کنشگران / عالمان دینی
میرزا عمادالدین
عالم دینی
خلاصه

این منظومه با ستایش از شاه سلیمان صفوی آغاز می‌شود و او را پادشاهی عادل و خردمند معرفی می‌کند که عدلش سراسر عالم را فرا گرفته است. در ادامه، به قدرت و حکمت شاه اشاره شده و او را مظهر عقل و عدل الهی می‌داند که سجده‌گاه خلق و سرچشمه حیات است. متن با تأکید بر عدالت و عقل شاه، او را با سلیمان نبی مقایسه کرده و از او به عنوان کسی یاد می‌کند که ظلم و جهل را از بین می‌برد و نظام عالم را بر پایه عدل و عقل استوار می‌سازد. در پایان، با دعا برای دوام دولت و اقبال شاه، بر عظمت و جلال او تأکید می‌شود.

متن کامل گزارش
ای آن که یافت پادشهی در تو اختتام مُهر نگین عدل تو بر مِهر خاتم است پا تا سر است عدل تو سرهای اعتدال شهباز دست قدرت عقل است علم دین شهناز اوج حکمت عدل است حکم شاه این عقل اکمل است و به عالَم بود عَلَم این حضرت اله بود سجده‌گاه خلق در درگهش که چرخ رکوع آورد نیاز سرچشمه حیات شود جان ز مِهر شاه هرکس که جان فداش کند برخورد ز عمر بخشد به دل حیات ابد ساقیش ز مِهر نوشد ز جام ساقی کوثر شراب خضر شاها زند ز عدل تو عالَم دم از بهشت در درگه تو سجده معبود می‌کنند افلاک طرف کعبه مقصود می‌کنند شاهی که شاه داده تو را شاهی جهان نبود به عدل ذات تو زنجیر سلطنت ذاتت برای عدل صراطی است مستقیم در بند بندها همه بودن عبادت است عدل تو را دوازده آمد مقام راست سرو روان قامت عدلت قیام کرد کیوان در آستان تو باشد کمین‌غلام گردید عقل کل تو سلطان خاص و عام سرتاسر است عقل سران سرور انام عالم تمام عدل سلیمان کشد به دام آدم ز جام مِهر شه دین چشد مرام این عدل اجمل است و در آدم بود هُمام آرند شکر نعمت عظمی درین مقام خورشید در قیام و سجود است صبح و شام هر دل زِ مهر خسرو عادل رسد به کام جان‌ها فدای مرشد کامل شود تمام در جام زندگی مِی مهرش بود مدام گردد فلک به دور سلیمانیش بنام گردد به دور دولت تو چرخ شادکام خیل فلک به نعمت عظمی شوند رام از بهر کام دولت کبری کشند جام از لشکر مَلَک دهدت عسکر عظام بخشد به عین عقل تو تنویر احترام میزان اعتدال صفات تو مستقام دارالسلام بندگیت را کند سلام بر عرش اعتدال برآمد تو را مُقام بخرام سرو من که قیامت کند قیام حق عبادت تو بود تحقه عباد برکند عدل و عقل تو زان بیخ ظلم و جهل مِهر جمال عدل تو تسخیر عالم است مُهر کمال عقل تو تعمیر آدم است عدلت عدیل عدل سلیمان انبیاست عقل وزیر اعظمت جم است شاه است عین عقل و وزیر است عین عدل یک حُسن را دو دیده بینا بود گواه یک‌حق‌طلب‌که‌مطلب‌مردان‌حق‌یکی‌است ذات تو سمع رایت عدل است مستقیم این آیتی ز رایت عدل دو عالم است پیوسته دولتت به سر صاحب‌الزمان مِهر تو گشت شمع گلستان آفتاب اقبال دولتت عَلَم فتح عالَم است در عین خضر چشمه حیوان کند رکوع نظم نظام کل شده میزان عدل و عقل عالَم به حکم عقل کمال تو در ارم حاتم ز جود مِهر جمال تو در کرم یابند اهل عقل بقای تو را حیات دل بهر عشق پاک تو شد ساغر حیات ز آب حیات چشمه جان برخوری ز عمر هر دل شود ز جود تو معموره کریم هر ذره را حیات دهد مِهر آفتاب یابد قیام رایت عدل تو زان قوام در خدمت تو بست عبادت به حق نیام نور جلالت تو رساند به خاص و عام ختم عدالت تو نماید بدین کلام عقل تو اعتماد بر آصف کند تمام کی بوده است عدل سکندر بدین نظام آصف به حکم عدل سلیمان رسد به کام عینین گشته شاهد عدلین این کلام آن است کاهل غایت حق را بود مرام تاج زر است بر سرت از علم عقل تام ز آیات این کلام و ز رایات آن امام ده بند عدل ذات... [۱] با دو عقل تام قدراست دار در چمن ای‌سرو خوش خرام نصر خدا ظفر دهدت بر شهان عام شاهان به خدمت تو نمایند از آن قیام یابد به عدل و عقل سلیمان جهان نظام آدم به نظم عدل جمالت در انتظام خاتم ز ختم مُهر کمالت در اختتام کردند اهل عدل به دور تو ذوالمرام از بحر صاف مِهر تو خرسند گشت حام زین شاه ساقیت دهد از جام جان مدام هر جان رسد ز مِهر تو بر ذروه کرام مور از برای مدح سلیمان بود دوام [۲] **پاورقی‌ها:** [۱] ناخوانا [۲] مفتاح الصلاح (نسخه خطی کتابخانه سازمان اسناد، موزه و کتابخانه مجلس شورای اسلامی، شماره ۲/۱۷۳۰۰، ص ۱۳۲ - ۱۳۵).
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1080
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: منظومه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: شاه سلیمان صفوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها