کنشگران / عالمان دینی
حاج سید نصرالله تقوی اخوی
سیاستمدار
خلاصه

متن با نقد رویکرد نادرست به مفهوم سیاست آغاز می‌شود و سیاست حقیقی را در صدق، راستی و منفعت عمومی می‌داند. سپس به تبیین مقاصد اصلی می‌پردازد که شامل رواج مذهب جعفری بدون اجبار، رفع تفرقه بین دولت و ملت، افزایش اقتدار پادشاه از طریق عدالت‌گستری و تدوین دستورالعمل‌های روشن برای کارگزاران است. در ادامه، بر لزوم رعایت عهود و مواثیق با همسایگان بر اساس شرع انسانیت و قانون مروت تأکید می‌کند و با اشاره به وقایع تاریخی و شکست قدرت‌های بزرگ، هوس کشورگشایی را نکوهش می‌کند. در پایان، با انتقاد از دولت‌های بزرگ که به جای کمک به ملت‌های ضعیف، به دنبال منافع خود هستند، وضعیت ایران را به حکایت اسب تازی در چنگال ببر و داستان سعدی از اسارت و رهایی تشبیه می‌کند تا نشان دهد کمک‌های ظاهری قدرت‌ها در نهایت به اسارت و استثمار می‌انجامد.

متن کامل گزارش
لا لِأَمْر اللَّهِ تَعْقِلَونَ وَ لا مِن أَولیائِهِ تَقبُلَّونَ [۱]. عیب ما همین است که نه حقیقت امر را می‌دانیم و نه از دانایان می‌پذیریم. معنی پُلتیک چیست؟ هرکس به خیال خود از این لفظ مفهومی تصور می‌کند و از برای تحصیل مصداق آن، راهی نشان می‌دهد. من از این لفظ، جز صدق و راستی هیچ معنی اراده نمی‌کنم و نتیجه او را غیر از صرفه عموم و صلاح نوع، منتظر نیستم. آن لطیفه غیبی و تأیید آسمانی که تمام دروغ‌های شعبده‌آمیز و حیرت‌انگیز را ببلعد، راستی و صدق است. آن نَفّس عیسوی و عصای موسوی که امروز مرا یاریم‌کند و کید و نیرنگ سِحْرم را باطل سازد، مقاله صدق و حقی است که در گمانش سود و نفعی نباشد و در اظهارش ضرر و زیانی به‌گوینده‌اش متوجه نگردد. ما مطلب نهفتی نداریم، هر منظوری که عقلا دارند سراسرگفتنی و شنفتنی [۲]؛ آنچه راکه برای فردا می‌خواهند، همین امروز باید به ملاحظه بگویند و بشنوند و بخواهند و بنویسند و نشرکنند و بدون اینکه به هیچ یک از خودی و بیگانه یا دوست و همسایه ضرر زنند و اَحَدی را در مهلکه افکنند، راه رستگاری عموم را صاف و روشن‌کنند و خیر بنی نوع آدم را ظاهر و آشکار بگویند. ما مقاصدمان را همین حالا باید بی پرده بر صفحه بنگاریم و به تمام دنیا برسانیم و بفهمانیم و این توصیه‌نامه را به اخلافمان به ودیعت بسپاریم تا همه بدانند که در این عصر حاضر و همچنین قرون آتیه منظورمان چیست و نشیمنگاه طایر خیالمان کجا است. ما می‌خواهیم آئین ماکه مذهب جعفری و طریقه شیعه اثنی عشری است در میان خودمان رواج و معمول و محل رغبت و قبول باشد، لیکن در ین باب قصد مزاحمت و اراده مُعاندتی هم به ادیان اهل عالم و عقاید متفرقه امم نداریم و به‌کُرْه [۳] و اجبارکسی را به طریقه خود دعوت نمی‌کنیم. لا إکراه فی الدّین [۴]. اگر عقاید ما را با برهان محکم و دلیل متقنْ مقرون دیدند بپذیرند. و الا لَهُم دینُهُمْ وَ لَنا دینُنا [۵] ما می‌خواهیم از بین دولت و ملت، تفرقه و اختلافی که ناشی از جهل جانبین و اغراض طرفین است رفع شود. به جای این تَباغُض [۱] و تناقض، یک وفاق و اتفاقی حاصل شودکه هر یک از آحاد ما نفع دیگری را نفع خود داند و ضرر غیر را ضرر خویش پندارد. نه تنها باید حال ما در داخله مملکت‌مان با اهالی چنین باشد، بلکه باید وضع ما در آینده نسبت به اجنبی و همسایه نیز همین نَسّق [۲] باشد. اگر آنها با ما مراعات این وظیفه نکرده‌اند، تکلیف ما جز این است و تعلیمات اسلامی ما به غیر ازین دلالت می‌کند و به راه بهتر ارشاد می‌فرماید که: ما تَری فی خَلقِ الرّحمانِ مِن تَفاوُتٍ [۳]. صاحب شرع ما، این مائده را برای همه کس گسترده و در تمهید این شریعت، خیر تمام عالم را یکسان خواسته و جملگی اولاد آدم را به نفع مشترک دعوت فرموده: قُل تَعالّوا اِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَینَنا وَ بَینَکُم [۴]. ما می‌خواهیم سلطان ما هزار مرتبه معظم و مقتدرتر از پیشتر باشدکه محقّقاً عزت و سعادت ما تابع قدرت و عظمت پادشاه است‌که هر قدر مقام منیع او رفیع‌تر باشد، شرف و سرافرازی ما بیشتر خواهد بود. این مطلبی است که وجدان هرکس او را درک می‌کند و در صحتش تأمل ندارد. چیزی‌که هست این است که قدرت و عظمت پادشاه هم موقوف بر راحت و امنیت رعیت است و این دو هم توقف دارد بر نشر بساط معدلت و کوتاه کردن دست اهل جور و خیانت. پس، اولین تکلیف ما همین است که از مجاری قدرت پادشاه، از خود رفع ظلم کنیم و نصب میزان عدل نماییم. معنی این حرف آن نیست که شاهزادگان عظام و امراء یا وزراء صاحب مسندان والامقام از خدمت و مرجوعیت خود دور و برکنار شوند و ازگفتار ناهنجار عامه، همیشه در آزار و مسلوب الاعتبار باشند. این توهم باطل را عاقل نمی‌کند و به تصویب این غلط، به جز مغرضِ جاهل رأی نمی‌دهد. و البته به همان نسبت که باید رتبت سلطنتْ وجهه تعظیم شود، مقام هر یک از خُدّام آن آستان معدلتْ‌نشان، علی اختلاف المراتب می‌باید ملحوظ و محفوظ باشد که آنها به منزله جوارح و اعضاءاند و در کارهای دولتی بصیرت و استحضار دارند. چگونه می‌شود بعد از این همه ملیون‌ها که دولتْ صرف تربیت آنها کرده از نتایج تجربت‌های آنها خود را بی‌بهره‌گذاریم و آلات اجرای مقاصد بزرگ \[را\] عبث از دست بدهیم؟ لکن برای حصول خیر دایم جملگی، دستورنامه مرتب همیشگی لازم است که موافق امر همایونی مُحَرَّر [۵] شود و هر کدام از آنها تکالیف روشن مدوّنی در دست داشته باشند تا حدود هر یک محفوظ و غیرمختلط بماند. حق دخالت و حد مسئولیت هرکدام مسبوق و معیّن باشد. ما می‌خواهیم عهود و مَواثیق [۱] ما با همسایگان نزدیک یا دور طوری مربوط شود که شرع انسانیت تجویزکند و قانون مروت، او را بپسندد. چه ضرر دارد که آنها بیش از پیش از طرف ما سود ببرند، لکن قِسمی باشد که ما هم از جانب آنها زیان نکنیم و لگدکوب خیالات آنها نشویم؟ اگر معنای پلتیک را عوض کنند و به ما مجال نفس کشیدن بدهند، ممکن است بیش از آنچه مکنون خاطرها است بتوانیم به یکدیگر منفعت برسانیم و به هیچ طرف خسارت و ضرری متوجه نکنیم. این نکته در حق یک نفر یا یک خانواده یا یک قبیله یا یک مدینه یا یک محروسه [۳] یا تمام ممالک دو روی ارض، به طور تساوی منظور است و باید از نظر عقلا دور نیفتد [۴] که: بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک جوهرند چرا باید همسایگان بزرگ ما قلوب خلایق را همیشه از خیالات عمیقه خود متزلزل و مرعوب کنند و در سدّ ابوابِ مضارّ و جذب اسبابِ منافع، ما را با خود، خانه یکی ندانند؟ احسان، هیچ وقت فراموش انسان نمی‌شود و موقع خود راگم نمی‌کند. در یک شفاعتی که سفارت دولت بهیه بریطانیه عظمی در پیشگاه همایون اعلی از مردم ایران کرده است مشکور ماست و تا به قیامت منظور اخلافمان خواهد بود که ما را در بارگاه پادشاه اسلام پناه از تهمتِ تقصیر مبرا داشتند و مقصود ما را که جز خیر دولت و صلاح ملت نبود صریح و واضح به عرض همایونی رسانیدند تا بر سر لطف آمد و با صد هزار نواخت و مهربانی شاهانه، مسئول [۶] ما را اجابت فرمود [۵]. حالا چه زیان دارد که همه‌کس در هرکجا این دقیقه را مراعات کند و خودش را در هر مقام به راستی و خیرخواهی نوع معرفی نماید تا مردم همیشه به آنها امیدوار باشند و از خطراتش ایمن زیند و قدم احسانش را شکرگویند؟ طریق استفاده از یکدیگر منحصر به اِضرار [۷] مال و اتلاف نفوس نیست و آسایش و استقلال همه را باید خواست و از نصیبه خویش هیچ‌کس را بی‌بهره نمی‌باید گذاشت. اِعمال قوه قهریّت [۸] را باید موافق حکمت عقلیه از روی حقوق انسانیت اندازه‌گرفت. بلی، قوه قاهره برای حفظ استقلال و دفع اشرار و تأمین شوارع و طُرُق و اجرای مقاصد خیریه هر دولتی را همه وقت لازم است، اما باید ملاحظه کرد چنانچه دولتی را قدرتی فوق العاده دست داد، نباید او را آلت تجاوز به حدود استقلال و استقامت دولت دیگر قرار دهد و از آینده خود غفلت‌کند؛ چنانچه یک مرتبه خبردار شودکه تمام دول عالم برای بقای خود بر فنای او پیمان بسته‌اند و از مقاومت با او البته باز نایستند تا ریشه او را از بیخ و بن بر نکنند. دولتی که در این خیال، روز می‌شمرّد و در دِماغش همواره سودای مُلکْ‌ستانی می‌پزد و برای نیل به این آرزو، روز تا روز بر قوّت بازوی خود می‌افزاید و به اعتماد نیرو و تدابیر باریک خویش به غرور می‌رود، می‌توان‌گفت در مقام تمثیل حال طفلی را داردکه تازه قوّه فکریه‌اش در جولان آمده، منظرهای رفیع مُنقَّش و فضاهای وسیع دلکش، ظروف و اوانی [۱] سیمین و زرّین، فروش [۲] و مَلابس ثمین [۳] و رنگین در حیطه تصرف و تغلّب ابناء جنس [۴] خود بیند، داعیه طمعش جنبش کند و در اندیشه رَوَد که تدبیری به کار بَرَد، مگر به تتالی اوقات [۵] بر توانایی خویش چیزی بیفزاید که همه صاحبان این امتعه گوناگون را از \[دم\] تیغ بگذراند و صفحه دنیا را برای تمتع و حظّ نفس خود، فارغ از منازع و مدعی کند. چندی در این خیال روز می‌برد و بسا که به مرور ایام و مساعدت اسباب، به پاره‌ای از هوس‌های خود نایل و برخوردار شود، لکن باید ملاحظه کرد آیا آنچه مَنّوی [۶] او است و تا آخرین نقطه که به نظر دوربینْ در پیش چشم داشته و مقصد خود را انگاره گرفته [۷]، ممکن است که روزگار همراهی کند و تمام عرصه گیتی را جولانگاه آرزوی او سازد یا نه؟ حاشا و کلا برای هیچ آرزومندی این نشده و نمی‌شود و نخواهد شد. وقایع گذشته عالم، کشاکش و جزر و مدّ سلطه سَلّف از سلاطین معظم، آیینه آینده است و به تقریبی [۸]، احوال مستقبله را دلیل [۹] و نماینده. اسکندر که توده اغبَر [۱۰] را چه تا آنجاکه سَمَند [۱۱] ش تاخته و یا آنجا که عنان به سوی او شتافته خانه خود می‌دانست، سلطنتش را به سایه ابر و روشنایی برق تشبیه کردند. ناپلئون‌که کره خاک را لایق یک‌کدخدایی بیش نمی‌دید، عاقبت امرش به جنون‌کشید و مردم او را دشمن بشر دانستند. نادر با همه آن فَتکات [۱۲] عجیبه و نوادر حملات مهیبه، داستانش را «النادر کالمعدوم» گفتند. دیروز بود که صِیت [۱۳] سَطوت دولت روس، صُماخ [۱۴] گوش‌ها را پاره می‌کرد و هیمنه حشمت او قلوب تمام دول را متزلزل و مرعوب می‌داشت. چه شد که دست مدیر غیبی به یک صاعقه ناگهانی از طرفی که گمان نمی‌رفت و عقل باور نمی‌کرد، اساسش را منقلب و ارکانش را مضطرب‌کرد [۱۵]؟ این واقعات محیرةالعقول است که به ما می‌فهماند: دست خداوند باغ و خلق دراز است بر خَسَک [۱] و خار همچو برگل و سوسن امروز که سیاست‌های دنیا تغییر کرده است، خوب است پلتیک‌ها هم تغییرکند. هوس مُلک‌ستانی از خاطر جهانبانان عالم به در رَوَد، زیاده بر این در صدد آزار و خونریزی برنیایند و برای توسعه و یا تعمیر قطعات چندی از اراضی که ارذل و اَخَس [۲] موجودات است، فتوای اتلاف نفوس اشرف و اخص مخلوقات را ندهند؛ عالی را فدای دانی نکنند؛ عواید موقتی را تقدیم بر فواید دایمی نفرمایند. کدخدای عالَم و خیرخواه بنی آدم، آن کس است که آلات حربیه خود را فقط برای صیانت و تنظیمات داخله خود به‌کار بّرَد و مزاحمت با استقلال هیچ مملکتی نکند، بلکه اعلان بی‌طرفی به تمام دنیا منتشر سازد و تا می‌تواند بدون طمع عوض، شکسته بستگی عقب ماندگان را مرحمت‌کند و دایره معارف آنها را مُوَسَّع [۳] بخواهد. نفوذ و استقلال هیچ دولتی را که قبول قانون اساسی کرده‌اند مانع نشود، بلکه به نیات آنها مدد دهد، که احسانِ حقیقی بی دردسر و ادای حقوقِ نوع پرستی بی . غرض و خطر، همین است. چنانکه [۴] جلوگیری تعدیات اشخاص را رادع [۵] غیبی موجود است، همان گونه درباره دول مغرور توانا، در طبیعت [۶]ِ اموری که تجاوزات را دیر یا زود در برابر مجازات نهد، \[سِرّی\] نهفته و مکتوم است. و به اتفاق عُقلا، چنانچه ابطال حقوق بشر بد و مذموم است، همچنین به شهادت تجربه تامّه، روزی می‌شود که بدی، نتیجه خود را ظاهر می‌سازد. چون که بدکردی ز بد ایمن مباش تخم بد روزی برویاند خداش ما می‌خواهیم حدود و ثغور مملکت ما موافق اسناد متقنه و نقشه‌های مبیّنه و محاکمات مصدّقه، از تعدیات و تجاوزات محفوظ و محروس بوده باشد. مواردی که مورد مناقشه و اشقیاء \[؟\] بین اولیاء ممالک اطراف است، بعد از تحقیقات و تدقیقات، از روی قوانین مشروعه رفع شود تا حدود سرحدات یکدیگر را واضح و روشن بشناسیم و هر روز در سر یک نقطه، مذاکره جدیدی تولید نشود که کارگزاران جوانب را به خیانت و آخذ رشوت موسوم کنیم و موجبات رنجش و ملالت بین دول متحابّه \[را\] فراهم سازیم. در صورتی که حصون [۷] خانه خود را صیانت‌کنیم و حدود معاملات با خارج را بی‌حیف و میل رعایت نماییم، به حق مشروع خویش واقف می‌شویم و به هیچ وقت در سودا [۸]، روز نمی‌بریم که به خیال بلندپروازی یا طمع دست‌اندازی به متصرفات دیگران چشم بگشاییم و به داعیه حرص و فزون جویی یا حب غلبه یا زورآزمایی با دوستِ مجاور خود، به مقابله یا دشمنی برخیزیم و زمین را از خون ابناء جنس در معرکه مقاتله رنگین کنیم. بعد از توضیح مقصد و کشف نیت -که ما را اراده‌ای جز دفع آلایش و حفظ مرتبه و مقام خود در خاطر نیست -گمان نمی‌کنم که هیچ یک از درباریان ممالک عالم که خود را ضامن حقوق بنی آدم می‌دانند، تصدیق از صحت عقیده ما نکنند و در رفع محذورات حاضره و دفع مخاطرات آتیه به عزم ما تقویت ندهند. یاللعجب! این دولت‌های بزرگِ آگاه، یک وقت برای استیفای جنس خود در ممالک اجنبی احداث مریض‌خانه‌ها می‌کنند و برای تحصیل عافیت معدودی از مرضی [۱]، ملیون‌ها ازکیسه فتوت به مصرف می‌رسانند، و یک وقتی ملتی را دچار غرقاب فنا می‌نگرند، تواتر هرگونه موجبات ادبار [۲] او را معاینه می‌کنند و برای معالجه آنها راهی نشان نمی‌دهند. بلی، ممکن است که یک وقت راه فلاحی [۳] نشان دهند و از روی مهربانی، دست ملاطفت بر سر از پافتادگان کشند، لیکن مثل این شفقت را یکی از دانشمندان انگلستان در ضمن حکایتی موضوع، از زبان حیوانات توضیح داده و از روی انصاف، تنبیه و تشریح کرده است که نگارنده به یک واسطه از امین ثقه، آن داستان را نقل می‌کنم. می‌گوید: حالِ این ملت نجیب ایران با این وضع ضعف و ناتوانی و لطمات خارجی و داخلی رقّت‌انگیز و در برابر خصم قوی پنجه قهار، چون حکایت اسب تازی راهوار اصیلی را دارد که در مقابل ببر درنده که قصد نبرد او را کرده، واقف و نگران است و بدان می‌ماند که طریق خلاص او از چنگال این دشمن، در دست سوار چابک دلاوری است که پیوسته به زبان مرحمت به آن حیوان زبان بسته می‌گوید که اگر نجات خود را طالبی واگذار تا بر پشت تو برآیم و از این میدان خطرناک تو را برهانم و به مرتعی خرّم و دلکش برسانم. این تا همانجا است که دست به یال او رسانَد و پا در رکاب کُنّد و بر پشت آن مَرکب راهوار سوار شود. و درست باشد که او را از هلاکت دشمن خلاصی بخشد، لیکن هر چند الحاح [۴] کند که مرا چنانچه از دست دشمن رهایی دادی از رنج سواری خود نیز آزادی ده، تا به خیال خود به هر کجا که خواهم بچرم و از هر مرتع خِصبی [۵] که برای من مقرر است به آسودگی بچرم. آن سوار در جواب گوید: حاشا که دیگر پا از رکاب بیرون کشم و از پشت سمند بادپایی چون تو فرود آیم که دیر زمانی بود تا آرزوی سواری تو را داشتم و برای نیل این آرزو از هر سو وسیله می‌پرداختم و هزار حیله می‌ساختم. و نظیر این داستان را افصح المتکلمین، سعدی در گلستان به نیکوتر بیان در ضمن شرح حالِ اسیری خود در دست قوم فرنگ و کیفیت رهاییش به پایمردی یکی از رؤسای حلب به ده دینار، و پس از خلاصی به قید مزاوجت دختر بدخوی خودکشیدن به صد دینار، ذکر می‌کند و نقد مقام را در ختم کلام، به نظم این سه بیت اختتام می‌فرماید: رهانید از دهان و دست گرگی شنیدم گوسفندی را بزرگی روان گوسفند از وی بنالید شبانگه کارد بر حلقش بمالید چو دیدم عاقبت‌گرگم تو بودی که از چنگال گرگم در ربودی **پاورقی‌ها:** [۱] درباره فرمان خدا تعقل نمی‌کنید و از اولیای الهی نیز (فرمان) نمی‌پذیرید. در اصل:... تعقل نمی‌کنیم و... [۲] در اصل: شنفتی [۳] بی میلی [۴] بقره، ۲۵۶: در دین هیچ اجباری نیست. [۵] و گرنه برای آنان دینشان و برای ما هم دین خودمان. [۱] کینه ورزیدن به هم [۲] ترتیب، شیوه [۳] ملک، ۳: در آفرینش خدای رحمان هیچ خلل و بی نظمی نمی‌بینی. [۴] آل عمران، ۶۴: بگو: ای اهل کتاب، بیایید از آن کلمه‌ای که پذیرفته ما و شماست پیروی کنیم. [۵] نوشته [۱] جمع میثاق: پیمان‌ها [۲] شهر [۳] کشور [۴] در اصل: نیفتند [۵] احتمالاً اشاره به ابلاغ خواست متحصنان به سفارت انگلیس به مظفرالدین شاه در جریان وقایع منجر به مشروطیت است. [۶] درخواست [۷] ضرر رساندن [۸] در اصل: قهرمانیت [۱] جمع آنیه: ظروف [۲] فرش‌ها [۳] ملابس ثمین: لباس‌های گرانبها [۴] تغلب ابناء جنس: استیلای همنوعان. در اصل: تقلب [۵] در اصل: آفات [۶] نیت [۷] انگاره گرفتن: برآورد کردن [۸] در اصل: تقربی [۹] نشانه [۱۰] توده اغبر: کره خاکی [۱۱] اسب تندرو و نیرومند [۱۲] کشتارها، گستاخی‌ها [۱۳] آوازه [۱۴] پرده‌گوش، در اصل: سوراخ [۱۵] اشاره به شکست ناباورانه روسیه از ژاپن در سال ۱۹۰۵ است. [۱] در اصل: خاشاک [۲] ارذل و اخسّ: پست‌ترین، در اصل: اراذل [۳] توسعه یافته [۴] در اصل: چگونه که [۵] مانع، در اصل: وادع [۶] در اصل: سر طبیعت [۷] جمع حصن: حصارها، باروها [۸] خیال [۱] جمع مریض، در اصل: مرض [۲] بدبختی، سیه‌روزی [۳] نجاتی [۴] اصرار کردن [۵] خصب: فراوانی و آسودگی
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: مقاله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران، حکومت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها