کنشگران / عالمان دینی
محمد قزوینی
عالم دینی
خلاصه

گزارشی از پاریس به حاج شیخ فضل‌الله نوری ارسال شده است که در آن نویسنده ضمن ابراز ارادت، از استحکام مجلس شورای ملی و پیشرفت تشکیل بانک ملی ابراز خرسندی می‌کند. در ادامه، به مقایسه نقش روحانیون اسلام در رهبری اصلاحات با مقاومت رهبران مذهبی مسیحی در برابر اصلاحات در فرانسه می‌پردازد و سرکوب شدید روحانیون مسیحی توسط دولت فرانسه را شرح می‌دهد. سپس، به پوشش گسترده اخبار مجلس ایران در مطبوعات اروپا، به ویژه روزنامه‌های انگلیسی، اشاره می‌کند و از تمجید این روزنامه‌ها از وطن‌دوستی و پایداری نمایندگان ملت و انتقاد از وزرای ظالم و حکام جائر می‌گوید. در بخش پایانی، ترجمه مقاله‌ای از روزنامه تایمز درباره سلطنت مظفرالدین شاه و وضعیت ایران در آن دوره ارائه می‌شود که به ضعف مالی، نفوذ روسیه، و در نهایت، شکل‌گیری نهضت مشروطه و نقش علما در آن می‌پردازد. نویسنده در پایان، وعده می‌دهد که اخبار مطبوعات اروپا را به صورت هفتگی برای مخاطب ارسال کند.

متن کامل گزارش
به شرف عرض بندگان حضرت مستطاب عالی می‌رساند: رقیمه کریمه که به سرافرازی این خانه‌زاد قدیمی مرقوم شده بود، عزّ وصول یافت و از اظهار مراحم فوق‌العاده‌ای که نسبت به این خانه‌زاد فرمودید، کمال مباهات و افتخار دست داد. کلاه گوشه دهقان به آفتاب رسید که سایه بر سرش افکند چون تو سلطانی علت عدم جسارت به عرض عرایض این است که اوقات شریف بندگان حضرت مستطاب عالی را اشرف و اجلّ از این می‌دانم که ولو به قدر دو دقیقه آن صرف خواندن لاطایلات این خانه‌زاد گردد. ولی حال چون اشاره از طرف آن وجود مبارک دام ظله العالی است، فرمان لازم الاذعان را فوراً امتثال نموده بعضی مقالات را ترجمه نموده، لفاً انفاد حضور آنور نمود. از این که مرقوم فرموده بودید که مجلس محترم شورای ملی رو به استحکام و مزید قوّت است، فوق العاده اسباب مسرّت کافّه دعاگویان و ایرانیان مقیمین پاریس‌گردید؛ چراکه این تصدیق از مثل بندگان حضرت مستطاب عالی در حکم نصّ قاطع و برهان ساطع است و همچنین از پیشرفت تشکیل بانک ملی که آراء در باب آن در اینجا مختلف بود کمال امیدواری به بقای استقلال وطن عزیز و مزید تقویت دین حنیف اسلام گردید. تمام اینها از تفضلات وجودهای محترم حجج اسلامیه طهران متّعنا اللّه بطول بقائِهِم علی الخصوص بندگان حضرت مستطاب عالی و حضرت مستطاب آقای آقا میرسید محمد طباطبائی و حضرت مستطاب آقای آقا سید عبدالله بهبهانی ادام اللّه ظلّهما می‌باشد. و این مسأله خیلی در اینجا مطرح گفتگو در روزنامه‌ها شد که چگونه رؤسای روحانیین اسلام، قائد ملت به اصلاح گشتند و حال آنکه روساء مذهب عیسوی تا آخر نفسی که داشتند در مقاومت با اصلاحات مقتضیه عصر، مقاومت نمودند تا کار الآن به آنجا کشیده است که حکومت فرانسه در یک ماه قبل تمام اموال و اراضی و مستغلات و ابنیه و مدارس و صوامع وکنایس و اَدْپره [۱] و غیرها که در تصرف قسّیسین [۲] و راهبان بود، بتمامها از ایشان‌گرفت و بعضی از رؤساء مذهب‌که قدری مقاومت نمودند یک فوج ژاندارم فرستاد و ایشان را در روز روشن از خانه بیرون آورده، در درشکه نشانیده و به استاسیون [۳] برده و در راه آهن جای داده از سر حد فرانسه اخراج کردند و تمام مردم توی کوچه به ایشان نگاه می‌کردند و اصلاً از کسی حرکتی در همراهی با ایشان صادر نشد. والعابِرونَ بِمَنظَرِ و بِمَسمَع لاجازع مِنهم ولا مُتوجّع [۴] از بس دل تمام مردم از ایشان خون بود و حتی هیچ پلیس و سرباز توی کوچه‌ها برای نظم نگذاشته بودند و چون از مردم خاطر جمع بودند که قلوب خاص و عام از ایشان متنفر است و مخصوصاً خیلی اسباب رقت بود وضع رئیس اساقفه [۵] پاریس که پیرمردی بود نود ساله و موی ابروان و مژگانش مانند پنبه سفید و بر روی چشمانش ریخته و پشتش را روزگار مُقوَّس [۶] کرده و ضعف و نقاهت بی‌اندازه در وی اثر کرده، جمعی از اجلّه رجال فرانسه به صومعه‌ای که پنجاه سال بود در آنجا منزل داشت، رفته حکم دولت را در باب اخراج او به وی رسانیدند. کشیشان معتبر، پیرمرد نودساله را به زحمت از زمین بلند کرده دو نفر از عظمای اساقفه زیر بازویش راگرفته و باقی قسّیسین و شمامسه [۷] اطراف او را نگاهداشته از اطاق بیرون آوردند و قریب پنج هزار نفر از مرد و زن جمع شده بودند. وقتی که دم پلکان رسید، سر به زیر افتاده‌اش را به زحمت بلند کرد و موی‌های ابروان را از روی چشم عقب زد و روی به مردم آورد با صدایی به غایت ضعیف، مانند صدای شخص محتضر،گفت: فرزندان من، خداوند برکات خود را بر شما نازل کند. غالب مردها اشک از چشمشان جاری‌گردید و زن‌ها به آواز بلندگریه می‌کردند. با همین حال، سر دست، پیرمرد نحیفِ سقیم را بردند و در توی کالسکه نشانیدند و او را به منزلی که برایش‌کرایه کرده بودند، بردند و اعوان حکومت فوراً صومعه و اموال آن را تصاحب نمودند. سیاسیین اروپا گویا گمان می‌کردند که علمای اسلام نیز از این سنخ اند و لله الحمد و المنّه که علما و حجج اسلامیه طهران متّع الله المسلمین بطول حیاتهم به عقلاء اروپا ثابت نمودند که وَ ما یَستَوی الاعْمی وَالبَصیرُ، وَلا الظّلماتُ ولا النَّورُ، وَلا الظَّلّ وَلا الْحَرُورُ. نور فرقان را با ظلمت صلیب چه نسبت؟ و ایمان فطری توحید را با کفر مصنوعی تثلیث چه مقایست؟ در هر صورت، روزنامه‌ها و مخصوصاً جراید انگلیسی اهمیتی بزرگ به این مجلس می‌دهند و در صورتی که در سابق سه ماه به سه ماه خبری از ایران در روزنامه‌ها دیده نمی‌شد، حالا همه روزه مرتباً اخبار مجلس در اروپا منتشر می‌شود و چند تا از روزنامه‌های معتبر، وقایع نگار مخصوص به طهران فرستاده‌اند و خلاصه اخبار مجلس و گفتگوهای وکلای محترم را فورا تلگراف می‌کنند، به طوری که مطالب مهمه دیروز را امروز صبح همه مستحضر می‌شوند و گمان می‌کنم اخبار مجلس در لندن و پاریس زودتر منتشر بشود تا در طهران به واسطه روزنامه مجلس. و یکی از روزنامه‌های انگلیسی موسوم به نیویورک هرالد که در پاریس طبع می‌شود، روزی نیست که یک ستون اخبار تلگرافی مجلس را نداشته باشد و وقایع نگار او در طهران اقلا روزی پنجاه شصت تومان پول تلگراف می‌دهد و اسم جناب سعدالدوله، غالب روزها در تلگرافات هست و از حس وطن دوستی و طرفداری ملت و قوّت قلب و پای فشاری او خیلی تمجید می‌کنند و اسماء حضرات آقای آقامیرسید محمد طباطبایی و آقای آقاسید عبدالله و اسم جناب حاجی حسین آقا امین دارالضرب نیز غالباً برده می‌شود و روزنامه‌ها همه طرفدار ملت هستند و بر ایشان آفرین می‌خوانند و بر سرعت حرکت و اتحاد و پشتکار و رسوخ قدم ایشان تحسین می‌کنند و از وضع رفتار دولت در این سنوات اخیره و وزرای ظالم و حکام جائر آن بد می‌گویند و تقبیح می‌نمایند. روزنامه طایمس [تایمز]که معتبرترین و مهمترین جراید لندن است مقاله‌ای در خصوص سلطنت مظفرالدین شاه نوشته بود. فدوی آن را ترجمه کرده سواد [۸] آن در جوف است، به ملاحظه انور خواهد رسید. پریروزها روزنامه موسوم به تریبیون (یعنی محکمه عدالت) از جراید معتبره لندن نوشته بود: اگر یک موافقتی مابین دولت ما [انگلیس] و روسیه در باب ایران بشود ما همه کمال میل داریم‌که بشود. باید این موافقت به طریقی باشد که مساعدت کند بر نموّ یک ملت مستقل ایرانی و احترام نمایند حس جدیدی را که در ایشان پیدا شده است برای آزادی. و اگر ایران چیز دیگری نباشد جز یک ملت فاسدالاخلاقِ پست رتبه ظالم و حال حالیه خود را رها کند ما در آن صورت نیز اصرار داریم،که مقتضای منافع نظامی و تجارتی دولت ما آن است که اراضی آن دست نخورده و ملوک آن وطنی و حکومت آن از مداخله هر دولت اجنبی محفوظ بماند. روزنامه موسوم به استاندارد (یعنی عَلّم)که آن نیز از روزنامه‌های مهم لندن است نوشته بود: خواه یک موافقتی مابین ما و روسیه صورت بگیرد یا نگیرد ما باید با ایران به طوری رفتارکنیم‌که استقلال و حریّت آن را محترم و محفوظ بداریم. ما باید غایة الجهد مساعی خود را به عمل آریم برای آنکه صداقت واعتمادی که ملت ایران به ما اظهار نمود، به هیچ‌گونه خطا نرود و حُسن ظن ایشان درباره ما تخلف نکند. برای اینکه نمونه‌ای از طرز اخبار نیویورک هرالد که هر روز اخبار مجلس را منتشر می‌سازد به دست بدهم تلگراف دیروزش را ترجمه می‌کنم. چند روز بود می‌نوشت که نزاعی مابین مجلس و دولت روی داده است در باب اینکه مجلس از دولت، مجبوریت حضور وزرا را در مجلس خواسته است و دولت طفره می‌زند بالاخره دیروز نوشته بود: «از وقایع نگار مخصوص ما طهران پنجشنبه سی و یک ژانویه [۱۹۰۷] - حکومت تسلیم شد. تمام وزرا به استثنای مسیو نوز امروز در مجلس حاضر شدند.کاغذی که صدر اعظم روز سه‌شنبه گذشته نوشته بود، ثانیاً قرائت شد. اعضا گفتند که دولت اصل مطلب ما را که عبارت است از این که صدراعظم رسماً وزرا را به مجلس معرفی نماید و رسماً مسئولیت ایشان را برقرارکند، به عمل نیاورده است. اعضای مجلس تا روز یکشنبه مهلت داده‌اند به صدراعظم که تمام مطلب ایشان را برآورد. ایشان می‌گویند که یک خارجی (یعنی مسیو نوز ظاهراً) نمی‌تواند شغل وزارت به عهده داشته باشد. وزارت خارجه مسئولیت مطلق را به عهده‌گرفته، ولی وزارت مالیه ازین فقره مضایقه نموده است. وزیر مالیه یکی از تربیت‌شدگان آکسفورد (از بلاد انگلستان) می‌باشد و مردی بسیار فَطِن [۹] و زرنگ است ولی کاری که به دست دارد، سخت و متضمن اشکالات عدیده است. وی در یکی از جلسات سابق در مجلس گفته بود که من فقط دفتر دارم و وزارت مالیه حقیقتاً هیچ به عهده من نیست. وزیر جنگ که عموی شاه است، اظهار نمود که من کمال میل را دارم که در جلسات مخصوص حضور به هم رسانم. قراین احوال دلالت می‌کند که دولت تمام خواهش‌های مجلس را برآورد. اعضای مجلس با یک میل مفرط و حرص شدیدی برای اصلاحات مشغول کارند. پریشب شاه با سعدالدوله یک ملاقات محرمانه [ای] داشتند و شاه جهد کرد که سعدالدوله را راضی کند که به واسطه نفوذی که در مجلس دارد مسأله مجبوریت حضور وزرا را حذف‌کنند، ولی دپوته [۱۰] درست کار در کمال استحکام از قبول خواهش شاه سرباز زد. دیشب مابین شاه و صدراعظم و وزیر جنگ مجلسی به غایت محرمانه بود و چهار ساعت طول کشید. لایحه‌های مخصوص طبع شده و در میان مردم تقسیم شده است و در آن تهدید نموده‌اند هر کس را که با مجلس ادنی مقاومتی کند، به قتل [می رسانند]. هیجانی عظیم در مردم نمودار است. اگر ملاحظه بفرمایید که قیمت تلگراف از طهران به اینجا هر کلمه‌ای چهار هزار و دهشاهی است و این تلگراف فقط مال یک روز نیویورک هرالد است، اهمیتی را که به مجلس می‌دهند تصور خواهید فرمود. اینک ترجمه مقاله روزنامه طایمس، اعظم و اجلّ و اهمّ جراید انگلستان، در ذیل به عرض مبارک می‌رسد: «ترجمه از جریده طایمس هفتگی (مورخه جمعه یازدهم ژانویه ۱۹۰۷، مطابق بیست و ششم ذی‌القعده ۱۳۲۴) شاه ایران در شب چهارشنبه هشتم ژانویه در طهران وفات کرد. تمام سلطنت مظفرالدین شاه را می‌توان به دو کلمه بیان نمود: مظفرالدین شاه در وقت جلوس به تخت سلطنت، ایران را در تنزلی بس محسوس یافت و تخت سلطنت را واگذاشت در حالتی که مملکت از حیث مالیه بی‌اندازه خراب و از حیث پلتیک تهدید شده است به تقسیم. مظفرالدین شاه در ماه مارس ۱۸۵۳ متولد شده و در سنه ۱۸۵۸ ولیعهد گردید و به عادت معهودة سلسله قاجار در تبریز مقیم بود. وقتی که ناصرالدین شاه در سنه ۱۸۹۶ کشته شد، او در تبریز بود. گرچه بلافاصله به عجله به طرف طهران حرکت کرد، ولی هنوز ترس برادرانش ظل السلطان، حاکم اصفهان و نائب السلطنه وزیر جنگ از دلش بیرون نرفته، روس و انگلیس او را در این موقع از هرگونه وقایع حادثه و اغتشاشات مطمئن‌کردند. جلادت و رشادت ژنرال کاساگوسکی - صاحب منصب با قدر و امتیاز روسی که رئیس فوج قزاق ایرانی بود و این فقط فوجی است‌که در ایران بالنسبه می‌شود گفت منظم است - او را به کلی آسوده خاطر نمود. ژنرال کاساگوسکی با شمشیر برهنه در هنگام جلوس رسمی وی حاضر شد. [مظفرالدین شاه]در حمایت این حرکت دلیرانه کاساگوسکی، در روز هشتم ژوئن بر تخت سلطنت ایران نشست. یکی از اولین اعلانات او آن بودکه از این به بعد هیچ یک از مناصب عامه و تشریفات و القاب و نشان‌های کشوری و لشکری به غیر لیاقت عطا نخواهد شد و به واسطه رشوه، تحصیل مرتبه‌ای نتوان کرد و خودم هیچ قِسم هدیه مالی قبول نخواهم کرد. با وجود این، یکی از ظاهرترین آثار سلطنت او تشکیل یک قرض عمومی سنگینی بود که تقریباً بتمامه خرج هوی و هوس و فسق و فجور درباریان او گردید. در اواخر سال ۱۸۹۶ امین السلطان که دراواخر سنوات سلطنت ناصرالدین شاه صدراعظم بود، مغضوب گردید و مظفرالدین شاه اعلان کرد که از این به بعد خود من صدراعظم خواهم بود. امین الدوله، منصب وزیر اعظمی را که قدری کم هیاهوتر است، دریافت نمود. در مدت کوتاه وزارت او یک نقشه معقولانه از اصلاحات فقط در روی کاغذ نوشته شد و همان طور روی کاغذ باقی ماند. دربار فریادها برای پول کرد، پول پیدا نمی‌شد. به همین جهت در بهار سال ۱۸۹۸ امین الدوله معزول و رقیبش از منفای [۱۱] خود یعنی قم (که به واسطه مساعدت وزیر مختار انگلیس، سر مر تیم دورند، از خوف تلف نفس بعد از معزولی به آنجا فرار کرده بود) احضارگردید. امین السلطان دوباره به استقلال رسید و به بزرگترین القاب ایران که «اتابک اعظم» است، ملقب شد و از آن به بعد به خوبی فهمید که به چه وسیله (و فقط به همان وسیله) می‌توان خود را طرف توجه و عنایات ملوکانه ساخت. از هر ممری‌که باشد به قرض یا فرض باید خزانه را پر ساخت. در قدم اول از انگلیس استعانت خواست، رهن و وثیقه‌ای که دولت ایران تهیه می‌کرد که در مقابل بدهد، به هیچوجه بی اعتبار نبود و نظر به منافع انگلیس بی اندازه با قدر و قیمت بود و آن عبارت است ازگمرکات جنوبی ایران. مبلغ قرض که عبارت باشد از یک ملیون و دویست هزار لیره، حاضر شده و درکار نوشتن اسناد و معاهدات بودند ولی لرد سالیزبوری تردید می‌کرد و در کار، اهمال و تأنی می‌نمود و پیش از آنکه اطراف مطلب را فکر نماید و امضای خود را بدهد، امین‌السلطان حوصله‌اش تنگ شد و روی خود را به طرف سن پطرزبورغ نمود. در سن پطرزبورغ به قدر دقیقه‌ای تردید نکرده بدون لحظه‌ای تأخیر، احتیاجات ضروریه شاه را رفع نمودند. از آن وقت به بعد نفوذ روس در تحت دو قدرت پول و شمشیر، سال به سال در طهران زیاد شد. یک بانک روسی در تحت اداره وزیر مالیه روس در طهران تأسیس گردید،گمرکات ایران به صاحب منصبان بلژیکی که در تحت حمایت روس هستند، تفویض شد و عایدات گمرک هم در تحت ریاست ایشان درآمد و تعرفه گمرکات تبدیل شد به تعرفه دیگر که مطابق دلخواه تجارت روس است. دولت ایران متعهدگردید که تا مدت چندین سال خود، راه‌آهن نسازد و به‌کسی دیگر نیز اجازه ساختن راه‌آهن ندهد مگر به رضایت روسیه. قونسولخانه‌ها و تجارتخانه‌های روسی مانند مور و ملخ در هر طرف مملکت ایران رویید. امتیازات ساختن راه‌های شمالی ایران به کمپانی‌های روسی داده شد و کشتی‌های جنگی و تجارتی روس بیرق دولت روس را در خلیج فارس اول دفعه بود که نشان دادند. در ابتدای سال ۱۹۰۰ نتیجه اجمالی قرارداد بین روسیه و ایران را رسماً آشکار کردند به واسطه اعلانی که به مقتضای آن، بانک روسی در طهران مجاز شده است از جانب دولت امپراطوری روس که یک قرض ایرانی راکه عبارت از بیست و دو ملیون و نیم منات است، به عهده‌گیرد. چند ماه بعد از آن، مظفرالدین شاه سفری به اروپا نمود و در سن پطرزبورغ به درجه کامل که درخور سلاطین عظیم‌الشأن است، پذیرفته شد. در هنگام اقامتش در پاریس یک سوء قصدی که وحشتش از خطرش بیشتر بود به واسطه یک آنارشیست دیوانه درباره حیات او به عمل آمد. اعلیحضرت شاه با منتهای طمأنینه و آرامی و لیاقت، خود را نشان داد و با وجود این حادثه نامطبوع چنان لذایذ زندگی اروپا را چشید که بعد از آن هرگز از ذائقه شاهانه‌اش محو نشد و همیشه میلی شدید داشت که این تجربه پرخرج خود را اگر حال مالیه خزانه به او اجازه می‌داد، تجدیدکند. دراواخر سال ۱۹۰۱ خزانه شاه دوباره خالی شد. یکی از شرایط قرض روس در سال ۱۹۰۰ تأدیه بقیه قرض بانک شاهنشاهی ایران بود که سابق نموده بودند و بقیه قرض روس (بعد از ادای قرض بانک شاهنشاهی) تاراج شد بدون اینکه یک دینارش به هیچ وجه من الوجوه صرف منافع ملت ایران شود. یکی از اسرار نفوذ روس در طهران این بود که رجال دانشمند روس هیچ وقت اوقات شاه را تلخ نکردند درباره هیچ اصلاحات در ادارات وسیعه او. روسیه یک مرتبه دیگر نیز قبول کرد که صندوق اعلیحضرت را پر نماید و مظفرالدین شاه بعد از آنکه به واسطه یک قرض جدید بالغ به ده ملیون منات قوی حال شد، یک مرتبه دیگر در تابستان سال ۱۹۰۲ به اروپا سفر نمود و در این موقع یک دیدنی رسمانه به انگلستان نمود و در مراجعت، امپراطور روس او را نگاهداشت و در یک ضیافت ملوکانه جام‌های سلامتی با سخنان معنی دار مبادله شد. با وجود اینها، هم شاه و هم صدراعظم وقتی که میهان پادشاه ادوارد بودند، بی‌اندازه اظهار دوستی و مودت به دولت انگلیس می‌نمودند و در بهار سال ۱۹۰۳ یک هیئت مأموریت مخصوصی از این مملکت به طهران فرستاده شد برای اینکه نجیب‌ترین نشان انگلیسی یعنی زانوبند را به اعلیحضرت شاه تقدیم نمایند. به واسطه یک تصادف غریبی‌که خیلی مستبعد است حمل بر اتفاق شود، یک عهدنامه تجارتی مابین ایران و روس‌که بی نهایت مضر به حال منافع انگلیس بود، در حین همان روزی‌که تشریفات رسمی پوشانیدن زانوبند به شاه در طهران به عمل آمد، در سن پطرزبورغ اعلان شد. ولی در نفس الامر مخابرات بین دولتین ایران و روس در باب این عهدنامه بر طبق منافع روس مدتی طویل قبل از سفر مظفرالدین شاه به لندن به یک ختامی رسیده بود. اگر این مطلب آن وقت معلوم شده بود، نهایت استبعاد را داشت که هیئت مأمورین زانوبند به طهران فرستاده شود. دولت انگلیس در باب اوضاع ایران تدابیری معقولانه نمود و در ماه مه سال ۱۹۰۳ لرد لنسدون، وزیر امور خارجه، اعلان مهمی نمود در باب نظم آمور در خلیج فارس و برای تتمیم این امر دراواخر همان سال لرد کرزن‌که در آن وقت فرمانفرمای هندوستان بود، با یک دسته کشتی جنگی باشکوهی به آب‌های آن ناحیه مسافرتی نمود و کرنل ماکماهون با یک کمیسیونی به سیستان فرستاده شد برای تصفیه بعضی اختلافات که ما بین دولت ایران و افغانستان در باب رود هیرمند روی داده بود. در این اثنا، به واسطه هوی و هوس و بی‌سررشتگی و بی‌عزمی حکومت شاه و به واسطه اطاعت فوق‌العاده او از دولت روس، عدم رضایت و شِکوِه مردم بتدریج در اطراف مملکت منتشر شد و شورش‌های جدی در تابستان سال ۱۹۰۳ در شیراز و اصفهان و شهرهای دیگر حادث شد. در بعضی امکنه، شورشیان بر مستخدمین بلژیکی گمرک حمله‌ور شدند. در بعضی مواضع دیگر، اتباع مذهب بابی را کشتار نمودند. اتابک اعظم که عمده مسئولیت راهنمایی‌های شاه به طرف این بی‌نظمی‌ها به‌گردن او بود، در قلوب عامه اهالی طرف نفرت‌گردید و در ماه سپتامبر ۱۹۰۳ وحشتی که در دربار افتاد، به واسطه مرگ بسیار غریب سرّی یکی از رقبای خیلی جدی او، حکیم‌الملک، بالاخره عزل او را تعجیل داد. عین الدوله که یکی از اقوام شاه بود، به جای او برقرار شد، ولی هیچ بهبودی از این تغییر وزارت روی‌کار نیامد. اعلان جنگ ما بین روس و ژاپن تا یک اندازه فشار روس را در طهران سبک کرد ولی در همان وقت رشته تمول روس به واسطه بی‌طاقتی و عدم استطاعت نزدیک شدکه پاره شود، لهذا بی‌نظمی ادارات با فقر و بی‌پولی دست به دست یکدیگر داده ضعف در تمام دوایر دولتی ایران در اطراف مملکت نمودار شد. علماء روحانیین که در ایران یک طبقه بسیار مطاع بانفوذی می‌باشند، بتدریج بنای بدگویی از وضع حکومت مظفرالدین شاه را علناًگذاردند و تقریبا با یک لهجه تهدیدآمیزی مطالبات ملت را در باب اصلاح جداً خواستار شدند. با وجود این مظفرالدین شاه اعتنایی به رأی عامه ننموده در تابستان سال ۱۹۰۵ مسافرت ثالثی به اروپا نمود.گرچه با همان تشریفات ملوکانه معهوده در سن پطرزبورغ پذیرفته شد ولی وضع روسیه آن وقت طوری نبود که به اعلی حضرت شاه، هیچ گونه کمک مادی و مساعدت مالی بتواند نماید. هیجان عامه منتهی شد در تابستان گذشته به یک رشته از شورش‌ها در تحت ریاست علماء عظام. وقتی که علما دیدندکه هیچ یک از مطالب ایشان از طرف شاه به قبول نمی‌پیوندد، به طرف کربلا مهاجرت نمودند. [۱۲] بازارها بسته شد و هزارها از تجار محترم و سایر نمایندگان ملت در سفارت انگلیس متحص گردیدند. تمام اهل طهران بالاجماع دست از کار کشیدند و مظفرالدین شاه بالاخره مجبور شد که به این هیجان ملی با این شکل غریب تسلیم شود. عین الدوله معزول شد، وزارت جدیدی تشکیل یافت و یک قانون اساسی بسیار مهمی در باب اصلاحات انتشار داده شد. در تحت قانون اساسی جدید، انتخابات وکلا برای مجلس شورای ملی در سپتامبر گذشته به عمل آمد و اولین پارلمنت ایرانی در دوازدهم اکتوبر به توسط شخص شاه افتتاح گردید، در وسط فریادها و اظهارات شادی و شعف عامه مردم که دیر زمانی بود چنین روزی را منتظر بودند و به چنین نعمتی معتاد نبودند. در اثناء این‌که مظفرالدین شاه خود را مجبور یافت که تسلیم شود به این قوای ملی جدید، یک تغییر خیلی بعیدالوقوعی در اوضاع بین‌المللی به عمل آمد. وقایع روزگار بالاخره منجر به این شدکه مخاصمات مابین بریطانیای‌کبیر و روسیه -که شاه خیال می‌کرد که ایشان همیشه بر ضد یکدیگر مناقضت خواهند نمود و روز به روز بدتر خواهد شد - روی به کمی و تخفیف‌گذارد. احتیاجات مالی شاه به قدری شدید بود که هرگز آن طور نبود و وقتی که او یک مرتبه دیگر اعانت خواست، دریافت که ایام ناموافقتی بین دولتین به کلی گذشته است. روابط دوستانه مابین دو حکومت بریطانیای‌کبیر و روسیه به قِسمی پیش رفته بود که دولتین توانستند بالاشتراک یک قدم کوچکی به طرف حکومت ایران بردارند و احتیاجات ضروریه او را تهیه نمایند. از طرف دیگر مجلس شورای ملی که بلاشک تحریک شده است، به واسطه احساسات شدیده عامه ملت بر ضد اغتشاشات روابط مالیه ایران نسبت به روس شروع کرد به اعتراض سخت نمودن بر ضد هر قرض جدیدی که از خارجه گرفته شود.گرچه وقتی که مجلس تشکیل یک بانک ملی را برای کمک مالی به دولت به مردم تکلیف کرد، در مقابل ندای وطن‌پرستی خود گوش‌های‌کر و جیب‌های خالی یافت. هرچند خیلی کارها باقی است که کرده شود قبل از آنکه مجلس شورای ملی ایران بتواند حقیقتاً کارهای مفید برای مملکت بنماید، ولی پرواضح است برای هر کس که اندک نظری ولو سطحی در اوضاع این مملکت داشته باشدکه وقایع اخیره این چند ماه‌گذشته یک حرکت ملی و نهضت وطنی راکه خیلی جدی و با ریشه است، در ایران فتح الباب نموده و تمام علامات مخصوصه که برای هر حرکت ملی می‌باشد، در این حرکت ملت ایرانیه به طور وضوح نمودار است. عناصر مذهبی در کمال قوّت در پیش افتاده و مشغول کارند. مجتهدان عمده، یعنی کشیشان بزرگ، اهمیتی عظیم به مجلس شورای ملی می‌دهند، گرچه خود بالفعل از اعضای مجلس نیستند ولی ایشان در مجلس حاضر می‌شوند و به مباحثات گوش می‌دهند. ایشان چنین می‌گویند که پیغمبر محمّد بن عبدالله (صلّی اللّه علیه و آله وسلّم) دستور العمل داده است وجوب مشورت و کنگاج [۱۳] را برای مردها در کارهای خودشان، برای اینکه آن کار به بهترین وجوه انجام گیرد و در حقیقت هم بسیاری از آیات قرآن صریحاً در این باب حکم می‌نماید. و باید به خاطر آورد که در روزهای اول تشکیل مجلس ملی، اعضای آن فقط وکلای طهران بودند و فقط دو وکیل از سایر ولایات در نیمه اول دسامبر به طهران رسیدند و به واسطه صعوبت وسایل مسافرت در ایران شاید بسیار از ایشان تاکنون نیز به طهران نرسیده باشند.» انتهی ان شاءالله همه هفته اخبارات مندرجه در روزنامه‌جات اینجا را به مطالعه انور خواهد رسانید تا از وضعی که فرنگی‌ها درباره مجلس خیال می‌کنند خاطر شریف مسبوق باشد. اقل و اضعف دعاگویان وجود مبارک حضرت حجةالاسلام، محمد قزوینی **پاورقی‌ها:** [۱] صوامع،کنایس و اَدْیِره: جمع صومعه، کنیسه و دیر [۲] کشیشان [۳] ایستگاه [راه آهن] [۴] رهگذران از فاصله‌ای که صحنه را می‌دیدند، و صدا را می‌شنیدند عبور می‌کردند در حالی که نه از آنها نگران و غمزده بودند و نه آه و زاری می‌کردند. ۴، قوس دار، خمیده [۵] جمع اسقف [۶] قوس دار، خمیده [۷] جمع شماس، به معنی خادمان کلیسا [۸] رونوشت [۹] زیرک، باهوش [۱۰] نماینده، وکیل [۱۱] تبعیدگاه [۱۲] علما در قم توقف نمودند. [۱۳] کنکاش، مشورت،
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1285
برهه تاریخی: نهضت مشروطه
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی
قالب کنش: نامه
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: شیخ فضل الله نوری
حاکم زمان: مظفرالدین شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها