متن با اشاره به مکافات ظالمان در طول تاریخ آغاز میشود و بر این نکته تأکید دارد که ستمکاران به سزای اعمال خود میرسند. در ادامه، نقش پادشاهان و سلاطین را به عنوان سایه رحمت الهی و پاسبانان مال و عرض مردم تبیین میکند و بیان میدارد که پادشاه عادل با رعایت حکمت و عدالت، موجب آبادانی مملکت، خشنودی رعایا و دوام دولت میشود. سپس به پیامدهای منفی پادشاهی که به دنبال لذات نفسانی است و به امور مملکتداری و رعایت حال رعایا بیتوجه است، میپردازد. این بخش به تفصیل به فساد اداری، بیتوجهی به دادخواهی مظلومان و عواقب سوء آن برای دولت و ملت اشاره میکند. در پایان، متن به اهمیت مشورت با خردمندان و لزوم سیاستورزی بر اساس عقل و حکمت تأکید دارد و بیان میکند که عدالت سلطان، عامل اصلی سعادت، پیشرفت علوم و نشر احکام دین است و پادشاه عادل در ثواب عبادات مردم شریک و مقربترین افراد نزد خداوند است، در حالی که پادشاه ظالم در گناهان آنان شریک و دورترین از رحمت الهی است. متن با توصیه به پادشاهان برای حاکم قرار دادن عقل در حوادث و رعایت اعتدال در لطف و خشونت به پایان میرسد.