کنشگران / عالمان دینی
سیداحمد بن فخرالدین موسوی کاشانی
عالم دینی
خلاصه

متن با هشدار به مسلمانان در مورد غفلت و سرگردانی در برابر نفوذ دشمنان دین و مملکت آغاز می‌شود. نویسنده با سوگند به مقدسات، وضعیت فعلی مسلمانان را که بازارهایشان پر از کالاهای فرنگی است و تجار و مردم لباس‌های ناپاک کفار را می‌پوشند، به شدت نکوهش می‌کند. در ادامه، به مقایسه وضعیت کنونی با دوران نیاکان پاک و شوکت گذشته اسلام می‌پردازد و از تسلط فرنگان بر کسب و تجارت مسلمانان ابراز تأسف می‌کند. سپس، با تأکید بر عواقب وخیم ادامه این روند، به حرمت پوشیدن لباس کفر و عبادت با آن اشاره کرده و آن را موجب غضب الهی و خشم پیامبر می‌داند. در بخش دوم، هشت دلیل فقهی و عقلی برای حرمت استفاده از کالاهای کفار و معاشرت با آنها ارائه می‌شود. این دلایل شامل تقویت کفر و تضعیف اسلام، وجوب دفاع در برابر استیلای کفار (چه از طریق جنگ، چه از طریق فرهنگی و اقتصادی)، ایجاد فقر و بیکاری برای مسلمانان، گناه کبیره بودن این عمل، کمک به ستمکاران و دشمنان دین، احتمال نجاست کالاهای کفار، نهی از نماز در لباس کفار و حرمت دوستی و موالات با آنها است. در پایان، نویسنده به خرافات و موهوماتی که مانع کسب و تلاش مسلمانان شده‌اند، انتقاد می‌کند و از علما می‌خواهد که با ترویج صنایع داخلی و ترک کالاهای خارجی، به تقویت اسلام و نجات وطن کمک کنند. متن با دعایی برای بیداری و عقلانیت مسلمانان به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش
هان، هان، ای دوستان و برادران! لختی سر از خواب غفلت بردارید و از بی‌هوشی به خود آیید و حجاب را از دیده براندازید و عقل و علم را پیش رو و هادی خود نمایید و کمی به هر طرف نظر دقت و اعتبار افکنید. ملاحظه کنید که چه سان در بیابانِ جهالت سرگردان و در بحر غفلت غوطه‌ورید. چگونه کلیه امور، پیچ در پیچ و نتایج زحمات، نابود و هیچ است؟ دشمنان دین و مملکت از هر جهت، اطراف و اکناف مسلمین را احاطه نموده، راه کسب و تجارت را از هر سو بر ایشان مسدودکرده و به الوانِ امتعه خود، ما را چون اطفال بازی داده، هر دم به رنگی و هر ساعت به نیرنگی، چنگال نفوذ خود را در بلاد اسلام محکم بند نموده[اند]. سوگند به یزدان و کلامش و رسول و آل والا مقامش و دین متین و احکامش، هر آینه پاره شدن جگر و راه رفتن بر اخگر و حبس مُخلّد و عذاب مؤبَّد[۱]، سهل‌تر است نزد مسلمان باغیرت از مشاهده حال حالیه مسلمین از دست اعداء دین؛ چون «میّت بین یدی الغسّال»[۲] در اشدّ احوال و اَسوَاْ اَهوال[۳]. و بازار مسلمین مع ذلک، مملوّ به امتعه فرنگستان و البسه کافرستان [ شده است]. تجار، جز عمل امتعه کفار نکنند و اهالی دین، جز البسه خبیثه[۴] در بر ننمایند. دل هر غیرتمندی از مشاهده این کیفیات، بحر احمر[۵] و رخسارش بحر اَصفر[۶] و روزگارش بحر اسود[۷] می‌گردد. لکن اهل غیرت در کجا و ارباب حمیّت چه جاست؟ پدران و نیاکان پاک ما که در راه ترقی دین، جان عزیز باخته، چگونه جز لباس پاک اسلام نمی‌پوشیدند و خانه‌های خود را به غیر از امتعه خود زینت نمی‌دادند؟ جز مأکول و مشروب[۸] و اوانی[۹] خود استعمال نکردند، پیه سوز[۱۰] را به لاله و جار[۱۱] تبدیل ننمودند، نه ظرف مصنوع خود را به چینی و بارفَتّن[۱۲] ترجیح دادند، نه ماهوت قلب[۱۳] پوشیدند، نه مخمل گل‌دار فرنگ دربرکردند، نه در ملکشان فرنگی را مغازه و کارخانه [دادند]، نه با کفار مراودت و معاشرت نمودند. آیا آنها انسان نبودند؟ یا چون انسان زندگی نمی‌کردند؟ یا فقیر و ذلیل فرنگی‌گشتند؟ نه، به آفریننده راستی‌ها اقبالشان در آسمان رفعت، پاینده و نجم طالعشان[۱۴] بر برج شوکت درخشنده. زندگی به نحو خوب می‌نمودند و ذلیل و فقیر فرنگی نشدند. آخر لَختی[۱۵] تفکر کنید و تعمق نمایید و در شوکت اسلام نگریدکه چه بود حدود ممالک اسلامی از منتهای آفریقا تا پشت دیوار چین؟ رود سِنْس[۱۶] پاریس یک حد مملکت اسلام، و اندلس مرکز علمای اسلامی [بود]. دشمنان دین از شنیدن نام پادشاه اسلام، لرزه بر اندام [شان می] افتاد و بدین اواخر نگر، زمان شاه محمود[۱۷] و نادر شاه افشار، کفار چقدر ذلیل و دستگیر بودند. وا اسفا! چگونه فرنگان بر ماها مسلط شدند، راه کسب و تجارت را از مسلمین‌گرفتند و به همین جهت پریشان و دستگیر خود نمودند؟ هان، ای مسلمانان! لَخْتی به هوش آیید و به فکر عواقب امور افتید. دیدید اسلام چه شوکت داشت؟ خواب خرگوش زیاد شد، مرض طول می‌کشد [و] مزمن می‌گردد.کنون سخت در بستر ناتوانی افتاده‌اید. دلایل موت نمایان است. به راستی می‌گویم اگر چندی دیگر سبک حال بدین منوال باشد، وقتی آید [که] کار از کارگذشته و تیر از شست رها شده، تأسف فایدتی نبخشد و افسوس اثری نکند. آخر هیچ می‌دانید که لباس‌کفر در برکردن چه اندازه یزدان را به غضب و پیغمبر را به خشم آورد و با این لباس، خدای را عبادت‌کردن چگونه مُلاعبه[۱۸] به دین است؟ اگر خدایی قائلید و خالقی باور دارید، او فرموده: «لاتَلبِسوا ملابِسّ اعدائی و لاتَسلکوا مسالِکَ اعدائی فتکونوا اعدائی کماهم اعدائی»[۱۹]. اگر پیغمبر و ارباب عصمت را راستگو می‌دانید، قواعد و قوانین شریعت، حرمت لُبْس منسوجات اغیار[۲۰] را آشکار کرده [است. ...] علاوه بر آنکه لبس منسوجاتِ کُفْر، خلاف غیرت و حمیت و انصاف و مروت و وطن‌دوستی است، در شریعت طاهره خاتم پیغمبران [نیز] حرام و عامل مستحق عِقاب و عذاب است. *** [دلایل حرمت استعمال لباس کفار]: دلیل اول: لِبس[۲۱] مسلمین از منسوجات کفار تقویت‌کفر و تضعیف مسلمین است؛ به جهت آنکه منشأ قوّت غِنا و ثروت می‌باشد و رواج تجارت و مکاسب، موجب غناست؛ زیرا که تجمل و ثروت، بی‌جهت جمع نمی‌شود و عمده سبب آن،کسب و تجارت است. هر قدر دایره کسب، وسیع و رواجش بیش شود، مال و غنا بیشتر حاصل می‌شود [...] اگر منسوجات کفار رواج شود،کسب واجب مابین مسلمین به جهت تحصیل معاش و لوازم حیات،کم خواهد شد؛ و اگر منسوخ شود و منحصر شود ملبوس مسلمین در منسوجاتِ خودشان، لابد راه کسب صدهزار جمعیت اقلا مهیا خواهدگردید و راه تحصیل معاش جمع کثیر و جمّ غفیری[۲۲] از مسلمین آماده خواهد شد و این مطلب اگرچه واضح است لکن به جهت مزید وضوح، ملاحظه نما. از آن روزی‌که شرکت خیریه اسلامیه در بلده مبارکه اصفهان صانها الله عَنِ الحِدثان[۲۳] منعقد شده به جهت تجارت منسوجات اسلامیه، با آنکه یک سال بیشتر نگذشته و درست رواج در ممالک اسلام نگرفته به مقدار ده هزار نفوس مسلمین، راه کسب و تحصیل معاش پیدا نموده‌اند. بعضی، از اجزای آن شرکت جلیله هستند و بعضی، نساج[۲۴] این ملبوسات طیبه طاهره[۲۵]، و برخی از جهت آنکه بایع[۲۶] می‌باشند و هکذا طوایف دیگر که متعلق به این امر می‌باشند. مع ذلک نقد و قیمت آن از ید مسلمین خارج نمی‌شود و مابین خود مسلمانان دور می‌زند. و اگر العیاذ بالله، رواج این امرِ شریف نشود، نفوس مذکوره بی‌کسب خواهند شد و راه تحصیل معاش نخواهند داشت و از این جهت است که بسیاری از مسلمین مهاجرت به بلاد کفر نموده‌اند. بلکه بعضی اهل جغرافی می‌گویند که دو ثلث اهالی ایران در خارجه و بلاد کفر ساکن هستند، چون راه کسب در آنجاها فراوان است. و اگر خوب تامل کنید ملتفت می‌شوید که سبب مهاجرت جمع کثیری از مسلمین به بلاد کفر، نیست مگر فراوانی راه کسب در آن بلاد و کمی آن در بلاد اسلام، و سِرّش نیست مگر آنکه کسب و تجارت از راه ملبوسات و غیرها در مابین مسلمین منسوخ و مخصوص به کفار شده. پس از این جا معلوم می‌شود که سبب اقامت مسلمین در بلاد کفر که از محرّمات و موبقات[۲۷] است، این نکته می‌باشد؛ چه در آن بلاد، ممکن نیست اظهار شعایر اسلام و ایمان. فقدان طَرُق کسب معیشت در بلاد مسلمین که عمده آن، کسب و تجارت از راه منسوجات است، بدین واسطه است. و اگر نیک تأمل کنی در این مطلب، همین را دلیل مستقلی بر اصل مسأله خواهی یافت. و محصّلّش آنکه اقامت در بلادکفر از برای‌کسی که متمکن نشود از اظهار شعائر اسلام، حرام است با اجماع فقها و آیات قرآن؛ و من جمله از آن آیات، آیه کریمه «اِنّ ارضَ اللهِ واسِعةٌ فاعبُدونی»[۲۸] و روایات نیز بر این معنی وارد است. و رواج تجارات و مکاسب کفار در بلاد مسلمین سبب این محرّم می‌شود، چنان که مشاهده می‌نمایی. آبادی بلدان و عمران اَمصار[۲۹] بر رواج تجارات اهل آن بلاد است؛ و خرابی بلاد به کساد تجارت اهالی آن بلاد می‌باشد. و چون این مطلب واضح شد محتاج به بیان نیست و از اینجا معلوم می‌شود که قوّت و شوکت هر طایفه به رواج تجارت است، چنان که ذلت و مَسکنت نیز به کساد تجارت می‌باشد؛ چراکه به رواج تجارت، مردم غنی می‌شوند و قوّت می‌دهند ملت[۳۰] و دولت خود را. پر واضح است که قوّت سلطان به قوه رعیت[۳۱] است و سلطانی که رعایاهی او فقرا و بی‌چیزان باشند، ممالک او آبادی و سلطنت او حقیقتی جز اسم نخواهد داشت؛ چه، قوّت هر دولت به قوّت افراد آن ملت است؛ چنان که الان مشاهده می‌کنی قوّت مذهب عیسوی راکه اکثر از جمع مذاهب و اقوی[۳۲] از جمیع فِرَق شده‌اند و همچنین قوّت سلاطین فرنگستان. و حال آنکه در سوابق آزمان[۳۳]، جمع قلیل و ملت ضعیف و ذلیلی نسبت به مسلمین بلکه کالعدم[۳۴] بودند و دولت و ملت اسلام اقوی از جمیع دول و ملل بود. ملاحظه بنما چگونه امر منعکس شد به جهت فرط جهل و بی‌خردی ماگروه مسلمین و زیرکی و خردمندی اجانب. ترقیات مردمان و آبادی بُلدان[۳۵] از مال و غِنی می‌شود و مال و غِنی حاصل نمی‌شود مگر به رواج تجارت. پس تعمیر نمودن بلاد خود را و تقویت‌کردن دولت و ملت خود را به تجارت لازم است. ما گروه مسلمین ضعیف نمودیم خود را به فقدان تجارت و کسادی کسب. خلاصه قوّت‌کفر و استیلای‌کفار بر ما نشد مگر به جهت غنا و ثروت ایشان، و ضعف و ذلت ما نشد مگر به سبب فقر و مسکنت. و کفار به جهت تموّلشان ترویج می‌کنند مذاهب باطله و کتب ضالّه خود را. مثلاً دُعات[۳۶] باطله از برای مذهب خود به بلاد بعیده[۳۷] روانه می‌کنند و کتب در اثبات مذهب خود و رد اسلام طبع می‌نمایند و منتشر در اطراف ارض می‌سازند و به جهت اهالی وطن خود، فتح[۳۸] مدارس و مکاتب در تحصیل انواع علوم و فنون می‌کنند و از این جهت است که اطباء و طبیعیین در آنها نمودار شده که مانندشان در بلاد اسلام نیست بلکه در ازمنه سابقه هم مثل آنها را کسی یاد ندارد. به جهت اختراعات غریبه و اکتشافات عجیبه که تاکنون نبوده و از آنها نمودار شده مثل تلغراف[۳۹]، تلیفان[۴۰]، خط آهن، عکاسی، دندان‌سازی، تلفنخانه، بالون، ماشین، چراغ برق، غاز[۴۱] و غیره که در خور حدّ و حَصْر نیست[۴۲]. خلاصه، سبب قوت و شوکت، مکنت و ثروت است و معلوم شدکه منشأ و مبدأ این دو، رواج تجارت می‌باشد و از این جهت است‌که یکی از رؤسای فرنگ می‌گوید: قوّت ما از سه چیز شد: اول، کشیش؛ دوم، تجارت؛ سیم، توپ مکسیم[۴۳]. و احقر می‌گویم: اگر از تجارت، مکنت پیدا ننموده بودند تهیه توپ و تقویت کشیش نمی‌توانستند پرداخت اگرچه این دو نیز اسباب قوّت دولت و ملت می‌باشد و لکن منشأ آنها تجارت است؛ به جهت آنکه غنی و ثروت، عین قوّت است؛ و فقر و مسکنت، عین ضعف؛ چراکه از مال، فتح مدارس ملتی[۴۴] که به جهت ترویج مذهب است و مدارس حربیّه[۴۵] در تعلیم قوانین علم حَرب[۴۶] و اختراع ادوات حربیه از قبیل توپ کروپ[۴۷] و مکسیم حاصل می‌شود. پس جمیع شئون قوّت، از ثروت است و دانستی که ثروت از تجارت؛ چه مال و غنی بی‌سبب حصولش ممکن نیست و سببی تصور ندارد مگر کسب و تجارت. و اگر از راهی دیگر باشد لابد منتهی به او می‌شود. مثلاً اگرکسی بدون کسب و سعی از ارث و غیره به او چیزی رسد، حصول آن مال نیز در بدو امر از کسب و سعی بوده. پس معلوم شد که منشأ قوّت کفار، صرف تجارت است و چیزهای دیگر از قبیل اشاعه علوم و فنون و ادوات حربیه و ترویج مذهب و غیرها که اسباب قوّت می‌شود منشأ و سبب آن، بالاخره کسب و تجارت می‌باشد. خلاصه معلوم شد که از رواج دادن مکاسب و تجارات، تقویت کفار حاصل، و حصول ضعف مسلمین نیز از آن شد که راه کسب و تجارت از آنها منقطع‌گردید و آنچه مال و نقد داشتند به جهت امتعه نجسه کفار دادند و آنچه دارند به جیب آنها می‌کُنند. باز، می‌گردند درویش و پریشان، و این عین ضعف و ذلت است. پس از اینجا معلوم شد سِرٌ فقر و فاقه مسلمین لاسیّما[۴۸] ایرانیین که روز به روز استیصال[۴۹] شان زیاد می‌شود، به جهت فرط جهل و نادانی است. مشاهده نما که غِنی در ایران بلکه قاطبه بلاد ایمان کَشَعرةٍ بَیضاءٍ فی بَقَرةٍ سَوداء[۵۰] و در فرنگستان معدود و محدود نیست. و اما حرمت تقویت‌کفار و مشرکین و تضعیف مسلمین، از ضروریات شرع سیدالمرسلین است؛ و اگرنه، مباح نمی‌فرمود اموالشان را و مهدور نمی‌نمود نفوسشان را، مگر آنکه در ذِمّه اسلام درآیند و جزیه[۵۱] دهند در حال حقارت و ذلت. چنان‌که در قرآن مجید فرموده: قاتِلوا الّذین لایُوْمِنونَ باللهِ وَ لا بالیَوم الأَخِر وَ لایُحَرِّمونَ ما حَرَّمَ اللهُ و رَسولَه وَ لایَدینُونَ دَیْنَ الحَقِّ مِنَ الَّذینَ اَوتُوا الْکِتابَ حَتّی یُعطَوا الجِزْیَةَ عَنْ یَلٍ وَ هُم صاغِرونَ[۵۲]. و این گونه کفار نه در ذِمّه اسلامند که مطیع اسلام [بوده] و سلطان مستقلی از خود نداشته باشند و رعایای سلطان اسلام باشند، و نه عمل به شرایط ذمه می‌کنند، پس کفار حربی هستند. بلکه غرض از بعثت رُسُل الهی و انزال[۵۳] کُتب سماوی، اعلاء[۵۴]کلمه حقه او و إدخال[۵۵] خلایق در تحت رایت[۵۶] اسلام و إفناء[۵۷] ملت باطله است و تقویت کفار منافی می‌باشد با این غرض. از این جهت حفظ بیضه اسلام و دفاع از هَجَمات[۵۸] کفار را واجب فرموده و به طریق نفی ابد در قراَن مجید فرموده: لَنْ یَجْعَلّ اللهُ لِلْکافِرینَ عَلّی المؤْمِنینَ سَبیلاً[۵۹]. و معلوم شدکه از قوّت کفار، قوّت کفر، و از ضعف مسلمین ضعف اسلام لازم آید؛ بلکه عین اوست و انفکاک تصویر ندارد. چنانکه واضح شد که ضعف و قوّت هر ملت، مُمِد[۶۰]ّ حقارت و شوکت اهل آن ملت است. دلیل دوم: دفاع در مقابل[۶۱] کفار، اگر استیلای بلاد اسلام را خواهند و مسلمین را مَخذول و مّنکوب[۶۲] و اموالشان را تصرف کنند، واجب است به اجماع و نصوص قطعیه[۶۳]. و فرق نمی‌کند وجوب دفاع از آنکه کفار از راه حرب و استعمال ادوات جنگ از قبیل توپ و تفنگ، اراده استیلا بر مسلمین داشته باشند یا از راه علم و تدبیر مسلمین را غافل نموده، استیلا بر ایشان یابند و یا از راه تجارت و راه‌های دیگر؛ چنانچه عادت امروزه فرنگان است. مثل آنکه کتابی نویسند در ردّ مذهب اسلام و طبع و منتشر سازند در اطراف عالم تا آنکه عوام الناس کالانعام و النسناس[۶۴] راکه از نور علم بهره‌ای ندارند فریب داده، میل به مذهب باطل خود دهند؛ زیرا که کلام، مؤثر است در اذهان جُهّال[۶۵] که قادر بر جواب و رد آن نیستند و مثل بَهایِم[۶۶] به هر راه کشیده می‌شوند و هر صدایی را متابعت می‌کنند. چون آنها از تحقیر و ابطال اسلام چیزی فروگذار نکرده، لابد به ضلالت افکنده می‌شوند و لااقل اگر داخل آن مذهب باطل نشوند، اسلام در نظر قاصرشان[۶۷] حقیر و بی‌وَقع[۶۸] می‌گردد. و به همین تدبیر، مثل ابلیس، حق را به باطل، تَلبیس[۶۹] می‌کنند و مثل خنّاس در صدور ناس، وسواس می‌گیرند[۷۰] و مسلمین را از جاده حق به در می‌برند. چنانکه در جریده مقدس «حبل‌المتین» نقل می‌کند که عالِمی از صلیبیان[۷۱] در امریکا کتابی در ردّ اسلام نوشته و آنچه خواسته از ابطال دین حنیف و بی‌وقع نمودن اسلام در آنظار عوام کوشش نموده، طبع کرده و در اقطار ارض[۷۲] منتشر ساخته و مجاناً و بی‌قیمت به مردم می‌دهد تا کسی مضایقه از گرفتن او نکند. به این تدبیرات و تلبیسات قوّت می‌دهند مذهب باطل خود را و از این [رو] است [که] فِرَق نصاری[۷۳] اکثر و اقوی[۷۴] از جمیع فِرَق شده و به جبر و زور و دادن زن و پول، تقویت دین خود می‌کنند. وقتی در جریده حکمت حکایت کرده بود که در قاهره مصر، نصاری مدرسه ملتی گشوده و به عُنف و جبر، مردم را بدان مدرسه مُضِلّه[۷۵] درمی‌آورند و ذهن آنها را مشوب به شبهات واهیه می‌نمایند و اعتراضات و أبحاثات[۷۶] باطله خود را در رد اسلام بر آنها می‌افکنند و بدین حِیَل[۷۷]، اگر نصرانی نشدند تطمیع به مال و نقد می‌کنند و بسیاری که فقیر و بی‌چیز هستند اگر هم در واقع نصرانی نشوند و اعتقادشان برنگردد، به جهت‌گرفتن پول در ظاهر قبول تَنصُّر[۷۸] می‌نمایند و آنها به همین قدر اکتفا دارند تا در ظاهر اسباب شوکت مذهب نصاری‌گردد و از خود به او زن می‌دهند و در انظار، هم‌کیش خود محسوبش می‌دارند و فکرِ عاقبتِ امر می‌کنند که لابد اولادهایی که از این مردم نمودار شوند بر مذهب تنصّر خواهند ماند. لذا بدوا به همین قدر اکتفا می‌کنند. خلاصه، عزم کفار بر استیصال مسلمین گاهی از طریق حرب می‌شود و گاهی از طرق حیله و تزویر و علم و تدبیر. چنانکه از راه طبع کتب در ردّ اسلام یا به دادن زن و مال تضعیف اسلام می‌نمایند یا از راه کسب و تجارت اراده می‌کنند استیلا بر مسلمین را. یا این که رواج می‌دهند امتعه خود را در بلاد اسلام و به این طریق اموال آنها را می‌برند و راه کسب و تجارت را به رویشان می‌بندند تا به این وسیله آنها فقیر و پریشان شوند؛ چنانکه دولت انگلند[۷۹] فتح بلاد هند نمود بدون آنکه هیچ‌گونه استعمال آلات جنگی نماید. یک مغازه اولاً در آن بلاد باز [کرد و] اندک اندک راهِ به آن مملکت را بازیافت و مَرابح[۸۰] و منافع کسب و تجارت را منحصر به خود نمود و بالاخره متصرف شد. خدا به فریاد مسلمین ایران برسد که نزدیک است همان بلایی که بر مسلمین سایر بلاد نازل شده بر اینها نیز وارد آید؛ چراکه [انگلیسی‌ها ] الان زاید بر صد مغازه باز نموده، امتعه باطله خود زا رواج داده‌اند و در نفس الامر[۸۱]، تمام مداخل و مرابح ایران را می‌برند و از این جهت است که دولت ایران مقروض می‌شود و امتیاز راه‌آهن را به کفار تفویض می‌نماید. پس به هر طریق که کفار عزم بر اخذ اموال و بلاد مسلمین داشته باشند به همان طریق دفاع [دربرابر] آنها بر قاطبه مسلمین واجب است. اگر از راه جنگ برآیند به جنگ باید دفاع نمود و اگر از راه طبع کتب در رد اسلام و انتشارش در آفاق برآمدند، دفاع به جنگ سود نبخشد؛ چرا که دفع مقصدشان را نخواهد نمود، [بلکه] باید کتابی در ردّ و ابطال آن کتاب ضَلالت نوشته، طبع و نشر داده و حتی‌المقدور در اتلاف و اِعدام[۸۲] آن کتاب ضاله کوشید. از این جهت است که شارع مقدس حرام فرموده بیع و شِراء[۸۳] و حفظ کتب ضلال را مگر به جهت اهل علم و معرفت، اگر خواهند رد کنند او را. و اگر از راه تطمیع و دادن پول خواهند تقویت کیش خود کنند، دفاعش این است‌که در قبال آنها پول خرج کرده، فقرا را دستگیری نموده تا نتوانند از [راه] مال، آنها را نصاری نمایند. و بباید مدرسه ملتی فتح نمود به جهت ترویج دین اسلام و تأیید و تقویت آن و ادلّه و براهین[۸۴] مذهب حقه را به مردم آموخت و اجانب را به قوانین علمیه داخل در آن نموده، مجاب‌کرد. و اگر از راه کسب و تجارت، قصد اضمحلال مسلمین نمودند، دفاع به این نحو خواهد شد که ترک استعمال امتعه و مصنوعات آنها را نموده، مانع شد از رواج کسب و تجارت‌کفار در بلاد اسلام، و این اجناس اَنجاس[۸۵] را از خاک پاک مسلمین اخراج کرد تا نه اجنبی را مغازه و کارخانه باشد و نه با او معاشرت و مخالطت[۸۶] شود و بباید ترویج نمود امتعه و مصنوعات و منسوجات مسلمین را و منحصر کرد تجارت و کسب را در بلاد اسلام به مسلمین و عقد[۸۷] شرکت‌های بزرگ و فتح مدارس برای تحصیل انواع علوم و صنایع نمود تا اشاعه علم و صنعت و کسب و تجارت شود. پس از باب وجوب دفاع، لازم است بر مسلمین ترک استعمال منسوجات خارجه؛ چه در این ماده، دفاع به غیر از این نحو ممکن نیست. مسلّم است رفع نتایج تجارت، منجر [به] نسخ آن تجارت می‌تواند شد.و شرایطی که در جهاد ذکر شده و آنکه ساقط می‌شود از نِسوان و صِبْیان[۸۸] و پیران، هیچ یک در دفاع نیست بلکه دفاع علی‌الاطلاق بر قاطبه اهل اسلام واجب است. دلیل سوم: آنکه رواج منسوجات و مصنوعات خارجه سبب می‌شود قلّت کسب واجب را به جهت تحصیل[۸۹] معاش و لوازم حیات، و این موجب می‌شود کثرت فقرا و ضعفا و سدّ باب کسب بسیاری را؛ چون که اغلب مسلمین از خود متمول نیستند و تحصیل معاش خود را به کَدٌ یمین[۹۰] و کسب بایدکنند و طرق کسب و تجارت بر آنها مسدود و مخصوص به کفارگردیده، پس بسیاری از مسلمین بیکار و پریشان شده‌اند؛ چنانچه در اغلب اهالی ایران مشاهده می‌نمایید. پس لَبس منسوجات کفار سبب می‌شود ایذاء و ظلم و اضرار[۹۱] به برادران دینی. و حرمت ظلم، از ضروریات دین است و ظلمی از این ظاهرتر که، قطع راه کسب مؤمنی و سدّ طریق معاش مُسلِمی شود؟ بلکه آن شخصی که لاپس[۹۲] البسه نجسه و مروّج امتعه خبیثه[۹۳] است، ظلم و ایذاء و اضرار به خود نیز نموده و علاوه بر اخوان[۹۴] اسلامی و برادران ایمانی، خویش و هم‌کیشان خویش را در مهالک ذلت و مسکنت افکنده و حرمت او از ضروریات احکام شرع و عقل است. و از باب ارشاد فرموده‌اند: وَ لا تُلفُوا بِاَیدیکم اِلّی التَّهلَکة[۹۵]. و مراد از مّهالِک[۹۶]، موجبات اسباب هلاک است. پس اگر انسان شخصاً سبب بی‌چیزی و پریشانی خود شود و به دست خود، خویش را بی‌کسب و بی‌کار نموده و در مهالک و شدایدِ بی‌چیزی افکند، عمل حرام نموده است. آیا هیچ عاقلی قطع راه معیشت خود می‌کند و سبب فلاکت و مسکنت خویش می‌شود؟ [...] خلاصه مرجع این دلیل به چند مطلب شد که می‌توان‌گفت هر یک، دلیل علی‌حده است بر اصل مدّعی: اول، آنکه لبس البسه کفر، موجب می‌شود فقر و فاقه مسلمین [را]، و این، ایذاء و ظلم به برادران دینی است. دوم، آنکه موجب می‌شود ضرر و خسارت مسلمین را و حکم ضرر، در شریعت، مجعول و مشروع نیست؛ به اجماع طایفه [فقهای شیعه] و روایات معتبره. سوم، آنکه سبب می‌شود القاء نفس خویش و هم‌کیش را در تَهلُکه[۹۷] و حرمت او [نیز] معلوم شد. چهارم، آنکه کسب واجب است به جهت کسی که معاش ضروریه نداشته باشد. پس تحصیل مقدماتش نیز واجب و سدّ سُبُل[۹۸] او و قطع طُرُقش[۹۹]، حرام است، به جهت آنکه سبب می‌شود امتناع امتثال تکلیف به واجب مطلق را [...] پس توسعه دایره کسب و تجارت در مابین مسلمانان و اِفنا و اعدام[۱۰۰] تجارات مشرکین نمی‌توان گفت، [مگر آنکه] فقر از میان ایشان زایل[۱۰۱] و سعه[۱۰۲] رزق و نظام امور معاش حاصل گردد. [...] و از این جهت می‌باشدکه‌کسب، در شریعت واجب است از برای کسی که قوت و معاش خود را نداشته باشد. و در روایات‌کثیره وارد شده ذَمّ سعی نکردن به جهت تحصیل رزق و نشستن در منزل [...] اگر خلایق به کسب، سعی در تحصیل معاش خود نکنند و اکتفاکنند به توکل و دعا و تقوی و شُکر، نظام هیئت اجتماعیة عالَم و اساس معاش قاطبه بنی‌آدم مختلّ و منهدم خواهد شد؛ به جهت آنکه مأکولات و مشروبات و ملبوسات و سایر لوازم معاش که حیات هر ذی‌حیات به این‌ها معلّق است، از آسمان نمی‌افتد و از زمین بیرون نمی‌آید. تا زراعت نشود و تا خلق‌الله هریک مُمِدّ یکدیگر نشوند، امور معاش صورت نپذیرد [...] و اَظهر نزد اَحقر[۱۰۳] آنکه مراد از رزق در آیات و روایات، رزق در آخرت است نه دنیا، به قرینه ادله شرعیه و عقلیه که ذکر شد؛ بلکه واضح‌گشت‌که از محسوسات و مشاهدات است توقف حصول رزق بر اسباب طبیعیّه. از مخرّبات بلاد اسلام، این خرافات و تُرَّهات[۱۰۴] است که نظر به ظواهرِ اخبار، بدون نظر، تعمّق و تدبّر می‌نمایند. و چون این مزخرفات و موهومات در اذهان مسلمین جای‌گرفته،گویا سَجیّه و طبیعه[۱۰۵] آنها شده از آغاز طفولیت؛ زیراکه آباء و اُمّهات[۱۰۶] نادان، این‌گونه اباطیل را به اذهان صافیه اطفال بیچاره جای می‌دهند و کسانی که به صورت اهل علم و وَرّع درآمده‌اند، ترویج اراجیف می‌کنند و مدعی اسرار غیبیّه و علوم خَفیّه از قبیل جَفْر و رَمْل و اعداد و قیافه و ادعیه مستجابه و انفاس قدسیّه می‌شوند. به جهت جیفه باطله دنیویّه[۱۰۷] تا تحصیل معاش از این طَرُق باطله نمایند. دیگر نمی‌دانند که این عمل شنیع و فعل قبیح، مستلزم خرابی مملکت و پریشانی ابنای وطن و برادران دینی است. و هر چه بگویی ای مسلمین چرا نمی‌روید پی کسب واجب و تحصیل معاش، می‌گویند: «خدا بزرگ است». هرچه بگویی بزرگ شوید و از راه خرد درآیید، کفر بر شما مسلط می‌شود و مثل آساری و عبید[۱۰۸] می‌گردید، می‌گویند: «دست شاه ولایت بر بلاد ماست،کفر نمی‌تواند بر بلاد اسلام مسلط شود». دیگر نمی‌فهمند که چه قدر بلاد اسلام را مثل قفقازیه و بلوچستان و غیره راکفر گرفته و از تحت بلاد اسلام خارج کرده است. آیا تواریخ، سیر نکرده تا ملاحظه نمایی چگونه چنگیز بلاد مسلمین را خراب کرد و قتل‌عام نمود؟ آخر شاه ولایت و فرزندان عالی مقدارش حقوقشان مغصوب و مقتولِ کفار نگشت؟ اگر شاه ولایت از شماها دوری نجسته چرا اینقدر ضعیف و ذلیل هستید و می‌روید نوکر و فرّاش و خادم کفار می‌شوید؟ به جهت تحصیل لقمه [ای] نان ملاحظه کن در همین تهران از هزار نفر متجاوز، مسلمین خادم و مطیع و تابع کفار هستند و این از محرّمات شرعیّه است و هرگز صاحب شریعت راضی به این امر نیست. آیا نشنیدی چگونه مساجد مسلمین را در بلاد کفر شرابخانه و قورخانه[۱۰۹] نموده‌اند. عنقریب می‌بینم که مساجد سایر بلاد اسلام،کَنایس[۱۱۰] یا توپخانه شوند؛ مگر زود رفع خرابی‌های خود کنیم و آن موهومات را از اذهان خود بیرون نماییم و از راه خرد و عقل درآییم و بدانیم که خدا رزق نداده و نمی‌دهد کسی را بدون سببِ کسب و سعی. پس مَنسوخ و مَهجور[۱۱۱] داریم منسوجات سایره و مصنوعات باطله ایشان را و ترویج کنیم مصنوعات و ملبوسات اوطان[۱۱۲] مقدسه خود را تا ابواب کسب و سعی در تحصیل معاش بر ما مُنفَتِح[۱۱۳] شود و از این ضیق و عُسرت[۱۱۴] و ضعف و ذلت نجات یابیم و کمتر مخذول و منکوب[۱۱۵] اجانب گردیم و راه تحصیل معاش را به نحو احسن در نوشته باشیم[۱۱۶] و راضی نشویم به خادم و تابع شدن‌کفار؛ تا شوکت دین خود را از دست نداده، ذلیل و حقیرِ کفر نشویم و وطن عزیز خود را نگه داشته باشیم. و لکن کجاست این عقل و شعور؟ اگر داشتیم‌کار به اینجا نرسیده بود. خدایا!کردگارا! به ما مسلمین رحم و کمی عقل مرحمت فرما. بمحمّدٍ و آله الطاهرین آمین. یا ارحم الراحمین. *** دلیل چهارم: اگر خواهید که از زمره دشمنان خدا محسوب نشوید، لباس خود را از لباس کفر قرار ندهید و [...] بفهمید که این معصیت، ازکبایر[۱۱۷] است. بلکه تاکنون در هیچیک از معاصی دیده نشده که پاداش[۱۱۸] آن، خروج از زمره مسلمانان باشد. غیر از این معصیت کبیره، در حقیقت شما را تقصیری نبود؛ چه، تاکنون نمی‌دانستید و لکن کنون عذر جهل برداشته شد و نهادی [؟]، به صورت بلند، شما را خبر داد. *** دلیل پنجم: آنکه لَبْس البسه کفار، اعانهُ ظَلّمه[۱۱۹] و اثم و عُدوان[۱۲۰] است؛ به جهت آنکه ترویج نمودن مکاسب[۱۲۱] کفار و پول و نقد را به جیب آنها نمودن، اعانت آنهاست و اعانه ظلمه، اگرچه به جهت ظلم هم نباشد، حرام است علی الاقوی[۱۲۲]؛ چنانچه بسیاری از روایات، صریح است در این باب و اعانت بر اثم و معصیت نیز می‌شود؛ به جهت آنکه کفار، همه کردارشان از ملبوس و مشروب و نکاح و مأکول[۱۲۳] و غیرها بر خلاف شرع است و معلوم است که این مال‌ها که از مسلمین به عنوان معامله می‌گیرند، صَرف محرّمات شرعیه[۱۲۴] می‌کنند. اگر درخصوص فرداً فرداً از معاملات، چنین علمی حاصل نشود، لکن مِنْ حیث المجموعه[۱۲۵]، معلوم است؛ بلکه تمام جدّ و جهد آنها، تخریب دین اسلام و تقویت دولت و ملت خود است. پس چگونه صرف مخارج محلّله[۱۲۶] خود می‌نمایند؟ مثل آنکه ترویج کتب ضالّه خود می‌کنند و مدارس مذهبی می‌گشایند تا خلق را اغواکنند و دُعاة[۱۲۷] به جمیع بلاد روانه می‌کنند و تقویت دولت خود می‌نمایند. چنانکه در جریده حکمت نقل بود که تاجری از یونان در بمبئی، بعضی ادوات حرب را خریده و وقف نمود به جهت دولت یونان تا اسباب تقویت آن شود. و در سابق ذکر شدکه این‌کفار، حَربی[۱۲۸] هستند. پس از روی شریعت مطهره اسلام، اعطاء نقد و مال به ایشان، حرام است؛ به جهت آنکه مستلزم احیاء و حفظ آنها از تلف می‌شود. و در روایات چندی، دادن یا اطعام نمودن آنها را حرام فرموده‌اند. چنانکه درکافی روایت می‌کند از حضرت صادق علیه‌السلام[۱۲۹] که: هرکس سیر کند کافری را، سزاوار است بر خداکه پر کند جَوف[۱۳۰] او را از زَقّوم[۱۳۱]. و در معانی‌الاخبار و صفات‌الشیعه مروی است که هر که طعام دهد دشمن ما را، کشته است دوستی از دوستان ما را. و روایات از این قبیل بسیار است. پس ملاحظه کن چگونه شریعت، اتلاف آنان را واجب و چیزی دادن به آنها را حرام فرموده و به منزله کشتن مؤمن قرار داده است. پس چگونه البسه آنها را دربرمی‌کنی و مال نقد خود را به جیب آنها می‌نمایی و سبب پریشانی مسلمین می‌شوی؟ *** دلیل ششم: آنکه علم اجمالی حاصل است به آنکه در مابین منسوجات کفار، منسوج از اجزاء حیوان غیر مأکول اللحم[۱۳۲] و حیوان نجس العین موجود است، به جهت آنکه کفار، مانع و رادعی ندارند از استعمال پشم و کرک غیرمأکول اللحم یا نجس العین؛ زیراکه در مذهبشان حرام نمی‌دانند و به صدد دخل و منفعت هستند از هر چیز و هر راه که ممکن باشد جلب منافع و مداخل می‌کنند[...] آنچه مسموع شد به تواتر، آنکه مسلمینی که در بلادکفر ساکن هستند، همه فرنگی مآب هستند و مبالاتی از ارتکاب محرمات شرعیه ندارند؛ بلکه چاره هم ندارند از مصاحبت و معاشرت و مخالطت کفار. و آنچه در آن بلاد است از مأکول و مشروب و غیرهما، همه نجس است و محل احتیاج آن مسلمین است و چگونه اجتناب نمایند؟[...] دلیل هفتم: آنکه نهی بالخصوص شده از نماز خواندن در لباس یهود و نصاری[...]. و در خصوص البسه مشکوکه کفار که آیا منسوج از اجزاء حیوان مأکول اللحم است یا غیر مأکول اللحم (مثل ماهوت و غیره) که از پشم و کرک باشد نماز باطل است علی الاقوی؛ به جهت آنکه یکی از شرایط صحت نماز آن است که لباس مصلّی[۱۳۳] از اجزاء حیوان مأکول اللحم باشد و از اجزاء حیوان غیرمأکول اللحم نباشد، به اجماع علماء امامیه و اخبار متواتره، و مخالفی نیست در اصل مسئله و اگر سخنی باشد در بعضی فروعات مسئله هست[...] دلیل هشتم: آنکه تولّی[۱۳۴]کردن و موالات نمودن[۱۳۵] با کفار حرام است، به نص قرآن مجید [...] ملخص معانی آن آیات مذکوره، آنکه محبت و وِداد[۱۳۶] نمودن باکفار حرام است و اظهار آشنایی و دوستی کردن با این گروه جایز نیست، بلکه بباید عداوت و بغضاء[۱۳۷] با آنها نمود و ابراز حّقر[۱۳۸] و دشمنی با آنها کرد. و معلوم است که رواج دادن تجارات و مکاسب کفار و لَبس منسوجات آنها و مال و نقد خود را عاید آنها نمودن عین موالات و محبت با آنها است، بلکه وداد و دوستی از این بالاتر تصویر ندارد که سبب ترقی و تقویت کفار شوی و علت غنا و ثروت آنها گردی و عداوتی از این بالاتر تصویر ندارد که کساد کنی تجارت و کسب برادران اسلامی خود را، و راه کسب و تحصیل معاش را بر ایشان مسدود نمایی و مسلمین را در فقر و فلاکت افکنی [...] راه پیدا نمودن‌کفار به بلاد اسلام به جهت تجارت، لابد خُلطه[۱۳۹] و آمیزش با مسلمین پیدا می‌کنند به جهت متداول نمودن امتعه خود. مشاهده نما که چقدر مغازه و دکان در بلاد اسلام دارند و معاهدات ایشان با مسلمین است و چه مقدار از مسلمین، اجزاء و خادم و تابع کفار هستند. اگر امتعه و مصنوعات آنها رواج نداشت، در بلاد اسلامی راهی نمی‌داشتند؛ چنانکه در ازمنه سابقه که مسلمین با عقل بودند و تجارت کفار را منسوخ داشتند، به هیچ وجه کفار در بلاد اسلامی راهی نداشتند. از آن روزکه بی خرد شدند و استعمال امتعه و مصنوعات اجانب را نمودند و فرنگان را به بلاد خود راه دادند، خلطه و آمیزش نمودار شد. مسلّم است که اگر تجارت در بلاد اسلام نداشتند هرگز این خاک پاک را مُلوَّث[۱۴۰] نمی‌نمودند و رحل اقامت نمی‌افکندند[...] به تحقیق که ظاهر شده است عداوت و بغضاء از افواه و الفاظ ایشان [= کفار]، و آنچه مخفی کرده‌اند در صدور[۱۴۱] و ضمایر[۱۴۲] خود، بزرگتر است از آنچه آشکار نموده‌اند؛ و این علت مقتضی است نزدیک نشدن به هیچ وجه با چنین دشمنی، به جهت آنکه چون این کفار دشمن مسلمین هستند و حِقد[۱۴۳] و کینه ماضیین[۱۴۴] را در قلب خود دارند و دائماً در فساد و اختلال امور مسلمین می‌باشند و نهایت میل و جهدشان در خواری و ذلت و فلاکت اسلامیین است، پس شخص عاقل باید از دشمن خود در حذر باشد و به هیچ وجه نزدیک او نشود و مخالطه[۱۴۵] با او نکند که مبادا ضرری و آفتی از او برسد. حرمت خلطه با کفار از مستقلات حکم عقل[۱۴۶] است به چند دلیل: اول: آنکه کفار، دشمن مسلمین هستند و از دشمن بیاید در حذر شد و نزدیک او نگردید. دوم: آنکه خلطه و آمیزش کفار با مسلمین سبب می‌شود اطلاع و وقوف کفار را بر ضمایر سرایر[۱۴۷] مسلمین و اسباب اختلال مُلک و دولت و نواقص و معایب امورشان را مُتفطّن[۱۴۸] می‌شوند به طریق استیلاء بر مسلمین و اخذ اموال و بلاد اسلام، و سبب اجراء مقاصد دشمن و تمکین شدن از آنچه مراد و مطلوب است در تذلیل[۱۴۹] کردن مسلمین به حکم عقل جایز نیست، و شرغْ ارشاد به حکم عقل نموده و از این جهت است مرابطه که عبارت از ارصاد[۱۵۰] و کمین نشستن در سرحدات بلاد اسلام به جهت اطلاع بر هَجَمات کفار و عزم آنها بر استیلاء مسلمین، ممدوح و مشروع[۱۵۱] شده در آیات و روایات و با خوف ضرر واجب شده، به اجماع علماء. سوم: آنکه خلطه کفار با مسلمین سبب می‌شودکه بسیاری از مسلمانان را وسوسه کنند و به عادات و سَجِیّات خودشان میل دهند[ و] از جاده حقه شریعت بیرون برند و دین اسلام را در انظار پست و سست نمایند. از این جهت است‌که از آن روزی‌که کفار در بلاد اسلام راه پیدا نمودند، از حد متجاوز، فرنگی مآب در مابین مسلمین نمودار شده؛ فوج فوج،گروه گروه از تشرّع و تدیّن خارج می‌شوند و به وضع و رسم فرنگان متشبّه می‌شوند؛ ولکن از فرنگی جز وضع لباس پوشیدن و ترک واجبات و ارتکاب محرّمات، دیگر چیزی نیاموختند، ولی افعال شایسته و اعمال پسندیده فرنگی که ناشی از عقل و علم است، به هیچ وجه نیاموخته‌اند. فرنگان، جمیع همّشان بر آباد نمودن وطن خود و تحصیل مال و غنا، به ترویج کردن مکاسب و تجارات خود و تقویت دادن دولت و ملت[۱۵۲] خویش است. پس اگر فرنگی مآب هستی بباید به طریق فرنگان عمل‌کنی و این مقدار بی علم و عقل نباشی، بلکه باید وطن‌پرست باشی و مثل فرنگی وطن مقدس خود را آباد کنی و خرد را هادی، و دانش را پیش رو قرار دهی و بدانی که آبادانی، به ترویج کسب و تجارتِ اهل وطن است و به اشاعه علم و صنعت و فتح[۱۵۳] مدارس به جهت تحصیل انواع علوم و صنایع. اگر خواهی به نحو رفتار آنها عمل‌کنی، پس چرا اعمال قبیحه تو مخالف دیدن[۱۵۴] و عادت آنهاست و بیکار و بیمار، اوقات را می‌گذرانی؟ نه علم داری، نه عقل. وطن عزیز را از دست می‌دهی و راه کسب و تجارت را بر خود و ابناء وطن مسدود می‌نمایی و از فرنگی مابی حقیقی جز اسم نداری. نه تمدن می‌فهمی، نه تدین داری.کردارت نه موافق تدین است نه مطابق تمدن. نه فرنگی مآبی، نه اسلامی مآب؛ و اگر نه، لباس وطن را رها کردن و مصتوع[۱۵۵] اجانب پوشیدن و استعمال نمودن، نه به قانون شریعت صحیح باشد و نه به قانون وطن‌پرستی و فرنگی‌مآبی درست آید. خلاصه، معلوم شد مرتبه خلطه و آمیزش با کفار، بلکه می‌توان‌گفت که کفاری که در بلاد اسلام اقامه دارند مرتکب می‌شوند محرمات و مّنهیّات[۱۵۶] شرعیه را از قبیل شُرب خَمر[۱۵۷] و اکل لحم خنزیر[۱۵۸] و ساختن و فروختن صُوّر مجسمه و آلات و ادوات لهو و لعب و غیر ذلک. و من باب نهی از منکر و عدم اشاعه فواحش، اخراج آنها از بلاد اسلام واجب است، بلکه بودن کفار در بلاد اسلام سبب می‌شود سهل شمردن و آسان گشتن معاصی در انظار؛ چرا، که آنها علانیه و آشکار، علی رؤوس الاشهاد[۱۵۹]، مرتکب معاصی می‌شوند؛ مثل آنکه زنانشان بی حجاب در طرق و شوارع[۱۶۰] مسلمین می‌گذرند و این، سبب می‌شود نظر کردن بعض مسلمین از روی شهوت بر آنها، بلکه نیز سبب می‌گردد بی قبح شدن و برداشتن حجاب از زن‌های مسلمین و اندک اندک زنان مسلمین نیز مانند آنها بی‌حجاب از خانه بیرون می‌آیند و بدخوی می‌گردند. *** [...] خصوص مصنوعات کفار در این ازمان که عنوان ضعف اسلام و تقویت کفر و ایذاء و اِضرار[۱۶۱] به اخ[۱۶۲] مؤمن و علم اجمالی به نجاست و اجزاء حیوان غیرمأکول اللحم[۱۶۳] و اعانه ظلمه و موالات و خَلّطه با کَفَره[۱۶۴]، منطبق با او شده باشد [از عناوین محرّمه است]. و اما متفطَّن[۱۶۵] نشدن علما، حرمت عَرّضیّه این البسه را، دلیل نمی‌شود بر اِباحه[۱۶۶] و حِلّیت[۱۶۷] آن، زیرا که مسائل غیرمُعَنْوَنه[۱۶۸] در کتب فقهیه بسیار است و هیچ واقعه، بدون حکم نمی‌شود و حکم اغلب وقایع را، فقها متعرض نشده‌اند و محل ابتلاء[۱۶۹] نیز نبوده است؛ به جهت آنکه رواج تجارت کفار در بلاد اسلام، در این اواخر شد که طرد عناوین محرّمه بر او گردید و مسلّم جمیع فقهاست که اگر این عناوین محرّمه، عارض بر مباح ذاتی شود، حرام بالعَرَض‌گردد و لازم نیست که در خصوص هر یک از مباحات ذاتیه، متعرض این کلام شوند. باری، حرمت عَرَضیّه، در این اواخر که رواج تجارت کفار شد، محقِّق گشت و سابق، محل ابتلاء نبوده تا متعرض او شوند. با آنکه اکنون علماء اعلام بلده مبارکه اصفهان و سایر بُلدان، متفطّن این امر شدند و تحریص و ترغیب به لبس منسوجات مسلمین می‌نمایند، اگرچه صریحأ حکم به حرمت نفرموده‌اند، و لکن فی‌الحقیقه، آثار حرمت را مترتّب می‌فرمایند. و هر مسلمی که لِبس از منسوج کفارکند، به منزلش نمی‌روند و مورد مراحم خود نمی‌کنند. لاسیّما[۱۷۰] علماء اصفهان که اهتمام شدید و جدّ و جهد اکید به هَجْر مصنوع کفار[۱۷۱]، از بلاد اسلام داشته و فی‌الواقع، حق عظیمی بر قاطبه مسلمانان دارند و اگر ان‌شاءالله رواج این امر شود، قوّت و شوکت اسلام، مجدّد حاصل خواهد شد. **پاورقی‌ها:** [۱] حبس...موبّد: حبس همیشگی و عذاب ابدی [۲] میت بین یدی الغسال: مرده در دست‌های مرده‌شوی [۳] اشدّ...اهول: شدیدترین حالها و بدترین ترسها [۴] ناپاک، نجس، پلید [۵] بحر احمر: دریای سرخ، کنایه از دل پرخون است. [۶] بحر اصفر: دریای زرد،کنایه از بی‌حالی است. [۷] بحر اسود: دریای سیاه، کنایه از سیه‌روزی است. [۸] مأکول و مشروب: خوردنی و نوشیدنی غیر الکلی [۹] جمع آنِیّه: آبخورها، آبدان‌ها [۱۰] پیه‌سوز. وسیله روشنایی در قدیم [۱۱] چراغ بلورین چند شاخه که به سقف آویزند. چلچراغ [۱۲] نوعی بلور گران‌قیمت [۱۳] تقلبی [۱۴] نجم طالعشان: ستاره بختشان [۱۵] اندکی، کمی [۱۶] منظور رودخانه سِن است. [۱۷] شاه محمود یا محمود شاه دُرّانی (۱۲۱۵ - ۱۲۱۸ ق و ۱۲۲۴ - ۱۲۴۵ ق)، از امرای افغانستان، او نخست حاکم پنجاب و لاهور بود. دو بار علیه زمان شاه افغان شورید و سرانجام بر او غلبه یافت (۱۲۱۵ ق) و به سلطنت رسید. در ۱۲۱۸ ق برادرش شاه شجاع بر او غلبه کرد و شاه محمود زندانی شد. اما از زندان گریخت و بار دیگر به سلطنت رسید (۱۲۲۴ ق)، ولی بعداً از دوست محمد خان افغان شکست یافت. [۱۸] بازی، شوخی [۱۹] لباس‌های دشمنان مرا نپوشید و به شیوه دشمنانم رفتار ننمایید، پس دشمنان من خواهید بود، چنانکه آنان هستند. [۲۰] لُبس منسوجات اغیار: پوشیدن بافته‌های بیگانگان [۲۱] جامه [۲۲] جمع کثیر و جمّ غفیر:گروه بسیاری از مردم [۲۳] خداوند، آن را از حوادث روزگار محافظت فرماید. [۲۴] بافنده [۲۵] لباس‌های پاک [۲۶] فروشنده [۲۷] محرمات و موبقات: کارهای حرام و هلاک‌کننده [۲۸] نساء، ۹۷ : زمین خدا وسیع است، پس او را بپرستید. [۲۹] عمران اَمصار: آبادی شهرها [۳۰] دین [۳۱] جمع رعیت: مردم [۳۲] قوی‌تر [۳۳] سوابق آزمان: زمان‌های گذشته [۳۴] مانند این که نبوده [۳۵] جمع بلد: شهرها، سرزمین‌ها [۳۶] جمع داعی: دعوت‌کننده، مبلّغ [۳۷] بلاد بعیده: شهرها و سرزمین‌های دور [۳۸] گشایش [۳۹] تلگراف [۴۰] تلفن [۴۱] گاز [۴۲] در خور حد و حصر نیست: امکان اندازه‌گیری و شمارش آنها نیست. [۴۳] توپ مکسیم (ماکزیم): نوعی تیربار یا مسلسل سنگین [۴۴] فتح مدارس ملتی: افتتاح مدارس دینی [۴۵] مدارس حربیّه: مدارس نظامی [۴۶] علم حَزْب: دانش جنگ [۴۷] توپ کروپ: از توپ‌های ساخت آلمان [۴۸] بخصوص [۴۹] استیصال: درماندگی، بیچارگی [۵۰] کشعرة بیضاء فی بقرة سوداء: مانند یک تار موی سفید در بدن یک ماده‌گاو سیاه [۵۱] نوعی مالیات سرانه که اهل‌کتاب درگذشته به دولت اسلامی می‌پرداختند و در مقابل از مزایای حکومت اسلامی بهره‌مند می‌شدند. [۵۲] توبه، ۲۹: با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و چیزهایی را که خدا و پیامبرش حرام کرده است بر خود حرام نمی‌کنند و دینِ حق را نمی‌پذیرند جنگ کنید، تا آنگاه که به دست خود در عین مذلت جزیه بدهند. [۵۳] فرو فرستادن، نازل کردن [۵۴] بلند کردن، افراشتن [۵۵] داخل کردن [۵۶] عَلَم، پرچم [۵۷] نابود گردانیدن [۵۸] یورش‌ها، حمله‌ها [۵۹] نساء، ۱۴۱: خداوند هرگز برای کافران به زیان مسلمانان راهی نگشوده است. [۶۰] یاری‌کننده [۶۱] در اصل: از [۶۲] مخذول و منکوب: خوار و مغلوب [۶۳] اجماع: یکی از اصول چهارگانه فقه اسلامی، به معنی انحاد نظرکلیه ففهای اسلامی در مسئله‌ای خاص. نصوص قطعیّه: احکام (آیات قرآنی) الهی که جنبه قانونی قطعی دارد. [۶۴] عوام الناس کالانعام و النسناس: مردم نادان، مانند چهارپایان و آدم‌های نفهم و بی‌شعورند.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1280
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
قالب کنش: بیانیه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها