهد که هرکس هر کار می‌خواهد بکند، مردم هرزه انواع معاصی را در سر هرکوچه می‌کنند، پس آن روز چه خواهد شد که به معاصی، تقرب به حاکم پیدا می‌کنند و حاکم خشنود می‌شود؟ آه، آه، مردمی که امروز به سیرت فرنگی راه می‌روند آن روز چه خواهند کرد؟ آمور یضحک السفهاء منها دو و یبکی من عواقبها اللبیب[۱] و آیا نه این است که این کفار، مُسلِم نیستند و پیغمبر مسلمین را پیغمبر نمی‌دانند و امام مسلمین را امام نمی‌دانند؟ و آیا نه این است که وقتی آنها را پیغمبر و امام ندانند حرمتی برای آنها قرار نمی‌دهند و چون حرمت قرار ندادند حرمتی برای روضه‌های مطهره آنها قرار نمی‌دهند؟ و آیا نه این است که اگر مستولی شوند به طور بی حرمتی به حرم مقدس حضرت امام رضا سلوک خواهند کرد بلکه احتمال کلی می‌رود که آنها را بکوبند و قبه مطهره را خراب کنند یا آن آستان عرش بنیان را کلیسا بسازند و برگلدسته‌های مقدس، ناقوس آویزند و هم چنین با حرم معصومه و شاه عبدالعظیم سلوک خواهندکرد؟ بلکه اگر ایران راگرفتند به عتبات عالیات هم سرایت خواهد کرد و آنها را هم خواهند کوبید یا کلیسا [خواهند] ساخت و البته از این اماکن به جهت اجتماع زوار هراس دارند و منع خواهند نمود. آیا هیچ معاونت کننده‌ای هست که مرا اعانت کند در گریه و زاری؟ آیا هیچ مساعدت کننده‌ای هست که مرا مساعدت کند در ناله و سوگواری؟ آیا هیچ صاحب غیرتی هست که از این اوضاع آشفته شود؟ آیا هیچ صاحب حمیّتی هست که از این حکایتْ آتش خشمش مشتعل شود؟ آیا هیچ متدینی هست که از استماع این حکایت، دست دعائی به سوی آسمان برآرد؟ والله، مرگ گواراتر است از این‌که رسم دین محمد بن عبدالله صلی اللّه علیه و آله را بر انداخته ببینیم و آثار شرایع را بر طرف ساخته مشاهده‌کنیم و امت او را مرتد و ذلیل در دست نصاری ببینیم. خداوند نصاری را وعده کرده که آنها را ظفر بر کفار دهد و فرمود: و جاعِلُ الّذینَ اتَّبَعوکَ فَوقَ الَّذینَ کَفَروا اِل یَوم القِیْمَةِ[۲]. ای اهل ایران! آیا کافر شده‌اید به خدای عزّ و جلّ؟ آیا مرتد شده‌اید از دین محمد صلی الله علیه و آله که نصرانی بر شما استیلا یابد و شما را مثل یهودی به ذمه خود درآرد؟ ای مغروران جاهل! آیا غیرت نمی‌کنید و صبر می‌کنید که آثار محمد صلی الله علیه و آله بر افتد و دین او به کلی بر طرف شود؟ آیا گمان می‌کنیدکه اگر برای فرنگی خدمتی کنید عزیز خواهید شد؟ والله ذلیل‌تر از زن فاحشه خواهید گردید که در دست الواط افتاده باشد، زیرا که شما ذلیل خواستید خدا و رسول را و عزیز خواستید جُند شیطان و اعداء رحمن را و البته خداوند لباس مذلت به شما خواهد پوشانید و تلافی این را با شما خواهد کرد و طوری خواهد کرد که در اسلامْ داخل مرتدین و در کفر داخل اذلّین[۱] باشید. خَسِرَ الدُّنیا و الاخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الخُسرانُ المُبینُ[۲]. خداوند عالَم به حق قائم آل محمد علیهم السلام که تیغ پادشاه جهان پناه روحنا فداه را بر فرق کفار قاطع گرداند و جنود مسعود او را ظفر دهد و اولیاء دولت قاهره را به اهتمام و کوشش در دفع این اشرار کفار، جدّ و جهد و نصر و عَوْنِ کرامت فرماید، و الّا والله این رعایای ایران که من می‌بینم و این بلهوسان و مغروران و هرزه‌گردان و منعّمانِ و مفت خوران، احدی را آن غیرت و حمیّت نیست که از دین خدا دفعی‌کند یا در بند دین باشد یا از جان و اهل و مال خود کافری را دور کند. یک طبیب فرنگی داخل یک ولایت مسلمان می‌شود آن قدر تملق از او می‌گویند و به رضای او حرکت می‌کنند و از رنجش او حذر می‌کنندکه با خدا چنین معامله نمی‌کنند و چه بسیارکه خود را به سیرت و سنت او می‌آرایند و رفتار و کردار و صورت خود را به شکل او می‌کنند و لهجه خود را تغییر می‌دهند و به زیارت او هر روز می‌روند که «صاحب چنین فرموده و صاحب اگر نَرَوم می‌رنجد». و عده او را لاخُلفَ فیهِ[۳] می‌دانند و قول او را صِدقٌ لاکِذبَ فیه[۴]ِ می‌انگارند و تدبیر او را حَقٌّ لا باطِلَ فیه[۵]ِ می‌شمارند و شمایل او را حُسنٌّ لا قُبحَ فیهِ[۶] می‌بینند و سلوک او را صوابٌ لا خطاءً فیه[۷] می‌انگارند و چون وارسی[۸]، او را معصوم از هر عیب و نقص‌گمان می‌کنند. اگر کسی او را بد گوید از او می‌رنجند و تکذیب می‌کنند و اگرکسی او را مدح گوید او را صاحب معرفت و صاحب سلیقه حساب می‌نمایند؛ و حال آنکه بسا آنکه آن مردکه پینه دوز فرنگ است و آنجا اعتباری نداشته و گریخته ازگرسنگی، و آمده نانی تحصیل کند و طب هم نمی‌داند و بلهوسان ایران او را «صاحبْ صاحب» گویان بر خدا و رسول مقدم داشته‌اند. حال این بلهوسان چه خواهند کرد اگر دولت، دولت انگلیس شود و پرده حیا برداشته شود و اذن آزادی داده شود و کسی در مرتد شدن از شمشیر اسلام نترسد؟ خداوندا تو را به عزت پاکان درگاهت و تو را به قرب نیکان بندگانت، تو را به جاه و جلالی که به محمد و آل محمد علیهم السلام دادی و او را بر جمله کاینات برگزیدی و او را وعده نصرت بر کل عالم نمودی و ما را به نور او از ظلمت کفر به عرصه نورانی اسلام آوردی و به عزت آل اطهار او لاسیّما صاحب امر و زمان و شریک قرآن و خلیفه رحمن عجلّ اللّه فرجه که ما را الی الان به او عزیز و محترم داشتی و دین و جان و مال و عِرض ما را به برکت او مصون و مَّحروس[۱] داشتی که پادشاه اسلام را بر این اشرار فُجّار[۲]، ظفر بخش و جنود مسعود او را به زودی غلبه ده و ساحت ایران را از لوث آن فُجّار، پاکی بخش و لباس مذلت بر مسلمین و مؤمنین مپوشان و آثار دین اسلام را بر مینداز و مواضع عبادت خود را بتکده و معبد شیطان مگردان و از معاصی ما که به آن واسطه، مستوجب این عقوبت شده‌ایم درگذر و به فضل و کرم خود با ما سلوک فرما و به سایر رعایا و برایای اهل ایران توفیق انزجار از معاصی خود و از تشبه به اعدایِ خود عطا فرما و ایشان را غیرتی بر دفع از دین خود انعام نما و ایشان را بر سلوک به طور دین پیغمبر خود صلی الله علیه و آله بدار و اگر خود را به صورت و سیرت اعدای تو داشته‌اند یا عداوت اولیای تو را ورزیده‌اند یا سعی در اطفاء حقی‌کرده‌اند یا نصرت اعدای تو را کرده‌اند یا انکار فضلی از فضایل آل محمد علیهم السلام را از روی جهالت نموده‌اند یا به اغراض دنیاوی با اولیاء تو بد سلوک کرده‌اند و خیال بد در ایشان نموده‌اند یا اهانت و بی‌اعتنائی به علمای دین تو کرده‌اند یا به ظنون و توهمات باطله با اولیای تو بد کرده‌اند و اهانت به دین تو و به مؤمنین و به اولیای مقرّبین و انکار فضایل امیر مؤمنین علیه السلام و اعانت منکرین و اِذلال[۳] ناشرین و مقرّین[۴] [دین تو] نموده‌اند و به آن واسطه، مستحق استیلای جلادان و میرغضبان تو شده‌اند از عقوبت عام درگذر و به برکت قائم آل محمد علیهم السلام که از اخذ[۵] ایشان به طور عموم درگذر و عفو فرما؛ چه، بسیار که این امور را از راه جهالت کرده‌اند و تو ارحم‌الراحمینی. ما را طاقت این عقوبت عام و بلای جمله اسلام نیست و نمی‌توانیم نام تو راگم شده و نام شیطان را زینت مجالس ببینیم و نمی‌توانیم اولیاء تو را ذلیل و اعدای تو را عزیز مشاهده نمائیم و مساجد تو را کلیسا بینیم و از عوض اِعلان نام تو صدای ناقوس بشنویم. و باز مسألت می‌نمائیم به حق آن وسیله‌هایی که هیچ متوسلی به آنها هرگز خائِب[۶] و خاسِر[۷] نمی‌شود که پادشاه اسلام را بر این طَغام[۸]، ظفر بخش و ساحت ایران را بالکلیة از لوث اینها پاک کن و ثغور مسلمین را از شرّ اینها مصون‌دار و این خلق ضعیف را محتاج به جهاد عام مگردان که ابداً به انجام نمی‌رسد؛ به جاه محمد و آل محمد صلواتک علیه و علیهم اجمعین و لا حول ولا قوة الا بالله العلی العظیم. باری دل از این غم خون و اشک، جیحون است و کم کسی می‌بینم که به قدر این حقیر از ایشان و از عواقب این امر خائِف[۱] باشد. و چون غرض همین قدرها بود به این جا ختم شد. **پاورقی‌ها:** [۱] مؤنث معمور: آباد و مسکون [۲] قدکشیده، بالیده [۳] صانها... الحدثان: خداوند، آن را از حوادث مصیب‌بار محفوظ دارد. [۴] دشمنی [۵] دست درازی [۶] جمع جند: سپاه [۷] وثاق عهد و میثاق: قید و بند عهد و پیمان [۸] فریب [۹] عذر و کید: خدعه و فریب [۱۰] دو دستگی [۱۱] خدعه، تباهی عقل. در اصل: دخل [۱۲] به طور ناگهانی [۱۳] فرومایگان [۱۴] ابهت [۱۵] هیبت [۱] صدای بلند [۲] ترک کننده [۳] نوشتن [۴] شایعه‌پردازی [۵] هود، ۱۱۳. [۶] لقمان، ۱۳. [۱] مائده، ۵۱. [۲] روشن بودن [۱] کوشا [۲] جمع رقبه: گردن‌ها. مجازاً به معنای سرنوشت [۳] هزار هزارها [۴] در اصل: پسند [۱] چندین برابر [۲] دوستداران [۱] شیوه، روش [۲] دیوان خانه: دادگاه [۳] جمع حبله [۴] سخن گفتن [۱] شریف‌ترین [۲] کمترین، پایین‌ترین [۱] کارهایی که بیخردان از آن می‌خندند و خردمند از پیامدهای آن می‌گرید. [۲] آل عمران، ۵۵: و تا روز قیامت آنان را که از تو پیروی کنند فراز کافران قرار خواهم داد. [۱] ذلیل‌ترین‌ها [۲] حج، ۱۱: در دنیا و آخرت زیان بیند و آن زیانی آشکار است. [۳] وعده‌ای که تخلّف در آن نیست. [۴] راستی ای که دروغی در آن نیست. [۵] حقی که باطلی در آن نیست. [۶] نیکویی ای که زشتی ای در آن نیست. [۷] درستی که خطایی در آن نیست. [۸] وارسبدن: بررسی کردن [۱] محافظت شده [۲] جمع فاجر: گنهکاران، تبهکاران [۳] خوار و ذلیل‌کردن [۴] ناشرین و مقرّین: مبلغان و اعتراف کنندگان (دین اسلام) [۵] گرفتن (انتقام) [۶] ناامید، مأیوس [۷] زیانکار [۸] فرومایگان [۱] ترسان
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1235
برهه تاریخی: جنگ هرات
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: فتوای جهاد
قالب کنش: حکم
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها