کنشگران / عالمان دینی
خلاصه
متن با اشاره به اهمیت محبت الهی و محبت میان اهل خیر آغاز میشود و آن را منشأ ارتباط روحانی و اتحاد جانی میداند. سپس به نقش دین در ترویج الفت و محبت میپردازد و نمازهای جماعت، جمعه و عید و همچنین حج را نمونههایی از تدابیر شارع برای ایجاد انس و الفت میان مسلمانان معرفی میکند. در ادامه، به وضعیت زمانه خود اشاره میکند که اخوت و الفت در میان مردم کمرنگ شده و نفاق و ریا شایع گشته است. این وضعیت را موجب از دست رفتن بسیاری از خصال پسندیده و تقصیر در عبادات میداند. در پایان، با دعوت به احیای سنت اخوت و مصادقت، راههای عملی برای ایجاد و تقویت آن را شرح میدهد، از جمله انتخاب گروهی از افراد با صفای باطن برای بستن عقد اخوت، رعایت حقوق یکدیگر، خوشرویی، تواضع، چشمپوشی از عیوب و اهدای تحف و هدایا. متن با شعری در وصف اخوت و همدلی به پایان میرسد.
متن کامل گزارش
و حکما گفتهاند بعد از محبت الهی که ذَروه[۱] مقامات واصلان و غایت مراتب کمالات محبت اهل خیر است با یکدیگر که منشأ آن ارتباط روحانی و اتحاد جانی است، نه عارضه نفع عاجل و لذت زایل، و لهذا از شایبه مخالفت و منازعت منزه و از عروض[۲] کَلال و ملال[۳] مبراست، چنان که کریمه «الأخِلّاءُ یَومَئِذِ بَعضُهُم لِبَعض عَدُوٌّ إِلَّا المُتَّقِینَ»[۴] به آن ناطق است.
و نیز گفتهاند که کمال هر چیزی در ظهور خاصیت اوست، و چون اُنس طبیعی از خواص انسان است، پس کمال انسان در اظهار این خاصیت باشد با ابنای نوع خود، و این خاصیت مبدأ نوع محبتی است که به مقتضای تألف و تمدن است و این محبت با وجود آن که نزد عقل مستحسن و پسندیده است، شرع نیز در این باب مبالغه تمام دارد؛ چون غایت اکثر تکالیف شرعیه، حصول این محبت و الفت است، و لهذا شارع، امر فرموده که هر شبانه روزی پنج نماز جماعت گذارند تا به برکت آن اجتماع، میانه اهل محله، الفت و مؤانست پدید آید.
و باز امر فرموده که در هر هفته یک نوبت همه اهل شهر، در یک موضع جمع شوند و نماز جمعه به جماعت ادا نمایند تا مؤالفت و مؤانست میان تمام اهل شهر حاصل گردد.
و باز فرموده که در هر سال دو نوبت اهل شهر و رَساتیق،[۵] تمام در صحرای وسیع مجتمع گردند و نماز عید به جماعت ادا کنند تا به واسطه آن اجتماع عام، میانه اهل شهر و رَساتیق، اَنس و الفت پیدا شود و با یکدیگر آشنا شوند.
و باز از برای حصول این محبت و مودت میانه اهل و ارباب بلاد بعیده و اقالیم مختلفه، حکم فرموده که همه مکلفین ذَکَراَ کان او اَنثی،[۱] باید که در مدت عمر خود در وقتی معین یک بار در شریفترین امکنه که عبارت از بقعه تواند بود که مولد و منشأ حضرت خاتم است، جمع شوند تا میان جمیع افراد امت مؤانست و مودت حاصل شود. و تخصیص آن بقعه شریفه از برای حصول این غرض، بنا بر آن است که از مشاهده آن موطن، افراد امت تذکر شارع و ازدیاد محبت و مودت اهلبیت آن سَرور که به فحوای کریمه قُلْ لَا أَسْأَلَکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی[۲] مزد رسالت تواند بود حاصل شود، و عظمت و احترام سید الانام نزد ملک علام ایشان را متیقیّن گردد.
و از اینجا بر لَبیب مُتفطِن[۳] ظاهر میشود که غرض شارع در جمیع تکالیف شرعیه، تحصیل این نوع الفتی است که مستحفِظ نظام کل عالَم تواند بود و لهذا بعضی از حکما گفتهاند که همچنان که دعوت جمیع انبیاء از حیثیت علم، اثبات توحید پروردگار است و نفی شریک از او، از روی عمل نیز به حصول وحدت راجع میگردد.
و از اینجاست که در باب نماز جماعت از حضرت سیدالانام - علیه و آله الصلوة و السلام - مبالغه در این مرتبه منقول است که میفرمودند که هر که در نماز جماعت تهاون ورزد مستحق آن تواند بود که آتشی افروزند و او را در آن بسوزند.
و این امر عظیم مهم اَعنی[۴] [بر] طریقه جمعیت و الفت و مرافقت و اخوت در دین در زمان ما مندرس شده و قلوب اکثر اهل ایمان را با یکدیگر تَنافُری[۵] و تَخالَفی[۶] روی داده و نفاق و ریا در میان اکثر مردم شایع شده به حیثیتی که سه کس بلکه دو نیز نادر یافت میشود که میان ایشان مُصادَقتی[۷] بیریا و نفاق باشد از برای خدا و به جهت امر دینی.
و این باعث شده بر آن که اهل ایمان را بسیاری از خصال و ملکات پسندیده فوت میشود و در بسیاری از طاعات وعبادات، تقصیر واقع میشود؛ خصوصاً طاعتی که مشروط و موقوف باشد بر اجتماع؛ مثل جمعه و جماعات و صله و مواسات و مانند آن، و معلوم است که هرچند جمعیت و الفت بیشتر باشد طاعت و عبادت بیشتر به ظهور میتواند آمد و بسا خیرات در جمعیت میسر است که در انفراد میسر نیست و آنچه به دست جماعت جاری میتواند شد عُشر عُشیر[۱] آن بر دست منفرد جاری نمیتوان شد.[۲]
... پس بیایید ای برادران الهی! تا بکوشیم و جدّ و جهد تمام بجای آوریم در احیای این سنت سنّیه عظمی تا داخل آنها باشیم که «مَن أحیَا سُنَّتی بعدَ فَسادِ اُمتی کانَ لَهُ أجرُ مِائه شَهیدٍ».[۳]
شاید با ده کس و بیست کس توانیم ساخت در اخوت و مصادقت و ادای حقوق با بعضی از آن. و اگر با پنج و هفت نیز میسر شود، سعادتی است بزرگ. و اگر قلیلی را میسر شد امید هست که دیگران را نیز بعد از اطلاع بر آن رغبتی پیدا شود و به تدریج کثرتی روی دهد، چون طبایع را به امری جدید که سانح[۴] شود رغبتی میباشد، و بعد از آن که لذتی بچشند، یحتمل که دست از آن نکشند. پس بیایید تا در میان خود جماعتی را که دلهای ایشان را فیالجمله صفایی و مناسبتی روحانی باشد، انتخاب کنیم و عقد اخوت میان ایشان افکنیم، چنان که حضرت رسول - صلی الله علیه و آله و سلّم - در میان اصحاب فرمود.
و اخوت، عبارت است از معاهده میان دو کس یا بیشتر بر آن که در دنیا و آخرت با یکدیگر چون برادر صُلبی باشند در تحصیل نفع یکدیگر و دفع ضرر از یکدیگر، و آن به تَودُد[۵] حاصل میتواند شد که از فروع حُسن خُلق است. و تودد، عبارت است از طلب مودت از اکفا[۶] و اَقران[۷] و اهل فضیلت و مستعدان، و هر که موصوف بود به نجابتِ جوهر نفس و سلامتِ قلب به حُسن لقا و طَلاقت و بشاشت به حضور ایشان، و مؤانست و مجالست و مواکلت با ایشان و فرستادن تحف و هدایا بدیشان.
و فی الحدیث: «التودّدُ نِصفُ العَقل»[۱] و فیه: «تَهادّوا تَحابّوا»[۲] وفیه: «اِنَّکُم لَن تَسَعوا النّاسَ بِاَموالِکُمَ فالقُوهُم بِطَلاقَهِ الوَجهِ و حُسنُ البَشر».[۳]
و تودد موجب الفت است، و الفت اتفاق آراء است در معاونت بر تدبیر معیشت و انضمام ابدان جهت اتحاد اهواء و مقاصد.
و الفت، مقتضی صداقت است و صداقت، محبت حقیقی است که مبتنی بر تناسب ارواح و تشاهد قلوب باشد و آن موجب اخوت یا نفس اخوت است. پس اگر اسباب تودد بیتکلیف رو داد و الا به تکلف، اندک اندک به فعل باید آورد تا شاید به تدریج طبیعی گردد.
پس بیایید ای یاران دینی و ای طالبان رضای الهی! تا اسباب تودد را بر خود ببندیم و به حُسن بشر و طلاقت وجه و اظهار سرور، به لقا و تَصافُح[۴] و تواضع و خدمت و اِغماض عین[۵] از عیوب و عَثَرات[۶] و قصور و تقصیرات، با یکدیگر معاشرت کنیم، شاید آهسته آهسته مودتی طبیعی به حصول پیوندد و به تدریج مستحکم شود، و اگر نشود به احیای این سنن، مُثاب[۷] خواهیم بود به نقد، و این اخلاق مُتکسّب[۸] خواهد شد عاجلاً، و از کرم الهی بعید است که جماعتی را که قدم در راه او نهند و طاعتی را مُطلِب سازند،[۹] به نیّت صادقه، توفیق اتمام آن ندهد - فَمِنّا الحَرَکه و مِنَ اللهِ البَرَکَه.[۱۰]
، باید کسی را که ایشان را خواهد قبول کنند و کسی که ایشان را نخواهد و از ایشان تخلف ورزد نخواهند، و مرید را به زَلّات[۱۱] رد نکنند و اجنبی را به حَسنات قبول ننمایند و باید که قدر هرکس را بدانند و با هرکس به قدر مقدار او سلوک نمایند و مبادرت به قضاء حاجت اخوان نمایند. به قدرالطاقه، بار یکدیگر بکشند و بر یکدیگر بار ننهند و هرچه به خود پسندند به برادر مؤمن پسندند و هرچه برای خود خواهند، برای او نیز خواهند و یکدیگر را به اعتذار مضطر نگردانند، و با یکدیگر مُصابَرت[۱] نمایند و استبدال[۲] جایز نشمرند و چون ذکر نام مؤمن در حضور او خلاف ادب، شرع و عرف است، بلکه باید که او را به کُنیَت یا کنایت مذکور سازند و کُنیَت در عصر ما متعارَف نیست. ما اِخوانی را که به جهت الفت تعیّن یافتهاند، به لقبی چند شایسته و نیکو که دلالت بر معانی بلند و اخلاق ارجمند داشته باشد، تفألا ملقب میسازیم تا به آنها تَخاطب[۳] و تَکاتُب[۴] بلکه مطلق ذکر واقع شود حضوراً و غیبةً، تسهیلاً و تعظیماً و تیمّناً و امتیازاً عمن لیسوا باخوان.
پس هر که در نفس خویش مییابد که به شرائط و آداب مذکوره یا اکثر آن وفا کند، قدمی در پیش نهد و داخل سلسله الفت شده، لقبی مناسب [و] نیکو از اخوان بگیرد و درِ سعادت اخوت و صداقت بر روی خویش بگشاید و راه بهشت پیش گیرد؛ و هر که در خویش آن قوّت و توفیق و ثبات قدم نمییابد، ثبات جمعیت این سلسله را دعا کند تا به برکت ایشان فیضی به او برسد. و چون عدد این سلسله بسیار شود هر یک را، احقاق همه حقوق دشوار گردد، باید که هر پنج و شش که با یکدیگر محشور میباشند ادای حقوق یکدیگر را لازم شمرند، و با دیگران بعضی حقوق که مُتَعسّر[۵] است، اسقاط نمایند تا کار به حَرَج و ضَیق[۶] نانجامد، بلکه هر دو کس را که با هم مناسبتی تام و اتحادی کامل باشد، ایفای جمیع حقوق لازم است و با بقیّه پنج و شش آنچه میسر شود، به فعل باید آورد...[۷]
بیا تا مونس هم یار هم، غمخوار هم، باشیم شب آید شمع هم گردیم و بهر یکدگر سوزیم دوای هم، شفای هم، برای هم، فدای هم
انیس جان غم فرسوده بیمار هم باشیم شود چونروز،دستوپایهم، درکارهمباشیم دل هم، جان هم، جانان هم، دلدار هم باشیم
به هم یک تن شویم ویکدل ویکرنگ ویکپیشه جدایی را نباشد زهرهای تا در میان آید حیات یکدیگر باشیم و بهر یکدگر میریم به وقت هوشیاری، عقل کُل گردیم بهر هم شویم از نغمهسازی عندلیب غمسرای هم به جمعیت پناه آریم از باد پریشانی برای دیدهبانی خواب را بر یکدگر بندیم جمال یکدگر گردیم و عیب یکدگر پوشیم غم هم، شادی هم، دین هم، دنیای هم گردیم بلاگردان هم گردیده، گرد یکدگر گردیم یکی گردیم در گفتار و در کردار و در رفتار نمیبینم به جز تو همدمی ای فیض در عالم
سری در کار هم آریم و دوش بار هم باشیم بهم آریم سر، بر گرد هم پرگار هم باشیم گهی خندان ز هم گه خسته و اِفکار هم باشیم چه وقت مستی آید ساغر سرشار هم باشیم به رنگ و بوی یکدیگر شده، گلزار هم باشیم اگر غفلت کند آهنگ ما، هشیار هم باشیم ز بهر پاسبانی، دیده بیدار هم باشیم قبا و جُبّه و پیراهن و دستار هم باشیم بلای یکدگر را چاره و ناچار هم باشیم شده قربان هم از جان و منتدار هم باشیم زبانودستوپا، یک کرده، خدمتکار هم باشیم بیا دمساز هم گنجینه اسرار هم باشیم[۱]
**پاورقیها:**
[۱] قله، فوق هر چیز
[۲] عارض شدن، ظهور
[۳] خستگی
[۴] سوره مبارکه زخرف، آیه شریفه ۶۷: در آن روز، دوستان همه با یکدیگر دشمناند به جز پرهیزگاران
[۵] جمع رُستاق (معرّب روستا)
[۱] ذَکَراً کان او اُنثی: مرد یا زن باشد
[۲] سوره مبارکه شوری، آیه شریفه ۲۳: بگو: من از شما اجر رسالت جز این نمیخواهم که مودت و محبت مرا در حق خویشاوندان در نظر بگیرید.
[۳] لبیب متفطن: خردمند زیرک
[۴] یعنی
[۵] تنافر: دوری و بیزاری از یکدیگر
[۶] تخالف: با یکدیگر مخالفت کردن
[۷] مصادقت: دوستی مخلصانه با دیگری
[۱] عشر عشیر: یکصدم
[۲] «الفتنامه» در: ده رساله، ص ۲۰۷ - ۲۰۹
[۳] هر کس زنده کند سنت مرا پس از تباهی امت من، ثواب صد شهید برای اوست.
[۴] واقع
[۵] اظهار دوستی کردن
[۶] جمع کفو: همجنسان، همتایان
[۷] جمع قرن: نزدیکان و همسایگان
[۱] اظهار دوستی نیمی از عقل است.
[۲] امام صادق (ع): هدیه رد و بدل کنید تا با همدیگر با محبت شوید.
[۳] پیامبر اکرم (ص): شما هرگز نمیتوانید همه مردم را از اموال خود بهرهمند سازید، پس با آنان با گشادهرویی و خوشرویی تمام برخورد کنید.
[۴] دست دادن
[۵] اغماض عین: چشمپوشی
[۶] جمع عثرت: لغزشها، خطاها
[۷] پاداش یافته
[۸] به دست آورده
[۹] مطلب ساختن: ضروری دانستن
[۱۰] همان، ص ۲۱۰ - ۲۱۲
[۱] شکیبایی کردن
[۲] بدل نمودن
[۳] با یکدیگر رو در رو سخن گفتن
[۴] نامه نوشتن به یکدیگر
[۵] سخت، دشوار
[۶] تنگی
[۷] همان، ص ۲۱۵ - ۲۱۶.
[۱] دیوان کامل فیضکاشانی، ص ۲۶۲، ۲۶۳.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1035
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان