کنشگران / عالمان دینی
ملا محمدعلی فقیه تبریزی (مسئله گو)
عالم دینی
خلاصه

متن با اشاره به مکافات ظالمان در طول تاریخ آغاز می‌شود و بر این نکته تأکید دارد که ستمکاران به سزای اعمال خود می‌رسند. در ادامه، نقش پادشاهان و سلاطین را به عنوان سایه رحمت الهی و پاسبانان مال و عرض مردم تبیین می‌کند و بیان می‌دارد که پادشاه عادل با رعایت حکمت و عدالت، موجب آبادانی مملکت، خشنودی رعایا و دوام دولت می‌شود. سپس به پیامدهای منفی پادشاهی که به دنبال لذات نفسانی است و به امور مملکت‌داری و رعایت حال رعایا بی‌توجه است، می‌پردازد. این بخش به تفصیل به فساد اداری، بی‌توجهی به دادخواهی مظلومان و عواقب سوء آن برای دولت و ملت اشاره می‌کند. در پایان، متن به اهمیت مشورت با خردمندان و لزوم سیاست‌ورزی بر اساس عقل و حکمت تأکید دارد و بیان می‌کند که عدالت سلطان، عامل اصلی سعادت، پیشرفت علوم و نشر احکام دین است و پادشاه عادل در ثواب عبادات مردم شریک و مقرب‌ترین افراد نزد خداوند است، در حالی که پادشاه ظالم در گناهان آنان شریک و دورترین از رحمت الهی است. متن با توصیه به پادشاهان برای حاکم قرار دادن عقل در حوادث و رعایت اعتدال در لطف و خشونت به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش
مشاهده مکافات از ظالمان در روزگار، به همه کس مبیّن و آشکار است که در عصر و زمان، ستمکاران به جزای اعمال شنیعه خودشان می‌رسند و صفحات اوراق کتب معتبره سَلَف و خَلَف [۱]، اگر چه از آن مشحون است؛ لکن اهل ظلم را از قلّت حِلم [۲]، فرصت تتبع آن‌ها حاصل نمی‌شود تا از استشمام ریاحین مضامین کلام اکابر [۳] دینْ تقویت دماغ، به غوررسی دادخواهان نمایند [۴] و دیده اعتبار به مشاهده عاقبت احوال و مآل کار ستمکاران از امثال و اقران [۵] گشایند؛ خصوصاً امرا و سلاطین که حکم آفتابند، باید پرتو التفات خود را از هیچ ذره بی‌قدری دریغ ندارند؛ چه عالمیان را پناه و بر مَفارق [۶] خلایق، سایه رحمت اله‌اند و سلاطین عدالت شعار و خَواقین [۷] مَعدِلت آثار، از جانب حضرت مالک الملوک برای رفع ستم و پاسبانی عِرض و مال اهل عالَم معیّن گشته، از کافه خلایقْ ممتاز و به شرف خطاب «ظل الله» سرافراز گردیده‌اند تا امر معاش و معادِ زمره عباد در انتظام، و سلسله حیاتشان را قوام بوده باشد. و هر پادشاه بیدار دل و آگاه که مدار کار خود را بر قواعد حکمت و معدلت نهاد و مواعظ علما و حکما را در باب تفتیش کلیات و جزئیات مهمّات، دستورالعمل خود ساخت و رنگ ظلم از صفحه جهان زدود و چهره عدالت در آینه احسان به کافّه جهانیان گشود، مملکتش معمور و رعیتش خوشدل و مسرور می‌گردد؛ چه، عدالت و رعیت پرور بلاشک باعث تحصیل دعای دوام دولت و خلود سلطنت می‌شود و همه رعایا و کافّه برایا [۸] شب و روز به دعای دوام دولت او اشتغال می‌دارند و بدین جهت از عمر و دولت [۹] برخوردار می‌باشد؛ چه، عدالت موجب نام نیک و محبت دور و نزدیک و دوام دولت و قوام سلطنت و آمرزش آخرت است و در دنیا به عدل و سخا تسخیر قلوب پیر و برنا می‌نماید و چون از منزل فانی به سرای باقی انتقال نمود، نام نیک و ذکر جمیل او در صفحه روزگار باقی می‌ماند. و اگر از غرور عظمت جهانداری و شوکت کامکاری، مقصود او از مملکت‌داری و فرمانفرمایی، استیفاء [۱۰] حُظوظ [۱۱] نفسانیه و پیروی لذات و شهوات جسمانیه باشد و عنان نفس را از مَلاهی [۱۲] و مناهی [۱۳] و ظلم و ستم باز ندارد و همه همت بر آسایش و آرایش خود مصروف دارد و در حفظ ممالک و ضبط رعایا و حراست اطراف مملکت را از اعداء، بر ذمه خود لازم نشمارد و در امنیت طرق و شوارع، سعی خود را مبذول ننماید و کارکنان و گماشتگان را مجال ارتکاب ظلم بدهد و یا کسی را والی مملکتی می‌نماید، نقد گوهر او را بر محک اعتبار نزده و پاکی و ناپاکی او را اختبار [۱۴] نکرده و انصاف و مروتِ او را ملاحظه ننموده، رعیت بیچاره را به او سپارد و از چگونگی سلوک کارکنان خود در هر ناحیه و بلوک از نزدیک و دور، بر خود لازم و ضرور نشمارد و افغانِ بی تابه ضعیفانی که پروردگار، ایشان را به او محتاج کرده استماع ننماید و به دور باش عظمت و جلال، بی سر و پایان شکسته بال را از درگاه خود براند و راه آمد و شد گدایان پریشان و ستمدیدگان و فریادخواهان را به‌گماشتن یساولان [۱۵] درشت‌خو بر خود بندد و به حُسن سیاست، ساحت مملکتِ ولایت را از خس و خارگزندِ ظالمان مردم‌آزار به جاروب معدلت نروبد و یا زمام اختیار جمیع رعایا _از اعلی و ادنی [۱۶] - به دست یک نفر از خواص خود بدهد و احدی را از امنای دولت به تفویض شغلی و عملی بدون اذن او ارجمند نسازد، بلکه همین به کفایت و کاردانی او فقط در ضبط و ربط مخارج و مداخل دیوانیّه و عزل و نصب، اکتفا نماید و ابواب منافع و وظایف مقرّره سایر خواص و مقربان و ملازمان و غیر ایشان از اهل دعا و عجز را مسدود گرداند و مضمون بیت شامل احوال ملهوفان [۱۷] گردد، بیت: بر آن انجمن زار باید گریست که فریادرس را ندانند کیست و چون گوی دولت در خم چوگان مراد آورد، به رعایت لشکر و حمایت کشور قیام ننماید و ارباب استحقاق را بر حسب مقدور، در خور استیهال [۱۸] حظّی و نصیبی مُوفَّر [۱۹] ارزانی ندازد و سعی بلیغ را در ایفاء [۲۰] مواجب سپاه و ملازمان درگاه بر خود لازم نشمارد، پس در ارتکاب هر یکی از امور مزبوره به مقتضای عقل و نقل - امور سلطنت و پادشاهی به این تدبیرات واهی، اختلال و پریشانی به هم رسانیده، در اندک وقتی به شُرُف زوال و انتقال می‌رسد و آفتاب دولت و شوکتش که از افق عنایت پروردگاری تابان بوده - چون ماه در دعوی مقابله آید -کاسته و ناقص‌گردد، پس به زودی در افق زوال غروب می‌نماید؛ چه، بر عقلا و اهل بینشِ عاقبت اندیش مخفی نیست که اکتساب مال و جاه و دولت و سلطنت، از حراست و محافظت آن آسانتر است؛ چه، نگاه داشتن مال و حشمت و جلال جز به تدبیرهای بی‌شمار صورت نبندد و هرکه از پیرایه حزم و دور اندیشی عاطِل، در میدان خِرّد و عاقبت‌اندیشی راجل [۲۱] باشد و اموال مکتسبه و جاه و ثروت، زود درید او تلف و نابودگردد و در قبضه اختیارش جز حسرت و ندامت باقی نماند و درّة التاج حشمت و جلالش -که مانند لعل بدخشان، درخشان بوده - از صدمات سنگ حوادثِ بی تدبیری، چون ذرات آفتاب پراکنده می‌شود. بدان که چون مهمات مُلک را نهایتی نیست و احتیاج پادشاهان به مردمان ناصح و عاقلان امین مدبّر صالح -که استحقاق محرمیّت اسرار و استعداد مشورت در مهمات‌کار داشته باشند -هم مقرر است که در جهانداری، گروهی راکه به کمال خود آراسته و به صلاح هنر و عفاف پیراسته باشند و به سَداد [۲۲] و امانت و تقوی و دیانت، زینت یافته، به حق گذاری و نصیحت و هواخواهی و مودت از اقران، متمیّز [۲۳] گشته، تربیت فرمایند و معرفت آنکه از هر یک چه‌کار آید، و هرکدام چه کار را شاید، باید حاصل کنند و هر فرد را فراخور اهلیت و برازنده رأی و شجاعت و به مقدار عقل و کیاست نامزد نمایند و درین دقیقه [۲۴]، احتیاط کلی بیرون از حدّ لازم است. و اگر کسی به مهمی که مباشر آنست خللی راه خواهد داد از آن نیز مثل ارباب جهل و ضلالت، احتراز [۲۵] باید نمود و تَجَنُّب از آن، به صواب نزدیک‌تر خواهد بود. و بالجمله در امور سلطنت داری، مشورت با ارباب عقول صافیه و آراء صائبه [۲۶] لازم است بلکه بر اعلی و ادنی، اتّصاف به این صفتِ حمیده سزاوار است. خلاصه، سیاست رعیت و بسط بساط عدل و رأفت و تربیت و تقویت اولیاء دولت و دفع و منع اعداء مملکت، کلاً به تدبیر عقل و حکمت باید به عمل آید و بدون آن به کار نمی‌آید. و چون بسیار می‌شود که عمال و ضابطان ولایت سلطان، جمعی را به رشوه فریفته می‌سازند تا در خدمت آن فرمانروایان، \[زبان\] به خوش سلوکی و امانت آن عامل یا ضابط می‌گشایند یا از راه تشویش و بیم از او، حُسن او را ذکر می‌کنند و این نیز، یک سبب فریفته شدن فرمانفرما می‌گردد و دیگر، در تجسس احوال ضعفا و رعایا نمی‌افتد و به این سبب دولت او بر باد می‌رود و ضعفا و رعایا پایمال ظلم و ستم می‌شوند. و بسا باشد که غالب اشخاصی که در خدمت سلطانی یا فرمانفرمایی راه سخن می‌یابند، چون به واسطه ضعف یا به جهت طمع و دوستی مال، یا از راه تشویش و خوف می‌خواهند که او را از خود راضی دارند و سخنی‌گویند که باعث نشاط خاطر او باشد، باب خوشامدگویی می‌گشایند و او را به خوش سلوکی و عدالت می‌ستایند و ذکر عدل و داد او را می‌نمایند و هر یک از عدل او حکایتی دارد، ادا می‌نماید و علامتی اختراع می‌کند تا امر بر او مشتبه شود و به سخن خوشامدگویان فریفته می‌گردد، خود را متّصف به صفت عدالت یقین می‌کند و چنان می‌داند که نام نیک او به عدالت و دادرسی بر صفحه روزگار باقی خواهد بود؛ و حال آنکه چون ایام دولت او به سر آید و هنگامه خوشامدگویان به انجام رسد، به جز بدنامی و ستمکاری از او چیزی نمی‌ماند، بلکه در عهد او نیز در خصوص ذکر عدل و دادش، به زبان فقراء و رعایا به جز حدیث ظلمش نگذرد\[...\] آری، چون سلطان سرور اهل روزگار، و سایه مرحمت پروردگار است در روی زمین، و چون شخصی میان مردم حاکم عادل و فرمانروا شد و زمام امور ایشان در قبضه اقتدار او درآمد، جمیع مفاسد به اصلاح می‌آید و همه بلاد، روشن و نورانی می‌شود و عالَم آباد و نورانی می‌گردد، چشمه‌ها و نهرها پر آب و روان و زرع و محصول، فراوان و نسل بنی آدم زیاد می‌شود و برکات، آسمان و زمین را فرو می‌گیرد و باران‌های نافعه نازل می‌شود. و اگر عدالتِ سلطانی نباشد، احدی متمکّن [۲۷] از اجراء احکام عدالت نخواهد بود و چگونه چنین نباشد؟ و حال آنکه تحصیل معارف و کسب علوم و تهذیب اخلاق و تدبیر امور منزل و خانه و تربیت عیال و اولاد، موقوف است به فراغ بال و اطمینان خاطر و انتظام احوال، و با وجود ظلم سلطان، احوال مردم مختل و اوضاع ایشان پریشان می‌گردد و از هر طرفی فتنه‌ای بر می‌خیزد و از هر جانبی محنتی رو می‌آورد. دل‌ها و خاطرها افسرده شده، از هرگوشه عایقی سر بر می‌آورد و در هر کناری مانعی پیدا می‌شود. طالبین سعادت و کمال، در صحراها و بیابان‌ها حیران و سرگردان می‌مانند و ارباب علوم و دانش در زوایای خفا و گمنامی منزوی می‌شوند. نه ایشان را به سر منزل راهی، و نه از برای شاهراه هدایت، رهنمایی و آگاهی. آثار عَرَصات علم و عمل، مُندَرِس [۲۸] و کهنه می‌شود و در و دیوار منازلِ دانش و بینش، تیره و تار می‌گردد. پس آنچه لابدّ است در تحصیل سعادت از جمعیت [۲۹] خاطر و انتظام امر معاش -که ضروری زندگانی انسان است - بهم می‌رسد. و بالجمله، مناط کلی در تحصیل کمالات و وصول به مراتب سعادات و کسب معارف و علوم و نشر احکام، عدالت سلطان است و التفات او به اعلاء [۳۰] کلمه دین و سعی او در ترویج احکام سید المرسلین (ص). و از این جهت که در اخبار وارد است که پادشاه عادل، شریک است در ثواب هر عبادتی از هر رعیتی که از او صادرگردد، و سلطان ظالم شریک است درگناه هر معصیتی که از ایشان سرزند. و از سید انبیا (ص) مروی [۳۱] است که فرمودند: مقرب‌ترین مردم در روز قیامت در نزد خدا پادشاه عادل است و دورترین ایشان از رحمت خدا، پادشاه ظالم است؛ و باز از آن بزرگوار (ص) مروی است: عدلٌ ساعَةٍ خیرٌ مِن عبادَةِ سَبعینَ سَنّة (یعنی عدالت کردن در یک ساعت بهتر از عبادت هفتاد سال است). و سرّ این، آنست که اثر عدلٍِ یک ساعت بسا باشدکه به جمیع بلاد مملکت برسد و در ازمنه بسیار باقی ماند. بعضی از بزرگانِ دین گفته‌اند که اگر بدانم یک دعای من مستجاب است، آن را در حق سلطان می‌کنم‌که خدا او را به اصلاح بیاورد تا نفع دعای من عام‌گردد و فایده آن به همه کس برسد. مجملاً، پسندیده‌تر سیرتی ملوک را آنست که عقل ارجمند را در حوادث، حاکم خویش سازند و در هیچوقت خود را از لطف و عُنف [۳۲] خالی نگذارند. اما لطف، بر وجهی باید که رَسْمَت [۳۳] ضعف نداشته باشد؛ و عنف، چنان شاید که از وّصْمّت [۳۴] ظلم خالی بُوَد تا کار سلطنت به نَشأتین [۳۵] جلال و جمال آراسته گردد و مدار مملکت به اشارت خوف و بشارت رجاء دایر بوده. نه مخلصان از عنایت بیکرانه ناامید باشند و نه مفسدان از بیم سیاست، قدم در عالم جرأت نهند. **پاورقی‌ها:** [۱] سلف و خلف: گذشته و بعدی [۲] قلت حلم: کمی صبر [۳] جمع کبیر: بزرگان [۴] کذا فی الاصل [۵] امثال و اقران: همانندان و همتایان [۶] جمع مفرق: فرق سر [۷] جمع خاقان: پادشاهان [۸] کافه برایا: عموم مردم [۹] ثروت [۱۰] طلب تمام کردن، همه را گرفتن [۱۱] جمع حظّ: بهره‌ها، خوشی‌ها [۱۲] جمع ملهی: عیش و عشرت [۱۳] جمع منهی: اموری که شرعاً و عرفاً نهی شده است. [۱۴] امتحان [۱۵] ماموران محافظی که در جلوی موکب شاه یا امرا حرکت می‌کردند. [۱۶] اعلی و ادنی: برتر و کِهتر [۱۷] ستمدیدگان دل سوخته [۱۸] سزاوار و شایسته چیزی شدن [۱۹] فراوان [۲۰] تمام دادن حق [۲۱] در میدان... باشد: از عقل بی‌بهره باشد. [۲۲] راستی و درستی [۲۳] جدا و سوا شده [۲۴] نکته باریک [۲۵] اجتناب کردن [۲۶] مونث صائب: راست و درست [۲۷] توانا [۲۸] فرسوده [۲۹] آسایش [۳۰] بالا بردن [۳۱] روایت شده [۳۲] خشونت [۳۳] نشانه [۳۴] عیب [۳۵] دو موجود، دو وجود * بحر الجواهر، جلد دوم: نفایس الجواهر، ص ۶۱ - ۶۳.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1240
برهه تاریخی: استقرار حکومت قاجار
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: ناصر الدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها