متن با اشاره به اهمیت روزنامهخوانی در میان مردم، هدف خود را نگارش مقالهای برای نفع عمومی و تشخیص و درمان «مرض» ایران معرفی میکند. نویسنده وضعیت ایران را به جسمی بیمار تشبیه کرده و با استعاره از «داروی بیهوشی» و «نوشداروی مجلس شورای ملی»، بیداری مردم را پس از دوران استبداد بیان میکند. سپس، جامعه ایران را به چهار عنصر آب (علما)، آتش (سلاطین)، باد (تجار) و خاک (رعیت) تشبیه کرده و وظایف هر طبقه را بر اساس این استعارهها شرح میدهد. در ادامه، به انحراف هر طبقه از وظیفه اصلی خود در دوران پیش از مشروطه و وضعیت فعلی اشاره میکند؛ علما را به دلیل جنبش اخیرشان میستاید، سلاطین را به دلیل سوزاندن مردم در دوران استبداد نکوهش میکند، تجار را به دلیل وارد کردن «کثافات» از فرنگ مورد انتقاد قرار میدهد و رعیت را نیز به دلیل عدم بازدهی کافی در برابر اربابان، از مسیر اصلی خود منحرف میداند.