آثار درباره این عالم
سخنان رهبری دربارهٔ این عالم
"پدرم آقا سید جواد خامنهای از یک خانوادهی علمایی معروف تبریزی بود. ایشان سال ۱۳۱۳ ه.ق در نجف به دنیا آمد. پدر ایشان آقا سید حسین خامنهای[^1] امام مسجد جامع تبریز بوده است. مایلم اندکی درباره این پدرِ بزرگ - آقا سید حسین - مطلبی بگویم. ایشان بیست سال در نجف درس خوانده بود و از شاگردان فاضل شربیانی و شیخ حسن مامقانی محسوب میشد. در سال ۱۳۱۵ ه.ق سه سال پس از درگذشت میرزای شیرازی[^2] به تبریز بازگشت و در سال ۱۳۲۵ ه.ق یعنی چند ماهی بعد از نهضت مشروطه وفات یافت و در تبریز تشییع شد. سپس جنازهی ایشان به نجف منتقل و در قبرستان وادیالسلام دفن گردید. ایشان پدر همسر شیخ محمد خیابانی[^3] معروف است. بنابراین، همسر خیابانی عمّهی ماست. پدرم نقل میکرد که پدرمان آقا سید حسین در آغاز شب پس از خوردن شام - در حالی که فرزندان سرگرم بازی بودند - میخوابید، سپس دو ساعت پیش از سر زدن سپیدهی صبح، برای عبادت و مطالعه برمیخاست. او از علمای نامدار بود و بسیاری از علمای تبریز نزد ایشان در نجف درس خوانده بودند. ایشان وقتی به تبریز آمد امام مسجد جامع این شهر که از خانوادهی معروف مجتهد بود، امامت مسجد را به استاد خود آقا سید حسین واگذار کرد. عموی ما سید محمد خامنهای در نجف به «سید محمد پیغمبر» معروف بود و از جهت رفع نیازهای مردم شهرت داشت. ایشان از اطرافیان ویژهی آخوند خراسانی[^4] و سید ابوالحسن اصفهانی[^5] بود. یه یاد دارم وقتی در سال ۱۳۳۶ به نجف رفتم، با شیخ حسین آقا، فرزند کوچکتر آخوند خراسانی دیدار کردم. ایشان مرا شناخت و خیلی از عمویم تعریف کرد و گفت: من یکی از چهار رکن ادارهی کارهای عموی شما بودم. به موضوع پدر باز میگردم. ایشان به فضل و علم و اجتهاد معروف و نزد علمای بزرگی مانند میرزای نائینی[^6] و سید ابوالحسن اصفهانی درس خوانده بود. عفیف و باحیا بود و نسبت به مال و منال از مناعت طبع برخوردار بود. در میانهی مشهد که محل کسبه و تجار و سرمایه داران است، امامت مسجدی را داشت؛ اما چشمی به مال مردم نداشت و چنین چیزهایی را نمیپسندید؛ یعنی در اوج بلند طبعی میزیست. گوشهگیری را دوست داشت ولی من این خصلت ایشان را خوش نداشتم؛ لذا عکس آن را فراگرفتم. ایشان وقتی وارد مسجد میشد، سر را به زیر میانداخت، نگاه خود را به زمین میدوخت، و بیآنکه با احدی از نمازگزاران حرفی بزند مستقیماً به سوی محراب میرفت. در آنجا عینک خود را بر میداشت؛ بنابر سنّت دنبالهی عمامه را به زیر چانه میانداخت و نماز جماعت را اقامه میکرد؛ آنگاه به همانگونه که وارد شده بود بیرون میرفت. در مجالس خاموش مینشست؛ مگر اینکه از او چیزی بپرسند. جز با علمایی که از دوستان خاصّش بودند سخن نمیگفت. به هیچ گفت و گویی هم جز بحث علمی وارد نمیشد. نتیجه این گوشهگیری تنگدستی شدید بود. گاهی به سبب تنگدستی ناگزیر میشد کتابهایش را - که بسیار مورد عشق و علاقهاش بودند- بفروشد. وقتی میدید ما کتابهایش را تورق میکنیم ناراحت میشد. اگر یکی از کتابهای کتابخانهاش را دست ما میدید، با لحنی مهرورزانه نسبت به کتاب و حریص بر حفظ آن میگفت: این چیست؟ لطفاً بگذار سرجایش. اما با این همه ناچار میشد برخی کتابهای خود را بفروشد تا بتواند برای رفع نیازهای اولیهی ما چیزی فراهم کند. به سراغ قفسههای کتابخانه میرفت، کتابی را برای فروش برمیداشت اما فروش آن کتاب برایش ناگوار میآمد و لذا آن را به جای خود میگذاشت؛ دومی را برمیداشت، سومی را برمیداشت... تا اینکه ناچار یکی را انتخاب میکرد و برمیداشت. به یکی از ما میگفت: این کتابها را نزد شیخ هادی ببر و به او بفروش. به یاد دارم ما پسران به خانهی پدربزرگمان مرحوم میردامادی میرفتیم. ایشان هم مثل پدرها و پدربزرگهای دیگر یک ریال یا نیم ریال به ما میداد که البته پول ناچیزی بود؛ اما پیش میآمد که مادر ناگزیر میشد همین مبلغ ناچیز را از ما بگیرد تا با آن برای شام ما چیزی بخرد. من در خانهی پدر از فقر چیزهایی دیدهام که در خانهی دیگر علما کمتر مشاهده میشود. پدر هیچگاه از ناداری و تنگدستی خود با کسی سخن نگفت، بلکه برعکس به سبب مناعت طبع و توجه به وضع ظاهر، مردم ایشان را مردی توانگر میپنداشتند. در تابستان فقط از عبای خاچیه[^7] که گرانترین عباست- که بعد از آن عبای مخلوط[^8] است و بعد از آن هم عبای مکینه[^9] - و در زمستان هم از عبای نائینی استفاده میکرد که از عبای ماهوت متداول میان علما فاخرتر است؛ اما قبای خود را گاهی به ناگزیر وصله میکرد، چون این دیگر زیر عبا پنهان میماند.[^10] [^1]: سید حسین خامنهای (۱۲۶۰-۱۳۲۵هـ. ق)... [^2]: میرزای شیرازی (۱۲۳۰-۱۳۱۲هـ.ق)... [^3]: شیخ محمد خیابانی (۱۲۵۹ - ۱۲۹۹ هـ.ش)... [^4]: آیت الله ملّا محمدکاظم خراسانی (صاحب کفایه) - (۱۲۵۵ - ۱۳۲۹ هـ.ق)... [^5]: سید ابوالحسن اصفهانی (۱۲۸۴-۱۳۶۵ هـ.ق)... [^6]: آیت الله میرزا محمد حسین غروی نائینی (۱۲۷۷-۱۳۵۵ هـ.ق)... [^7]: نوع مرغوبی از عبای تابستانی... [^8]: عبایی مخلوط از پشم و پلی استر [^9]: عبای ماشینی [^10]: کتاب «خون دلی که لعل شد»، صص ۴ تا ۷"
"بنده رئیسجمهور بودم و امکانات این کشور تا حدودی که در اختیار رئیسجمهور بود، در اختیار بنده بود؛ اما این پیرمرد و پیرزن کوچکترین توقعی نداشتند که چون پسرشان رئیس جمهور شده، این خانه را تبدیل به احسن کنند یا دستی به سر و صورتش بکشند. پدرم تا سال ۶۵ و مادرم تا انتهای دوران ریاست جمهوری در همین خانه زندگی میکردند؛ اما این خانه کمترین تغییری در جهت کامل شدن پیدا نکرد؛ این برای جمهوری اسلامی مایهی افتخار و مباهات است... البته فضل این کار به من برنمیگردد؛ به آن دو بزرگوار برمیگردد که به معنای واقعی کلمه زاهد و به زخارف و ظواهر دنیا بیرغبت بودند. برای آنها اهمیتی نداشت که چگونه و کجا زندگی کنند. وقتی پدر من فوت کرد، پس از تقویم وسایل این خانه - غیر از کتابهای ایشان که خودش باب جداگانهای بود - همهی موجودی آن از صدر تا ذیل، حدود ۴۵ هزار تومان شد؛ در حالی که آن روز اگر میخواستند ۴۵ هزار تومان را مصرف کنند، نمیشد مثلاً یک یخچال و یک گاز بخرند؛ این در حالی بود که ایشان پنجاه سال در این شهر امام جماعت و روحانی موجه و دارای مریدها و علاقهمندان زیاد بودند.[^1] [^1]: رهبر انقلاب (۱۳۷۵/۰۴/۱۴)"





.png&w=3840&q=75)