کنشگران / عالمان دینی
مجدالاسلام کرمانی
روزنامه نگار
خلاصه

متن با خطاب به اقشار مختلف جامعه آغاز می‌شود و نویسنده رؤیایی را شرح می‌دهد که در آن فرشته‌ای او را به «مجلس شورای آسمانی» دعوت می‌کند. این مجلس نمادی از قرآن و مشورت الهی در خلقت آدم است. نویسنده پس از ورود به این مجلس نمادین، گفتگوی خداوند با فرشتگان درباره خلقت انسان و جانشینی او در زمین را بازگو می‌کند. فرشتگان ابتدا به دلیل فساد و خونریزی احتمالی انسان اعتراض می‌کنند، اما خداوند با علم خود و تعلیم اسماء به آدم، برتری او را اثبات می‌کند. در ادامه، نویسنده ده دستورالعمل از این مجلس آسمانی برای مجلس شورای زمینی (مجلس شورای ملی) استخراج می‌کند که شامل مواردی چون لزوم مشورت عمومی، تساوی حق رأی، آزادی افکار، خلوص بیان، طرد تحکم و پذیرش دلیل و برهان، اخذ نتیجه و اجرای حکم، تقدیس اصول و فروع احکام و تفریع فروع از اصول است. در پایان، نویسنده با اشاره به مخالفت شیطان با فرع حکم الهی و مقایسه آن با مخالفت برخی بزرگان با مجلس شورای ملی، دعا می‌کند که ملت ایران در مسیر قرآن و مجلس شورای ملی موفق باشد.

متن کامل گزارش
ای مهین برادران وطن و خوشه‌چینان علم و عرفان از هر خرمن! و ای گم‌گشتگان صحرای سرگردانی و پیشتازان قافله بی‌سامانی! ای علما، ای وزرا، ای کسبه، ای تجار، ای موافق، ای مخالف! چه شود به خاطر ذوالمِنّن [۱] ساعتی گوش فرا دارید و دل بدهید که خبری دارم. بس تحفه خوابی دیده‌ام، بس طَرفه. شبی از شب‌ها در معبد خویش، با دلی از غم ریش ریش، در حال و استقبال مجلس شورای ملی متفکر بودم تا به مراقبه فرو رفتم. ناگهان یکی از فرشتگان آسمان چون شعله نور، جمال بنمود و صحیفه‌ای چون قرص قمر در برابر من بازداشت و به اشارت به قرائتش فرمان داد، خواندم. عین عبارتش بعد از بسمله این بود: «از طرف فرشتگان آسمان که پاسبانان حدائق قرآن‌اند، خدمت بیداران امت و دانایان ملت اعلام می‌شود که برای اتمام حجت و رفع شُبهّت، درهای مجلس شورای آسمانی برای تماشاچیان باز است. هرکس از مخالف و موافق میل تماشا داشته باشد، باید تن از پلیدی پاک سازد و دل از هوی و هوس فارغ نماید. جان با فروغ عرفان منور بدارد، نعلین تَعنُّد [۲] برکَند و عصای انصاف به دست بگیرد، آنگاه وارد این مجلس مقدسّ گردد تا اگر مخالف است منفعل شده، جبین اعتراف به آستان موافقت بساید و اگر موافق است پند و عبرت بگیرد و نیک بسنجد. نقشه این مجلس ربانی را بردارد تا مجلس شورای زمینی را از روی آن نقشه طرح بریزد. والسلام». بعد از زیارت و قرائت این اعلام آسمانی، با وجد و شعف بر دامن آن فرشته غیبی آویختم که این چنین مجلس آسمانی را نه من، بل نیاکان من نیز نشنیده‌اند. برگوی ببینم کی و کیان، کجا و برای چه این چنین مجلس راه انداخته‌اند؟ گفت: این «مجلس شورای ربانی» است و انجمن کرٌّوبیان [۳] افلاکی. تاریخ تشکیل‌اش بر ما معلوم نیست و همین قدر می‌دانیم که مقارن خلقت پدر شما آدم، آن را تأسیس نموده‌اند. مؤسس آن خدا است جلّ و علا، و اجزای آن ملائکه آسمان است و تأسیس آن برای مشورت در خلقت شما، نوع دو پا است که دارای تن و جانید و خداوند عقل و روان. گفتم: سبحان اللّه القدیر. خدا را عزّ اسمه با آن همه قدرت و استغنا از ماسوی، چه بر این واداشت که مجلس شوری برپا فرماید و از مخلوق خویش رأی بخواهد؟ گفت: چون رستگاری و راست‌کاری و صلاح و فلاح و عمران دنیا و آخرت شما سیه‌گلیمان بر حسب قانون خلقت و اقتضای طبیعت، منوط به وجود مجلس شورای عمومی بود و آفریننده یکتا می‌دانست که در میان بنی آدم پوست مسلمانان، خاصه جلد [۱] شما اهل ایران قدری کلفت اتفاق افتاده است، علی هذا محض ارشاد و پند و عبرت شما و تقدس مجلس شوری قبل از آنکه شما فروهمتان را بیافریند، بالذات در آسمان مجلس شورای عمومی برپا فرمود. اگر به ورود آن مجلس مقدس موفق آمدی، خودت موضوع و وضع مشورت و طرز مناظرات خالق را با مخلوق خویش به رأی العین خواهی دید و آنگاه خواهی دانست که خداوند رووف و لّطوف، در حق شما مسلمانان چه قدر لطف و عنایت و ارشاد هدایت فرموده. مع ذلک ملل دیگر هفت شهر ترقی و تمدن را گشته‌اند، شما مسلمان‌ها هنوز اندرخم یک کوچه گرفتار مانده‌اید. گفتم: قربان قدمهات برم، هر چند بیش از این فرشتگان را آزردن روا نیست، چون راه آن مجلس ربانی را ننمودید و درب آن بارگاه قدس را ارائه نفرمودید، متمنّی افزایش منّتم و مُستَرحِم [۲] ارشاد و هدایت. گفت: راه آن بارگاه عرشی همانا علم قرآن مجید است و دربش نفس قرآن حمید. پس هرکس بخواهد جبین به آن آستان بساید از در قرآن درآید. این بگفت و غائب شد. چون از مراقبه باز آمدم و مفاد رموز و اشارات آن فرشته آسمانی را دریافتم، دانستم که مقصود از ورود و تماشای مجلس شورای آسمانی، ورود به حدائق [۳] مقدسه قرآن است؛ آن چنان حدائقی که: هیچ خشک و تری نیست [که] در آنجا نباشد. لا رَطْب وَ لا یابِسٍ اِلا فِی کِتابِ مُبین [۴]. حدائقی که هر شاخه از شاخه‌های درختانش دارای ما تَشتَهِیهِ الاَنفُسُ وَ تَلّذّ الأَعیُن [۵] می‌باشد و هر ورقی از اوراق اغصانش [۶] مشتمل است بر خَضارت [۷] ظاهر و طراوت باطن و رَوائح رموز و شَمائِم [۹] لطائف و نَفَحات [۱۰] اشارات. لاجرم شاکر و شادان برخاستم و غسل زیارت نمودم و لباس نظیف پوشیده، خود را معطر ساختم و با زبانی ذاکر، خضوعی وافر، قرآن مجید را برگرفته بوسیدم، سپس بر سر نهاده گشودم. چون من اولین عاجزی بودم که افتان و خیزان سر بر آستان آن مجلس نهادم، کلید درهای مجلس را تسلیم من نمودند و نواختن زنگ احضار را به اشارت من حوالت فرمودند. اینک دارم در مجلس را باز می‌کنم. اکنون گرد آئید و صف ببندید. دست خضوع بر سینه عبودیت گذارید و در اطاق انتظار با طمأنینه و وقار، آماده حضور در مجلس شورای خالق یکتای خود باشید و چنین تصور فرمائید که غلغله بر افلاک افتاده و بانگ «الحضور الحضور» از دامنه عرش اعلی به آسمان‌ها پیچیده، ملائکه فوج فوج از هر طرف روی به مجلس به پرواز آمده و توانای یکتا، خالق اشیاء، جلّ و علا بر سریر عزت نشسته و به زبان جبروت و لسان الوهیت به ملائک آسمان می‌فرماید: إِنّی جاعِلّ فِی الارضِ خَلِیفَةً [۱]: ای فرشتگان با عزّ و شأن! به درستی من می‌خواهم جانشینی در زمین برای خود مقرر فرمایم، (رأی شما چیست)؟ قالَوا أَتَجعَلَ فیها مَن یُفسِدُ فِیها وَ یَسفِکُ الدّماءَ وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ و نُقَدِّسُ لَکَ [۲]: عرض کردند: بارالها! آیا می‌خواهی خلعت وجود و تاج خلافت بخشی کسی را در زمین که فساد کند و خون‌ها بریزد؟ قالَ إِنی أَعلَمُ ما لا تَعْلَمُون [۳]: فرمود به درستی من می‌دانم آنچه را که شما نمی‌دانید. شرح نطق‌های اجزا [۴]ی مجلس شورای آسمانی به قِسمی که مناسب مقام باشد، این است که: بعد از انعقاد مجلس از آستان ربوبیت، به مذاکره شرع شد و در باب خلقتِ جانشینی در زمین، آراء ملائکه را طلب فرمودند. چون مقصود از خلیفه و جانشین ماهیتی بود که مَظهر، یعنی محل ظهور و بروز صفات جمال و جلال حقّ عزّ و علا باشد، ظهور و بروز این صفات هم بی اضداد آنها محال بود، لاجرم این خلیفه می‌بایست دارای صفت قدرت و عجز و علم و جهل و رحمت و غضب و عدل و ظلم و عفو و انتقام و غیر آنها باشد. این هم بی وجود قوه غضبیه و شهویه صورت نمی‌بست. این دو قوه هم مقتضی فساد و خونریزی بود، علی هذا فرشتگان عرشِ برین، از این عجین، فقط جانب صفات ذمیمه را دریافته، معروض داشتند که: این چنین ماهیتی مفسد و خونریز، قابل فیض وجود و تاج خلافت نیست. حال که اراده حضرت سبحان جلّ شأنه بر خلقت خلیفه در زمین علاقه‌گرفته، ما فرشتگان اولی تریم که سرشت ما مقتضی تسبیح ذات و تقدیس افعال تست. در جواب این رأی و این استدلال، از طرف حق تعالی اول یک جواب اجمالی داده شد مشتمل بر نفی علم از فرشتگان. یعنی این رأی که زدید، از قصور علم و عرفان شماست. ولی چون در مجلس شوری تحکم و رأی بی دلیل را به قِسمی که مایه الزام ملائک و اعتراف آنها بر قصور علم و نارسایی رأی خود باشد قرین برهان ساخته، می‌فرماید: وَ عَلّمّ آدمَ الأَسماءَ کُلّها ثُمَّ عَرَضَهُم عَلَی المَلئکَةِ فَقالَ اَنبِؤُنی بأسماءِ هؤَلاءِ إِن کُنتُم صادِقین [۵]. خلاصه آنکه: حق تعالی ماهیت آدم را در قوالب انوار اسماء به ملائکه بنمود و فرمود: اگر راست می‌گوئید، بگوئید ببینم اینها چه و که هستند؟ قالوا سُبحانَکَ لا عِلمَ لَنا إلا ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أنتَ العَلیمُ الحَکِیمُ [۶]. گفتند: پاک و منزهی تو. علم و دانشی برای ما نیست مگر به قدری که تعلیم ما فرموده‌ای، به درستی که تویی تو آن ذات دانا و درستکار. با وجود اعتراف ملائکه‌ها به قُصور علم و نارسایی رأی خودشان برای آنکه حجت را بر اجزای مجلس شوری به قِسمی تمام نماید که شبهه و تردیدی در دل‌های آنان نماند و وسیله‌ای برای نُکول [۱] از حُکمی که در مجلس مقرر شد در دست آنان نباشد، قالَ یا آدَمُ أنبِئُهُم بِأسمائِهِم فُلَما أَنبَأَهُم بأسمائِهِم قالَ أَلَم أَقُل لَکُم إنی أَعلَمُ غَیبَ السَّمواتِ وَ الارضِ وَ أعلّمُ ما تُبدُونَ و ماکُنتُم تَکتُمون [۲]: فرمان داد که‌ای آدم! خبر ده و بنما به ملائکه، اسماء آنان را. پس وقتی که آدم اسماء را به فرشتگان بنمود و استحقاق وی به خلعت وجود و تاج خلافت همگان را معلوم و مشهود گردید، از آستان ربوبیت بانگ زدند که: «آیا نگفتم به شما که به درستی، من می‌دانم غیب آسمان و زمین را و می‌دانم آنچه را که آشکار و پنهان نمائید؟» بعد از این مشاوره و مناظرات - که هر یک دستور گرانبهاست برای مجلس شورای زمینی - خلقت و خلافت آدم به اتفاق آراء مقرر گردید و به اجرای حکم مجلس، فرمان رفت؛ آدم آفریده شد. لطف و مزه و صد نکته باریک در اینجاست که بعد از اجرای حکم و خلقت آدم، فرشتگان را امر شد که به آدم سجده - یعنی تواضع و فروتنی - نمایند. چرا؟ برای آنکه در مجلس شوری به اتفاق آراء، خلافت و جانشینی وی مر حق تعالی را مقرر و قبول شد. وَ إِذ قُلنا لِلْمَلائِکَةِ اسجُدُوا لاَدَمَ فَسَجَدُوا إلّا إبلیسّ أبی وَ استَکبَرَ وَ کَان مِنَ الکافِرین [۳]. یعنی: وقتی که ملائکه را به سجده آدم مأمور فرمودیم همه ساجد شدند، مگر شیطان که (از قبول فرع حکمی که در مجلس شوری به اتفاق آراء مقرر شد) سرپیچید و برتری جست و بود (یا شد) از کافران. در اینجا نکات و دستورهای بسیار بلند هست که از بیم اطناب [۴]، همه آنها را شرح نمی‌دهم و از شخص جناب عالی که موفق به ورود این مجلس آسمانی شدی و به رأی عین گزارش آنجا را دیدی متمنی هستم که بعد از استمداد از ارواح مقدسه قدیسین، ساعتی در اوضاع این مجلس تعمق و تفکر فرمایید تا از این گلشن قدس، گل‌های معرفت بچینید و شکوفه‌های الوان علم و عرفان فراهم آورید. ولی برای آنکه بعضی از اخوان که بضاعت علم و عرفان کمتر دارند از این مجلس ربانی دست خالی برنگردند و از حدائق قرآن، دامنی از شقایق جِنان [۵] از بهر خویش ارمغان بیارند، چند دستورالعمل که از وضع تشکیل و طرز نطق و مناظرات این مجلس مستفاد می‌شود معروض می‌دارم. دستور یکم: این است که در مجالس شورای عمومی باید صلای عام داده و هیچ صنفی را از عالی و دانی و کافر و مسلمان مستثنی نباید داشت؛ چنانکه در مجلس شورای آسمانی، شیطان را که رب‌النوع کفر است و هاروت و ماروت را که عندالله از (...) [۶] فرشتگان بودند، از فیض مجلس شوری، محروم و مستثنی نداشتند. دویم: بعد از انعقاد مجلس، مطلبی را که مذاکره و مشورت آن در کار است باید اول عنوان کرد، بعد به مذاکره پرداخت؛ به ترتیبی که حق عزّ و علا، اول خلقتِ خلیفه را عنوان فرموده رأی خواستند. سیم: طرز مذاکرات مجلس شوری باید به طرز مناظره و محاکمه عقلیه باشد نه به طور هزل و صحبت. هرکس علم و عرفان دارد در آیاتی که متضمن نطق‌های مجلس شورای آسمانی است نیک تأمل فرماید تا نیکو دریابد که در این باب بیش از سایر دستورالعمل‌ها تأکید فرموده‌اند. چهارم: تساوی حق رأی است، یعنی در مجلس شوری همه را حق رأی یکسان باید باشد. از این رو در این مجلس فیض که بنیادش بر مساوات نهاده شده، شرافت نسب و جلالت منصب یا پَستی پیشه و خساست حِرفَت [۱]، موجب افزایش یا کاهش حق رأی نیست؛ لیکن چون مقام رأی بسیار بلند است، باید هر یک از اجزای مجلس دارای مزیتی باشد که آدمی بی آن مزیت نمی‌تواند صاحب رأی شود و کسی که دارای مزیت رأی نیست حضور و عضویت وی در مجلس شوری جایز نیست؛ زیرا که این چنین نااهل، هیچ وقت بر حفظ حقوق موکلین خود قادر نباشد و هیچ خیانتی بالاتر از این نیست که شخص، حفظ حقوق قوم یا صنفی را بر عهده بگیرد، حالی که از حفظ آن عاجز است. پنجم: حریت افکار است؛ چنانکه فرشتگان آسمان با کمال آزادی، زبانِ چون و چرا گشودند. اگر از طرف قادر متعال جلّ شأنه حریت افکار به آنان داده نشده بود، چگونه می‌توانستند با آنها آزاد به مناظره برخیزند؟ حریت افکار به منزله روح مجلس شوری است. حریت افکار، مفتاح کُنوز [۲] ترقی است. حریت افکار، عمود دین و دنیا است. بی حریت افکار، شمع مشورت نیفروزد. بی حریت افکار، شعله خذلان فرو ننشیند و درخت سعادت، بار ندهد و شکوفه‌های علوم و معارف بار نانشسته، می‌ریزد. ششم: خلوص بیان است و خلوص بیان، آن است که شخص، اظهارات و آراء خود را با تملق و تعلق نیامیزد و با مُداهَنه [۳] و مُصانَعّه [۴] آلوده ندارد. یعنی خوش آمد گویی و ساخته‌کاری و رودربایستی ننماید، و الا حقوق شخصی و نوعی خود را ضایع، و مساعی خود را باطل خواهد گذاشت. فرشتگان آسمانی را ملاحظه فرمایید که با وجود اینکه از خمیر بندگی و ادب و از سرشت خضوع و خشوع سرشته‌اند، بی شائبه تملق و خوشامدگویی و بی‌رودربایستی، اول جوابی به آستان ربوبیت عرضه داشتند که مفادش به عبارت بازاری این می‌شود: «بارالها! آیا می‌خواهی رقیب همچشمی در زمین برای ما بسازی، آن هم آدم؟». حرام می‌خوری آن هم شلغم؟ و حال آن که اگر تملق و تعلق و مانند آنها را التزام می‌کردند می‌بایست از اول بگویند: سُبحانَکَ لا عِلمَ لَنا... [۵] الی آخر. یعنی هر چه بفرمائید صحیح است و آنچه بکنید مختارید. لیکن این عرض را نکردند، مگر بعد از آنکه حق تعالی آنها را با دلیل و برهان ملزم فرمود. هفتم: طرد شِحنه [۱]، تحکم و تعبّد و نصب قاضی دلیل و برهان است؛ یعنی در مجلس شوری امر، امر مطاع مبارک دلیل و برهان باید باشد و هیچ رأیی هر چند از شخص واجب الاطاعه هم باشد بی براهین عقلیه و قیاسات منطقی نباید قبول بشود. اوضاع مجلس شورای آسمانی الحمدلله همه را مشهود شد. اگر تحکم و تَجَبُر [۲] در مجلس شوری روا بود، توانای یکتا، جلّت قدرته، سزاوارتر بود که تحکم فرماید؛ حال آن که مانند مشاوری مشفق و مناظری عادل، فقط با دلیل و برهان به اقناع و الزام فرشتگان قیام فرمودند. فرشتگان معصوم نیز با وجود اذعان به وجوب امتثال امر حضرت یزدان در این مقام، نظرهاشان تنها به دلیل و برهان بود نه به بلندی مقام و جلالت شأن. هشتم: أخذ نتیجه و صدور حکم و اجرای آن است، یعنی بعد از مشاوره و مناظره باید نتیجه اخذ شود و هیچ مشاوره و مناظره بی نتیجه نمانَد و بعد از اخذ نتیجه باید حکم صادر گردد و بی درنگ به اجرای آن اقدام شود. نهم: تقدیس اصول و فروع احکام مجلس شوری است. در این باب قصه مخالفت شیطان کافی است که در سر مخالفت با یکی از فروع احکام مجلس، از میان ملائکه مطرود گشت (یعنی از دایره ملیت خارج شد) و تا قیامت ملعون آمد. دهم: تَفریع فروع از اصول احکام است. این دستور، بسیار گرانبها و خیلی واجب‌الرعایه است. و مقصود از تفریع فروع، این است که از حکم کلی جزئیات و لوازم آن استخراج شود؛ مثلاً حریت افکار اصل، و حریت مطبوعات فرع آن است.... چنانکه خلافت آدم اصل حکم، و مّسجودیت [۴] آدم، فرع و لازمه آن بود. از این رو دانای حکیم، جلّت حکمّتُه، بعد از تقریر اصلِ حکم فوراً فرع آن را پیشنهاد فرموده، ملائکه را به سجده جانشین خود فرمان داد. شیطان هم با اصل حکم مخالفت نورزید، ولی فرع حکم را قبول نکرد و در حقیقت یک شیطنت و زیرکی و دیپلوماسی به خرج داد، زیرا که دید بعد از اتفاق آرا به اصل حکم، اگر به مخالفت آراء عامه برخیزد از پیش نمی‌رود. از این راه به قِسمی که اولیاء و اصحاب و اخوان آن را مردود می‌کنند، اصل حکم را ظاهراً قبول و فرع آن را رد کرده به مغالطه پرداخت که: خَلَقتَنی مِن نارِ وَ خَلَّقتَهُ مِن طِینِ [۵]. آتش به ذات خویش نورانی و عُلوی [۶] طلب است و گِل، ظلمانی و سِفله [۷] طبع. پس سجده من به آدم به این ماند که نور به ظلمت سر فرود آرد و شریف به وَضیع [۸] اقتدا و اِتّباع جوید. عجب است که همین ایام یکی از بزرگان همین حرف را می‌زد و می‌گفت: سَلّمنا [۱]، نظام نامه هم به صحٌه رسید، ما که نَفعَلُ ما نَشاء [۲] هستیم. هرگز تابع حکم مشتی هیزم‌شکن و گورکن و کَنّاس [۳] و عَلَاف [۴]... نمی‌شویم. گفتم: پس فردا به مجلس شورای آسمانی تشریف بیارید تا جواب عرض شود. چون همه می‌دانید که از این مجلس آسمانی تا سطح زمین چقدر مسافت است و آقایان محترم که به تماشای این مجلس ربانی موفق شده‌اند به مجلس شورای زمینی نیز تشریف باید ببرند. علی هذا وقت نگذشته، با کمال ادب ختم مجلس را اعلام می‌دارم و به شرط آمین حضار در پایان، سر و دست به آسمان برداشته به تضرع همی‌گویم: بارالها! در این موقع پر خطر، اوراق پریشانی ما را به وجود یکی دو نفر قرآن خوان و قرآن دان شیرازه ببند؛ و درب مجلس شورای ملی ما را تا ابواب مجلس شورای آسمانی باز است به روی ملت ما مبند، و ما را در میان ملل خوار و شرمنده مساز. آمین یا رب العالمین. خادم مجلس شورای آسمانی، عبدالرحیم الهی، ۱۴ ذیقعده سنه ۱۳۲۴. **پاورقی‌ها:** [۱] دارنده منت‌ها و نعمت‌ها؛ خداوند [۲] دشمنی [۳] فرشتگان مقرب [۱] پوست [۲] طالب رحمت [۳] جمع حدیقه: باغ‌ها [۴] انعام، ۵۹. [۵] زخرف، ۷۱: در آنجاست هر چه نفس آرزو کند و دیده از آن لذت بَرَد. [۶] اغصان (جمع غُصن): شاخه‌ها [۷] خرمی [۸] جمع رایحه: نسیم‌ها [۹] جمع شمیم: بوهای خوش [۱۰] بوهای خوش [۱] بقره، ۳۰. [۲] همان [۳] همان [۴] اجزاء: در اینجا به معنی نمایندگان است. [۵] بقره، ۳۱. [۶] بقره، ۳۲. [۱] خودداری کردن [۲] بقره، ۳۳. [۳] بقره، ۳۴. [۴] پرگویی [۵] بهشت [۶] در اصل چنین است. [۱] خساست حرفت: پَستی شغل [۲] مفتاح کنوز: کلیدهای گنج‌ها [۳] چاپلوسی [۴] تملق گفتن [۵] بقره، ۳۲. [۱] مأمور نظم شهر، پاسبان [۲] تکبر [۳] شاخه شاخه کردن. [۴] مورد سجده قرارگرفتن [۵] ص، ۷۶: مرا از آتش آفریده‌ای و او را از گِل. در اصل: طه، ۱۲. [۶] آسمانی [۷] فرومایه [۸] پست، فرومایه [۱] پذیرفتیم [۲] هر چه بخواهیم انجام می‌دهیم. در اصل: تفعل ما یشاء [۳] کسی که شغلش، تخلیه چاه توالت است. [۴] فروشنده جو، کاه، یونجه، زغال، هیزم،...
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران، مشروطه خواهان، مخالفان مشروطه
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها