کنشگران / عالمان دینی
محمدعلی حزین لاهیجی
شاعر
خلاصه
این روایت به مقاومتهای مردمی در برابر افغانها در دوره استیلای آنها بر ایران میپردازد. در ابتدا، به شورشهای مردم قزوین و خوانسار اشاره میکند که منجر به کشتار وسیع افغانها و بازپسگیری موقت شهرها شد. سپس، به مقاومت هفتساله برخی دهات کوچک که با وجود محاصره، تسلیم نشدند، اشاره دارد. در ادامه، فرار اشرف افغان از سپاه نادر و تعقیب و آزار او توسط رعایا در مسیر لار تا بلوچستان را شرح میدهد. در پایان، به کشته شدن اشرف افغان توسط پسر عبدالله بروهی بلوچ و ارسال سر او و الماس بازویش برای شاه طهماسب دوم اشاره میکند.
متن کامل گزارش
مردم را هیچگونه آرامی از ستم آن شوربختان نبود و رعیت [۱] به جان رسیده، گاهی به قتل ایشان کمر میبستند. دارالسلطنه قزوین را که به تصرف آورده بودند، روزی عوام [۲] و مردم بازار، بهم برآمده، شمشیر در افاغنه نهادند و چهار هزار تن کمابیش بکشتند و شهر به ضبط خود آوردند. پس از چندی باز لشکر بر سر آن شهر کشیده، به عهد و پیمان متصرف شدند.
و همچنین در قصبه خوانسار عوام شوریدند و جمعی از افاغنه را با حاکم و سرداری از ایشان که بدانجا وارد شده، به جایی میرفت، در میان گرفتند و در یک روز سه هزار تن بکشتند.
و از غرایب این که بعض دهات حقیره [۳] که به هر نوع ذخیره آذوقه داشتند، در مدت هفت سال که استیلای افاغنه واقع بود، حصار نا استوار خود را حراست نموده، جز صفیر [۴] تفنگ از ایشان به افاغنه نرسید و چندان که در تسخیر آن قریهها در آن مدت مدیده کوشیدند سود نداشت.
و ایشان پیوسته در تک و تاز بودند و با وجود غلبه، گاهی از بیم و هراس و گاهی از دستبرد رعیت و سپاه، آرامی نیافتند و چند مرتبه که لشکر قزلباش بر سر ایشان تاخت، بر حسب تقدیر کاری از پیش نرفت. [۵]
چون آوازه فرار ایشان [۶] منتشر شده بود، رعایای جمیع دهات و نواحی - اگر همه ده خانه بود- دست به تفنگ و تیر برده، بر روی لشکری به آن عظمت ایستاده ایشان را میراندند، و از بیم، مجال آن نداشتند که درنگ نموده با کسی درآویزند. و در آن راه، قرصی نان به دست ایشان نیفتاد و به گوشت اسبان و الاغانِ خود معاش میکردند و خلقی با وجود زر و جواهر به گرسنگی بمردند.
القصه، به لار رسیده، چون قلعه آن شهره جهان است، اشرف مذکور را به خاطر رسید که آنجا خودداری [۷] نماید و از رومیه [۸] معاونت طلبد. برادر خود را با فوجی و نفایس بسیار روانه ساخت که از راه دریا به بصره رفته از رومیان درخواست امداد کند. چون روانه شد، رعایای نواحی بر سر او ریخته بکشتند و اموال ببردند.
افغانی که کوتوال [۹] بلده لار بود، روزی از قلعه به سلام اشرف به زیر آمد و بیست و پنج کس از اعیان لار را در قلعه محبوس داشت. محبوسان از رفتن او آگاه شده، از مکان خود برآمدند و چهل کس افاغنه را که در قلعه مانده بودند به شمشیر ایشان کشته، قلعه را در ببستند و چند قبضه تفنگ در منزل کوتوال و افاغنه یافته به حراست چنان قلعه پرداختند و از بروج [۱۰] آن، فریاد دعای دولت شاهی برکشیدند.
و چون تسخیر آن قلعه هر چند حارسانش [۱۱] بیست و پنج تن باشند به زودی میسر نیست، اشرف چندان که به تهدید و نوید خواست که ایشان را رام سازد در نگرفت و نه روز در لار اقامت نموده، هر شب فوجی از لشکریانش سر خود گرفته به امید رسیدن به مأمنی بیرون میرفتند و رعایای اطراف بر ایشان سر راه گرفته، خود را از قتل و اخذ اموال معاف نمیداشتند.
اشرف چون پراکندگی خود بدید و هراس بیقیاس بر وی استیلا یافته بود، راه فرار به قندهار پیش گرفت، و در آن گرمسیر هر روز فوج فوج از لشکر او جدا شده راه سواحل دریا میگرفتند، و رعایا را با ایشان همان معامله بود.
القصه، چون اشرف از لار به سمت حدود بلوچستان راه قندهار پیش گرفت در هر گریوه [۱۲]، رعایا و مردم اطراف خود را بر او زده و جمعی مقتول نموده اموال میبردند تا آن که مال و سپاه او به انجام رسید و خود چنان به سرعت میراند. پسر عبدالله بروهی بلوچ، وی را در آن حدود با دو سه کس یافته به قتلش مبادرت نمود و سرش را با قطعه الماس گرانبها که بر بازوی او یافته بود نزد شاه طهماسب [۱۳] فرستاد. پادشاه عالیجاه آن الماس را به فرستاده او باز داد و خلعت برای او عطا شد.
**پاورقیها:**
[۱] اهالی، شهروندان
[۲] مردم عادی
[۳] مؤنث حقیر: کوچک
[۴] صدا
[۵] تاریخ و سفرنامه حزین لاهیجی، ص ۲۰۶ و ۲۰۷.
[۶] منظور، اشرف افغان (حکومت: ۱۱۳۷ - ۱۱۴۳ق) پسر عمو و جانشین محمود افغان و لشکریانش است که به مدت پنج سال در ایران پادشاهی کرد.
[۷] پایداری، مقاومت
[۸] عثمانی
[۹] واژه هندی دژبان، قلعهبان، نگاهبان قلعه
[۱۰] جمع برج
[۱۱] نگهبانانش
[۱۲] گردنه، راه دشوار
[۱۳] همان، ص ۲۳۴ - ۲۳۶ (گزیده).
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1154
برهه تاریخی: استقرار حکومت افشاریان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران