کنشگران / عالمان دینی
حاجی میرزا عسکری حسینی
عالم دینی
خلاصه
این رساله با حمد و ثنای الهی و ستایش ناصرالدین شاه قاجار آغاز میشود. سپس به تجاوز انگلیسیها به بلاد اسلامی اشاره کرده و جهاد و دفاع را بر مسلمانان واجب میشمارد. نگارنده، جهاد را به چهار معنی تقسیم میکند و بر وجوب دفاع از اسلام در برابر کفار تأکید میورزد. در ادامه، وجوب کفایی جهاد، لزوم مشارکت مالی و جانی، و حتی زبانی در دفاع، و جواز اجبار مقصرین به مشارکت را بیان میکند. همچنین، به لزوم تعیین سرکرده و تأمین مقدمات دفاع، و جواز سازش با اهل کفر یا فرق دیگر اسلامی برای مقابله با دشمن مشترک میپردازد. در نهایت، به مسئله مرابطه (نگهبانی) و احکام نذر در جهاد اشاره کرده و اجر کشتهشدگان در دفاع را کمتر از شهید نمیداند، هرچند احکام خاص شهید بر آنها جاری نیست.
متن کامل گزارش
هو الله تعالی شأنه العزیز. بسم الله الرحمن الرحیم. حمد و سپاس افزونِ از حد وهم و قیاس، خداوندی را شایسته و سزاست که نوع انسان را به مضمون وَ لَقدکَرَّمنا بنی آَدّم[۱] در اصل ابداع، اشرف انواع قرار داده و قابل قبول امانتکه عبارت از تکالیف شرعیه و قوانین ملّیه[۲] استگردانیده و به جهت هدایت سُبُل[۳]، ارسال رُسُل فرموده، عقل کل راکه خلاصه ماء و طین[۴] و مقصود از ایجاد آسمان و زمین است به خطاب أَنتَ اَشرَفُ الاوّلین وَالاخِرین[۵] مخصوصگردانیده و تشریف شریف خلافت بلافصل را بر بالای والای مولای متقیان امیر مؤمنان پوشانیده و اولاد طیبین طاهرین آن سرور را ائمه انام و پیشوای خاص و عام نموده و باب نشاط و سُرور به بشارت ظهور جناب امام ثانی عشر، عَجّل الله ظَهورَه بر چهره عالمیان گشوده، نظر به اقتضای مصلحت تا اوان طلوع آن نیّر تابناکِ آسمانِ رسالت در عهد و اوانِ بجهت انتظام امور عالمیان، از خُلّص شیعیان آن بزرگوار، صاحب سیفی را مؤید و در عرصه گیتی مبسوط الیدگردانیده.
فحمداً لَهُ ثُمّ حمداً لَهُ،که در این \[عهد\] همایون و زمان به سعادت مشحون، تاج و تخت را به وجود خدیو دادگر و شهریار معدلتگستری آرایش داده که حافظ بیضه اسلام است و مروج شریعت سَیدالانام مَلِکٌ اِذا ضاقَ الزَّمانُ بأَهلِهِ بُخْلا تَوَسَّع فی المکارم وَ اَنْفَسَحَ کَم مِن خَطیب ذاکرِ غیرَ اسمِهِ اذا تَنَحنَحَ قال مِنبرُهُ عنّی تَنَحٌ وَ هوَ السلطانُ الاعدلَ الاکرّمُ و الخاقانُ الاجلُ الاعظمُ سلطانُ السلاطینِ قهرمانُ الماءِ و الطّینِ ظِلُ اللَّهِ تَعالی فی الارَضینَ [۶]، دارای جوانبخت و شهریار آسمان تخت السلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان ابوالنصر و الظفر السلطان ناصرالدین شاه قاجار خلدالله دولته و ملکه الی یَوم القرارِ.
اما بعد چون در این اوقات طایفه ضالّه پرتَلبیس[۱]، پیروان ابلیس، کَفَره معروف به انگلیس خَذَلَهم اللّه به طمع خام، رو به بلاد اهل اسلام آوردهاند، لهذا بر کافه مسلمانان و قاطبه اهل ایمان لازم است که به مضمون اِنّ الّذین \[امنوا وَ هاجَروا وَ\] جاهَدوا بِأَموالِهِم و أَنفُسِهِمْ فِی سَبیل الله[۳] در امر دفاع و جهاد، جِدّ و اجتهاد معمول دارند و به مال و جان در دفع و طرد و منع آنگروه ضلالت پژوه همتگمارند.
این خادم شریعت مطهره و داعی دوام دولت قاهره، تراب[۴] آستان روضه رضویه علیه آلاف التحیّة، اقل منتسبین سلسله جلیله نبویه عسکری بن هدایت الله الحسینی عفی عنهما بر خود لازم نمود مسائلی چند در این باب که مسلمانان به علم آن محتاج و از عمل به آن لاعلاجند بر وجه اختصار در این رساله موسوم به جهادیه ناصریه بر وجه اختصار ایراد و ذکر نماید و او را مرتب گردانید به مقدمه و نه فصل و خاتمه.
اما مقدمه در بیان لفظ جهاد است. بدان که جهاد در کلام فقها رضوانالله علیهم بر چهار معنی اطلاق میشود، چنانچه بعضی تصریح به آن نمودهاند: اول، اهتمام کردن به مال و جان به جهت دعوت غیر اهل اسلام به سوی اسلام؛ دویم، اهتمام نمودن به طور مذکور به جهت آنکه حفظ اسلام شود در وقتیکه خوفی از غیر اهل اسلام بر اسلام و اهل اسلام باشد؛ سیم، اینکه کسی بخواهد بر مُسلِمی چه جان و چه مال و چه عِرض او ضرری برساند چه یک نفر باشد و چه بیشتر از ضرر رساننده و از کسی که به او ضرر میرسد؛ چهارم، اینکه به خود این شخص از مال یا جان یا عِرض ضرری برسد.
اما اول، پس مشروط به امر امام علیه السلام است یا نایب خاص و نایب عام راکه فقیه جامعالشرایط باشد در آن اختیاری نیست و تصریح به عدم خلاف شده است. پس ثمری درگفت و گوی در آن در این عصرها نیست مگر بعضی از مسائل آن بالتبع. و قِشم سیّم که داخل امر به معروف است در رساله علی حده ذکر نمودهام و از دویم که حفظ اسلام و اهل اسلام است و آن را «دفاع» هم گویند آنچه محتاجالیه است ذکر میشود با آنچه از مسائل اول در این عصرها احتیاج است. فصل اول، در دفاع و جهاد به جهت حفظ اسلام. بدان که در نظر شارع مقدس هیچ امری عظیمتر از حفظ اسلام نیست، چه حفظ نفس از باقی عظیمتر است و تلف نفس را به جهت حفظ اسلام جایز، بلکه واجب فرمودهاند. پس هرگاه مسلمانان بترسند از اینکه کفار، غلبه بر اسلام نمایند و شهرهای اسلام را بگیرند و مسلط شوند بر مسلمانان یا مال ایشان و عِرض ایشان، بر اهل اسلام واجب است که حفظ نمایند به هر چه حفظ به آن عمل آید و مشروط به هیچ شرطی نیست بر مرد و زن و آزاد و بنده و ناخوش و شَل و کور، همه کس واجب است که اهتمام در آن نمایند و مشروط به اذن خاص امام و حضور آن و نایب خاص بلکه نایب عام هم که مجتهد باشد نیست و همه مسلمانان در آن مساویند به خلاف جهاد به معنی اول که شرایط بسیار از ذکوریة[۱] و حرّیة[۲] و اذن امام علیه السلام یا نایب خاص و مثل آنها شرط است.
فصل دویم، بدان که وجوبی که ذکر شد وجوب کفایی است، یعنی هرگاه بعضی از مسلمانان اقدام نمایند که کفایت شرّ کفار از اسلام و اهل اسلام شود از باقی مسلمانان ساقط است.\[اگر] ابتدائاً به اقدام آنها کفایت شد که بالمرّه ساقط است و اگر نشد باید باقی مسلمانان با آنها اقدام نمایند تا وقتی که کفایت کند.
فصل سیم، هرگاه بعضی را ممکن نشود که به هیچ وجه اقدامی نمایند حتی به ترغیب و تحریص زبان، وجوب از آنها ساقط است و اگر ممکن شود، اولا به جان و مال چه از سواری و بارکش و یراق[۳] و مصالح جنگ از سرب و باروت[۴] و غیره و آذوقه و چه غیراینها. و اگر قوّت نداشته باشد، از مال خود، از آنچه ذکر شد، باید مضایقه نکند و اگر هیچکدام را نداشته باشد، از تحریص و ترغیب زبانی و کتابی مضایقه نکند. خلاصه آنکه آنچه از هر چه از آن برآید نباید اهمال و تقصیرکند که آثم و گنهکار است.
فصل چهارم، اگر بعضی از مسلمانان تقصیر کنند، مسلمانان دیگر از باب امر به معروف میتوانند مقصرین را مجبور نمایند که آنها اقدام نمایند بر آنچه مذکور شد، و اگر موقوف به محاربه باشد جایز است بلکه واجب که با آنها محاربه نمایند که اقدام نمایند و اگر موقوف باشد به گرفتن مال آنها، نیز چنین است.
فصل پنجم، اگر موقوف باشد بر بعضی مقدمات مثل تعیین سرکرده از برای قشون یا نصب پادشاه یا امثال اینها، واجب است و ظاهر است که امر جهاد و دفاع بدون پادشاه و سرکرده و امثال آنها نمیشود؛ چنانچه اگر موقوف باشد که مسلمانان، قِسطی[۵] در مَّواشی[۶] و زراعت و تجارت خود به جهت این امر قرار دهند نیز واجب است، و همچنین هر چه مقدمه این کار باشد واجب است تحصیل آن.
فصل ششم، واجب است که در صورتی که احتیاج باشد، با بعضی از اهل کفر سازش و دوستی نمایند بلکه اعانت نمایند به مال و غیر آن که معین اسلام باشند و اعانت مسلمین بر مدافعه با کفاری که میخواهند مسلط بر اسلام شوند نمایند، و همچنین با فِرَق دیگر از اهل اسلام که \[غیر] از شیعه اثنی عشری باشند مثل اهل سنت و جماعت.
فصل هفتم، هرگاه غیرکفار از غیر شیعی اثنی عشری بخواهند بر شیعه اثنی عشری مسلط شوند \-- مثل کفار که ذکر شد - همان ملاحظه که در کفار شد همانها جمیعاً در اینجا جاری است؛ چه حفظ ایمان هم مثل حفظ اسلام واجب است؛ لکن کفار را معین[۱] گرفتن و بر آنها مسلط نمودن، وجوب آن بلکه جواز آن، محل تأمل است و احوط بلکه اقوی، ترک است؛ لکن از فِرّق دیگر از اهل اسلام میتوان[۲] بر آنها مسلط نمود، خصوص هرگاه شیعه غیراثنی عشری باشد.
فصل هشتم، از مقدمات این کارها مرابطه است یعنی قَراول قرار دادن که نگهبان باشند که تاخت و تازی و دزدی و امثال آن را خبر دهند که تدارک آنگرفته شود و بعضی تصریح به استحباب آن در حضور و غیبت امام علیهالسلام با تصریح به عدم خلاف نمودهاند؛ هر چند از بعضی نسبت عدم استحباب در غیبت امام(ع) نقل نمودهاند و بیاصل است. و خبری هم به این مضمون وارد شده و ظاهر است که در وقتی مستحب است که موقوف نباشد حفظ اسلام به آن، والا واجب خواهد بود؛ چنانچه دانستی که هر چه موقوف علیه حفظ اسلام باشد واجب است.
فصل نهم،اگرکسی نذرکند بعضی از امور مذکوره سابقه را در صورتی که بر او واجب باشد عیناً نذر، تأثیری ندارد و اگر مستحب باشد مثل مرابطه که ذکر شد، اعانت دیگر که موقوفعلیه نباشد بر نذرکننده واجب میشود و اگر واجب کفایی باشد واجب عینی میشود و باید خود اقدامکند و به عمل آورّد و به اینکه دیگران به عمل آورند از او ساقط نمیشود و اگر چیزی از مال خود نذر کرده باشد که خرج کند در جایی دیگر نمیتواند خرج کند و در مرابطه تصریح نمودهاند.
خاتمه. هرگاه کسی در این دفاعکشته شود اجر و ثوابش کمتر از شهید نیست بلکه دور نیستکه بیشتر هم باشد لکن احکام شهید از دفنکردن با لباس بدون غسل و نقل نمودن از موضع کشته شدن و غیر اینها در آن جاری نیست بلکه این احکام مختص به جهاد به معنی اول است که در اول این باب ذکر شد و کشته دفاع با اموات دیگر از مسلمانان فرقی ندارد در دفن و کفن و غیر آن. تمّت عسکری ابن هدایت الله الحسینی...
**پاورقیها:**
[۱] اسراء، ۷۰: ما فرزندان بنی آدم را کرامت بخشیدیم.
[۲] قوانین ملیّه: احکام دینی
[۳] جمع سبیل: راهها
[۴] ماء و طین: آب و خاک
[۵] انت... الآخرین: تو بزرگوارترین اولین و آخرین [مخلوق] هستی
[۶] مَلک... عَنّی تَنَحَ: شاهی که اگر روزگار از سر بخل بر مردم خود تنگگیرد، او (شاه) در بزرگواریها بیفزاید و اگر سخنوری نام دیگری(جز شاه) بر زبان راند و به لکنت افتد منبرش بر او بانگ زند که از این جای فرود آی.
[۱] حیلهگری، نیرنگبازی
[۲] خذلهم الله: خداوند ایشان را خوار گرداند
[۳] انفال، ۷۲: آنان که ایمان آوردند و مهاجرت کردند و با مال و جان خویش در راه خدا جهاد کردند....
[۴] خاک
[۱] مرد بودن
[۲] آزاد بودن، برده نبودن
[۳] اسلحه و ساز و برگ
[۴] در اصل: باروط
[۵] قسط: نصیب، بهره
[۶] جمع ماشیه: چهارپایان (مانندگار،گوسفند و شتر)
[۱] یاور
[۲] در اصل: بودن
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1235
برهه تاریخی: جنگ هرات
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: فتوای جهاد
قالب کنش: حکم
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار