کنشگران / عالمان دینی
مطهر بن محمد مقدادی
عالم دینی
خلاصه

این رساله با حمد و ثنای الهی آغاز می‌شود و نویسنده، مطهر بن محمد مقدادی، هدف خود را آگاه‌سازی مردم از فریبکاری صوفیان بیان می‌کند. او صوفیان را به دلیل تنبلی، شکم‌پرستی و دنیاپرستی، منحرف از شریعت معرفی می‌کند که با اعمالی چون رقص، آوازخوانی و اظهار بیهوشی، مردم ساده‌لوح را فریب می‌دهند. نویسنده به کتاب «توضیح المشربین و تنقیح المذهبین» اشاره می‌کند که در مذمت صوفیه نوشته شده و خود نیز گزیده‌ای از آن را با عنوان «سلوة الشیعة» ارائه می‌دهد. در ادامه، به مذمت صوفیه توسط علمای سنی و شیعه، از جمله مولوی، عطار، زمخشری، شیخ مفید و علامه حلی می‌پردازد و اعمال آنان را بدعت و حرام می‌شمارد. نویسنده همچنین به احادیثی از امام علی‌النقی (ع) و امام محمدباقر (ع) استناد می‌کند که اعمال صوفیه را ریاکارانه و شیطانی می‌دانند. در پایان، فتاوای علمای معاصر را در تحریم غنا، رقص و سایر اعمال صوفیه ذکر می‌کند و مؤمنان را از دوستی با این گروه برحذر می‌دارد و به مطالعه کتاب «توضیح المشربین و تنقیح المذهبین» توصیه می‌کند.

متن کامل گزارش
بسم اللّه الرحمن الرحیم الحمد للّه ربّ العالمین، و الصلاة و السّلام علی محمد و آله اجمعین اما بعد، چنین گوید ساکن زاویه نامرادی، مطهر بن محمد المقدادی که چون این فقیر بی‌خانمان -که از پدر پدران، دوستی و پیروی شاه مردان به میراث یافته، و مانند آباء و اجداد از متابعت اعداء و اضداد روی رغبت برتافته - مشاهده نمود که جمعی از فریبندگان به جهت تنبلی و شکم‌پرستی و کاهلی و دنیاپرستی، از شاهراه شریعت مصطفوی و طریقت مرتضوی منحرف شده‌اند و حب دنیا را ترک دنیا نام کرده‌اند، و ذکر خدا را وسیله فریفتن مرد و زن ساخته‌اند و در این پرده، مرتکب لهو و لعب گشته‌اند و فسق و عصیان را عبادت نام کرده‌اند و به نغمه و اصول خود را مقبول طبع ضعفاء العقول گردانیده‌اند و مانند اَجلاف [۲] اَسلاف، [۳] زبان به لاف‌های گزاف گشوده‌اند و به دعوی مکاشف [۴] با مخالفان موافقت نموده‌اند، خواست که به نوشتن رساله[ای] بی‌خبران را بیاگاهاند و بیچارگان تُنک‌عقل را از بند مکر و تزویر این گروه که شیاطین اِنس‌اند، برهاند. در این اثنا کتابی در این باب دید، و مجلدی در دست یکی از اَحباب [۵] به نظر رسید، و بعد از تحقیق معلوم گردید که یکی از علمای شیعه رساله‌ای در ذمّ این طایفه تألیف نموده، و حضرت مولانا محمد تقی بن مجلسی حاشیه‌ای بر آن نوشته و به نزد مؤلف رساله مذکوره ارسال نموده، و مشارالیه سطری چند در جواب او قلمی گردانیده؛ و یکی از فضلا، مجموع را به ترتیب در متن کتب مزبور جای داده و آن را موسوم به توضیح المشربین و تنقیح المذهبین ساخته و - الحق - آن کتاب، ارباب انصاف و بصیرت را در شناختن این فرقه کافی است و اصحاب علت غفلت را در معالجه نفس، نسخه شافی [۱] است. پس به خاطر فاتر [۲] رسید که دو سه فقره از آن کتاب انتخاب نماید و آن را سلوة الشیعة نام کند. پس شروع کرد در مقصود و توکل نمود بر لطف خداوند ودود. [۳] فصل بدان اصلحک اللّه تعالی که «حلآجیه» [۴] - که ایشان را به چندین نام خوانده‌اند - چندین فرقه‌اند و خسیس‌ترین ایشان قومی‌اند که در بیشتر اوقات ایشان را «زرّاقیه» [۵] می‌گفته‌اند. و اکثر مشایخ صوفیه و بسیاری از علمای سنی، ایشان را مذمت کرده‌اند و جمیع علمای شیعه منکر ایشان بوده‌اند، و در حدیث نیز ذم ایشان واقع است. و ایشان جماعتی‌اند که خوانندگی‌کردن و اصول گرفتن و دست زدن و چرخیدن و مانند بدمستان نعره زدن و اظهار بیهوشی نمودن پیشه ایشان است. پس باید دانست که از جمله مشایخ صوفیه که انکار ایشان نموده‌اند و ایشان را طعن زده‌اند، یکی ملای رومی است که می‌گوید: اگر از پوست، کس درویش بودی اگر مرد خدا آن مرد چرخی است اگر مرد خدا آن مرد چرخی است رئیس پوست‌پوشان، میش بودی یقین‌دان‌کاسیامعروف‌کرخی [۱] است اگر کف بر دهن عرش است و معراج یقین می‌دان شتر منصور حلاج و عطار و اوحدی و سنایی و جامی و غیر ایشان از علما و شعرای صوفیه، این جماعت را مذمت کرده‌اند؛ چنان که بر متتبع ماهر، ظاهر است. و از جمله علمای سنی که این فرقه را نکوهش و سرزنش نموده‌اند، یکی صاحب کشّاف است که در آن کتاب در تحت تفسیر آیه کریمه قَل إِن کنتُمْ تَحِبُّونَ اَلله فَاتَّبِعُونِی یُحببکمُ اَلله [۱] ایشان را و آن سفیهان را که به ایشان اعتقاد دارند، توبیخ نموده به این عبارت که: «فمن ادّعی محبّته و خالف سنة رسوله فهو کذاب و کتاب اللّه یکذبه و إذا رأیت من یذکر محبّة اللّه و یصفّق بیدیه مع ذکرها و یطرب و ینعر و یصعق فلا تشک فی أنّه لا یعرف اللّه و ما یدری ما محبّة الله، و ما تصفیقه و طربه و نعرته و صعقته إلا لأنّه تصوّر فی نفسه الخبیثة صورة مستملحة معشقة فسمّاها اللّه بجهله و دعارته ثمّ صفق و طرب و نعر و صعق علی تصورها و ربّما رأیت المنّی قد ملأ إزار ذلک المحبّ عند صعقته و حمق العامة حوالیه قد ملؤوا اردانهم بالدموع لما رقّقهم من حاله.» [۲] یعنی: کسی که دعوی دوستی خدا کند و مخالفت نماید سنت رسول خدا را، آن کس کذاب است و در آن دعوی صادق نیست؛ و کتاب خدا تکذیب او می‌نماید و به بطلان او شهادت می‌دهد. و هرگاه ببینی کسی را که یاد می‌کند محبت و دوستی خدا را، و دست می‌زند با ذکر محبت، و طرب می‌کند و نعره می‌زند و بی‌خود می‌شود، پس شک مدار در این که او نمی‌شناسد خدا را و نمی‌داند که چیست دوستی خدا. و نیست دست زدن و طرب‌کردن و نعره زدن و بی‌خود شدن او مگر از برای آن که تصوّر کرده است در نفس خبیثه خود صورت نمکینی را که عشقبازی با آن صورت کرده‌اند، پس به سبب جهل و نادانی و فسق و فجور خود، آن صورت را خدا نام کرده. بعد از آن دست زده و طرب کرده و نعره برآورده و بیهوش شده به واسطه تصورکردن آن صورت. و بسیار باشد که پُر از منی شده باشد تنبان آن تصورکننده عاشق و آن محب کاذب فاسق در وقت بیهوش شدن او، و احمقان عوام در آن هنگام در حوالی او پر کرده باشند آستین‌های خود را از آب چشم، سبب رقتی که روی داده باشد ایشان را از حال آن مدعی کذاب. و صاحب کتاب فضایح المبتدعة - که یکی از علمای شیعه و فضلای عصر است- می‌گوید که: «فقیر مکرر دیده‌ام که جمعی از این فاسقان و فریبندگان، به خوانندگی‌کردن و دست کوفتن و اصول گرفتن و طرب‌کردن و نعره زدن و چرخیدن و اظهار بیهوشی نمودن مشغول بوده‌اند؛ و در آن هنگام بعضی از عوام کالانعام [۱] [به] سبب آن اعمال، به مرتبه‌ای شیفته و فریفته ایشان شده بودند که زارزار می‌گریسته‌اند؛ و آنچه به مشاهده معلوم شده این است که جماعتی که گرد برمی‌آیند در حالت ذکر به غنا و سرود و خوانندگی و نغمه‌سرایی و سایر امور مذکوره مشغول می‌شدند، قلیلی از ایشان از روی نادانی و حماقت، این روش پیش گرفته‌اند و اکثر، فریبنده و مکار و نابکار و بی‌سامان کارند. و هرکس که بر احوال این طایفه اطلاع دارد می‌داند که بیشتر ایشان از گروه «واصلیه»اند [۲] که صاحب تبصرة العوام [۳] تعریف کرده و بسیاری را از ایشان دیدم که ملحد و بداعتقاد نیز بودند. و عجب می‌دارم از قلّت شرم، بلکه از عدم آزرم این فرقه که هرچند از خویش و بیگانه منع و زجر دیدند و از دور و نزدیک طعن و سرزنش شنیدند، و از نواب صدارت‌پناه وغیر او تعزیر [۴] و تعریک [۵] یافتند، ترک این افعال نکردند و بر خوانندگی و رقاصی و دست زدن و اصول گرفتن و چرخیدن-که همه از عادات زنان فاحشه و جَلَبان [۶] زانیه است - افزودند». مطهر گوید که در این وقت، قلیلی از این طایفه، سبب آن که دیدند که اکثر عوام بر زشتی حال و قَبح اعمال ایشان مطلع گردیدند و بنابراین رغبت از ایشان گردانیدند، به ناچار ترک بعضی از این امور نمودند و وضع‌های ملحدانه را نیز تغییر دادند؛ اما از غایت بی‌حیایی و سخت‌رویی، بیشتر ایشان دعوی پیری می‌نمایند و اَمردان پیدا می‌کنند و ایشان را بفریبند و داخل مجلس خوانندگی خود می‌سازند و ایشان را و جماعتی را که به هوای ایشان در آن مجلس جمع می‌شوند، مرید نام می‌کنند. و باید دانست که اعتراضی که طیبی از معادی رازی [۱] نسبت به زمخشری [۲] نقل کرده، صاحب کتاب فضایح المبتدعة جواب گفته. پس اگر کسی خواهد که بر آن وقوف حاصل کند، باید که آن کتاب را مطالعه نماید. و صاحب کتاب حیاة الحیوان می‌گوید که: «اول کسانی که رقص و وجد اختراع نمودند، تابعان سامری بودند که بعد از آن که سامری ایشان را به گوساله‌پرستی دعوت نمود، ایشان بر گِرد گوساله وجد می‌نمودند و رقص می‌کردند.» و از جمله قدمای علمای شیعه و اکابر فضلای امامیه که این جماعت را طعن می‌کردند، یکی شیخ مفید [۳] است - قدس الله سرّه - که در کتاب الرد علی اصحاب الحلاج چند فصل در مذمت ایشان نوشته و می‌فرماید: «اول کسانی که به خوانندگی‌کردن و خوانندگی شنیدن مشغول شدند، اولاد قابیل بودند.» و ابن‌حمزه که به واسطه از تلامذه شیخ طوسی و از جمله مجتهدین شیعه است، در کتاب الهادی الی النجاة من جمیع المهلکات، اخبار بسیار در مذمت این طایفه از شیخ مفید و غیر او از متقدمین علمای شیعه نقل کرده و می‌گوید: «وقتی معاویه به حبس بول گرفتار شده بود و از غلبه درد، گاه برمی‌خاست و چرخ می‌زد و گاه می‌افتاد و بیهوش می‌شد، پس جمعی از بنی‌امیه و پیروان ایشان از برای اظهار دوستی و موافقت و بی‌تابی به واسطه گرفتاری او، به آن علت برمی‌جستند و اللّه الله می‌گفتند و خود را بر زمین می‌انداختند، وشفای او را از خدا می‌خواستند و این قصه دراز است. پس چون درد ساکن شد، از شادی و خرمی به خوانندگی و خنیاگری [۴] و دف و نی نواختن و طرب‌کردن و دست زدن و رقص‌کردن مشغول شدند؛ پس آن بدبختان چنان که سب شاه ولایت را سنت نام کرده بودند، این اعمال را نیز سنت نام کردند. و چون این امور در زمان جاهلیت در میان کفار قریش متعارف بود و همیشه همت معاویه بر آن مصروف بود که رسوم جاهلیت را تازه کند و آیین مشرکین را رواج و رونق دهد، مبالغه نمود که در مجالس سور و ایام سرور به آن عمل می‌نموده باشند و در وقت عرض حاجات بر حضرت مجیب الدعوات، و مسألت مرادت از جناب اقدس واهب العطیات، این حرکات و افعال بجای می‌آورده باشند. و چون در اواخر زمان بنی‌امیه، ابوهاشم کوفی پیدا شد و اختراع طریقه مبتدعه نمود، در احیای سنت معاویه کوشید و در محل ذکر به این فعل‌ها مشغول گردید و بعد از آن که پیروان او در عالَم بسیار شدند و فرقه «حلاجیه» در جهان قوت گرفتند، صلاح کار خود در آن دیدند که خوانندگی‌کردن و دف و نی نواختن و دست زدن و طرب نمودن را بر چرخ زدن و برجستن و اظهار بیهوشی نمودن تقدیم دهند. پس، آن اعمال را مقدم ساختند و به آن امور، سفیهان را در پی خود و در ورطه گمراهی انداختند. و جمعی از این گروه پدید آمدند که در این طریقه مخترعه، اجتهادات نمودند و اکثر ایشان بعضی از این فعل‌ها را زشت شمردند و فاعل آن را نکوهش نمودند.» و علامه حلّی، علیه الرحمه - که از بزرگان مجتهدین شیعه است- در کتاب نهج الحق و کشف الصدق در بحث سادس از مباحث تنزیهیه، این طایفه را و معتقدان ایشان را سرزنش کرده، بر این وجه که اول ذکر عقیده ایشان نسبت به حضرت باری تعالی نموده، بعد از آن فرموده که: فانظر الی هؤلاء المشایخ الذین یتبرّکون بمشاهدتهم کیف اعتقادهم فی ربّهم و تجوزهم علیه تاره الحلول و اخری الاتّحاد و عبادتهم الرقص و التصفیق و الغناء و قد عاب الله تعالی علی الجاهلیة الکفار فی ذلک فقال اللّه تعالی: وَمَا کَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ البَیتِ إِلَّا مُکَاءً وَتَصدِیَةً و أیّ تغفل ابلغ من تغفل من یتبرک بمن یتعبّد اللّه بماعاب به الکفار فَإِنّهَا لَا تَعمَی الأَبصَارُ وَلَکِن تَعمَی القَلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ. [۲] یعنی: نظر کن به این مشایخ که به مشاهده ایشان تبرک می‌نمایند که چگونه است اعتقاد ایشان درباره پروردگار ایشان، و روا داشتن ایشان بر خدای تعالی یک مرتبه حلول را، و مرتبه دیگر اتحاد را. و عبادت ایشان رقاصی نمودن و دست زدن و خوانندگی‌کردن است. و به تحقیق که عیب کرده است خدای تعالی بر جاهلیت کفار را در این امر. پس می‌فرماید حضرت اللّه تعالی که « وَمَا کَانَ صَلَاتُهُمْ عِندَ البَیتِ إِلَّا مُکَاءً وَتَصدِیَةً». [۱] چون عادت بعضی از کفار آن بود که هرگاه به مسجد الحرام می‌آمدند، فریاد می‌زدند و دست بهم می‌کوفتند، خدای تعالی این آیت در مذمت ایشان فرستاد. ترجمه این آیه شریفه آن است که: «نیست دعای کفار، مگر فریادکردن و صفیر کشیدن و دست زدن». بعد از ذکر این آیه، علامه - رفع اللّه درجته فی دار الکرامة - می‌فرماید که کدام تغافل نمودن و به عمد غفلت ورزیدن، بلیغ‌تر از تغافل نمودن آن کسی که تبرک می‌نماید به کسی که او عبادت می‌کند خدای تعالی را به نوعی که خدای تعالی کفار را به آن عیب کرده است؟ پس این آیه کریمه را ذکر می‌فرماید که فَإِنَّهَا لَا تَعمَی الأَبصَارُ وَلَکِن تَعمَی القَلُوبُ الَّتِی فِی الصَّدُورِ. معنی این آیه آن است که: «کور نیست چشم‌های ایشان و لیکن نابیناست دل‌های ایشان که در سینه‌های ایشان است». یعنی: کوردلان و بی‌بصران‌اند از مشاهده اعتبار و تمییز نمودن میان طریق جنت و راه نار. بدان که مراد علامه - علیه الرحمه - از نقل این آیه در این مقام آن است که بدانی که کسانی که رغبت به این جماعت دارند کوردلان و بی‌بصران‌اند، و فرق میان حق و باطل نکرده‌اند و از غایت بی‌بصیرتی است که معتقد این طایفه شده‌اند. آنگاه علامه - طاب الله ثراه - حکایت می‌کند در آن کتاب که جماعتی را از این طایفه، در روضه حضرت امام حسین - علیه السّلام - دیدم که یکی از ایشان نماز نمی‌کرد. چون پرسیدم گفتند: «واصل شده است و او را حاجت به نماز نیست». بعد از آن می‌فرماید که: «فانظر أیّها العاقل إلی هولاء و عقائدهم فی الله کما تقدم و عبادتهم ما سبق و اعتذارهم فی ترک الصلاة مامرّ و مع ذلک فانّهم عندهم الأبدال. فهولاء أجهل الجّهال». [۱] یعنی: نظر کن ای عاقل به این گروه و اعتقادهای ایشان درباره الله تعالی؛ چنان که سِمَت تقدم یافت و عبادت ایشان چنان که پیشی گرفت و عذر آوردن ایشان در ترک نماز چنان که گذشت، و با این حال ایشان نزد سنیان از اولیاء ابدالند. پس ایشان - یعنی سنیان - جاهل‌ترین جاهلان‌اند. کجاست علامه که ببیند که در این زمان جمعی از فریبندگان پیدا شده‌اند که با آن که نام خود شیعه کرده‌اند، به این اعمال اشتغال می‌نمایند؟ و گروهی از سفیهان با آن که دعوی تشیع می‌کنند، به ایشان اعتقاد تمام دارند و ایشان را از دوستان خدا می‌شمارند؟ و بدان که جمعی کثیر از قدمای علمای ما در طعن و ذمّ این فرقه کتاب‌ها نوشته‌اند و پیروان این جماعت را نیز طعن‌ها زده‌اند؛ چنان که در کتاب الهادی إلی النجاة من جمیع المهلکات و دیگر کتاب‌های علمای امامیه اشارت به آن شده، و بعضی از متأخرین دانشمندان شیعه نیز - مانند مولانا احمد اردبیلی [۱] در کتاب حدیقة الشیعه و علی بن عبدالعال در کتاب مطاعن المجرمیة و شیخ حسن بن علی بن عبدالعال در کتاب عمدة المقال ایشان را مذمت کرده‌اند. و احادیث نیز در قدح این طایفه وارد و واقع است، از آن جمله حدیثی است که شیخ مفید - رحمة اللّه علیه رحمة واسعة - در کتاب الرد علی اصحاب الحلاج به سند معتبر روایت کرده از حضرت امام علی‌النقی- صلوات اللّه و سلامه علیه - که از آن حضرت پرسیدند از حال این گروه و در خلوت شدن ایشان و سماع و سرود ایشان و اصول گرفتن و دست بهم کوفتن ایشان و رقص‌کردن و چرخیدن ایشان و نعره زدن و بیهوش گشتن ایشان. آن حضرت فرمود که: «کلّهم من المرائین و الخدّاعین و لا یشتغلون بهذه الأعمال إلاّ لغرور الناس و إنّها من الشیطان و إنّهم یتّبعونه »فقیل له: یابن رسول‌الله یقولون لا شعور لنا فی بعضها، فتلی علیه السّلام: یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُم وَمَا یَشعُرُونَ». [۲] یعنی: کل این طایفه از ریاکاران و فریبندگان‌اند و اشتغال نمی‌یابند به این عمل‌ها مگر از برای فریب دادن مردمان، و به درستی که این اعمال از جانب شیطان است و ایشان پیروی شیطان می‌کنند. پس گفتند به آن حضرت که: ای فرزند رسول خدا! این جماعت می‌گویند که شعور نیست ما را در بعضی از این عمل‌ها. پس خواند امام - علیه السّلام - این آیت وافی هدایت را که: «یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یَخدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُم وَمَا یَشعُرُونَ». و این آیتی است که در مذمت منافقان نازل شده. و معنی این آیه رفیعه چنان که مفسران گفته‌اند این است که «زعم منافقان آن است که فریب می‌دهند خدای را و آن کسانی را که به خدا گرویده‌اند؛ و فریب نمی‌دهند مگر خود را، و بی‌خبرند و شعوری بر این معنا ندارند که خدا و آن کسانی را که ایمان به خدا دارند فریب نمی‌دهند، بلکه خود را فریب می‌دهند». و معلوم است که مراد امام - علیه السّلام - از تلاوت این آیه آن است که ایشان در دعوی بی‌شعوری کاذبند، و غرض ایشان آن است که مردمان را فریب دهند. و دلیل بر این که بیهوش شدن و اظهار بیهوشی نمودن ایشان از جانب شیطان است، بسیار است. یکی از آن جمله، حدیثی است که گذشت. دیگر حدیثی است که هم شیخ مفید - نوّر الله مرقده - در آن کتاب نقل فرموده به چند سند که بعضی از آن صحیح و بعضی موثق است. و خلاصه مضمون آن حدیث این است که جابر جعفی گفت که به حضرت امام محمدباقر - علیه السّلام - گفتم که قومی هستند که هرگاه ذکر می‌کنند چیزی را از قرآن یا حدیث می‌کنند به چیزی از قرآن، بیهوش می‌شوند. یکی از ایشان، به مرتبه‌ای که اگر دست‌ها و پاهای او را ببرند خبردار نمی‌شود. آن حضرت از روی تعجب فرمود که: «سبحان الله این از جانب شیطان است». [۱] و ثقةالاسلام محمد بن یعقوب کلینی [۲] - رضوان اللّه علیه - نیز این حدیث را در کتاب کافی از جابر جعفی از امام محمدباقر - علیه السّلام - روایت کرده و عبارت حدیث این است که: «عن جابر بن ابی جعفر - علیه السّلام - قال قلت إنّ قوما إذا ذکروا شیئا من القرآن أو حدّثوا به صعق احدهم حتی نری أنّ احدهم لو قطّعت یداه و رجلاه لم یشعر بذلک. فقال: سبحان اللّه ذلک من الشیطان ما بهذا نعتوا إنّما هو اللینُ و الرقةُ و الدمعةُ و الوجلُ». [۳] و ظاهر است که کلمه «لا إله إلا الله» بعضی از قرآن است. و بدان که احادیث در مذمت این گروه و اعمال قبیحه ایشان بسیار است، به تخصیص در مذمت غنا که عبارت از خوانندگی و مدّ صوت است با ترجیع مطرب که مدار این فرقه بر آن و گرمی هنگامه ایشان از آن است. و نواب مولانا حسنعلی- ادامه اللّه افاداته، که استاد حضرت مولانا محمد تقی بن مجلسی است - در فتوایی که نوشته‌اند، به این روش قید فرموده‌اند که غنا فسق است، و فاعل آن عاصی است و طاعت و عبادت شمردن آن فسقی دیگر است. و چند تن از علمای عصر، رساله‌ها در این باب نوشته‌اند، و به دلیل قرآن و حدیث، ثابت گردانیده‌اند که فاعل غنا و شنونده آن هردو از جمله فاسق‌اند. یکی از آن رساله‌ها، رساله‌ای است که مولانا محمد باقر خراسانی تألیف نموده، و چون این ضعیف از اطناب اجتناب دارد، اثبات این مدعا را حواله به رسائل مذکوره می‌نماید. بالجمله، چون روشن و مبرهن شد که علمای شیعه - رضوان الله علیهم اجمعین - این طایفه را که به خوانندگی‌کردن و دست زدن و طرب‌کردن و چرخیدن و اظهار بیهوشی نمودن اشتغال دارند، مذمت کرده‌اند و حدیث، بلکه قرآن نیز دلالت بر مذمومیت ایشان دارد، پس از چند حال بیرون نخواهد بود: یا آن است که جماعتی که به این اعمال مشغولی دارند مقید به مذهب شیعه نیستند و اعتقاد به قرآن و حدیث ندارند که یا از روی حماقت و نادانی این روش پیش گرفته‌اند، یا به واسطه مکر و خدعت و مردم‌فریبی بر این در دست زده‌اند. و هر که اندک شعوری دارد می‌داند، بلکه این معنا به غایت ظاهر است که بعضی از این گروه در غایت حماقت‌اند و نادانی، و برخی در نهایت بد اعتقادی؛ چون میرتقی سودانی، که سگی است از سگان محمود پسیخانی، [۱] و جمعی در فریبندگی و تلبیس قَصبُ السَبَق برده [۲] از ابلیس - لعنه الله. و این سه فرقه‌اند که با هم مختلط و ممتزج گشته‌اند، و در اختیار و اشتهار این طریقه مذمومه مخترعه، محرک و محرض [۳] یکدیگر شده و غاو [۴] راه مردم نادان گردیده، ایشان را در بیابان گمراهی سرگردان ساخته‌اند. و بسیار باشد که این سه خصلت در یکی از ایشان جمع شده باشد. و این معنا نیز در حدیث واقع است چنان که متتبع ماهر بر آن مطلع است. پس، باید که مؤمنان به سالوسی و چاپلوسی و آواز باریک‌کردن و نرم‌نرم سخن گفتن و وضع‌های شیادانه ساختن ایشان فریب نخورند که اگرچه بعضی از ایشان به ظاهر چون میش، درویش می‌نمایند؛ اما مجموع در باطن، روباه‌صفتان و گرگ‌خصلت‌اند. مؤید این حال و مصداق این مقال، آن که سید بیچاره از شرارت و بدنفسی این جماعت، ساعتی نیاسود و از کینه‌وزی‌های ایشان لمحه‌ای فارغ نبود از خواص و عوام این قوم لئام که به آن دردمند نیش‌ها نزنند، و از گزند کیدها به دلش ریش‌ها نرسانند. واسطه آن بود که چون عوام را از دوستی ابومسلم مروزی منع کرده بود، بعد از آن که جمعی از ثقات علما و عدول فضلا فتواها و رساله‌ها نوشتند، چنان که صاحب رساله خلاصة الفواید و کتاب ایقاظ العوام ذکر بعضی از آن کرده‌اند و بیشتر آن فتاوا و رسائل را فقیر دیده‌ام. و اکثر آن کسانی که در تعصب ابومسلم کوشش می‌نمودند، به حال ناخوش مآل آن دشمن حیدر و آل شناسا گردیدند، و زبان اعتراض در کام کشیدند. یکی از «زراقیه» سر از جای برداشت و همت بر تعصب ابومسلم گماشت، سبب آن که عطار در کتاب مظهرالعجایب تعریف او کرده، بیتی در صفت او گفته است. ظاهر آن سید گفته باشد که: «عطار، معصوم نیست.» و بر بطلان جماعتی که دعوی مکاشفت او می‌نمایند امثال این غلط‌ها کافی است، و حال آن که او بسیار کسی را از مخالفان و ملحدان مانند سفیان ثوری [۱] و حلاج و غیر ایشان، تعریف کرده که تعریف ایشان هیچ دخل به تقید هم ندارد. و پُرظاهر است که مردم دیندار به سخن عطار با این طور کسان که قدمای علمای شیعه و دانایان علم رجال ایشان را مذمت بسیار کرده‌اند، هرگز دوست نخواهند شد. چه گویم که این فریبندگان و فاسقان و هواداران و مریدان احمق ایشان با او چه دشمنی‌ها ورزیدند؛ و در هرکجا که بودند به چه تقریب حرف او به میان می‌آوردند و چه مزخرفات به قالب می‌زدند! و طرفه این است که با وجود آن که دعوی کشف و کرامات می‌کردند و لافِ دانستن غیب می‌زدند، اگر یکی از ایشان از روی عداوت یا شخصی غیر ایشان از برای آن که تماشایی کند یا به واسطه آن که ابطال دعوی ایشان نماید و بر عالمان ظاهر سازد که ایشان در دعوی معجزه و مکاشفه بر کاذب‌اند، با بعضی از ایشان می‌گفت که فلان سید، حلاج یا سفیان ثوری را مثلاً لعنت می‌کند - قطع نظر از جهل و نادانی ایشان کرده که ملعون و مرحوم را از هم نمی‌شناختند و فرق در میان مردود و مقبول نمی‌کردند - اینقدر نمی‌یافتند که آن سخن غلط است و افترا؛ فی‌الحال یکدیگر را خبر کرده و در خانه بعضی از ارباب مناصب می‌دویدند و خود را رسوا و فضیحت گردانیده و خوار و خجل و شرمنده و منفعل برمی‌گردند. و با آن که از بس افترا می‌زدند و هر روز یکی از پیروان خود را از زبان او به ملعونیت شهرت می‌دادند، از اواخر سال هزار و پنجاه و یکم تا به این زمان که اواسط سال هزار و شصتم است، مومی‌الیه از برای فارغ بودن از دردسر و بسته شدن دهان آن مفتریان از خدا بی‌خبر، شیطان را اگر نام بَرَد لفظ لعین با اسم او قرین نمی‌سازد؛ و بعد از آشامیدن آب، یزید بن معاویه و آل زیاد بن ابیه را لعنت نمی‌کند، و نوعی نمی‌نماید که عبارت لعنت، کسی از او بشنود. هنوز این فاسقان کذاب حیلتگران مُرتاب، [۱] ترک افترا زدن و ژاژ خاییدن [۲] نمی‌کنند و به هرجا که می‌رسند و به هرخانه که به آشمالی [۳] می‌روند درِ خُبث [۴] و غیبت و افترا و تهمت می‌گشایند که شاید سفیهان را به این طریق با او دشمن کنند و ناخوشی طینت و زشتی طبیعت خود را ظاهر می‌سازند، گوییا سبب فضیحت و خواری و باعث رسوایی و کساد بازاری خود، او را می‌دانند؛ لهذا روزبه‌روز عداوت را زیاده می‌گردانند چنان که ابن‌حمزه - علیه الرحمه - نقل کرده، چون رقص‌کردن و چرخ زدن و سایر فعل‌هایی که مکرر مذکور گشت از سنت‌های معاویه و اتباع غاویه [۵] اوست که این گروه پیش گرفته‌اند، این است که نسبت بر پیروان شاه مردان که منکران این طریقه باطله‌اند، ژاژخایی و بی‌حیایی را از حد می‌گذراند. مجملاً، چون قدمای علمای امامیه - رحمهم اللّه - این گروه را مذمت کرده‌اند و فضلای شیعه که در این عصرند - طوّل الله اعمارهم - فتاوی بسیار نوشته‌اند که اعمال مذکوره که این فرقه به آن اشتغال دارند فسق است و عصیان، چنان که صورت بعضی از آن بعد از این مرقوم گردد ان شاء اللّه تعالی. و در حدیث واقع است که این جماعت ریاکاران و فریبندگان‌اند، و آنچه می‌کنند از خوانندگی و غیر آن از لهو و لعب و سایر مبتدعات و مخترعات، از جانب شیطان است چنانچه سابقا مزبور گردید. مؤمن باید که میل به ایشان ننماید و به سالوسی [۶] های ایشان گول نخورد، و قول ایشان را که فاسقان‌اند اعتبار نکند و مقلد مریدان و هواداران گمراه ایشان نشود؛ و اگر کسی خواهد که بهتر از این بر حال این جماعت اطلاع یابد، باید که به کتاب توضیح المشربین و تنقیح المذهبین رجوع نماید. اکنون، صورت فتاوای بعضی از علما سِمَت ترقیم [۷] می‌یابد. بدواً [۸] صورت استفتایی که در باب افعال ناشایست این جماعت از علمای عصر نموده‌اند، این است: «علمای طایفه محقه و فضلای فرقه ناجیه اثنا عشریه، الذین لا یتکلمون بهواء الناس و لا یداهنون و الذین لا یکتمون الحق و هم عن المیل معرضون. اعظم اللّه تعالی اقدارهم و قدّس اسرارهم و خلّد برکات افاداتهم بین الخلائق إلی یوم الدین و حشرهم مع ائمتهم الطاهرین صلوات اللّه و سلامه علیهم اجمعین، بیان فرمایید که به غنا و سرود اشتغال نمودن و مطربانه و مُغنیانه [۱] اصول گرفتن و دست زدن و رقص‌کردن و به چرخ درآمدن و در امور مذکوره مصرّ بودن، فسق است یا طاعت؟ و معصیت است یا عبادت؟ بیّنوا توجّروا و صلّی اللّه علی محمد و آله المعصومین». صورت فتوایی که هر یک از علما نوشته‌اند این است: نواب مستطاب، معلی‌القاب، صدرات و نجابت‌پناه، میرزا حبیب اللّه - خلد اللّه تعالی ظله العالی - به این طریق تنسیق [۲] فرموده‌اند: «افعال مزبوره حرام و پیشه فُسّاق عوام است، و نیست فاعل آن مگر فریبنده مردمان یا گمراه و نادان». و نواب غفران‌پناه اعدل افضل امجد، امیر سید احمد - رحمة اللّه علیه - به این عبارت مرقوم گردانیده‌اند: «ارتکاب امور مسطوره، فسق است. حرره: احمد بن زین‌العابدین العلوی العاملی». و نواب سیادت و نجابت‌پناه علامةالزمان نادرةالدوران میرزا رفیع‌الدین محمد نائینی- مدّ اللّه ظلّه - این چنین در جواب، مسطور [۳] ساخته‌اند: «ظاهر آن است که امور مزبوره فسق است نه صلاح، و معصیت است نه طاعت. حرره: رفیع الدین محمد الحسینی». و عالم ربانی و مؤید به تایید سبحانی، مولانا محمد باقر خراسانی- سلمه اللّه تعالی - بر این نهج [۴] به زبان خامه [۵] بیان فرموده‌اند: «خلافی میان علمای امامیه - رضوان اللّه علیهم اجمعین - نیست در این که غنا و سرود، حرام است و از احادیث متعدده ظاهر می‌شود که کبیره است و فرقی نیست که غنا در قرآن باشد یا شعر یا غیر، و فتوای بعضی از علمای سابق به تحریم رقص و تصفیق [۶] به نظر رسیده و فتوای کسی به اباحت [۷] آن به نظر نرسید. و اللّه اعلم بحقائق الأمور. کتبه الفقیر: محمدباقر السبزواری». و حضرت مغفرت‌پناه علامی فهامی شیخ‌الاسلامی، شیخ علی‌نقی - زاد الله اجره - بر این وجه قلمی نموده‌اند: «غنا که عبارت است از کشیدن آواز، مشتمل بر ترجیع مطرب و رقص‌کردن و سایر امور مزبوره، حرام و معصیت است و فاعل آن مأثوم. [۱] و اللّه اعلم». و جناب مرحمت و مغفرت‌پناه، جنت‌آرامگاه، میرزا نورالدین علی مفتی- رحمه اللّه تعالی- فتوی بر این منوال نوشته‌اند: «شکی نیست در این که امور مذکوره فسق است نه طاعت، و معصیت است نه عبادت. حرره الفقیر الی اللّه الغنی». و بسیار کسی از فضلا به همین مضمون فتوی داده‌اند و مجموع آن فتاوی را به مُهر و نشان خود مزیّن گردانیده‌اند. اما این رساله را گنجایش نقل تمام آن نیست. پس عجب است از حال جماعتی که لاف عقل می‌زنند و دعوی دینداری می‌کنند که با طایفه‌ای که به امور مذکوره و افعال مزبوره اشتغال دارند، دوستی می‌نمایند. و عجب‌تر از این، آن که به مجرد گمان تشیع که به حلاج و امثال او می‌برند، جان از برای کسی می‌دهند و با جماعتی از معاصرین که به تشیع در عالم، عَلَمند و به بعضی از خصایص بر بسیاری از شیعیان زیادتی دارند، غایت ضدیت می‌نمایند؛ و به تعصب مخالفان یا به هواداری گروهی که حال ایشان مشخص نیست، با آن‌طور کسان که شیعیان بی‌شک و ریب‌اند نهایت عداوت می‌ورزند. خود دیدم شخصی را که با امیر محمد باقر داماد - حشره الله مع النبی و آله الامجاد - غایت دشمنی داشت، سبب آن که او عطار را مذمت کرده بود. و دیگری را دیدم که با شیخ علی بن عبدالعال - نوّر اللّه مضجعه - دشمن بود و نسبت به آن بزرگ دین، بی‌ادبانه زبان می‌گشود؛ به واسطه آن که او در کتاب مطاعن المجرمیه مذمت حلاج و بعضی از نظرات او کرده. و از این گذشته، می‌بینم که اگر بر یکی از مشاهیر شیعه افترایی زنند که او حلاج یا بعضی از اشباه او را طعن زده، تحقیق ننموده و به حقیقت نارسیده با او در مقام عداوت درمی‌آیند؛ چنان که اگر بر او دست یابند، بیم آن هست که به قتلش مبادرت نمایند. نعوذ بالله من شرور الشیاطین و صلّی اللّه علی محمد و آله اجمعین. تمّت الرسالة بعون الله و حسن توفیقه. [۲] **پاورقی‌ها:** [۱] بنابر نظر محقق ارجمند آقای رسول جعفریان، مطهر بن محمد مقدادی، همان سید محمد میرلوحی، مؤلف کتاب توضیح المشربین و تنقیح المذهبین، تألیف خود اوست که اقدام به تلخیص این کتاب، با عنوان سلوة الشیعه نموده است. برای اطلاع بیشتر، ر. ک. به: احمد عابدی، «سلوة الشیعه و قوة الشریعة»، در: میراث اسلامی ایران، دفتر دوم، ص ۳۴۱ و ۳۴۲. [۲] جمع جلف: افراد پست و فرومایه [۳] جمع سَلف: گذشتگان، پیشینیان [۴] دشمنی آشکار [۵] جمع حبیب: دوستان، یاران [۱] شفابخش [۲] ناتوان [۳] بسیار مهربان [۴] منصوب به حسین بن منصور حلاج. در حدیقة الشیعه (ص۵۶۰) آمده است: «چون جمعی از ایشان [= قائلین به حلول و اتحاد]، در اتحاد مبالغه نموده و به وحدت وجود قائل شدند، ایشان را «وحدتیه» نام کردند و به حسین بن منصور حلاج، ایشان را منسوب ساخته، «منصوریه» و «حلاجیه» گفتند.» [۵] از نام‌های فِرَق صوفیه. چون آنان مردم را فریب می‌دادند، از این رو ایشان را زراقیه و خداعیه می‌گفتند. [۱] ابومحفوظ معروف ابن فیروز کرخی (وفات: ۲۰۰ق)، از مشاهیر زهاد و صوفیه. [۱] سوره مبارکه آل‌عمران، آیه شریفه ۳۱: بگو اگر خدا را دوست دارید، پس مرا پیروی کنید. [۲] الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج۱، ص۳۵۳، ذیل آیه شریفه ۳۱، سوره مبارکه آل‌عمران. [۱] عوام کالانعام: مردم بی‌سواد یا کم‌سواد مانند چهارپایان [۲] واصلیه، اصحاب واصل بن عطا بودند. به نوشته حدیقة الشیعه (ص ۵۷۶): «این طایفه گویند: ما به خدا واصلیم، یعنی به حق تعالی رسیده‌ایم و به او پیوسته‌ایم ... و چون، تهذیب اخلاق نموده‌ایم و به خدا واصل شده‌ایم، تکالیف شرعیه از ما برخاسته و هیچ چیز بر ما واجب نیست و تمام محرمات بر ما حلال است.» [۳] منظور، سید مرتضی ملقب به علم‌الهدی می‌باشد. [۴] مجازات کردن [۵] تنبیه کردن، گوشمالی دادن [۶] زنان نابکار [۱] امام فخر رازی، ملقب به امام المشککین (۵۴۳ یا ۵۴۴ - ۶۰۶ ق)، از علما، حکما و متکلمین بزرگ اسلام. [۲] ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری (۴۶۷ - ۵۳۸ ق)، عالم ایرانی ادب و لغت عرب، فقه، حدیث، تفسیر و متکلم معتزلی. [۳] ابوعبدالله محمد ابن نعمان مشهور به شیخ مفید (۳۳۶ یا ۳۳۸-۴۱۳ق)، از علمای بزرگ شیعه در فقه، اصول، کلام و جدل. [۴] نوازندگی، آوازخوانی، خوانندگی [۱] سوره مبارکه انفال، آیه شریفه ۳۵: و نماز و دعای‌شان در کنار خانه خدا، چیزی جز سوت کشیدن و کف زدن نبود. [۲] سوره مبارکه حج، آیه شریفه ۴۶: حقیقت این است که فقط دیده‌ها بی‌بصیرت نمی‌شوند، قلوبی هم که در سینه‌هاست بی‌بصیرت می‌گردند. [۱] نهج الحق و کشف الصدق، ص ۵۹. [۱] احمد بن محمد مقدس اردبیلی (وفات: ۹۹۳ق)، از علما و متکلمین بزرگ شیعه و صاحب تألیفات بسیاری از جمله: آیات‌الاحکام، اثبات‌الواجب، استیناس المعنویة در کلام، و حدیقةالشیعه. [۲] سوره مبارکه بقره، آیه شریفه ۹: می‌خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند، در حالی که جز خودشان را فریب نمی‌دهند ولی درک نمی‌کنند. [۱] اثنی‌عشریه، ص ۱۱۴. [۲] ابوجعفر محمد ابن یعقوب، ملقب به ثقةالاسلام کلینی (وفات: ۳۲۸ یا ۳۲۹ق)، فقیه و محدث بزرگ شیعه و از اصحاب کتب اربعه، گردآورنده کتاب کافی. [۳] اصول کافی با تحقیق علی‌اکبر غفاری، ج ۲، ص ۶۱۶. و اثنی‌عشریه، ص ۱۱۴. [۱] محمود پسیخانی گیلانی، مؤسس مسلک نقطوی در سال ۸۰۰ هجری. [۲] قصب سبق بردن: پیشدستی کردن [۳] تحریک‌کننده، برانگیزاننده [۴] گمراه‌کننده. در اصل: غول [۱] ابوعبدالله سفیان ثوری (۹۷ - ۱۶۱ق)، محدث معروف قرن دوم هجری. [۱] دیرباور [۲] بیهوده‌گویی، یاوه‌سرایی [۳] تملق، چاپلوسی [۴] پلیدی، ناپاکی، نجسی [۵] گمراه [۶] نیرنگ، تزویر، ریاکاری [۷] نوشتن [۸] درآغاز، درابتدا [۱] آهنگین [۲] ترتیب، دسته‌بندی [۳] نوشته. در اصل: مسفور [۴] روش، طریقه [۵] قلم [۶] دست زدن، کف زدن [۷] مباح بودن [۱] گناهکار [۲] میراث اسلامی ایران، دفتر دوم، ص ۳۴۳ - ۳۵۹.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1060
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها