کنشگران / عالمان دینی
خلاصه
متن با بیان وظایف علما و پادشاهان آغاز میشود و با استناد به احادیث ائمه معصومین (ع)، به سه دسته از طالبان علم اشاره میکند: گروهی که علم را برای جدل، گروهی برای تکبر و فریب مردم، و گروهی برای دانستن و عمل کردن میخواهند. سپس به اهمیت عدل پادشاهان و امرا در صلاح جامعه و فساد ناشی از جور آنها میپردازد و حقوق رعایا بر حاکمان و لزوم عدالتورزی حاکمان را تبیین میکند. در ادامه، به مفاسد تقرب به پادشاهان و ظالمان، عدم اعتماد به آنها، و نهی از یاری رساندن به ستمگران و راضی بودن به ظلمشان میپردازد. در پایان، با اشاره به احادیثی درباره مذمت صوفیه و بدعتگذاران، به خواننده توصیه میکند که با بصیرت و انصاف، راه اهلبیت (ع) را برگزیند و از گمراهی دوری کند.
متن کامل گزارش
از حضرت صادق(ع) منقول است که: هرگاه ببینید عالِمی را که دنیا را دوست میدارد، او را متهم دانید بر دین خود، و دین خود را به او مگذارید. به درستی که هر که چیزی را دوست میدارد، آن چیز را جمع میکند و طلب مینماید که محبوب اوست. گاه باشد که دین شما را به دنیای خود ضایع کند. و به درستی که خداوند عالمیان وحی فرموده به حضرت داوود که: میان من و خود واسطه مکن عالِمی را که فریب دنیا خورده باشد که تو را از راه محبت من برمیگرداند. به درستی که ایشان راهزنان بندگان مناند که رو به من دارند. کمتر چیزی که نسبت به ایشان میکنم آن است که شیرینی و لذت مناجات خود را از دل ایشان برمیدارم.
و حضرت صادق(ع) از رسول خدا(ص) روایت نمود که: دو صنفاند از امت من که اگر ایشان صالحاند جمیع امت صالحاند، و اگر ایشان فاسدند جمیع امت فاسدند. پرسیدند صحابه که: کیستند یا رسولالله؟ فرمود که: فقیهان و پادشاهان.
و حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمود که: میخواهید خبر دهم شما را به کسی که سزاوار فقیه بودن است؟ گفتند: بلی یا امیرالمؤمنین. فرمود: آن کسی است که مردم را از رحمت الهی ناامید نگرداند و از عذاب الهی ایمن نگرداند و به معصیت خدا مردم را رخصت ندهد، و قرآن را ترک نکند برای رغبت به چیزهای دیگر.
و از حضرت صادق(ع) منقول است که: طالبان علم به سه قسماند؛ پس بشناس ایشان را به صفات و علامات ایشان: یک صنف آن است که علم را طلب میکند از برای بیخردی و جدل کردن؛ و یک صنف علم را طلب میکند برای زیادتی و تکبر و فریب دادن مردم؛ و یک صنف طلب علم میکند برای دانستن و عمل کردن.
پس آن صنف اوّل موذی[۱] مردم است و مجادله میکند و متعرض گفتوگو میشود در مجالس، و دانش و علم خود را بسیار یاد میکند و خشوع را بر خود میبندد[۲] و خالی است از وَرَع و پرهیزکاری. خدا برای این عمل، بینی او را بکوبد و پشتش را بشکند.
و آن که برای تکبر و مکر طلب [علم] میکند، صاحب مکر و فریب و حیله است؛ و چون به امثال خود از علما میرسد، استطاله[۳] و گردنکشی و زیادتی میکند، و چون به اغنیا میرسد شکستگی و فروتنی میکند و چرب و شیرین ایشان را میخورد و دین خود را برای ایشان ضایع میکند. پس خدا بینایی او را کور گرداند و اثر او را از میان علما برطرف کند.
و آن صنف دیگر، پیوسته با اندوه و حُزن است و شبها به عبادت بیدار است و تحتُالحَنَک[۴] میبندد بر کلاهی که بر سر دارد، و در تاریکی شب به عبادت میایستد و عبادت بسیار میکند و پیوسته ترسان است که مبادا عبادتش مقبول نباشد و از عقوبت الهی خائف است و پیوسته مشغول دعا و تضرع است و رو به کار خود کرده، متوجه اصلاح احوال خود است و اهل زمانه خود را میشناسد و از معتمدترین برادران و دوستانش در حذر است که مبادا دینش را ضایع کنند. پس خدا ارکان[۵] او را محکم گرداند و از خوفهای قیامت او را امان دهد[۶].
و به سند صحیح از حضرت امام محمد باقر (ع) منقول است که: هر که فتوا دهد مردم را به غیر علم و هدایتی که خدا او را کرده باشد، لعنت کنند او را ملائکه رحمت و ملائکه عذاب و به او ملحق شود گناه آن کسی که به فتوای او عمل نماید.
و فرمود که: حق الهی بر مردم آن است که آنچه را دانند بگویند، و آنچه را ندانند توقّف نمایند و ساکت شوند[۷].
در بیان مجملی از احوال سلاطین و اُمرا و معاشرت نمودن با ایشان و عدل و جور ایشان
بدان که عدل ملوک و اُمرا از اعظم مصالح ناس است و عدل و صلاح ایشان موجب صلاح جمیع عِباد و معموری[۱] بلاد است و فسق و جور ایشان مورِث[۲] اختلال نظام امور اکثر عالمیان و میل اکثر ناس به طورِ[۳] ایشان میگردد؛ چنانچه از حضرت رسول(ص) به سند معتبر منقول است که: دو صنفاند از امت من که اگر ایشان صالح و شایستهاند امت من نیز صالحاند، و اگر ایشان فاسدند امت من نیز فاسدند. صحابه پرسیدند که: کیستند ایشان یا رسولالله؟ فرمود که: فقها و امرا. و به سند دیگر منقول است از آن حضرت که فرمود که: دو کساند که شفاعت من به ایشان نمیرسد؛ صاحب سلطنتی که ظلم و جور و تعدی کند؛ و کسی که در دین غلو کند و از دین به در رود.
و از حضرت صادق(ع) منقول است که: فرمود که: امید نجات دارم از برای جمعی از این امت که حق ما را شناسند، مگر یکی از سه طایفه: صاحب سلطنتی که جور کند؛ و کسی که به خواهش خود بدعتها در دین کند؛ و فاسقی که علانیه گناهان کند و پروا نکند[۴].
و از حضرت امیرالمؤمنین(ع) منقول است که: بر دین خود حذر نمایید از صاحب سلطنتی که گمان کند که طاعت او طاعت خداست و معصیت او معصیت خداست، و دروغ میگوید؛ زیرا که طاعت مخلوق جایز نیست در معصیت خالق، و طاعتی لازم نیست از برای کسی که معصیت خدا کند. و وجوب اطاعت، مخصوص خدا و رسول و اولوالامر است که ائمه معصومیناند. و حق تعالی برای این امر فرموده است به اطاعت رسول، زیرا که او معصوم و مطهر است از گناه، و امر به معصیت نمیکند. و امر به اطاعت اولوالامر نموده است برای آن که ایشان معصوم و مطهرند از بدیها و گناهان، و مردم را امر به معصیت نمیکنند.
و در حدیث دیگر از آن حضرت منقول است که: در جهنم آسیایی هست که در گردش است. پرسیدند که: چه چیز را خُرد میکند یا امیرالمؤمنین؟ فرمود که: علمای فاجر، و قاریان فاسق، و جبّاران ظالم، و وزیران خائن و رؤسا و سرکردههای کذّاب را.
و به سند معتبر از حضرت امام رضا(ع) منقول است که: چون والیان دروغ میگویند و حکم ناحق میکنند باران از آسمان محبوس میشود؛ و چون پادشاهان جور و ظلم میکنند دولتشان پست میشود؛ و چون مردم منع زکات مینمایند چهارپایان هلاک میشوند[۱].
و به سند معتبر از حضرت صادق (ع) منقول است که: خدا برای کسی که سلطنتی به او داده مدتی از شبها و روزها و ماهها و سالها مقرر فرموده است. پس اگر در میان مردم عدالت میکنند حق تعالی امر میفرماید مَلَکی را که به فلکِ[۲] دولت ایشان موکل است، که فلک ایشان را دیر بگرداند، و به این سبب دراز میشود روزها و شبها و ماهها و سالهای دولت ایشان. و اگر ایشان جور و ظلم میکنند و عدالت نمیکنند امر میفرماید که زود بگرداند. پس به زودی روزها و شبها و ماهها و سالهای دولت ایشان منقضی میشود.
و در حدیث دیگر فرمود که: حق تعالی و حی نمود به پیغمبری از پیغمبرانش- که در مملکت پادشاه جباری بود - که: برو به نزد این جبار و بگو که: «من تو را عامل نکردهام بر ریختن خونها و گرفتن اموال مردم، بلکه تو را برای این قدرت دادهام که بازداری از من صدای ناله مظلومان را. به درستی که من ترک نخواهم کرد فریادرسی ایشان را در ظلمی که بر ایشان شده است اگر چه کافر باشند.»
در بیان کیفیت معاشرت ارباب حکم است با رعایا، و بیان حقّی چند که رعایا بر ایشان دارند
به سند معتبر از حضرت علی بن الحسین(ع) منقول است که: حق رعیت بر پادشاه آن است که پادشاه بداند که ایشان برای این رعیت او شدهاند که ایشان را خدا ضعیف گردانیده و او را قوّت داده است؛ پس واجب است بر او که در میان ایشان به عدالت سلوک کند و از برای ایشان مانند پدر مهربان باشد، و اگر از ایشان به جهالت چیزی صادر شود ببخشد و مبادرت به عقوبت ایشان ننماید و شکر کند خدا را بر آن قوّتی که او را بر ایشان داده است.
و به سند معتبر از حضرت صادق(ع) منقول است که: هر که متولّی امری از امور مسلمانان شود و عدالت نماید و درِخانه خود را بگشاید، و پرده و حجاب از میان خود و مردم رفع کند، و در امور مردم نظم نماید و به کارهای ایشان برسد، بر خدا لازم است که خوف او را در قیامت به ایمنی مبدل گرداند و او را داخل بهشت کند.
و بدان که حق تعالی هر کس را در این دنیا سلطنتی داده - چنانچه منقول است که: کُلَّکُم راع و کَلَکُم مَسؤولَ عَن رعیَّتهِ[۱] - و در قیامت از سلوک او با رعیتش سؤال خواهد فرمود؛ چنانچه پادشاهان را بر رعایای خود استیلا داده و امرا و وزرا را بر بعضی از رعایا استیلا داده، و ارباب مزارع و اموال را بر جمعی از برزیگران و اصحاب بیوت و خَدَم و اَزواج[۲] و اولاد را بر غلامان و کنیزان و خدمتکاران و زنان و فرزندان، حکم و زیادتی کرامت فرموده و او را واسطه رزق ایشان گردانیده و علما را راعی[۳] طالبان علم ساخته، و ایشان را رعیت علما، گردانیده، و هر کس را بر بعضی از حیوانات مسلط گردانیده، و هر شخصی را بر قوا و اعضا و جوارح خود والی ساخته که ایشان را به امری بدارد که موجب عقوبت و وزرِ[۴] ایشان در آخرت نشود، و اعمال و اخلاق و عبادات را نیز محکوم هر کس ساخته و امر به رعایت آنها نموده.
پس هیچکس در دنیا نیست که بهرهای از ولایت و حکومت نداشته باشد و جمعی در تحت فرمان او داخل نباشند. و در معاشرت با هر صنفی از ایشان، عدلی و جوری میباشد و به هر کس در خور آنچه او را استیلا دادهاند نعمتی به او کرامت نمودهاند و در خور آن نعمت، شکر از او طلبیدهاند، و شکر هر نعمتی موجب مزید و وفور آن نعمت میگردد، و شکر هر یک از اینها آن است که به نحوی که خدا فرموده با آنها معاشرت نماید و حقوقی که حق تعالی برای ایشان مقرر فرموده رعایت نماید و چون چنین کند حق تعالی آن نعمت را زیاد میگرداند و اگر کفران کند سلب مینماید؛ چنانچه پادشاهان اگر در قدرت و استیلای خود شکر کنند و رعایت حال رعیت و حقوق ایشان بکنند، مُلک ایشان پاینده میماند، و الا به زودی زایل میگردد؛ چنانچه گفتهاند که: «مُلک با کفر باقی میماند و با ظلم باقی نمیماند.» و همچنین در باب کسی که صاحب غلامان و خدمتکاران باشد، اگر بر ایشان ظلم کند و حق ایشان را مرعی[۱] ندارد، به زودی استیلای او بر ایشان برطرف میشود. و اگر عالِمی با رعیت خود، بد سلوک نماید به زودی علم را از او سلب مینمایند، و الّا علمش را میافزایند. و اگر آدمی اعضا و جوارح خود را به معاصی الهی بدارد، به زودی آن اعضا به بلاها مبتلا میشوند و از او زایل میشود انتفاع[۲] از آنها. و عِقاب[۳] و ثواب آخرت از برای هر یک، از رعایت و عدم رعایت این حقوق ثابت است[۴].
در حقوق پادشاهان و رعایت نمودن ایشان، و دعاکردن برای صلاح ایشان، و متعرض سَطوات[۵] ایشان نشدن
بدان که پادشاهانی که بر دین حق باشند ایشان را بر رعیت حقوق بسیار هست که حفظ و حراست ایشان مینمایند، و دفع دشمنان دین از ایشان میکنند، و دین و جان و مال و عرض ایشان به حمایت پادشاهان محفوظ میباشد. پس ایشان را دعا باید کرد و حق ایشان را باید شناخت، خصوصاً در هنگامی که به عدالت سلوک نمایند؛ چنانچه حضرت در این حدیث شریف فرمودهاند که: «از اِجلال و تعظیم خداست تعظیم پادشاه عادل»؛ اگر چه ظاهرش این است که مراد، امام و منسوبان آن حضرت باشد؛ چنانچه در حدیث دیگر همین مضمون وارد شده است و به جای «سلطان عادل»، «امام عادل» واقع شده است. اما احادیث عام، بعد از این مذکور خواهد شد.
و اگر پادشاهان بر خلاف نهج[۶] صلاح و عدالت باشند، دعا برای اصلاح ایشان میباید کرد. یا خود را اصلاح میباید نمود که خدا ایشان را به اصلاح آوَرَد؛ زیرا که دلهای پادشاهان و جمیع خلایق به دست خداست، و مطلق پادشاهان جابر و ظالمان را نیز رعایت میباید کرد، و تقیّه[۷] از ایشان واجب است که خود را از ضرر ایشان حفظ کنند و خود را مورد قهر ایشان نسازند؛ چنانچه حضرت سیدالساجدین(ص) در حدیث حقوق میفرماید که: حق پادشاه بر تو آن است که بدانی که خدا تو را فتنه[۱] او ساخته است و او را امتحان نموده که بر تو استیلا و سلطنت داده است، و بدانی که بر تو لازم است که خود را در معرض غضب و خشم او درنیاوری که خود را به هلاک اندازی و شریک گناه او باشی در آنچه نسبت به تو واقع میسازد از اضرار[۲] و عقوبت.
و به سند معتبر از حضرت رسول (ص) منقول است که: حق سبحانه و تعالی میفرماید که: منم خداوندی که به جز من خداوندی نیست و من خلق کردهام پادشاهان را و دلهای ایشان در دست من است. پس هر گروهی که اطاعت من میکنند، دلهای پادشاهان بر ایشان مهربان میکنم و هر قومی که معصیت من میکنند دلهای پادشاهان را بر ایشان به خشم میآورم. پس مشغول مشوید به نفرین و دشنام ایشان، و توبه کنید به درگاه من از گناهان خود تا دلهای ایشان را به سوی شما میل دهم و مهربان گردانم.
و به سند معتبر از حضرت صادق(ع) منقول است که: چون حق تعالی خیر رعیتی را میخواهد بر ایشان پادشاه مهربانی میگمارد و از برای او وزیر عادلی مهیا و میسر میگرداند.
و به سند معتبر از حضرت امام موسی کاظم (ع) منقول است که: به شیعیان خود فرمود که: ای گروه شیعیان! خود را ذلیل مکنید به ترک اطاعت پادشاه خود؛ پس اگر عادل باشد دعا کنید که خدا او را باقی بدارد؛ و اگر جابر و ظالم باشد، از خدا سؤال نمایید[۳] که او را اصلاح نماید. به درستی که صلاح شما در صلاح پادشاه شماست، و به درستی که پادشاه عادل به منزله پدر مهربان است؛ پس بخواهید از برای او آنچه از برای خود میخواهید، و دشمن دارید از برای او آنچه از برای خود دشمن میدارید.
و از حضرت رسول(ص) منقول است که: هر که اطاعت پادشاه نمیکند اطاعت خدا نکرده است، زیرا که حق تعالی میفرماید که: خود را به مهلکه میندازید[۴].
و به سند معتبر از حضرت صادق(ع) منقول است که: هر که متعرض[۵] پادشاه جابری شود و به سبب آن به بلیّه[۱] ای مبتلا شود خدا او را بر آن بلا اجر ندهد و بر آن شدّت[۲]، او را صبر عطا نفرماید. در بیان مفاسد قرب [به] پادشاهان و عدم اعتماد بر تقرّب ایشان، و نهی از اعانت ظالمان و راضی بودن به ظلم ایشان، و خوردن طعامهای ایشان و مدح کردن ایشان بدان که تقرب [به] ملوک و امرا موجب خسران[۳] دنیا و عُقباست و در دنیا دو روزی اعتباری آلوده به صد هزار مذلت و محنت هست، و به زودی برطرف میشود و در دنیا منکوب[۴] و در آخرت مغضوب میماند؛ و از برای دانستن این امر، مشاهده احوال مختلفه ارباب دولت، و سرعت انقضای دولتهای ایشان کافی است. و اگر کسی بر احوال ایشان اطلاعی داشته باشد میداند که در عین اعتبار، یک لحظه رفاهیّت ندارند و حسرت بر حال فقرا و بیچارهها میبرند. و مفاسد قرب ایشان بسیار است.
اول: اعانت ایشان در ظلم نمودن. چه، بسیار ظاهر است که بسیاری خُلطهُ[۵] با ایشان بدون اعانت ایشان در بعضی از ظلمها میسر نمیشود.
دویّم: میل قلبی و محبت ایشان. چه، به کثرت معاشرت، دوستی و محبت بهم میرسد. و حق تعالی میفرماید که: «رُکون[۶] و میل مکنید به سوی ظالمان که آتش، شما را مَسّ میکند»[۷]. و اخبار در نهی از مُوادّه[۸] ایشان بسیار است.
سیّم: راضی بودن به افعال قبیحه ایشان، و این نیز به کثرت معاشرت حاصل میشود. و کسی که به ظلمی راضی میشود، در آن ظلم شریک است.
چهارم: آن که به کثرت ملاحظه و مشاهده اطوار ناپسندیده ایشان، قبایح احوالشان از نظر محو میشود، بلکه مُستحسَن[۱] مینماید و موجب میل و رغبت این کس به آن اعمال و افعال میشود و به زودی این کس به آنها مبتلا میشود.
پنجم: آن که در مجالس ایشان نامتعارَف بودن، خوشنما نیست به حسب عرف؛ و تعارف مجلس ایشان آن است که هر باطلی که بگویند و هر قبیحی که اراده نمایند، ایشان را مدح و تحسین کنند، و این عین نفاق و افترا بر خدا و رسول است.
ششم: آن که اگر ظلمی در مجالس ایشان شود منع نمیتوان نمود عرفاَ. و کسی که خواهد مصاحب هم مشرب باشد، مؤیَّد[۲] نیز میباید بگوید. و در این ضمن، ترک نهی از منکَر به عمل میآید، که از جمله گناهان کبیره است.
هفتم: آن که بقای ایشان را بر ظلم میخواهد تا خود نزد ایشان معزّز[۳] باشد، یا به سبب محبت ایشان، عزت ایشان را میخواهد. و این نیز جایز نیست.
هشتم: آن که در خانههای شبهه[۴] ایشان داخل میباید شد و بر بساطهای شبهه ایشان راه میباید رفت، و از لقمههای شبهه ایشان میباید خورد، و اینها همه موجب قساوت قلب است؛ بلکه به کثرت خُلطه و مصاحبت، علم به حرمت آنها بهم میرسد و بیشبهه حرام میشود، و باز میباید تصرف کرد و اغماض نمود.
و مفاسد دیگر بسیار است که این رساله گنجایش ذکر آنها ندارد.
و بر این مضامین احادیث بسیار است؛ چنانچه به سند معتبر از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: بخیل را راحت نمیباشد و حسود را لذت نمیباشد، و پادشاهان را وفا نمیباشد، و دروغگو را مروت نمیباشد، و سفیه و بیخرد را بزرگی نمیشاید.
و به سند معتبر از حضرت رسول(ص) منقول است که: پادشاهان از جمیع مردمان بیوفاترند، و دست و یار ایشان از همه کس کمتر است.
و به سند معتبر از حضرت صادق(ع) منقول است که: اگر دوستی داشته باشی و به ولایت و حکومتی برسد، و او را بر ده یک آنچه پیشتر با تو سُلوک[۱] میکرد،بیابی، پس او دوست بدی نیست برای تو.
و به سند معتبر از حضرت امام موسی کاظم(ع) منقول است که: چهار چیز است که دل را فاسد میکنند و موجب قساوت میشوند و نفاق را در دل میرویانند چنانچه آب، درخت را میرویاند: لهو و ساز و غنا شنیدن و فحش گفتن و در خانه پادشاهان رفتن، و طلب صید کردن.
و از حضرت رسول(ص) منقول است که: هر که مُلازم[۲] پادشاهان شود مفتَتَن[۳] میگردد، و هر قدر که به پادشاه نزدیکتر میشود از خدا دورتر میگردد.
و از حضرت صادق (ع) منقول است که: صاحب وَرَع و پرهیزکار آن است که از محارم الهی بپرهیزد و از شبههها اجتناب نماید، و اگر از شبههها اجتناب ننماید به حرام میافتد به نادانی. و کسی که منکری را ببیند و انکار آن نکند با آن که قادر بر آن باشد، پس دوست داشته است که خدا را معصیت کنند. و هر که دوست دارد که خدا را معصیت کند، با خدا به علانیه دشمنی کرده است. و کسی که بقای ظالمان را خواهد، پس دوست میدارد که خدا را معصیت کند و حال آن که حق تعالی حمد کرده است خود را بر هلاک کردن ظالمان.
و به سند معتبر از حضرت امیرالمؤمنین(ع) منقول است که: ظلم کننده، و کسی که در ظلم اعانت او مینماید، و کسی که به ظلم او راضی است، هر سه شریکاند در ظلم.
و از حضرت صادق(ع) منقول است که: حضرت عیسی فرمود به گروه بنیاسرائیل که: اعانت مکنید ظالم را بر ظلم، که فضل شما باطل میشود.
و از حضرت رسول(ص) منقول است که: هر که مدح کند پادشاه جابری را و نزد او فروتنی و شکستگی کند از برای طمع دنیا، قرین[۴] آن ظالم باشد در جهنم. و هر که دلالت[۵] کند ظالمی را بر ظلمی، قرین هامان باشد در جهنم. و هر که از جانب ظالمی خصومت کند یا اعانت او نماید، چون مَلکِ موت[۱] به نزد او بیاید بگوید: بشارت باد تو را به لعنت خدا و آتش جهنم.
و به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر(ع) منقول است که: حاضر مباشید در مجلسی که پادشاه جائری به ظلم و عدوان کسی را زَنَد یا کُشد یا ظلمی بر او کند، اگر یاری او نکنید؛ زیرا که یاری و نصرت مؤمن بر مؤمن واجب است در هنگامی که حاضر باشد. و اگر حاضر نباشید و مطلع نشوید بر شما حجّت تمام نخواهد بود.
و از حضرت صادق(ع) منقول است که: هر که ظالمی را معذور دارد در ظلمش[۲]، خدا مسلط گرداند بر او کسی را که بر او ظلم کند؛ و اگر دعا کند برای رفع آن ظلم، دعایش را مستجاب نکند و او را بر آن مظلوم بودن اجر ندهد.
و به سند معتبر از آن حضرت منقول است که: اَعوانِ[۳] ظالمان در قیامت در سراپردههای آتش خواهند بود تا حق تعالی از حساب خلایق فارغ شود.
و در حدیث دیگر فرمود که: از جمله رُکون[۴] به ظلّمه[۵] است که به نزد پادشاه جائری برود و آن قدر حیات او را خواهد که دست به کیسه کند و به او عطا کند.
و به سند معتبر از حضرت رسول(ص) منقول است که: چون روز قیامت میشود، منادی از جانب حق تعالی ندا میکند که: کجایند ظالمان و اعوان ظالمان و هر که لیقه[۶] ای در دوات ایشان گذاشته، یا سر کیسهای برای ایشان بسته، یا مَدّی[۷] به ایشان داده؟ ایشان را با ظالمان محشور کنید. و فرمود که: هیچ بندهای نزد پادشاهی مقرب نمیشود مگر آن که از خدا دور میشود. و هیچ بندهای مالش زیاد نمیشود مگر آن که حسابش دشوار میشود. و هیچ بندهای اتباعش[۸] زیاده نمیگردد مگر آن که شیاطین او بیشتر میشوند.
و در حدیث دیگر فرمود که: زینهار که احتراز نمایید از درگاه پادشاهان و حوالی و حواشی ایشان، که هر که به درگاه ایشان و حواشی و اتباع ایشان نزدیکتر است از خدا دورتر است، و هر که پادشاه را بر خدا اختیار نماید، خدا وَرَع را از او بردارد و او را حیران گرداند.
و از حضرت صادق(ع) به سند معتبر منقول است که فرمود که: حفظ نمایید دین خود را به وَرَع و پرهیزکاری، و تقویت کنید دین خود را به تقیه، و مستغنی شوید به خدا از طلب نمودن حاجتها از پادشاهان. و بدانید که هر مؤمنی که خضوع و شکستگی اظهار کند نزد صاحب سلطنتی یا کسی که در دین مخالف او باشد از برای طمع آنچه در دست اوست از دنیا، خدا او را گمنام گرداند و او را دشمن دارد و به خود واگذارد. و اگر چیزی از دنیای او به دستش آید، حق تعالی برکت را از آن چیز بردارد، و هر چه از آن مال در حج و عُمره و بنده آزاد کردن صرف نماید، او را ثواب ندهد.
و از حضرت صادق(ع) منقول است که: هر که اعانت نماید ظالمی را بر مظلومی، پیوسته حق تعالی از او در غضب و خشم باشد تا دست از اعانت بردارد[۱].
ای ابوذر! در آخرالزمان جماعتی خواهند بود که پشم پوشند در تابستان و زمستان، و گمان کنند که ایشان را به سبب این پشم پوشیدن، فضل و زیادتی بر دیگران هست. این گروه را لعنت میکنند ملائکه آسمانها و زمین.
ای ابوذر! آیا تورا خبر دهم به اهل بهشت؟ ابوذر گفت: بلی یا رسولالله. فرمود که: هر ژولیده موی گرد آلودهای که دو جامه کهنه پوشیده باشد و مردم او را حقیر شمارند و اعتنا به شأن او نکنند، اگر بر خدا قسم دهد در امری، خدا قسم او را البته قبول فرماید و حاجتش را رد ننماید.
بدان که چون حضرت رسول(ص) به وحی الهی میدانستند که جمعی از اصحاب بدعت و ضلالت، بعد از آن حضرت بهم خواهند رسید که در این لباس به تزویر و مکر، مردم را فریب دهند، لهذا متصل به آن فرمودند که: «جماعتی بهم خواهند رسید که علامت ایشان این است که به چنین لباسی ممتاز خواهند بود، آن گروه ملعوناند»، تا مردم فریب ایشان را نخورند. و به غیر فرقه ضالّهُ مُبتَدِعهُ[۲] صوفیه، دیگر کسی این علامت را ندارد.
و آنچه حضرت فرمودهاند از پشم پوشی، منشأ لعن ایشان همین نیست؛ بلکه چون آن جناب به وحی الهی میدانستهاند که ایشان شرع آن حضرت را باطل خواهند کرد و اساس دین آن حضرت را خراب خواهند کرد و در عقاید، به کفر و زَندَقه[۱] قائل خواهند شد، و در اعمال، ترک عبادات الهی کرده، به مخترعات بدعتهای[۲] خود عمل نموده و مردم را از عبادت بازخواهند داشت، لعن ایشان فرموده و این هیئت و لباس را علامتی برای ایشان بیان فرموده که به آن علامت ایشان را بشناسند. ای عزیز! اگر عِصابه عصبیّت[۳] از دیده بگشایی و به عین[۴] انصاف نظر نمایی، همین فقره که در این حدیث شریف وارد شده است برای ظهور بطلان طایفه مبتدعه صوفیّه کافی کافی است، قطع نظر از احادیث بسیار که صریحاَ و ضمناً بر بطلان اطوار و اعمال ایشان و مذمّت مشایخ و اکابر ایشان وارد شده است. و اکثر قدما و متأخرین[۵] علمای شیعه(ره) مذمت ایشان کردهاند، و بعضی کتابها بر ردّ ایشان نوشتهاند.
پس اگر اعتقاد به روز جزا داری امروز حجت خود را درست کن، که چون فردا حق تعالی از تو حجت طلبد،جواب شافی و عذر پسندیده داشته باشی.
و نمیدانم بعد از ورود احادیث صحیحه از اهلبیت رسالت(ص) و شهادت این بزرگواران از علمای شیعه(ره)، بر بطلان این طایفه و طریقه ایشان، در متابعت ایشان نزد حق تعالی چه عذر خواهی داشت؟
آیا خواهی گفت که: متابعت حسن بصری[۶] کردم که چندین حدیث در لعن او وارد شده است؟ یا متابعت سُفیان ثوری[۷] کردم که با امام جعفر صادق(ع) دشمنی میکرده است و پیوسته مُعارض آن حضرت میشده است؟ یا متابعت غزالی[۱] را عذر خود خواهی گفت که: به یقین ناصبی بوده و میگوید در کتابهای خود: به همان معنی که مرتضی علی امام است من هم امامم. و میگوید که هر کس که یزید را لعنت میکند گناهکار است و کتابها در لعن و ردّ شیعه نوشته، مانند کتاب المُنقِذُ مِنَ الضَّلال و غیر آن؟ یا متابعت از برادر ملعونش را - احمد غزالی[۲] - حجت خواهی کرد که میگوید که: شیطان از اکابر اولیاءاللّه است؟
یا ملای روم[۳] را شفیع خواهی کرد که میگوید: ابنملجم را حضرت امیرالمؤمنین شفاعت خواهد کرد و به بهشت خواهد رفت، و حضرت امیر به او گفت که: تو گناهی نداری؛ چنین مقدّر شده بود و تو در آن عمل مجبور بودی؟ و میگوید:
چون که بیرنگی اسیر رنگ شد
موسیی با موسیی در جنگ شد
و در هیچ صفحه از صفحههای مثنوی نیست که اِشعار به جبر یا وحدت وجود یا سقوط عبادات یا غیر آنها از اعتقادات فاسده نکرده باشد. و چنانچه مشهور است و پیروانش قبول دارند ساز و دف و نی شنیدن را عبادت میدانسته است. یا پناه به محییالدین[۴] خواهی برد که هرزههایش را در اول و آخر کتاب شنیدی و میگوید: جمعی از اولیاءالله هستند که رافضیان[۵] را به صورت خوک میبینند و میگوید: به معراج که رفتم مرتبه علی را از مرتبه ابوبکر و عمر و عثمان پستتر دیدم و ابوبکر را در عرش دیدم. چون برگشتم به علی گفتم که: چون بُوَد که در دنیا دعوی میکردی که من از آنها بهترم؟ الحال که دیدم مرتبه تو را که از همه پستتری؟ و او و غیر او از این بابت تزریقات[۱] بسیار دارند که متوجه آنها شدن، موجب طول سخن میشود.
و اگر از دعویهای بلند ایشان فریب میخوری، آخر فکر نمیکنی که بلکه از برای حبّ دنیا اینها را بر خود بندد؟ و اگر خواهی او[۲] را امتحان کنی، او که دعوی این میکند که من جمیع اسرار غیبی را میدانم و همه چیز بر من منکشِف میشود و شبی ده بار به عرش میروم، یک مسئله از شکّیات نماز، یا یک مسئله مشکل از میراث و غیر آن، یا یک حدیث مشکل از او بپرس، اگر آنها را راست میگوید، این را هم برای تو بیان میکند.
ای عزیز! غرض از ذکر این چند حدیث - که از بسیار به اندکی اکتفا نمودم - این بود که اگر به دیده انصاف نظر کنی و به فکر صحیح تأمل نمایی، به این قلیلی که برای تو ذکر کرده ام، بر تو ظاهر میشود که این گروه، پیوسته مخالف ائمه تو(ص) بودهاند و علمای کِبار و راویان اخبار شیعه - که در اعصار ایشان و قریب به اعصار ایشان بودهاند و از احوال ایشان زیاده از من و تو اطلاع داشتهاند و دانش و علم و فهم ایشان زیاده از اهل این عصر بوده است - از ایشان بیزاری اظهار نموده، حکم به کفر و الحاد ایشان کردهاند. اگر دانسته طریق اهلبیت را ترک مینمایی و راه ضلالت ایشان را اختیار میکنی، گناه تو را بر دیگری نخواهند نوشت. هَدانا اللهُ و إِیاکم إِلی الصِّراط المُستقیم[۳].
**پاورقیها:**
[۱] آزاردهنده
[۲] یعنی تظاهر به فروتنی میکند.
[۳] تکبر، برتری جویی
[۴] بخشی از عمامه که از زیر چانه رد میشود و به روی شانه و سپس پشت میافتد.
[۵] پایهها
[۶] عین الحیات، ص ۵۲۶ و ۵۲۷.
[۷] همان، ص ۵۲۹ و ۵۳۰.
[۱] آبادانی
[۲] موجب
[۳] رفتار
[۴] همان، ص ۱۰۳۷.
[۱] همان، ص ۱۰۳۸ و ۱۰۳۹.
[۲] مدار گردش
[۱] همه شما سرپرست و فرمانروایید و از هر کدامتان درباره افراد تحت سرپرستیش خواهند پرسید.
[۲] اصحاب بیوت و خدم و ازواج: دارندگان خانهها و خدمتکاران و زنان
[۳] راهنما، رهبر
[۴] گناه
[۱] مورد رعایت
[۲] از او زائل میشود انتفاع: سودرسانی به او نمیشود.
[۳] مجازات، عذاب، کیفر
[۴] همان، ص ۱۰۲۰ - ۱۰۴۰.
[۵] جمع سَطوَت: خشمها، غضبها
[۶] راه و روش
[۷] خودداری از اظهار عقیده و مذهب، یا تظاهر برخلاف عقیده. و خود را همعقیده و هممذهب دیگران نشان دادن برای حفظ جان.
[۱] آزمایش
[۲] ضرر رساندن
[۳] سؤال نمودن: درخواست کردن
[۴] بخشی از آیه شریفه ۱۹۵ سوره مبارکه بقره
[۵] اعتراض کننده، مزاحم
[۱] سختی
[۲] دشواری، تنگنا
[۳] زیانکاری
[۴] دچار نکبت و سختی
[۵] معاشرت، آمیزش
[۶] گرایش
[۷] مس کردن: لمس کردن
[۸] دوستی
[۱] پسندیده، نیکو
[۲] در اینجا به معنی سخن تأیید شده
[۳] دارای عزت و احترام
[۴] شبهه در اینجا به معنای تردید داشتن در حلال و حرام بودن چیزی است.
[۱] رفتار
[۲] همراه
[۳] در سختی و دشواری درافتاده
[۴] همنشین
[۵] راهنمایی
[۱] ملک موت: عزرائیل
[۲] یعنی ظلم آن ظالم را برای خود یا دیگران توجیه کند و آن را درست بداند یا درست جلوه دهد.
[۳] یاران
[۴] اتکاء، میل، گرایش
[۵] ستمگران
[۶] نخی ابریشمی که در دوات میگذارند تا مرکّب نریزد و به هنگام قلم زدن در دوات، مقدار مورد لزوم از مرکّب به دَم قلم بیاید.
[۷] پیشکش، هدیه
[۸] پیروانش
[۱] همان، ص ۱۰۵۶ - ۱۰۶۵ (گزیده)
[۲] مبتدعه (مؤنث مبتدع): بدعتگزار
[۱] بیدینی
[۲] مخترعات بدعتها: بدعتهای خودساخته
[۳] عصابه عصبیت: چشمبندِ تعصب
[۴] چشم
[۵] قدما و متأخرین: قدیمیها و جدیدها
[۶] حسن بصری (۲۱ - ۱۱۰ ق)، از بزرگان تابعین و از مشاهیر زهّاد عصر اموی. وی در بصره حلقه درسی داشته و واصل بن عطا و عمرو بن عبید (از رؤسای معتزله) نخست از شاگران او بودند. احادیث بسیاری از وی نقل شده و از زهد و شجاعت اخلاقی او در آثار عرفانی تجلیل شده است. صوفیه نیز او را از قدمای مشایخ خویش برشمردهاند.
[۷] سفیان ثوری (۹۷ -۱۶۱ ق)، محدث و زاهد معروف. او از پذیرفتن مناصب از سوی خلیفه عباسی اجتناب کرد. در کتب صوفیه، سخنان زهدآمیز و اندیشههای عارفانه از او نقل شده است.
[۱] امام محمد غزالی (۴۵۰ - ۵۰۵ ق)، از بزرگترین علما و متفکران مسلمان اهلسنت و صاحب تألیفات مشهور در فقه و اصول، فلسفه و منطق، تفسیر، عرفان و اخلاق. او از شاگردان امامالحرمین بود و از طرف خواجه نظامالملک، وزیر معروف آلبارسلان و ملکشاه سلجوقی جهت تدریس در نظامیه بغداد دعوت شد. او در میانسالی به عرفان و تصوف گرایید و کتاب معروف احیاء علوم الدّین را که از بزرگترین کتب اخلاقی عرفانی و تصوف است تألیف کرد. از دیگر کتابهای او کیمیای سعادت (به فارسی) در اخلاق و تصوف، و تهافت الفلاسفة و المنقذ من الضلال است.
[۲] احمد غزالی (وفات: ۵۲۰ ق)، برادر کوچک امام محمد غزالی و از فقها و زهاد و عرفای معروف عصر خود که بیشتر به زهد و تصوف و وعظ مشهور بوده است. از آثار معروف او سوانح العشّاق است.
[۳] منظور جلال الدین محمد بلخی (۶۰۴ - ۶۷۲ ق)، شاعر، عارف و حکیم معروف است. مثنوی معنوی و دیوان کبیر یا کلیات شمس از آثار منظوم اوست.
[۴] محیی الدین عربی (۵۶۰-۶۳۸ ق) ملقب به شیخ اکبر، از بزرگان عرفا و مشایخ صوفیه و جامع علوم ظاهری و باطنی بود. او پس از تحصیل علوم رسمی به تزکیه نفس و سیر و سلوک پرداخت و به تونس،مکه،بغداد،حلب موصل و آسیای صغیر سفر کرد و در همه جا مورد تکریم و تعظیم بود. وی در دمشق درگذشت و در دامنه کوه قاسیون دفن شد. ابنعربی آثار فراوانی از خود بر جای گذاشت که از مهمترین آنها فتوحات مکیه است که دانشنامهای جامع در تصوف است و دیگری فصوص الحکم، که مشتمل بر حقایق تصوف است.
[۵] شیعیان
[۱] تزریقات: جمع تزریق. نفاق و دروغ و کسی را به نفاق و دروغ نسبت دادن.
[۲] منظور، نوع صوفیان است.
[۳] خداوند ما و شما را به راه راست هدایت فرماید. همان، ص ۱۱۸۸ - ۱۲۰۱ (گزیده)
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1073
برهه تاریخی: استقرار حکومت صفویان
زبان اصلی: فارسی
قالب کنش: رساله
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عموم مسلمانان