کنشگران / عالمان دینی
عبدالکریم قزوینی
عالم دینی
خلاصه

متن با حدیثی از امام علی (ع) درباره بدترین وزرا آغاز می‌شود و به اهمیت وزیر نیک‌نفس، عاقل و خیراندیش در بقای دولت و اقبال اشاره می‌کند. سپس با استناد به احادیث ائمه اطهار (ع)، نقش وزیر عادل در هدایت پادشاه به سوی رحمت و عدل و جلوگیری از ظلم را تبیین می‌کند. در ادامه، با ذکر داستان‌هایی از نوشیروان عادل و وزیرش بوذرجمهر، چگونگی ترغیب پادشاه به عدالت و آگاه ساختن او از وضعیت نابسامان رعیت و مملکت را شرح می‌دهد. این داستان‌ها شامل ماجرای صندوق مدفون و گفتگوی بوم‌ها (جغدها) است که در نهایت به بیداری نوشیروان و برقراری عدالت توسط او منجر می‌شود. در پایان، بر نقش وزیر خبیر در افراشتن لوای عدالت و بستن راه ظلم و ستم تأکید می‌شود.

متن کامل گزارش
قال امیرالمؤمنین (ع): اِنَّ شَرّ وُزَرائِکَ مَن کانَ لِلأشرارِ قَبلَکَ وزیراً: بدترین وزراء تو، آن است که پیش از تو وزیر اشرار بوده باشد. پوشیده نماند که وزیر نیک‌نفس عاقل خیراندیش، عظیمترین وسیله‌ای است برای بقای دولت و اقبال، و شریفترین عطیه‌ای است از جانب خداوند متعال؛ چنانچه در اخبار ائمه اطهار علیهم صلوات الله الملک الجبار، وارد شده که اِذا اَرادَ اللهُ برَعیَهِ خَیراً جَعَلَ لَها سُلطاناً رَحِیماً و قَیضَ لَهُ وَزِیراً عادِلاَ. یعنی: چون حضرت باری خیر رعیّتی خواهد، می‌دهد به ایشان پادشاهی رحمدل و مهیّا می‌کند برای او وزیری عادل. هر پادشاهی که الله تعالی با او لطف کند و خیر او خواهد او را وزیر عاقل نیک اعتقاد کرامت فرماید تا او را پیوسته بر عدل ترغیب و از ظلم و بیداد تحذیر نماید؛ و آن را که خذلان او خواهد، وزیر بر او گمارد مانند هامان وزیر فرعون که چند نوبت فرعون عزم نمود که ایمان آرد، هامان مانع صرف عزیمت او نمود تا عاقبت کار او را به هلاکت رسانید. گویند عدل نوشیروان به یُمن مساعی جمیله بوذرجمهر پاکروان بود که در عهد کودکی همت بر تربیت ذات قابل آن پادشاه عادل گماشته بود. در باب آن مَلِک و وزیر، حکایات دلپذیر و روایات بی‌نظیر [در] السنه و افواه سایر و دایر است؛ از آن جمله، حکایتی که در آگاهی دخل آن تمام و برازنده گوش هوش کافه آن است در این مقام ذخیره لیوم القیام ذکر می‌نماید که نوشیروان عادل، در عُنفوان جوانی و مبدأ ایّام کامرانی، قوانین عدل و انصاف به کار نبردی و مبالات تمام به امر رعیّت و رعایت مملکت ننمودی. آن وزیر صایبْ تدبیر در اندیشه شد تا از چه طریق او را از آن آگاه گرداند و حال مُلک و خرابی آن را بر او خاطرنشان سازد؛ پس صندوقی بر وضعی غریب ترتیب [داد] و در آن جواهر قیمتی و اجناس نفیس نهاد و در پای درختی در باغی مدفون ساخت. روزی مرغی بر آن درخت نشست و صفیری چند زد؛ وزیر در خدمت مَلِک بود و جز او از مقربان آنجا حاضر نبود. وزیر به هیأت مستمعین گوش بر صفیر آن مرغ بداشت و سر تعجّب بجنبانید. انوشیروان به آن مُتفطِّن [۱] شد، گفت: این چه حالت است و از صفیر این مرغ چه حکمت؟ وزیر گفت: ای مَلِک! این مرغ، سخنی بس غریب گفت و رازی عجیب از ما ننهفت. ملک، استفسار آن مقال و حقیقت حال نمود. گفت: این مرغ با جفت خود گفت: زیر این درخت صندوقی مدفون است به این نشان و این نشان، مملوّ از جواهر گرانبها و هر نوع پرایها [۲] ملک امر فرمود تا بن درخت کندند، آن صندوق به نشان مذکور با مال موفور بیافتند. گمان نمود که وزیر زبان مرغان می‌داند. وزیر خجسته‌تدبیر بار دیگر مانند این نقشی عجیب در کار مَلِک ساده ضمیر کرد تا مَلِک جزم کرد که او ضمیر مرغان می‌داند و زبان ایشان می‌فهمد، تا روزی از اتفاق مَلِک و وزیر با هم دور از حشم و خدم به دهی خراب رسیدند که اهل آن از تحمیل مالایُطاق [۳] و دست‌انداز عمّال، جلا نموده و ده خراب بجا مانده، بر سر دیوار دو بوم [۴] با هم صفیری می‌زدند به رسم معهود. وزیر سری بجنبانید و گوش بر ایشان داشت و تبسّم‌کنان سوی مَلِک نگریست. ملک از صفیر پرسید و وزیر جوابی گفت. این سئوال و جواب را حکیمانه به رشته نظم کشیده حکیم نظامی، فرزانه. شعر: به دستور چه دم می‌زنند گفت وزیر ای ملک روزگار این دو نوا بر سر رامشگری است دختری این مرغ به آن مرغ داد کین ده ویران بگذاری به ما آن دگرش گوید ازین درگذر گر ملک این است به بس روزگار در مَلِک این لفظ چنان در گرفت دست به سر زد و لختی گریست چیست صفیری که به هم می‌زنند گویم اگر شَه بود آموزگار خطبه از بهر ز ناشوهری است شیربها خواهد ازو بامداد نیز چنین جُند [۱] سپاری به ما جور ملک بین و برو غم مخور زین ده ویران دهمت صد هزار کاه برآورد و فغان درگرفت حاصل بیداد به جز گریه چیست زین ستم انگشت به دندان گرفت گفت ستم بین که به مرغان گرفت الحاصل، که به این تدبیر لطیف، وزیر خبیر، آن مَلِک پندپذیر لوای عدالت افراشت و پرچم نیکنامی بر طاق بلند کسروی گذاشت و به زنجیر عدل، پای ظلم و ستم را محکم بست و دست دادخواهی گشاده و به این زنجیر، سررشته داد به دست عدالت‌گستر آن داد. **پاورقی‌ها:** [۱] هوشیار [۲] پیرای‌ها: محتملاً اشیایی که برای زیور و زینت به کار می‌رود؛ پیرایه‌ها [۳] غیر قابل تحمل [۴] جغد [۵] سپاه، لشکر
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1115
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها