کنشگران / عالمان دینی
خلاصه

متن با انتقاد از اعتماد به بیگانگان و ترجیح دادن کارشناسان خارجی بر ایرانیان آغاز می‌شود و به پیامدهای منفی حضور مأموران خارجی در ادارات دولتی اشاره می‌کند. در ادامه، با استناد به آیات قرآن، بر لزوم عدم دوستی با کافران و پرهیز از اعتماد به دشمنان اسلام تأکید می‌شود. سپس، به اهمیت اتحاد و اتفاق ملی بر پایه دین اسلام اشاره شده و بیان می‌شود که این اتحاد تنها با همکاری علمای دین و امرای دولت محقق می‌شود. در بخش بعدی، به ضرورت اجرای قوانین عدل و انصاف در حکومت و جامعه، پرهیز از ظلم و ستم، و مبارزه با فساد مالی و سوءاستفاده از بیت‌المال پرداخته می‌شود. همچنین، به نقش علم اخلاق در پیشرفت جامعه و انتقاد از کسانی که این علم را نادیده می‌گیرند، اشاره شده است. در پایان، با تأکید بر اینکه تغییر وضعیت جامعه تنها با تغییر درونی افراد ممکن است، به پیامدهای منفی ظلم و ستم و پراکندگی ملت اشاره می‌شود و از مهاجرت ایرانیان به کشورهای بیگانه به دلیل بی‌عدالتی در وطن ابراز تأسف می‌شود.

متن کامل گزارش
به حق خالق عدل و انصاف، دزدان ایرانی صد هزار مرتبه بهتر از امینان بیرونی [۲] می‌باشند و خرابکارهای داخله به مراتب صحیح‌تر از درستکارهای خارجه عمل می‌نمایند. خارجه کجا و غمخواری ایران کجا؟ طبیعی یا مسیحی کجا و خیرخواهی مسلمانان کجا؟ فرنگی‌زبان را چه کار با ملاحظه پلتیک فارسیان عجمی زبان [۳]؟ دشمنانِ یقینی اسلام را چه مناسبت با اصلاحات ایران و تقویت ایرانیان؟ این است که در هر اداره که یک نفر مأمور خارجی گذاشته شد به اندک زمان، همه مسلمانان را به اسم خیانت معزول و تبدیل به فرنگی و ارمنی کرده و می‌کند. هر کجا یک دانه زین پاکیزه تخم از روی رَیع [۴] گل به خرمن در به خروار است‌گویی نیست هست اگر خدا \[ی\] نخواسته کسی را اعتقاد این باشد که مسلمان و مسلمان‌زاده لایق تَعمیل [۵] و قابل تکمیل نیست آن وقت عرض می‌کنم بر فرضِ تسلیم، فرنگی و اروپایی چه خصوصیت دارد؟ اگر هم حکماً غیرمسلمانی را اختیار باید کرد، فارسیان تربیت شده در همه بلاد فرنگستان بسیارند که پادشاهان ایران را پیرزاده و پیغمبرزاده خود می‌دانند و در غم ایران بالطبع و بالذات زمزم‌ها دارند و در هر کجا ایرانی را در هر لباس ببینند شادی‌ها و همراهی‌ها می‌نمایند. از ایشان طلب شوند و مأمور گردند \[که\] البته فتنه آنها در روز خیانت و خرابی به جهت دولت‌کمتر است؛ چراکه وابسته [۷] به یک سلطانی که هم‌مذهب ایشان باشد هستند، و اگر وقتی دولت هم در مقام اصلاحات به تنبیه ایشان کوشید صدای توپ‌وتشر صلیب سرخ از اطراف و اکناف عالم بلند نمی‌شود. و حال این که مسلمانان خودمان که در بلاد خارجه تربیت شده‌اند در بی‌دینی، سرکرده تمام فرنگیان و بی‌ایمان و اعتقادتر از همه طبیعیین دنیا می‌باشند و با همه بی‌دینی‌ها شاید یک بویی از عصبیت ایران و ایرانیان در آنها مانده باشد. مسلمان است که به شنیع‌تر صورتی، دست زوجه آراسته وجیهه خود راگرفته در کمال تشخص و با اظهار نهایت سربلندی و سرافرازی در مسیره عمومیه [۹] قدم می‌زند و می‌فرماید: الحمدلله من اول کسی هستم که قدم در میدان تمدن گذاردم. و گاهی این گونه بی‌غیرتی را «تمدن اسلامی» می‌خواند و خود را با این بی‌شعوری اول متمدنِ مسلمانان می‌داند. گفتم، سِرٌ تمدن در اتحاد افراد جمعیت است و به اتفاق ملیت،کمال منافات را دارد. ظاهراً به این که بیگانگان را بر بیچارگان تفوّق و تسلط دهند و نامش را رئیس فلان جرگه از ملت نهند شتان مابین احسان و ادمار. اولاً دستورالعمل خدایی این است که در جایی می‌فرماید: لا یَتَّخِذِ المُوْمنونَ الکافِرینّ أولیاءَ و در جایی دیگر می‌فرماید: یا اَیُها الّذینَ اَمَنوا لا تَتَّخِذوا بِطانَةً مِنْ دونِکُم لا یَألونَکُم خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتَّم قَد بَدَتِ البَغْضآءُ مِنْ اَفواهِهِم وَ ما تُخْفی صُدورُهم اکبّر [۲]. یعنی ای جماعت مسلمانان و مؤمنان! نگیرید بطانه از غیر خودتان. و بطانه در اصل به معنی آستر جامه است و در آیه،کنایه شده است از هم‌راز و هم‌صحبت و کار کن از نوکر و شریک. و آیه، نهی است از تمام اینها و بیان علت نهی را هم فرموده است: «لا یَألَونَکم خَبالا» یعنی کوتاهی نمی‌کنند در خرابی امر شما. و دلیل حسی بر این مطلب نشان می‌دهد: «قَدْ بَدَتِ الَّبَعضآءُ مِنْ اَفواهِهِم وَ ما تُخْفی صُدوُرُهُم أَکبَرُ». یعنی ظاهر می‌شود دشمنی در زبان و گفتارشان و آنچه پنهان دارند در سینه‌هایشان از عداوت بزرگتر است. و خدای تبارک و تعالی از نادانی و جهل و عدم تعقل و خودرأیی ماست که در آخر آیه می‌فرماید: ما بیان کردیم برای شما آیات و مطالب بزرگ را شاید شما، اهل دانش و اندیشه باشید و تعقل کنید. کدام ذی‌شعور است که ملتفت نشود و غافل باشد که این که کفار، مطلقاً با اسلامیان منتهای عداوت را دارند و کینه قدیمه هر یک از طوائف، نسبت به ایرانیان، اظهرُ من الشَّمسِ و اَبینٌ مِنّ الامس [۳] است. ایرانیان را باید متحد نمود و زنگ نفاق و بیگانگی از این آینه باید زدود، نه این که یک بیگانه دیگر هم بر اینها افزون نماییم و راه یک مسلک بیگانه هم بازگشاییم. بیگانه، خواه جنوبی و خواه شمالی، خواه شرقی خواه غربی، بیگانه است، بیگانه. شاهنشاه شهید [۴] طاب ثراه در سفر خراسان به مرحومین: شاهزاده رکن‌الدوله [۵] \[که\] حاکم و مستشارالملکی [۱] که وزیر بود در باب منزل قونسول‌های روسی و انگلیسی تعرّض سختی فرمود که یکی در خانه وزارت و دیگری متصل به ارک حکومت بود. خوب است که حالا سر از تربت مبارکه بردارد و بیگانه را در ارک و مشرف بر خانه‌های دولت نشسته، امیر و فرمان‌گذار بر جمعی کثیر و بهره [۲] بزرگی از ملت و رعیت ملاحظه فرماید. گفتم که ز خون دل کس آگه نشود در خانه خویش، پای بیگانه گشود از بس‌که فزون بود چکید از قلمم زودا که نبخشدش پشیمانی سود فرعونِ نفس انسانی وقتی از داعیه جهالت بگذردکه در غرقاب لَجّه [۳] مذلت دست و پای چاره‌گم کرده باشد. در نیل غم فتاد و سروشش به طعنه‌گفت الان قد ندمت و ما ینفع الندم [۴] بالجمله، اتفاق و اتحاد، اولّ واجبات تمدن است و آن [۵] حاصل نشود جز به وسیله و دست آوردن سر رشته کلیه از عمده اغلب نفوس ملت، و امروزه در ایران این رشته اسمش «اسلام» است. و با وجودی که این مسلمانان به افراد شخصیّه [۶]، یعنی هر یک [۷] راکه ملاحظه‌کنیم با دین اسلام به هیچ وجه مناسبتی نداریم و از این دین حنیف جز نامی در میان نیست و در پیشرفت امور دنیویه خود از هیچ قِسْم معصیت و بی‌دینی مضایقه نداریم و ابداً طالب رواج بازار دین نیستیم، \[اما \] وقتی که امری برخلاف میل نفوس و اهوای خود یافتیم ناله «وا دینا و وا اسلاما» است که طرف خلاف را از پیش برمی‌دارد و هیچ کس در مقابل ولوله «وا شریعتا» تاب مقاومت نمی‌آورد. پس بر طالبان متاع تمدن و خاطبان عروس ترقی ملت، اول شرطِ اقدام، این است که یا خود بنفسه از رؤسای روحانی و علمای ربّانی باشند، یا با عمده‌ای از آنها ساز اتفاق و اتحاد بسازند تا ساحت روح‌افزای مملکت و گلزار نضارت آثار ملت را از خاشاکِ ناپاکِ مخالف و خارِ دل‌آزارِ منافق بپردازد و کلمه خبیثه [۹] ناطیّبه بینونت و دوئیت شرع و عرف، یا ملت و دولت، یا شریعت و حکومت را براندازد که این کلمه، بنیاد ما را برانداخته است و کسی نمی‌گوید که عرف بی‌شرع مثل شخص مست یا دیوانه است، یا ثانی سِباع و بهایم [۱۰]؛ همچنان که آدم بی‌علم و عقل داخل آدم از آن خود کرد و به مدت یک سال با لطایف الحیل در آنجا ماند. وی مردی بی‌کفایت و اخاذ و مورد توجه انگلیسی‌ها بود. نیست، عرف بی‌شرع هم گوسفندانند بی‌چوپان یا بارکشان بی‌جلودار و ساربان. ملت بی‌فرمانفرما دکان بی‌صاحب و نگهبان است و فرمان‌گذاری بی‌ملت، قصه نقش شیر و کتف پهلوان است. آنچه در حفظ حوزه دولت اسلام ضروری است از استحکام مَحکّمه‌جات [۱] کشور و آرایش و ترتیب لوازم لشکر، باید مصرف شود از درهم و دینار یا قطره و قِنطار [۲]. به مصرف شئون وهمیّه [۳] و شهوات سَبُعیه و بَهیمیه [۴] فلان خادم الشریعه و بهمان شمرالدیوان دادن حرام است؛ بلکه همان طوری که حفظ حوزه اسلام، اول واجبات است، این مصرف بیجا هم اشدّ محرّمات است. می‌تواند بگوید پسر فلان زجاج یا فرزند فلان فراء یا حلاج و محمد سماک و حاجی بابای دلاک که در طریق انسانیت رنج برده و جامع علم و عمل گردیده است مدیر فلان عمل یا شیخ‌الاسلام فلان محل باشد و بعد از گفتن ایشان هم که فی‌الحقیقه حکومت شرعی محسوبند عامّه ناس به کمال میل و امتنان رجوع به اینان می‌نمایند یا آقازاده حضرت مستطاب حجةالاسلام اجل که تن‌پرست تنبل و قاطع [۵] تمام علایق علم و عمل است ریاستش به تقلب و دَغَل و امامت یا محاکماتش بیجا و بی‌محل است. پسر وزیر را به محض وزیرزادگی وقعی ننهند و فلان فرنگی‌مآب احمق را به نام امیرزادگی، مواجب فوق‌العاده ندهند. هرکس در طریق خدمتگزاری به دین و دولت راه راستی پیمود و بذل جهدی به درستی نمود، در میان ملت به عزت سرافراز شود و در اداره دولت صاحب لقب و امتیاز گردد. سرتیپ خارج از فوج را به حکم خدا و رسول به عنوان سربازی، داخل نفرهای فوج نشمارند [۶] و آقازاده بی‌سواد را از حکومت زور به عنوان وجوب نهی از منکر باز دارند [۷]. مثلاً اگر املاک خالصه راکه در عناوین مّظالم و مالِ مجهول، اموال بیت‌المال است فلان‌الملک و بهمان‌الشریعه خرید -و حال این که فروخته نمی‌شود الا به شرایطی چند که در مقام ذکرش نیستم - وزیر، عالِم یا شیخ‌الاسلام یا حاکم مبسوط الیدی‌که خود را در مقام ابتلا به تکلیف دید،البته اصل حاصل یا مقدار فاضل را از متصرف می‌خواهد، و سرکار جلالت آثار یا شریعتمدار را به صرف مال مظالم، به کالسکه چهار اسبه سوار باقی نمی‌گذارد. ولی وقتی‌که وزیر، عالِم نباشد البته آقا تکلیف خودشان را بهتر می‌دانند و جاهل را بر عالِم بحثی نیست. وزیری که عالِم باشد یا عالِمی که وزیر شود مال بیت‌المال اسلام راکه به مصرف حفظ حدود و سدّ تُغور [۹] دولت اسلامیه باید برسد، به صرف و خرج شکم و فَرْج شهوت‌پرستان امضا نمی‌نماید و اگر ؛ حبل‌المتین، س ۱۲، ش ۲۵، ۲۰ محرم‌الحرام ۱۳۲۳ ق، ص ۱۱ - ۱۳. حاجت به فرنگستان فرستادن هم بشود از بابت وجوب تهیه اسباب استقامت و استقلال مسلمانان، به طور وجوب کفایی است و شرایط مقرره، نه این که به عنوان تحصیل کمال به صرف زیادی از اموال مسلمانان به زیارت مجالس رقص و سرود بروند و جز اسباب خسارت چیزی به سوغات [۱] نیاورند. البته هیچ یک از مسلمانان راضی به این‌گونه مسافرت یا معاشرت که از افراد بزرگ، معصیت و عین خرابی دولت و ملت است، رضا ندهند و اتفاق نکنند. فکیف، العلماء و اهل الدین یک دینار از بیت‌المال مسلمانان را به مصرف شهوات نفسانیه و شئون شخصیه کسی دادن به کدام مذهب حلال است و به کدام قانون شرعی یا عقلی درست است که مردمان زحمت‌کش جان بکَنَند و تحصیل مال کنند و هواپرستان بی‌عقل و ایمان و عزیزانِ بی‌جهت و وجه رجحان،کالسکه خانه و اصطبل بسازند و پارک و عمارت و مُبل [۲] پردازند؟ مال دیوان و بیت‌المال بدون شرایط، خوردنش حرام است. لباس را مدخلیتی در حِلّیت و حُرمت آن نیست یعنی حرام خدا حرام است بر تمام مخلوق، خواه کلاه و کمرچین و سُترِه [۳] و پانتولون [۴] پوشیده باشد یا عبا و عمامه و نعلین. با وجود شرایط هم، خوردنش مباح است، خواه خانِ خان باشد یا آخوند ناخوانده. حفظ حوزه اسلام، واجب است. بر همه واجب است. به سبب لباس،کسی معاف و دیگری مردِ مَصاف [۵] نمی‌شود. حرام و منکّر گناه است، بر همه کس حرام است و امر به معروف واجب است. بر همه کس تکلیف است در احکام خمسه [۶]. تمام مکلفین بالتساوی شریک‌اند. قَرابت [۷]، با جناب شیخ مغیِّر [۸] احکام اسلام و انتساب با حضرت اجلّ مُحِلّ، حرام [۹] نیست.کسب حلال و تجارت و زراعت و خدمت خلق و تعمیر حوزه ملت [۱۰]، مستحب و سنتی است که پهلو به واجب می‌زند؛ بلکه در بعضی موارد عینٍ واجب است. بیکاری و مفت‌خواری و کَلّ بر خلق بودن مذموم و مکروهی است که با حرام، همعنان است بلکه غالباً حرام لاکلام [۱۱] است. از مال دیوان، اسباب تَرفَّه [۱۲] و تجمل آراستن و از خزانه بیت‌المال کاستن، ظلم صریح است بر آن. زارع یا تاجری که به زحمات زیاد و صدمات فوق‌العاده، خود را به مشقت انداخته، حقوق خراجیه را به جهت حفظ حدود و شئونِ خود و سایر مسلمانان به دیوان اعلی پرداخته، در این ظلم \[بر او\] هرکس شرکت‌کند ظالم است و حالِ ظلم و ظالم در نزد عقل و شرع، بلکه در پیش تمام اهل دنیا معلوم است. اگر برای خرابی ماها جهتی دیگر نباشد، همین بس است که بیت‌المال -که سرمایه آبروی دولت و ملت است -به مواجب و مستمری و تخفیف و مقرری و غیره و غیره جمعی آخوند و سید بیکار یا خان و میرزا و بیکِ فارغ از ننگ و عار، مصرف شود و این همه وجود انسانی به بلای بیکاری و بیعاری‌گرفتار گردند و به علت مفت‌خواری از جمیع فنون و فضایل دنیویه و اُخرویه، عاری مانَند، و سربازان دولت که مستحفِظ [۱] ثغور ملت و اسباب امنیت مُلک و رعیت هستند به حمّالی و مزدوری یا گدایی و دزدی و مردم‌آزاری‌گذران کنند. سرباز و تفنگ‌چی که در قراولخانه شهر یا سرگذرها و گردنه‌ها می‌ماند که مانع تعدیات افراد رعیت باشد، چون مواجب و مرسوم [۲] و جیره و عَلیق [۳] معلوم او را صاحب منصب ظالم می‌خورد و این بیچارگان چه در شهر و چه در بیابان به اسم حق تفنگچی یا قراول به تاخت و چپاول، این و آن را لخت می‌کنند، همه برخلاف حکم خدا و رسول، بلکه مخالف تمام اعلام و عُدول [۴] است. این خود،محسوس است‌که اگر عالِمی در \[میان\] وزرا به هم رسد، یا وزیری از علما بر پا شود، هزار گونه مفاسد و معایب را که سایرین به سال‌ها از اصلاح و علاجش عاجزند به روزی بلکه به ساعتی به یک حکم «هذا حرامٌ و هذا واجبٌ»، به حالِ اصلاح می‌رساند و حکم خود را بر کرسی مقصود می‌نشاند. اینک ژاپونیان که به اندک فرصتی بر دول معظمه مثل چین و روس تفوق به هم رسانیده‌اند به سبب همین دقیقه و نکته است که پادشاه خود را رئیس دین و مذهب خویش می‌دانند و اراده سَنیّه اش [۵] را بر جان و دل می‌خرند و مُطاع می‌دانند. و هرگاه سلطنتی به اراده خاصه و تسلط شخصی خود بر مُلک و ملت غالب‌گردید و این سلطنت بر غیر قانون دینی ملت و رعیت بود، به محض وقوع واقعه شدیده برای او، مخالفین لوای معاندت برافرازند و ساز خود سری بسازند تا چه حاصل شود و نتیجه چگونه به بار آید؟ مثل حالت حالیه زار روسیا یعنی امپراتور دولت بهیه روسیه [۶]. اگر اتحاد و اتفاق دینی در این دولت بزرگ بود هر آینه‌کسی از دول و ملل را تاب مقاومت و مقابلت ایشان به هم نمی‌رسید و چون اتحاد باطنی و قلبی نبود، مکنونات خلافیه [۷] که در قلوب و صدور ملت به واسطه ارادت خاصه و شخصیه سلطنت به هم پیوسته و آشیان بسته بود و از بیم صَوْلت [۸] و سعادت شاهانه و خوف سرپنجه عقاب دو پیکر، در لانه انزوا خزیده و در پنهان خانه خفا طپیده بود به محض استشمام رایحه فِتَن [۱] و استنشاق هوای آشوب و مِحَن [۲]، به یک دفعه در پرواز و اهتزاز آمدند و دولت و سلطنت را به هواهای مختلفه [۳] دچار ضعف و اهانت نمودند. بعد ذلک کله [۴]، محقّق است که ترقیات کلیه و تمدن تامّه بیشتر، برای هیچ طایفه و فرقه حاصل نشود الا به تحقق اتفاقی ملی؛ و ملیت کامله ممکن نباشد جز به اتحاد قلبی؛ و اتحاد قلبی تصور نگیرد مگر به اتحاد دینیه؛ و اتحاد دینی میان افراد ملت حاصل شود به اتفاق کردن عُظَمای ملت و امرای دولت با علمای امت. و این که گاهی بعضی از این طوایف خیال کرده‌اند که به اضمحلال دیگری بکوشند تا جامه مقصود بپوشند و یا شربت مراد بنوشند، جز این که تیشه بر ریشه خویش زدند و به جنگ و کینه داخلی، خود و امت خویش را تمام‌کردند، حاصل و نتیجه به دست نیاوردند. از آنچه گفته شد تمام خرابی‌ها و طریق اصلاح هر یک، به اندک توجه نظری حاصل گردد و لذا گفته شده است‌که صبح ترقیات دولت و ملت وقتی طالع شود که دست خدمتگزاران قضا در انجمن مبعوثان [۵] امت بگشاید و زبان ترجمان و خطیب قَدَر، دانشمندان ملت را دعوت به مشورت خانه دولت نماید. آفتاب آن روزگار به نصف‌النهار نرسد جز این که نور اقبال بتابد و ظلال اِدبار [۶] و ضعف را نابود نماید. درجه دویم تمدن حاصل نشود مگر به تمسک ملت و دولت به فروع حکمت عملیه، یعنی اعمال قواعد اخلاقیه. و آنچه کتاب در آداب سیاست ملوک نوشته شده ازین باب است و فی‌الحقیقه ترک جور و اعتساف [۷]، بنای عدل و انصاف است به یک رشته معتبره مقرره قانونی که ماحصل آن، تساوی است و اسباب حصول عدل و مساوات بین تمام افراد رعیت در امور و احکام، بدون ملاحظه وضیع و شریف [۸]، فقیر و غنی، غریب و بومی. و این نیز نشود الا به دانستن علم اخلاق‌که فی‌الحقیقه مبنای دین اسلام است و بدون علم و عمل، مسلمانی تمام نباشد، ولکن علی‌الاسلام السلام. [۹] وقتی که عالِمْ صورتانِ بی‌علم و عمل به جهت جلب منافع و استیفای حظوظ شهوانیه و نفسانیه [۱۰] و محض این‌که عوام، قبائح [۱۱] اعمال را از محاسن نشناسند و سیّئات افعال [۱۲] و صفات را از حَسّنات تمیز ندهند، علم اخلاق را که اول واجبات علمیه و اهمّ اصول عملیه و اعظم فرائض دینیه است، چنان متروک داشته‌اند که جمعی از عوام بیچاره چنین پنداشته که علم اخلاق از فنون و فروع تصوف است. اگر احیاناً عالِمی در محضر یا واعظی بر منبر سخنی چند از تزکیه نفس و علم اخلاق بگوید فوراً رَجْم [۱] به تصوف و منسوب به زَندقه [۲] اش سازند و از نظر عامه‌اش به این بهانه بیندازند. بعضی از جُهّال [۳] اسلام متنصّر [۴] شدند به اغوای دُعات بروتستانیه [۵]، به جهت این که اینها گفتند علم اخلاق از خصوصیات نصرانیت است. با این‌که پیغمبر اکرم صلی‌الله علیه و آله و سلّم در جایی می‌فرماید: مبعوث شدم من که تمام نمایم مکارم خلاق را، و در جایی دیگر فرموده است: مبعوث نشدم من مگر برای این‌که تکمیل‌کنم مکارم اخلاق را، مع ذالک علم اخلاق را علم ندانند و گاهی به جهت عوام، از این باب و مقام حدیث و خبری نخوانند و با وجودی که خالق نفوس در قرآن‌کریم بعد از چندین قَسَم عظیم، صاحب تزکیه و تهذیب را مفلح [۶] و رستگار، و تن‌پرست بی‌عار را ناامید و زیان‌کار خوانده و فرموده است: قَد أَفلَحَ مَنْ زَکَیْها وَ قَد خابَ مَنْ دَسّیها [۷]، علم اخلاق و تزکیه نفس و تعدیل صفات را مستحبی لایعتنی بشأنه [۸] شمارند. البته چنین هم باید باشد.کسی که طالب تفوق و تسلط و تقدّم خود و اتباعش بر خلق خداست چگونه می‌تواند ترویج نماید و مدح فرماید امری را که اقتضای رافت و رحمت بالسّویه به افراد عباد داشته باشد و اقتصاد و میانه‌روی در معاش و تجمل را چگونه مدح سراید در حالتی که خود را به خوش‌گذرانی خوراک و لباس و تجمل، عادت داده و می‌دهد؟ امر خدا و رسول صلی‌الله علیه و آله و سلّم در باب اخلاق چنین است که در محاکمات، دو نفر رعیت راکه یکی غنی و دیگری فقیر است یا یکی آشنا و دیگری بیگانه است به یک چشم بنگرند، در اخذ حقوق هر دو را به یک اندازه شمرند و هنگام رأفت و بذلِ مرحمت در حق قریب و بعیده [۹]، به توازی، طریق عنایت سپرند و از خویش و بیگانه به تساوی در گذرند. در احقاقِ حقوق خارجه و داخله، یکسان باشند و در آمد و رفت، دایه [۱۰] و همسایه، همعنان روند؛ نه مثل حالت حالیه ما ایرانیان که عدل در اصطلاح ما، خواهش آقا است، و انصاف اطاعت فرمایش آقا. گناه جمعی مفت‌خوران‌تن‌پرست، مَّعْفُوّ است و مغفور [۱۱]. خطای بیچارگان زیردست، مأخوذ است و منظور [۱۲]. مالیات املاک و مستغلات فلان‌الدوله و بهمان‌الشریعه در حکم تیول و تخفیف است، و جمیع مالیات یا کافّة صّوادر [۱] و عوارض، بر عهده رعیتِ مسکین و ضعیف. اگر شخصی از دزدان بازار یا هرزه خرجان تجار یکصد هزار تومان هزینه نموده یا به مصارف مبذٍرانه [۲] تلف کرده به محض اظهار اِفلاس [۳] و اسم ورشکستگی به سبب یک ارتباطی با فلان و بهمان، معاف است و حساب طلبکاران بیچاره پاک و صاف. باغ و کالسکه و خانه از مستثنیات دین است و حقوق کارگزاران و وسایط، متعلَّق به عین [۴]. و اگر احیاناً کسی از رعایای خارجه در میان طلبکارها باشد طلبکاران بیچاره از عین‌المال هم که باشد باید توجه \[؟ \]کنند و حق خارجه را تمام برسانند و نتیجه این کار و فایده این رفتار همین است که فوج فوج از زیردستان قلیل‌البضاعه [۵] به حکم ضرورت، راه خانه اجانب و بیگانگان‌گیرند و جوقه جوقه [۶]، زبردستان کثیرالاستطاعه [۷] به قصد تعدیات این و آن یا محفوظ ماندن از شُرور فلان و بهمان، سر خط بستگی و بندگی از همسایگان بپذیرند. اگر وقتی \[برخی\] به همدستی برخاستند و کمپانیه‌ای را تشکیل کردند، چون قوانین مسلّمه عدالت جاری نیست، چراغ دزدان را ماند که تا روشن گردد خاموش است. و اگر روزی کارخانه‌ای برپا نمودند، افسانه مستان را شبیه است که تمام ناشده فراموش است. پس قانونِ عدلی سزاوار است که در همه امورِ حکومت و غیرحکومت، جاری و مسلّم باشد و کسی از وضیع و شریف - حتی نفس صدارت عظمی - را حق تخلف از آن نباشد و این قانون را کتابی باشد موسوم و قواعد و قوانینی معلوم تا هرگاه امیری یا مأموری قدمی به مخالفت بردارد ملت او را آسوده نگذارد، و اگر ملت فریاد تظلّم برآرد، حاکم ظالم در نزد دولت، آنها را یاغی نشمارد، و سلطنتْ دست ازگرفتن حق مظلوم از ظالم برندارد. اگر تکلیف شجاع‌الدوله [۸] با رعیت قوچان و تکلیفات رعایا با حضرت ایشان منوط به قانون معلومی صحیخ بنیانِ شریعتْ ترجمان بود، نه رعیت به فریاد و فغان می‌آمد و نه فلان و فلان کشته می‌شدند و نه جریده‌نویسان [۱] خارجه، پولتیک [۲] هذیان‌نویسی به دستشان می‌افتاد. رعیت که ودایع الهیه هستند به دست ظالم طبعانِ جوانِ خدانشناس سپردن که به هواهای نفسانیه خود هر چه خواهند بکنند و از هر کس هر چه خواهند بگیرند، جز خرابی مُلک و ملت و فساد بین سلطان و رعیت و عقوبات دنیا و آخرت ثمری ندارد. اگر بنای کارگذاران دولت بر اجرای قوانین عدالت شود تمام نفوس، در متابعت و همراهی از بذل مال و جان مضایقه ننمایند؛ بلکه علمای ملت، نهایت اهتمام را در ترویج و تأیید بفرمایند. ولی مادام که عنوانی جز ظلم و هواپرستی ندانند، از علما و صلحا، توقع تأیید و همراهی نداشته باشند. اتفاق صلحا و علما با امرای دولت وقتی خواهد بود که مبنای امر با شرع و عدل منافات نداشته باشد. و چون بنا بر اجرای قوانین عدلیه و شرعیه شود، علما و ملت، مقوّی و مُقوّم [۳] امر سلطنت خواهند بود و در این هنگام حکومت شرعیه یا عرفیه، متحداً و متفقاً اصلاح و تربیت امت و ملت و ازدیاد شوکت و ثروت می‌نمایند و تخلف از اوامر و نواهی عدلیه و شرعیه، ظاهراً و علنا نمی‌توانند فرمود. افسوس که در ممالک ما، بیچارگانِ نفوس اکثر بلکه همه، به تن‌پرستی و تنبلی و متابعت هواهای مستبدانه بی‌خردانه و شهوت‌طلبی‌های جاهلانه چندان عادت کرده‌ایم که از جمله محالات به نظر می‌آید که در میان بزرگان دولت و ملت تا دو نفر یا سه نفر پیدا شوند که بالاتفاق از سر عادات نفسانیه و شهوات حیوانیه بگذرند و در ترتیب قوانین عدلیه و تنظیم قواعد شرعیه و عقلیه، داد غیرت و مردانگی دهند و قدم در میدان تعدیل امور و تربیت ملت نهند. اِنَّ اللهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْم حَتّی یُغَیِّروا ما بِاَنفسِهم [۴]. اگرچه به نشان تجربت و بیان تواریخ، این مطالب، معهودِ اذهان بلکه مشهود و عیان است که خدمت به خلق خدا و بذل جهد در امور معاش و معادِ کافّهُ ناس [۵]، اسباب حصول ثروت و عزت و عظمت، بلکه موجب ترقیات نفسانیه و حصول مراتب اُخرویه است، از برای شخص ساعی و آمر [۶] به احسان و رأفت نسبت به خلق خدا از قرآن و سایر کتب آسمانیه و اخبار انبیاء و ائمه صلوات‌الله علیهم و از احوال و اقوال بزرگان دنیا و دین و به گواهی عقل درست بین، معیّن و معلوم است و محتاج به شواهد جزئیه و اَمثله شخصیه [۷] نیست؛ و لیکن هواپرستی و راحت‌طلبی و شهوات نفسانیه، انسان بیچاره را دعوت به خلاف این مقصد می‌نماید و همچنین ظلم و ستم، موجب ذهاب [۱] عزت و ثروت و خرابی دین و دولت و تفریق امت و پریشانی ملت است و آنقدر محسوس و معیّن است که آن هم احتیاجی به امثله و شواهد ندارد. معذلک، تسویلات [۲] شیطانیه و شهوات نفسانیه، ماها را به مفاد «حُبّ الشَّیء یُعْمِی و یُصِمُّ» [۳]کور و کر نموده، به اقسام آن دعوت می‌نماید و ما بیچارگان هم خواهش ظالمانه نفس و طبع را قبول نموده، به انواع حِیَل و اصناف تعدی [۴]، به تخریب بلاد و تفریق عِباد [۵] کوشیده تا خانه وهمی [۶] آباد کنیم، اگرچه عالّمی را بنیاد بَرکنیم. این است‌که رعیت ایران در همه ممالک بعیده [۷]، توطّن جسته و چشم از وطن مألوف [۸] بسته، از خانة ویرانه خویش بریده‌اند و در پشت در بیگانگان، مأمن گزیده و آرمیده‌اند؛ ولیکن از ممالک خارجه، احدی در ایران نیست الا به شرط مسافرت و مهمانی. بگریند بومان [۹] بر آن بوم و بَر [۱۰] ستمگر نه دیوار درویش کَند که نَبْوَد در آن، مرزبان دادگر که چون بنگری، ریشه خویش‌کند و لا تَحسَبَنَّ الله غافِلاً عَمّا یَعمَلُ الظَّالِمونَ \[ابراهیم، ۴۲: و مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است\] . **پاورقی‌ها:** [۱] میرزا شفیع خان (۱۲۵۴ - ۱۳۲۶ ق)، ملقب به مستشارالملک، از رجال دوره قاجار، وی از اهالی گَرَکان بود و از ۱۲۹۹ تا ۱۳۰۹ ق در آذربایجان، خراسان و فارس سمت پیشکار دارایی آن ولایات را داشت. سپس به تهران بازگشت و جزو وزرای دارالشورای دولتی‌گردید. او در تهران درگذشت. [۲] بخش [۳] عمیق [۴] الان... الندم:کنون پشیمان شدی و پشیمانی سودی ندارد. [۵] در اصل: او [۶] به افراد شخصیه: هر فرد شخصاً - [۷] در اصل: هر یک هر یک [۸] نَضارت آثار: نشان از شادابی و خرّمی [۹] در اصل یاطیبه [۱۰] سباع و بهایم: درندگان و چهارپایان [۱] دادگاه‌ها [۲] قطره: مقدار بسیار کم. قنطار: مال بسیار [۳] شئون وهمیه: امور موهوم [۴] شهوات سبعیه و بهیمیه: امیال وحشیانه و حیوانی [۵] جداکننده، بُرنده [۶] در اصل: شمارند [۷] کذافی الاصل [۸] زاید [۹] سدّ ثغور: بستن مرزها، حفاظت مرزها [۱] در اصل: سوقات [۲] در اصل: موبل [۳] لباسی که از پشت چاک داشته باشد. [۴] پالتو؟ [۵] جمع مَصف: میدان‌های جنگ [۶] احکام خمسه: احکام پنجگانه تکلیفی است: واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح. [۷] خویشاوندی [۸] تغییردهنده [۹] حلال کننده حرام [۱۰] تعمیر حوزه ملت: آبادی امور دین [۱۱] لاکلام: بدون حرف و سخن، قطعی [۱۲] در رفاه بودن [۱] نگاهدارنده [۲] مواجب و مرسوم: حقوق و پاداش [۳] خوراک چهارپایان [۴] اعلام و عُدول: بزرگان و مردم عادل [۵] عالی، والا [۶] اشاره به شورش عمومی مردم ناراضی روسیه بر ضد امپراتور آن کشور، به دنبال شکست از ژاپن است. [۷] مکنونات خلافیّه: مخالفت‌های نهان در دل‌ها [۸] هیبت [۱] رایحه فتن: بوی فتنه‌ها [۲] جمع محنت: رنج‌ها [۳] هواهای مختلفه: در اینجا به معنی آمال، آرزوها و انتظارات گوناگون است. در اصل: هوای مختلفه [۴] بعد ذلک کله: بعد از آن همه [۵] نمایندگان [۶] ظلال ادبار: سایه‌های بدبختی [۷] ستم کردن [۸] وضیع و شریف: فرومایه و بزرگوار [۹] علی الاسلام السلام: فاتحه اسلام را بابد خواند. [۱۰] استیفای حظوظ شهوانیه و نفسانیه: بهره بردن از لذت‌های شهوانی و نفسانی [۱۱] جمع قبیحه: زشتی‌ها [۱۲] سیئات افعال: بدی‌های کردار [۱] مجازاً به معنی متهم کردن [۲] بی‌دینی [۳] جمع جاهل: نادانان [۴] نصرانی (مسیحی) [۵] دُعات برونستانیه: مبلغان مذهبی پروتستان [۶] پیروز، رستگار [۷] شمس، ۹ و ۱۰: هرکه در پاکی آن \[= نفس\]کوشید، رستگار شد و هرکه در پلیدیش فروپوشید، نومید گردید. [۸] لایعتنی بشأنه: به شأن و مرتبه آن اعتنا نکند.کنایه از سبک شمردن است. [۹] نزدیک و دور [۱۰] شیردهنده. در اینجا کنایه از نزدیکی و دوستی با او در مقابل همسایه است. [۱۱] مَعْقُوّ و مغفور: بخشیده شده و آمرزیده شده [۱۲] مأخوذ و منظور:گرفته شده و مورد نظر (غیرقابل چشم‌پوشی) [۱] صوادر: (جمع صادره):کالاهای صادر شده؟ [۲] مُسرِفانه، از سرِ ولخرجی [۳] ناداری، ورشکستگی [۴] و حقوق ... به عین: حقوق کارگزاران و واسطه‌های منسوب به آنها جزء عین مال است و قابل توقیف نیست. [۵] قلیل‌البضاعه:کم‌مایه [۶] جوقه جوقه: دسته دسته [۷] کثیر الاستطاعه: سرمایه‌دار، ثروتمند [۸] امیرحسین ایلخانی ( ؟ - ۱۳۱۱ ق)، ملقب به شجاع‌الدوله، از امرای دوره ناصری، وی فرزند رضاقلی خان شجاع‌الدوله و از طایفه کردهای زعفرانلو و حاکم قوچان و شروان بود. شجاع‌الدوله در زمان خود از بزرگترین امرا و متمولان و ملاکان بزرگ خراسان به شمار می‌رفت و از راه زور و ستم بر رعایای آنجا ثروت هنگفتی اندوخت. وی فرد مقتدری بود و با انگلیسی‌ها و روس‌ها مراوده داشت. او در مشهد درگذشت و در همانجا دفن شد. [۱] روزنامه‌نگاران [۲] سیاست، شگرد [۳] مقوّی و مُقوّم: تقویت‌کننده و قوام‌دهنده [۴] رعد، ۱۱: همانا خداوند حالِ (وضع) مردمی را دگرگون نفرماید تا آنکه آنان خود حال (و وضع) خود را دگرگون سازند. [۵] کافّه ناس: عموم مردم [۶] امرکننده [۷] امثله شخصیه: نمونه‌های شخصی [۱] از بین رفتن [۲] به گمراهی افکندن‌ها [۳] علاقه به چیزی، انسان را کور و کر می‌کند. [۴] انواع حیل و اصناف تعدی: اقسام حیله‌ها و آزارها [۵] تفریق عباد: پراکنده کردن بندگان خدا [۶] موهوم، خیالی [۷] ممالک بعیده:کشورهای دوردست [۸] وطن مألوف: وطن مورد علاقه، میهن [۹] جغدها [۱۰] بوم و بر: سرزمین
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1284
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها